جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] اتاق ضروريات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1389/04/18
آخرین ورود: چهارشنبه 30 فروردین 1391 04:44
از: مدرسه ی جادوگری نیوزیلند.
پستها:
35

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/08/08
آخرین ورود: شنبه 6 آذر 1389 20:23
از: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پستها:
132

سوژه جدید
هری دستهایش را به نشانه ی سکوت بلند کرد و گفت:
_از همه ی شما ممنونم که خطر ها را قبول کردید و غیر قانونی اومدید اینجا و به یادگیری پرداختید ولی حالا وقت عمل هستش.
همه اعضای ارتش شروع به پچ پچ کرد کردند و هری ادامه داد:
_طبق اطلاعات فرد و جرج در اتاق امبریج صد ها بشقاب به دیوار متصل شده است که روی همه ان ها عکس گربه است. بعد از مطالعات هرمیون فهمیدیم که امبریج به بیماری که افرادی به حیوان وابسته می شن دچار شده و اگر ان حیوان پیش فرد نباشد فرد یه جور دیوانه می شه. عملیات ما هم برداشتن ان بشقاب ها و نابود کردنش هست.
____________________________________________
لطفا همینجوری سوژه رو ادامه بدید.
هری دستهایش را به نشانه ی سکوت بلند کرد و گفت:
_از همه ی شما ممنونم که خطر ها را قبول کردید و غیر قانونی اومدید اینجا و به یادگیری پرداختید ولی حالا وقت عمل هستش.
همه اعضای ارتش شروع به پچ پچ کرد کردند و هری ادامه داد:
_طبق اطلاعات فرد و جرج در اتاق امبریج صد ها بشقاب به دیوار متصل شده است که روی همه ان ها عکس گربه است. بعد از مطالعات هرمیون فهمیدیم که امبریج به بیماری که افرادی به حیوان وابسته می شن دچار شده و اگر ان حیوان پیش فرد نباشد فرد یه جور دیوانه می شه. عملیات ما هم برداشتن ان بشقاب ها و نابود کردنش هست.
____________________________________________
لطفا همینجوری سوژه رو ادامه بدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اینجاست هاگوارتز
اینجاست گریف
اینجاست گریف
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/10/21
آخرین ورود: پنجشنبه 19 بهمن 1391 09:31
از: ن، لايه ای كه زمين را فرا گرفته!
پستها:
842

