جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
38
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  174 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 فروردین 1392 10:53
نمایش جزئیات
آفلاین
- روز خوبيه قربان!

و به سختي سلامي نظامي داد.

ريموس لوپين كه در حال سر كشي صحبگاهي بود رو به عضو تازه وارد محفل كرد و گفت:

- نيازي به سلام نظامي نيست، داريوس!

داريوس نفس راحتي كشيد و با خود در دل به مرگخواران فحش داد؛ ان ها اورا مجبور مي كردند تا سلام نظامي دهد!

كمي انظرف تر و زير بوته هاي اطراف مقر محفليان


- خدا بگم چي كارت كنه، ليسا!

اندورمدا با مكث ادامه داد:
- وقت نداريم، اينجا هم پر از نگهبانه، چي كاريكنيم؟

فلور با چشم غره به اندورمدا نگاه كرد و گفت:

- اگر لحظه اي اون زبان مبارك را نجنباني شايد بتونيم فكري براي ورود به محفل و انجام عمليات بكنيم.

اندورامدا با ناراحتي اما در سكوت گوشه تكيه داده و زير پرتوي هاي تابش افتاب به مقر سنگي محفل ققنوس خيره شد.

فلور متفكرانه دستي بر چانه اش كشيد اما افكارش با فرياد هايي كه پاترونوس تري از دور مي زدند پاره شد!
كمي بعد موجودي شفاف و ابي رنگ به فلور نزديك شد:

- پاترونوس ليسا رسيد، هر چه سريعتر نقشه اي براي ورود بكشيد، تا چند دقيقه ي ديگر به شما ملحق مي شوم.تري

فلور با ناراحتي همانند اندورامدا به مقر محفل ققنوس خيره شد و كمي بعد چشمش به نگهبان هاي در ورودي افتاد؛ به غير از نگهبان در اصلي همگي زير 17 سال بودند! و اين باعث شد تا لامپ كم مصرفي در ذهن فلور روشن شود.


-------------------------------------
لطفا شهيد نكنيد!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 25 اسفند 1391 10:45
نمایش جزئیات
آفلاین
"خلاصه ی سوژه"

وزارت خونه تصمیم به بازدید از باغ وحش جالب تالار ریون گرفته. اما لرد سیاه مایل نیست که وزارت خونه به نزدیکی مقرش بیاد و مرگخواران ریونیو وادار می کنه تا راهی برای جوگیری از آمدن بازرس های وزارت خونه پیدا کنند.

ریون کلاوی ها با هم مشورت می کنند و تصمیم می گیرند تا "آندرومدا بلک،فلور دلاکور و تری بوتو " برای خرابکاری به محفل بفرستند تا برای محفلی های وزارت خونه مشکل ایجاد کنند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور گفت : روفوس یکی از کساییه که میاد چند روز پیش جای پاشو تو وزارت محکم کرد . حالا هم داره میاد واسه اولین ماموریت . بقیرو نمی دونم !

آندرومدا با لبخندی شیطانی گفت : پس یکم سم بخورد بانو بدیم حله .

تری با دهان پر گفت : سم قوی نباه ما نی خوایم بانو بمیره . مری بشه بس .

دفتر مشقهای لیسا افتادن و باعث جرقه زدن فکری تو سر لیسا شدند .

اونا بیشتر از چهار نفر نمی تونن باشن ! تازه همشون هم از محفل هستن .

وزیر که قیافه ی متفکری گرفته بود گفت : فلور و آندرو و تری میرن محفل بقیه میریم وزارت خونه .

فلور پرسید : ببخشید مارو می فرستی وسط این تسترالای گوشت خوار ؟!

وزیر جواب داد : ماتاسفانه بله ! خودت گفتی از جونت واسه ریون میگذری . اونجا که رسیدی بهت خبر میدیم کیارو باید ناک اوت کنین .

صبح روز بعد وسط محفل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1391 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
در تالار هافلپاف

رز در حالی که چشماش برق میزد گفت: من یه نقشه ای دارم! باید یه معجونی درست کنیم که همه ی حیوونا بی حال به نظر برسن جوری که انگار کسی بهشون نمیرسه. در ضمن یه معجون دیگه هم باید درست کنیم که لاغر بشن!

روفوس گفت: پس من سریع میرم معجونا رو درست میکنم.

آن طرف تر - تالار ریون

لینی بشکنی زد و گفت: چطوره یه کار کنیم بازرسا نتونن بیان؟ یه سنگی بندازیم جلوی پاشون تا نتونن بیان!

