خلاصه:
نجینی عاشق کبری(مار گلرت گریندل والد) شده.ولی گلرت دل خوشی از لرد سیاه نداره و معتقده که حقش در رده بنده سیاهترین جادوگر خورده شده و رتبه اول به ناحق به لرد ولدمورت داده شده.برای همین به نجینی و کبری اجازه معاشرت نمیده و در عوض از دامبلدور کمک میخواد.دامبلدور به گلرت قول میده که به کمک دوستان و آشنایانی که در کمیسیون آمار و ارقام ویزنگاموت داره ترتیبی بده که رده اول به گلرت تعلق پیدا کنه و در عوض گلرت هم کبری رو به فاوکس(ققنوس دامبلدور)بده.دامبلدور به قولش عمل میکنه و شخصی به نام پیتر زمورت که کارمند ویزنگاموته رده بندی رو عوض میکنه.لرد سیاه با فهمیدن این موضوع بشدت عصبانی میشه و مرگخواراشو برای دستگیر کردن عامل این ماجرا میفرسته.
مرگخوارا به اتاق زمورت میرن و منتظرش میشن.ولی به جای اون شخص نقاب داری وارد اتاق میشه و یه گونی و یک نامه(که محتواش مشخص نیست) توی اتاق میذاره و میره.داخل گونی جسد زمورت قرار گرفته.مرگخوارا به این نتیجه میرسن که قتل زمورت کار یکی از خودشونه.
______________________
به نام علامت شوم...
مقصد این نامه مدیر محترم مدرسه هاگوارتز است...
متن نامه:
کور خوندی پیرمرد.من به تو دختر بده نیستم.تنها شاهد ماجرا نابود شد....دیگه کاری از دستت بر نمیاد.قول بی قول...موهاهاهاها...
آنتونین چند بار متن نامه را خواند.
-خب...شما از کجا به این نتیجه رسیدین که نویسنده نامه یا همون قاتل از خودمونه؟

ایوان به متن نامه اشاره کرد.
-مگه نمیبینی؟نوشته به نام علامت شوم.آخرشم بصورت مو هاهاهاها خندیده...خب این یعنی از ماست دیگه!
آنتونین که بشدت قانع شده بود به همراه سایر مرگخواران به خانه ریدل آپارات کرد.لرد سیاه خشمگین و عصبانی در اتاق خودش منتظر بازگشت مرگخواران بود.با ظاهر شدن آنتونین به سرعت جلو رفت.
-چی شد؟دستگیرش کردین؟موفق شدین ماجرا رو بفهمین؟
آنتونین ضمن ایجاد تمامی طلسمهای احتیاطی در اطراف خودش جواب داد:
-ارباب...متاسفم.تنها سرنخ ماجرا پیتر زمورت بود که اونم کشته شده!الان فقط یه نامه داریم!

لرد سیاه بعد از صرف چند فقره کروشیو روی مرگخوارانی که یکی بعد از دیگری ظاهر میشدند روی صندلی مخصوصش نشست و سرگرم بررسی نامه شد.
-اممم...نوشته کور خوندی...این چه معنایی میتونه داشته باشه؟طرف کور بوده ولی خونده؟چطوری خونده؟با خط بریل؟پیرمرد اینجا یعنی چی؟طرف مرده؟پیره؟هم مرده و هم پیره؟اگه مرده چرا پیره و اگه پیره چطور مرد هم هست؟عجب...عجب...واقعا جالبه!باید فکرشو میکردم.

آنتونین با احتیاط پرسید:ببخشید ارباب،میشه به منم بگین چی فهمیدین؟
لرد با عصبانیت نامه را بطرف آنتونین پرتاب کرد.
-هیچی!از این نامه هیچی نمیشه فهمید که!شما الان دو راه بیشتر ندارین.یا در مورد متن و مفهوم نامه تحقیق کنین و یا برین بررسی کنین ببینین رده اول سیاهترین جادوگر رو به کی دادن.هر کی که هست ارباب بزنه نابودش کنه و خودش اول بشه...

آستوریا درحالیکه پشت آنتونین پنهان شده بود دستش را به نشانه اجازه گرفتن بالا برد.
-ارباب...آخه...شاید شما نتونین بکشینش...هر چی باشه اون سیاهترین...

همه مرگخواران با تکان خفیف و کوچکی که لرد به چوب دستیش داد با صدای مهیبی از اتاق به بیرون پرتاب شدند.