هری چوبدستيش رو به سمت دراكو می گيره و طلسم مورد نظرش رو به سمت دراكو روانه می كنه:
- اكسپليارموس!
چوبدستی از دست دراكو بيرون ميفته و روی يكی از صندلی های چوبی گوشه ی اتاق فرود مياد...
ويرايش دراكو: هوووووی! نويسنده ی بوق! اين جوری كه سوژه سريع تموم می شه!
چوبدستيم رو بهم برگردون تا لااقل يكم با اين پاتر مبارزه كنم! عهه... دهه... 
ويرايش نويسنده: اولا" بوق خودتی!
بعدشم چون نمی خوام سوژه با اين سرعت تموم بشه، چوبدستيت رو بهت بر می گردونم... حالا بهت يكم رو نشون دادم پر رو نشيا!
در همين لحظه چوبدستی از روی صندلی غيب می شه و در دستان دراكو ظاهر می شه... دراكو ابلهانه می خنده و رو به هری می گه:
- چی فك كردی پاتر؟ من با نويسنده رابطه ی نزديك دارم. هيچ غلطی نمی توی بكنی! هاها!
هری با عصبانيت و با صدای بلندی ميگه:
- يعنی چی آقا؟! اين يعنی پارتی بازی!
الآن من بايد تو رو می كشتمت!
- كات!!
در همين لحظه، مردی با سبيل های بلند و سياه رنگ، به عنوان كارگردان، وارد صحنه می شه و فرياد زنان می گه:
- اين جوری داستان اصلا" هيجان نداره! برای هيجان دادن به داستان، الآن آمبريج وارد اتاق ميشه و از دراكو به خاطر به دام انداختن هری تشكر می كنه، در همين لحظه هم هری با الف داليا فرار می كنه... بقيه ی داستان رو هم نفر بعدی ادامه می ده، من رفتم، درست بازی كنينا!
ويرايش نويسنده: كارگردان ديگه چه بوقيه اين وسط؟ داستان يه نويسنده داره اونم منم، اما چون حرف كارگردان بدك نيست، اين دفعه، حرف اون رو اجرا می كنيم...
آمبريج به دستور كارگردان وارد ميشه و نگاهی به اطراف می اندازه و بعد از مدت كوتاهی، رو به دراكو می كنه و می گه:
- وايیییی، دراكوی عزيزم، مای لاو
، تو هری پاتر احمق رو اسير كردی، قربونت برم... بيا بغلم... عشقم!
در همين لحظه دراكو كه كلا" استعداد زيادی در پيدا كردن زن های خوش اندام برای خودش داره (
)، كه از اونها ميشه به پانسی پاركينسون و حالا هم آمبريج اشاره كرد، درجا آمبريج رو در آغوش می گيره و لبش رو لب آمبريج نزديك و نزديك تر می كنه...
اما خوش بختانه قبل از اين كه اين صحنه كه به شدت بد آموزی داره رويت بشه، يه نقاش مياد و صحنه رو به شكل شطرنجی رنگ آميزی می كنه
...
در همين گير و داد، هری از فرصت استفاده می كنه و فرياد زنان ميگه:
- فرار كنين، عجله كنين!
بعد از اين كه الف داليا از اتاق ضروريات فرار كردن، دراكو و آمبريج به سرعت و پس از حال كردن های فراوان (
) از قسمت شطرنجی بيرون ميان. آمبريج نگاهی به اتاق خالی شده از الف داليا می اندازه و فرياد زنان می گه:
- پس منتظر چی هستين؟ حتما" من بايد دستور بدم؟ سريع برين دنبالشون!
- اكسپليارموس!
چوبدستی از دست دراكو بيرون ميفته و روی يكی از صندلی های چوبی گوشه ی اتاق فرود مياد...
ويرايش دراكو: هوووووی! نويسنده ی بوق! اين جوری كه سوژه سريع تموم می شه!
چوبدستيم رو بهم برگردون تا لااقل يكم با اين پاتر مبارزه كنم! عهه... دهه... 
ويرايش نويسنده: اولا" بوق خودتی!
بعدشم چون نمی خوام سوژه با اين سرعت تموم بشه، چوبدستيت رو بهت بر می گردونم... حالا بهت يكم رو نشون دادم پر رو نشيا!
در همين لحظه چوبدستی از روی صندلی غيب می شه و در دستان دراكو ظاهر می شه... دراكو ابلهانه می خنده و رو به هری می گه:
- چی فك كردی پاتر؟ من با نويسنده رابطه ی نزديك دارم. هيچ غلطی نمی توی بكنی! هاها!
هری با عصبانيت و با صدای بلندی ميگه:
- يعنی چی آقا؟! اين يعنی پارتی بازی!
الآن من بايد تو رو می كشتمت!- كات!!
در همين لحظه، مردی با سبيل های بلند و سياه رنگ، به عنوان كارگردان، وارد صحنه می شه و فرياد زنان می گه:
- اين جوری داستان اصلا" هيجان نداره! برای هيجان دادن به داستان، الآن آمبريج وارد اتاق ميشه و از دراكو به خاطر به دام انداختن هری تشكر می كنه، در همين لحظه هم هری با الف داليا فرار می كنه... بقيه ی داستان رو هم نفر بعدی ادامه می ده، من رفتم، درست بازی كنينا!
ويرايش نويسنده: كارگردان ديگه چه بوقيه اين وسط؟ داستان يه نويسنده داره اونم منم، اما چون حرف كارگردان بدك نيست، اين دفعه، حرف اون رو اجرا می كنيم...
آمبريج به دستور كارگردان وارد ميشه و نگاهی به اطراف می اندازه و بعد از مدت كوتاهی، رو به دراكو می كنه و می گه:
- وايیییی، دراكوی عزيزم، مای لاو
، تو هری پاتر احمق رو اسير كردی، قربونت برم... بيا بغلم... عشقم!
در همين لحظه دراكو كه كلا" استعداد زيادی در پيدا كردن زن های خوش اندام برای خودش داره (
)، كه از اونها ميشه به پانسی پاركينسون و حالا هم آمبريج اشاره كرد، درجا آمبريج رو در آغوش می گيره و لبش رو لب آمبريج نزديك و نزديك تر می كنه...اما خوش بختانه قبل از اين كه اين صحنه كه به شدت بد آموزی داره رويت بشه، يه نقاش مياد و صحنه رو به شكل شطرنجی رنگ آميزی می كنه
...در همين گير و داد، هری از فرصت استفاده می كنه و فرياد زنان ميگه:
- فرار كنين، عجله كنين!
بعد از اين كه الف داليا از اتاق ضروريات فرار كردن، دراكو و آمبريج به سرعت و پس از حال كردن های فراوان (
) از قسمت شطرنجی بيرون ميان. آمبريج نگاهی به اتاق خالی شده از الف داليا می اندازه و فرياد زنان می گه:- پس منتظر چی هستين؟ حتما" من بايد دستور بدم؟ سريع برين دنبالشون!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/08/08
آخرین ورود: شنبه 6 آذر 1389 20:23
از: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پستها:
132