لونا چشماش رو گرد کرد و گفت: ولی سنگ از کجا پیدا کنیم؟

لینی نفس عمیقی کشید و گفت: تسترال بوقی! " یه سنگی بندازیم جلوی پاشون " یه اصطلاحه! یعنی یه مشکلی براشون درست کنیم تا نتونن بیان باغ وحش!

- آها!

روونا گفت: بیاید یه جوری از هاگ خارج بشیم و بریم وزارت خونه؟ قبلش تغییر چهره بدیم و هر کدوم یه مشکلی رو با این بازرسا در میون بذاریم که مهم تر از دیدن باغ وحشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر 1390 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
پیشگاه لرد:

- ارباب خواهش میکنم مارو تو این موقعیت قرار ندین!

لرد با جدیت تمام، رو به روی روونا، آنتونین، لونا و لینی ایستاده بود.

- ارباب چطور میتونیم به تالار خودمون، به همگروهیامون ... ارباب نمیتونیم خیانت کنیم.

لرد ابروی نداشته اش را بالا انداخت و گفت:

- یعنی میتونین به من خیانت کنین؟

چهار مرگخوار نگاهی به یکدیگر انداختند و سرشان را پایین انداختند. لرد به آرامی گفت:

- کار شما قابل درکه، اما باید بدونین که این کارتون به ضرره مائه. اگه توجه وزارت به مدرسه جلب شه، ما ضرر میکنیم!

لینی با ناراحتی گفت:

- ارباب ما کاری میکنیم که توجهشون جلب نشه.

لرد با حرکت سرش مخالفت خود را نشان داد و گفت:

- هیچ راهی وجود نداره.

روونا سریع گفت: ما یه راهی پیدا میکنیم!

لرد چشم غره ای به روونا رفت و گفت:

- باشه فقط سه روز، فقط سه روز بهتون مهلت میدم تا راهی پیدا کنین که ما آسیب نبینیم. اگه راهی پیدا کنین آزادین هرکار میخواین بکنین، ولی در غیر این صورت ... باید اون باغ وحش رو نابود کنین!

چهار مرگخوار با سرافکندگی و نگرانی، بدون کوچک ترین حرفی از آنجا خارج شدند. باید هرچه سریع تر کاری میکردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 14 خرداد 1390 09:02
نمایش جزئیات
آفلاین
از آنجایی که سوژه قبلی نفله شد سوژه جدید می دم.

نیو سوژه (کپی رایت بای تازه روینی)نیو سوژه (کپی رایت بای تازه روینی)

همه دور میزگردخر خونها جمع شده بودند تا درباره کلاس فیزیک جادویی بحث کنند اما خبری از عضو جدید گروه نبود.

- روونا ما باید یه کاری بکنیم این فیزیک یه جوریه من معلم خصوصی می خوام.

- بودجه نداریم از بچه ها کمک بگیر نمی بینی یارانه ها رو دادن فک کنم آلفرد بتونه کمکت کنه

آلفرد در حالی که یکه خورده بود گفت:

- آره در مورد جاذبه و قوانین نیوتن می تونم کمکت کنم...

کسی که تازه به جمع پیوسته بود حرفش را قطع کرد:

- یه سری بازرس از وزارت خونه دارن میان برای بازدید از باغ وحش ما

- آنتی تو مطمئنی آره باب همین الآن از استر شنیدم

تالار اسلی گریف و هافل

- ما نباید بزاریم بازرسای وزارت خونه از اون باغ وحش تعریف و تمجید کنن این جوری امتیازات(حق استفاده از خوابگاه و شرکت تیمای بیشتر تو لیگ کوییدیچ و...)ریونیا زیاد میشه.

در پایگاه مرگخواران

- ما باید این باغ وحش رو قبل از ورود بازرسا نابود کنیم چون اگه این کار رو نکنیم توجه وزارت خونه دوباره به مدرسه جلب می شه و این به ضرر ماست

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 16 آبان 1389 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت دور يه چيزي جمع شدن و به به چه چه مي كنن.
ليني: بالاخره به به دردي خوردي. كار بيرون از تالارت مفيد واقع شد: فرغونه حرف نداره!
و دستي به سر و گوش مري مي كشه.

يه ذره بعد:

گوين يه كوسن مونده رو دستش و مي خواد به زور جاش بده. هي مي ذاره وسط روي بقيه كوسن ها. لودو هم هم تند تند برش مي داره و چشم غره مي ره. يهو داد مي زنه:
- بابا بسه! اونجاي مباركش راحت قرار نمي گيره، ولش كن!
- خب باشه. مي گفتي اين رو از اول. حالا مي دم دستش كه نگه داره...

