[spoiler=خلاصه ی سوژه]قراره یه مسابقه از طرف وزارت سحر و جادو بین چهار گروه هاگوارتز برگزار بشه. هر کدوم از گروها با بدست آوردن یکی از حیوونای چهار گروه که هیچ کدوم از گروها حیوون گروه خودشونو ندارن باید اونو تربیت کنن و در آخر مسابقه ای بین چهار حیوون برگزار میشه و قوی ترین حیوون انتخاب میشه. حیوون ریونیا شیر گریفندور ، هافل عقاب ریونکلاو رو داره ، اسلی گورکن هافلپاف و در آخر گریفندور مار اسلی رو داره. یه مامور از طرف وزارتخونه برای اینکه مراقب باشن گروها حیوونو بد پرورش ندن وارد چهار تالار خصوصی میشه.
هر گروه برای اینکه حیوونی که دستشه رو بد پرورش بده راهی به ذهنش رسیده. هافل میخواد عقاب ریونو خوب پرورش بده و در آخر با یه عقاب بد پرورش یافته ی دیگه عوض کنه ، اسلی مامورو شپلق کرده و گورکن رو درس پرورش نمیده ، گریفندور میخواد غذای یه حیوون دیگه رو به جای غذای خود حیوون به خورد مار اسلی بده و ریون غذاهایی که پروتئین نداره رو بده تا حیوون به نظر چاق بیاد در حالیکه چاقیش به خاطر نفوذ آبه. همه ی گروها میتونن نقشه شون رو اجرا کنن جز ریون ...[/spoiler]
همچنان در آشپزخانه ی تالار ریونکلاو:ترورس با عجله وارد آشپزخانه شد و گفت: باز دوباره رفت دستشویی. فک کنم مشکل کلیوی معده ای داره.

لونا که کلمات را سریع پشت هم ردیف میکرد تا قبل از برگشتن مامور حرفش به پایان برسد پیشنهاد داد: اون الان یه فرد بالغه و پروتئین بخوره یا نخوره تقریبا براش هیچ فرقی نداره. بیخیالش! ما همین غذاهای بدون پروتئین رو میدیم به خورد ماموره ، بعد ماموره میبینه هیچیش نشده و بمون اجازه میده به خورد حیوونه میده. حله دیگه! اون از کجا وقتی بدنش بودن و نبودن پروتئین رو نمیفهمه باید متوجه بشه که غذاها پروتئین نداره؟
لینی پس کله ای به لونا زد و گفت: عالیه! نمیدونستم تو هم مخ داری!
لونا چشم غره ای به لینی رفت و با شنیدن صدای مامور که با صاف کردن گلویش نشان میداد که از دستشویی بیرون آمده است گفت: منتظر چی هستین؟ ماریه تا همین غذارو ببر بده ماموره بخوره.
ماریه تا ظرف غذا را برداشت و از آشپزخانه خارج شد. به دنبال او بقیه نیز از آنجا خارج شدند.
مامور ابتدا چندین ورد را روی غذا اجرا کرد و بعد از اطمینان از نداشتن هرگونه دارویی ، قاشقی را برداشت و آن را درون دهانش چپاند.
چند ثانیه بعد مامور رو به اعضای ریون گفت: میتونین بدین بش!
لحظه ای برق با حالت موج مکزیکی در چشمان تک تک اعضای ریون نمایان شد و صحنه عوض شد. ( دلیل موج مکزیکی این بود که ملت ریون یک در میون قد بلند و قد کوچیک وایساده بودن

)
یک هفته بعد - وقت ناهار:لینی خمیازه ای کشید و گفت: این دو روز من از اون شیردال مزخرف گریـ...
با دیدن مامور وزارتخانه که مستقیم به او خیره شده بود ، نیشخندی زد و سکوت کرد.
روونا که شناور در هوا کنار لینی ایستاده بود دستش را از درون کله ی لینی رد کرد و با این عمل لینی لرزش شدیدی کرد.
روونا زیر لب گفت: تا تو باشی جلو ماموره از این حرفا نزنی.
بالاخره بعد از پایان یافتن ناهار ، بارتی شروع به صحبت کرد:
- خب همون طور که همتون میدونین الان یک هفته از زمان مراقبت از حیوونا گذشته و مسلما همه ی اونا در این زمان باید بزرگ و تپل مپلو شده باشن. امیدوارم که همتون از اونا به نحو احسن نگهداری کرده باشین.
با چشمانش همه را از نظر گذراند و ادامه داد: و حالا میخوام بهتون اعلام کنم که مسابقه همین فردا صبح قراره برگزار بشه. دیگه هرکاری با حیووناتون کردین بسه. وقتش رسیده که ببینیم حیوون کدوم گروه قوی تر از دیگر گروهاس. مرخص شین!
صدای کشیده شدن صندلی ها از همه سو شنیده شد و دوربین با صدای تیلیکی خاموش شد و صحنه رو به سیاهی رفت.