سوژه جدید
_باید به یک خاطره یا هر چیزی که شادتون می کنه فکر کنید و.........
رون با سرعت وارد شد و عصایش را رو به هری گرفت و گفت :
_استیوپیفای
عصای هری از دستش خارج و قبل از اینکه از رون بپرسد چرا این کار را کرد گروهی اسلیدرینی وارد شدند که سردسته ان ها مالفوی بود
_هری حالت چطوره می بینم معلم خوبی شدی رون تحت طلسم فرمان هست بچه ها حسابشون برسید
نور های رنگارنگ در فضا پیچید . مالفوی و رون و چند تا اسلیدرینی هری رو گرفتند و مالفوی با لذتی خاص گفت :
_امبریج برای دیدنت پرپر می زنه هری
_______________________________________
خوب شما وظیفه دارید هری رو نجات بدبد فقط همین
_باید به یک خاطره یا هر چیزی که شادتون می کنه فکر کنید و.........
رون با سرعت وارد شد و عصایش را رو به هری گرفت و گفت :
_استیوپیفای
عصای هری از دستش خارج و قبل از اینکه از رون بپرسد چرا این کار را کرد گروهی اسلیدرینی وارد شدند که سردسته ان ها مالفوی بود
_هری حالت چطوره می بینم معلم خوبی شدی رون تحت طلسم فرمان هست بچه ها حسابشون برسید
نور های رنگارنگ در فضا پیچید . مالفوی و رون و چند تا اسلیدرینی هری رو گرفتند و مالفوی با لذتی خاص گفت :
_امبریج برای دیدنت پرپر می زنه هری
_______________________________________
خوب شما وظیفه دارید هری رو نجات بدبد فقط همین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اینجاست هاگوارتز
اینجاست گریف
اینجاست گریف
جزئیات کاربر

سلام
اينجا اتاق ضروريات هس ، محلي كه الف دالي ها توش پنهان مي شن يا به قول خودشون ارتششون رو درست مي كنند .
ما منتظر سوژه هاي جالب شما در اين تاپيك هستيم .
موفق باشيد .
اينجا اتاق ضروريات هس ، محلي كه الف دالي ها توش پنهان مي شن يا به قول خودشون ارتششون رو درست مي كنند .
ما منتظر سوژه هاي جالب شما در اين تاپيك هستيم .
موفق باشيد .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/28 12:55:03
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز
گابريل گارسيا ماركز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج