جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید سرورم چی کار کنم؟
-آستوریا عربی حرف زدم؟
-نه.
-پس تا یه کروشیو نثارت نکردم،برو و مدارک رتبه بندی جادوگران رو از بین ببر.مفهومه یا کمکت کنم بفهمی؟
-نه الان که خوب فکر میکنم میبینم که مفهومه ولی سرورم یعنی میخواین بگین من نیام خواستگاری؟
-بیــــــــــــرون.

با بلند شدن صدای لرد،مرگخوارا برای خروج از اتاق لرد از هم سبقت گرفتن تا زیر رگبار کروشیو های لرد نمونن.

دو ساعت

لرد و مرگخوار ها اماده شده و منتظر لیموزین( )بودن تا به خونه ی گلرت برن و در طرفی دیگه آستوریا در حال گریه کردن بود.
-اَه...بس کن دیگه.
-آگوستوس من همیشه دلم میخواس تو مراسم خواستگاریه یکی باشم.
-خب الان برو وزارت خونه کار لرد رو انجام بده بعد زودی بیا اینجا.
-آخه تک و تنها چی کار کنم؟
-رانکورن رو میشناسی؟
-آره...چطور؟
-اون میتونه بهت کمک کنه.هوای مرگخوارا رو داره.

آستوریا که به شدت خوشحال شده بود،از آگوستوس تشکر کرد و به وزارت خونه آپارات کرد.
-آگوستوس این دختره کجا رفت؟
-سرورم رفت دستور شما رو اجرا کنه دیگه.
-آها.لیموزین اومد.

همین که لیموزین رسید،مرگخوارا به سمتش حمله کردن ولی با اصابت کروشیو های بلاتریکس،متوقف شدن.
-اول ارباب بی نزاکت ها.بفرمایید سرورم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب.. چاره ای ندارم. توی شروط ازدواج رتبه یک نبودن پدر عروس رو ذکر میکنم.تا شما آماده میشین، من یه بار دیگه نامه رو میخونم. بدش به من آستوریا!

آستوریا با ترس و لرز نامه را به دست لرد سیاه داد و برگشت.

مروری بر متن نامه توسط لرد سیاه:

______________________
به نام علامت شوم...

مقصد این نامه مدیر محترم مدرسه هاگوارتز است...

متن نامه:
کور خوندی پیرمرد.من به تو دختر بده نیستم.تنها شاهد ماجرا نابود شد....دیگه کاری از دستت بر نمیاد.قول بی قول...موهاهاهاها...


لرد در اتاق تنها بود. به فکر فرو رفت.... مقصد این نامه مدیر محترم هاگوارتز است.....مدیر محترم هاگوارتز.... پیرمرد....تنا شاهد زمورت بوده...

- آهان!


صدای پر ابهت ارباب باز هم همه ی مرگخوار ها رو به اتاق کشید.
- ارباب چی شد ؟چی فهمیدین؟

لرد با شادمانی پشتشو به مرگخوارانش کرد.دستشو توی رداش کرد و موبایلشو در آورد.( )سریع شماره گرفت و به یکی از مرگخوار ها زنگ ز معلوم نبود کیه.

- سلام کن، ناسلامتی اربابت بهت زنگ زده.والا عجب نقشه کشی هستی. هم منو خوابوندی هم دامبلدورو...

صدایی از پشت گوشی به گوش رسید که گفت:
-نه ارباب!نه من این کارو نکردم. نه. من فقط قصد داشتم که دامبلدورو بخوابونم. کبری مال شماست. همین امشب تشریف بیارین.

همه ی مرگخوار ها به هم نگاه کردن.در همین هنگام تماس تلفنی لرد به پایان رسید. از آن جایی که ارباب هنوز رویش را برنگردانده بود رز محتاط پرسید:

- ارباب چیزی فهمیدین؟

لرد با بد اخلاقی گفت:
- برنامه ی خواستگاری سر جاشه. نیشتو ببند ویزلی.تو آنتونین یه پاپیون برای نجینی پیدا کن. و تو آستوریا برای جبران اشتباهت باید بری و تمام مدارک رتبه بندی جادوگران رو از بین ببری.حالا برین بیرون که من کت و شلوارمو بپوشم. سریع!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 01:13
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق لرد

نجینی روی پای لرد چنبره زده بود و با چهره ای معصوم به دوردست خیره شده بود. پس از مدتی سکوت و خیره گی نجینی پلک زد و گفت: سیاشوخسانه خاس (تا به حال دقت کرده بودی گل ها چه بوی زیبایی از خودشون ول میدن تام؟)
- خسسه؟ سیشیا فس شسو؟(نمنه؟ چرا چرندیات میبافی نجینی؟)
- سیشاسه فسویسشه. سشیوسه فسسشیسه(چرندیات نیست تام. من به نیروی عشق پی بردم و اکنون زیبایی های دنیا رو میبینم)
- :fesfes: ( )


لرد چند بار کله اش را به دیوار کوبید و باعث شد نجینی از روی تخت پایین بیفتد اما صدایی که از برخورد این مغز پر از دانش و سنگین با دیوار قدیمی خانه ریدل باعث شد صدایی تولید بشود که همه مرگخوار ها آن را بشنوند و به آن جا بشتابند تا ببیند چه خبر است!
در اتاق لرد با شدت باز شد و چند مرگخوار پریدند داخل.

- چی شده ارباب؟
- چه اتفاقی افتاده سرورم؟
- چه کاری از دست ما ساختست ارباب؟ من به عنوان ماصوسطما ی شما چی کار باید بکنم الان؟
- ارباب میخواید من ...
- همتون لال شین! زود تند و سریع همه بهترین و شیک ترین رداتون رو بپوشین.
- ببخشید ارباب فضولیه، کجا میریم؟
- اراب نمیتونه در آتش عشق سوختن نحینی رو بیش از این تحمل کنه! همه با هم میریم خواستگاری منزل گریندل والد.
- کی ارباب؟
- گفتم گریندل والد آگوستوس فهمیدی یا با چوبدستی تفهیم کنم؟
- نه ارباب فهمیدم ولی من فکر میکردم شما میخواستین گریندل والد رو بکشین!
- بکشم؟ برا چی؟ یه جادوگر سیاهی بوده تموم شده رفته، الان کس دیگه ای داره جایگاه ارباب رو تهدید میکنه که ...
- ارباب اون کس دیگه خود گریندل والده!
- چرا منو تو این موقعیت قرار میدین، ارباب بر سر دوراهی مونده. پس نجینی چی میشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
همانطور که در اتاق لرد محکم به هم خورد، مرگخواران پخش شده بر زمین یکی یکی از جایشان برخاستند.

انتونین متفکرانه گفت:
- حالا چیکار کنیم؟

روفوس در جواب آنتونین گفت:

- معلومه پدرسوخته باید بریمو بفهمیم اون نفر اول کیه!

آستوریا که هنوز جایی که کروشیو به آن خورده بود را میمالید با عصبانیت گفت:

-خاک بر سرتون، حالا ارباب از شدت ناراحتی و عصبانیت فراموش کرده بود، شماها دیگه چرا. خوب من که همون لحظه اول گفتم که اون یارو گریندل والده!

خوب ما یادمون نبود تو چرا نگفتی؟

- خوبه خودتون دیدین که! ارباب فعلا چشم دیدن منو نداره!

چند ساعت بعد

تیم اول مرگخواران؛ مسئول حل معمای نامه کذایی!

- پیرمرد هووم ... پیر+ مرد... مرد + پیر... ریپ درم... رد پیر...

- بسه آگوستوس! یه ساعته داری این کلمه ها رو تکرار می کنی!

- هر دوتون ساکت شین، فکر کنم من تونستم رمز این نامه رو کشف کنم!

آگوستوس و استوریا به لونا نگاه کردند. لونا با خوشحالی ادامه داد:

- مردی که احتمالا پیر بوده می خواسته به زور با دختری که یه نامزد داشته ازدواج کنه ولی نامزده متوجه میشه و میره انتقام میگیره!

- اون وقت این زمورت واسه چی مرده؟

- اوه، خب... خب...با جارو تصادف کرده!