الان يه بالون قهوه اي مي بينيم كه همون شيره است و يه بالون ديگه كه دمش باشه، پشتش تكون تكون مي ده.
بادراد مرحوم، زنوفيليوس و الكساندر، اون ور دارن بحث مي كنن كه:
- فكر مي كردي اين رژيم غذايي اين همه رو دم تاثير داشته باشه؟!

براي جا به جايي اش، ده تا ريوني، به رهبري بينز مي ايستن و با چوب جادوهاشون زور مي زنن بلند كنن اون جرم رو.
شيره به يك نحوهايي بالاخره روي فرغون پر از كوسن نرم و گرم قرار مي گيره. گوين تا چند دقيقه هم تلاش مي كنه به شيره ياد بده چجوري دستاش رو قلاب بكنه و بذاره رو كوسن كه رو پاش گذاشته شده... شيره آخر سر حوصله اش سر مي ره و رضايت مي ده دستاش رو بذاره رو كوسن. همه اينجا گوش هاشون رو مي گيرن چون فكر مي كنن كوسنه پخش و پهن و منفجر خواهد شد. اما يارو توخاليه، چه نيرويي...؟

قبل رفتن به ورزشگاه كوييديچ، ماموره جمعشون مي كنه تا توضيحاتي در مورد مراحل مسابقه بده:
- خب، اول، همون طوري كه واضح هست، مسابقه ي زل زني است... اين چهارتا اين قدر به هم بايد زل بزنن تا...
-------------------
اسم ها رو از "كنار شومينه" برداشتم. هويجوري.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همین نزدیکی شاید منتظر ماست
یک جاده
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1389 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه]قراره یه مسابقه از طرف وزارت سحر و جادو بین چهار گروه هاگوارتز برگزار بشه. هر کدوم از گروها با بدست آوردن یکی از حیوونای چهار گروه که هیچ کدوم از گروها حیوون گروه خودشونو ندارن باید اونو تربیت کنن و در آخر مسابقه ای بین چهار حیوون برگزار میشه و قوی ترین حیوون انتخاب میشه. حیوون ریونیا شیر گریفندور ، هافل عقاب ریونکلاو رو داره ، اسلی گورکن هافلپاف و در آخر گریفندور مار اسلی رو داره. یه مامور از طرف وزارتخونه برای اینکه مراقب باشن گروها حیوونو بد پرورش ندن وارد چهار تالار خصوصی میشه.

هر گروه برای اینکه حیوونی که دستشه رو بد پرورش بده راهی به ذهنش رسیده. هافل میخواد عقاب ریونو خوب پرورش بده و در آخر با یه عقاب بد پرورش یافته ی دیگه عوض کنه ، اسلی مامورو شپلق کرده و گورکن رو درس پرورش نمیده ، گریفندور میخواد غذای یه حیوون دیگه رو به جای غذای خود حیوون به خورد مار اسلی بده و ریون غذاهایی که پروتئین نداره رو بده تا حیوون به نظر چاق بیاد در حالیکه چاقیش به خاطر نفوذ آبه. همه ی گروها میتونن نقشه شون رو اجرا کنن جز ریون ...[/spoiler]

همچنان در آشپزخانه ی تالار ریونکلاو:

ترورس با عجله وارد آشپزخانه شد و گفت: باز دوباره رفت دستشویی. فک کنم مشکل کلیوی معده ای داره.

لونا که کلمات را سریع پشت هم ردیف میکرد تا قبل از برگشتن مامور حرفش به پایان برسد پیشنهاد داد: اون الان یه فرد بالغه و پروتئین بخوره یا نخوره تقریبا براش هیچ فرقی نداره. بیخیالش! ما همین غذاهای بدون پروتئین رو میدیم به خورد ماموره ، بعد ماموره میبینه هیچیش نشده و بمون اجازه میده به خورد حیوونه میده. حله دیگه! اون از کجا وقتی بدنش بودن و نبودن پروتئین رو نمیفهمه باید متوجه بشه که غذاها پروتئین نداره؟

لینی پس کله ای به لونا زد و گفت: عالیه! نمیدونستم تو هم مخ داری!

لونا چشم غره ای به لینی رفت و با شنیدن صدای مامور که با صاف کردن گلویش نشان میداد که از دستشویی بیرون آمده است گفت: منتظر چی هستین؟ ماریه تا همین غذارو ببر بده ماموره بخوره.

ماریه تا ظرف غذا را برداشت و از آشپزخانه خارج شد. به دنبال او بقیه نیز از آنجا خارج شدند.

مامور ابتدا چندین ورد را روی غذا اجرا کرد و بعد از اطمینان از نداشتن هرگونه دارویی ، قاشقی را برداشت و آن را درون دهانش چپاند.

چند ثانیه بعد مامور رو به اعضای ریون گفت: میتونین بدین بش!

لحظه ای برق با حالت موج مکزیکی در چشمان تک تک اعضای ریون نمایان شد و صحنه عوض شد. ( دلیل موج مکزیکی این بود که ملت ریون یک در میون قد بلند و قد کوچیک وایساده بودن )

یک هفته بعد - وقت ناهار:

لینی خمیازه ای کشید و گفت: این دو روز من از اون شیردال مزخرف گریـ...

با دیدن مامور وزارتخانه که مستقیم به او خیره شده بود ، نیشخندی زد و سکوت کرد.

روونا که شناور در هوا کنار لینی ایستاده بود دستش را از درون کله ی لینی رد کرد و با این عمل لینی لرزش شدیدی کرد.

روونا زیر لب گفت: تا تو باشی جلو ماموره از این حرفا نزنی.

بالاخره بعد از پایان یافتن ناهار ، بارتی شروع به صحبت کرد:

- خب همون طور که همتون میدونین الان یک هفته از زمان مراقبت از حیوونا گذشته و مسلما همه ی اونا در این زمان باید بزرگ و تپل مپلو شده باشن. امیدوارم که همتون از اونا به نحو احسن نگهداری کرده باشین.

با چشمانش همه را از نظر گذراند و ادامه داد: و حالا میخوام بهتون اعلام کنم که مسابقه همین فردا صبح قراره برگزار بشه. دیگه هرکاری با حیووناتون کردین بسه. وقتش رسیده که ببینیم حیوون کدوم گروه قوی تر از دیگر گروهاس. مرخص شین!

صدای کشیده شدن صندلی ها از همه سو شنیده شد و دوربین با صدای تیلیکی خاموش شد و صحنه رو به سیاهی رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1389 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار راونکلاو

لونا درحالی که با خوشحالی با یک ظرف غذا از آشپزخانه راونکلاو بیرون می آمد لبخندی به مأمور وزارتخانه زد و به سمت شیر رفت

- ببخشید خانم، قبل از اینکه اون غذا رو به اون شیر بدید باید من تستش کنم.

ملت راون :

- اما شما نمیتونید.

- چی؟ چرا؟

- چون...امممم.... آها چون این غذا مخصوص شیرهاست و برای آدم ها ضرر داره و نمیتونه اون رو هضم کنه.

مأمور وزارتخانه: مشکلی نیست خانم. من یک جانور نما هستم که به یه شیردال تبدیل میشم و بعدش میتونم اون رو بخورم.

راون :

- ببخشید اگه میشه عقب بایستید و اون غذا رو هم بزارید زمین.

لونا محکم ظرف را گرفت و به سمت آشپزخانه برگشت :
- ببخشید فکر کنم یادم رفت یه چیزی توش بریزم. یه چند دقیقه صبر کنید بعدش غذا رو براتون میارم!

در آشپزخانه

- حالا چیکار کنیم؟

- من میگم تو غذا داروی خواب آور بریزیم. بعد وقتی مأموره خوابش برد دوباره به حیوان یک غذای دیگه بدیم.

صدای بیسیم مأمور وزارتخانه : قانون جدید : مأمور باید از داروی خنثی کننده مواد اضافه که الان (صدای پاقی می آید) در جلویش ظاهر شده در غذا بریزد تا از خوابیدن یا بیماری براثر دارو مصون باشد.

ملت راون :

در تالار اسلیتیرین

صدای خنده تالار را پر کرده و فریادهای نکنید که با لکنت به گوش میرسد. در گوشه ای از تالار شخصی به دیوار بسته شده و توسط یک سری دست جادویی غلغلک داده میشود.

- با ما همکاری میکنی؟

-ه..ر...گــ...ز

چوبدستی در دست ناظر اسلیترین(کیه؟) می چرخد و دست ها با سرعت بیشتری به غلغلک دادن می پردازند.

- پس مچبوری تا همون وقت این دستا رو تحمل کنی. طلسمی که روشون گذاشتم باعث میشه هر ساعتی که میگذره دوبرابر سریعتر بشه با ما همکاری میکنی؟

- ه...ر..گ.......آخ، نکن، آی ... با...شه..باه..ات..ون..همکا...ری..می...ک..ن.م...فق..ط ن..جا..تم بدید.

اعضای اسلی :

مأمور وزارتخانه :

در تالار هافلپاف

اعضای هافل مشغول خوراندن انواع غذاها و مواد انرژی زا اول به مأمور وزارتخانه و بعد به عقاب راونکلاو هستند و با مهربانی درحال نوازش او هستند

تالار گریفیندور

- خب بفرمایید قربان.

مأمور وزارتخانه که به شکل مار درآمده بود از غذای خاصی که اصلا به غذای مار شباهت نداشت خورد.

-هووم خیلی خوشمزه است. عالیه. میتونید بهش بدید.

اعضای گریف :

ناظر گریف به آرامی گفت : دیدید گفتم چون انسانه نمیفهمه فرق بین غذای مار و مرغ چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1389 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]قراره یه مسابقه از طرف وزارت سحر و جادو بین چهار گروه هاگوارتز برگزار بشه. هر کدوم از گروها با بدست آوردن یکی از حیوونای چهار گروه که هیچ کدوم از گروها حیوون گروه خودشونو ندارن باید اونو تربیت کنن و در آخر مسابقه ای بین چهار حیوون برگزار میشه و قوی ترین حیوون انتخاب میشه. حیوون ریونیا شیر گریفندور ، هافل عقاب ریونکلاو رو داره ، اسلی گورکن هافلپاف و در آخر گریفندور مار اسلی رو داره. یه مامور از طرف وزارتخونه برای اینکه مراقب باشن گروها حیوونو بد پرورش ندن وارد چهار تالار خصوصی میشه.

هر گروه برای اینکه حیوونی که دستشه رو بد پرورش بده راهی به ذهنش رسیده. هافل میخواد عقاب ریونو خوب پرورش بده و در آخر با یه عقاب بد پرورش یافته ی دیگه عوض کنه ، اسلی مامورو شپلق کرده و گورکن رو درس پرورش نمیده ، گریفندور میخواد غذای یه حیوون دیگه رو به جای غذای خود حیوون به خورد مار اسلی بده و ریون ... ادامه ی ماجراس[/spoiler]

لونا گفت: باشه. من به فکرم رسید که ما باید به این حیوونه که هنوز بچه س و باید رشد کنه غذاهایی بدیم که پروتئین نداشته باشه و اونوقت حیوونه مبتلا به بیماری کواشیورکور میشه.

لینی پس کله ای به لونا زد و گفت: حقا که احمقی! خب عزیزم وقتی پروتئین نخوره اونوقت دیگه رشد نمیکنه و کوچولو میمونه! خیلی ضایعه!

همه با حرکت سرشان حرف لینی را تایید کردند اما لونا دوباره گفت:

- تو بیماری کواشیورکور فرد مبتلا هیکلی میشه اما به جای اینکه عصلاتی شدن بدنش به خاطر رشد باشه به خاطر نفوذ آب به داخلشه! اونوقت کپلو به نظر میاد و همه میگن چه قدر به فکرش بودین در حالی که نمیدونن اینا فقط به خاطر نفوذ آبه.

روونا شروع به دست زدن برای لونا کرد و گفت: نواده ی خودمی که این قدر باهوشی دیگه! حالا اینو از کجا میدونستی؟

لونا نیشخندی زد و پاسخ داد: کتاب علوم زیستی و بهداشت جادوگری هزاره ی سوم ، جلد اول!

در همان لحظه ترورس که سرخ شده بود فریاد زد: من دیگه طاقت ندارم ، میخوام برم دستشویی!

ماریه تا اشاره ای به دستشویی کرد و گفت: بذارین بیاد بیرون. اون از کجا میخواد بفهمه که ما غذاهای بدون پروتئین بهش میدیم؟

بادراد موافقت کرد و به سمت دستشویی رفت و سرش را در آن چسباند.

مایکل نگاهی به بادراد انداخت و گفت: خب بازش کن دیگه!

بادراد دستش را جلوی دماغش به نشانه ی "هیس" گرفت و با شنیدن صدای کشیده شدن سیفون از درون دستشویی آهسته زیر لب زمزمه کرد: آلوهومورا!

و قفل در صدایی کرد و باز شد.

ترورس که مرتب بالا و پایین میپرید ، بادراد را به کناری انداخت و از پشت در فریاد زد: بپر بیا بیرون آقا. مردم کار دارن اون تو!

مامور وزارتخانه که اصلا متوجه باز و بسته شدن قفل در نشده بود از دستشویی بیرون آمد و چوبدستیش را برداشت ، گوش هایش را تیز کرد و به ریونیا زل زد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!