-

تیم دوم مرگخواران؛ حول و حوش صحنه قتل

آنتونین رو به روفوس و مالفوی:

- دقت کنید اگه ادم مشکوکی دیدید، بگید. اگه حرف مشکوکی هم شنیدید هم شامل این دستور میشه روشن شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/11/4 15:09:31
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

نجینی عاشق کبری(مار گلرت گریندل والد) شده.ولی گلرت دل خوشی از لرد سیاه نداره و معتقده که حقش در رده بنده سیاهترین جادوگر خورده شده و رتبه اول به ناحق به لرد ولدمورت داده شده.برای همین به نجینی و کبری اجازه معاشرت نمیده و در عوض از دامبلدور کمک میخواد.دامبلدور به گلرت قول میده که به کمک دوستان و آشنایانی که در کمیسیون آمار و ارقام ویزنگاموت داره ترتیبی بده که رده اول به گلرت تعلق پیدا کنه و در عوض گلرت هم کبری رو به فاوکس(ققنوس دامبلدور)بده.دامبلدور به قولش عمل میکنه و شخصی به نام پیتر زمورت که کارمند ویزنگاموته رده بندی رو عوض میکنه.لرد سیاه با فهمیدن این موضوع بشدت عصبانی میشه و مرگخواراشو برای دستگیر کردن عامل این ماجرا میفرسته.
مرگخوارا به اتاق زمورت میرن و منتظرش میشن.ولی به جای اون شخص نقاب داری وارد اتاق میشه و یه گونی و یک نامه(که محتواش مشخص نیست) توی اتاق میذاره و میره.داخل گونی جسد زمورت قرار گرفته.مرگخوارا به این نتیجه میرسن که قتل زمورت کار یکی از خودشونه.
______________________
به نام علامت شوم...

مقصد این نامه مدیر محترم مدرسه هاگوارتز است...

متن نامه:
کور خوندی پیرمرد.من به تو دختر بده نیستم.تنها شاهد ماجرا نابود شد....دیگه کاری از دستت بر نمیاد.قول بی قول...موهاهاهاها...


آنتونین چند بار متن نامه را خواند.
-خب...شما از کجا به این نتیجه رسیدین که نویسنده نامه یا همون قاتل از خودمونه؟

ایوان به متن نامه اشاره کرد.
-مگه نمیبینی؟نوشته به نام علامت شوم.آخرشم بصورت مو هاهاهاها خندیده...خب این یعنی از ماست دیگه!

آنتونین که بشدت قانع شده بود به همراه سایر مرگخواران به خانه ریدل آپارات کرد.لرد سیاه خشمگین و عصبانی در اتاق خودش منتظر بازگشت مرگخواران بود.با ظاهر شدن آنتونین به سرعت جلو رفت.
-چی شد؟دستگیرش کردین؟موفق شدین ماجرا رو بفهمین؟

آنتونین ضمن ایجاد تمامی طلسمهای احتیاطی در اطراف خودش جواب داد:
-ارباب...متاسفم.تنها سرنخ ماجرا پیتر زمورت بود که اونم کشته شده!الان فقط یه نامه داریم!

لرد سیاه بعد از صرف چند فقره کروشیو روی مرگخوارانی که یکی بعد از دیگری ظاهر میشدند روی صندلی مخصوصش نشست و سرگرم بررسی نامه شد.
-اممم...نوشته کور خوندی...این چه معنایی میتونه داشته باشه؟طرف کور بوده ولی خونده؟چطوری خونده؟با خط بریل؟پیرمرد اینجا یعنی چی؟طرف مرده؟پیره؟هم مرده و هم پیره؟اگه مرده چرا پیره و اگه پیره چطور مرد هم هست؟عجب...عجب...واقعا جالبه!باید فکرشو میکردم.

آنتونین با احتیاط پرسید:ببخشید ارباب،میشه به منم بگین چی فهمیدین؟

لرد با عصبانیت نامه را بطرف آنتونین پرتاب کرد.
-هیچی!از این نامه هیچی نمیشه فهمید که!شما الان دو راه بیشتر ندارین.یا در مورد متن و مفهوم نامه تحقیق کنین و یا برین بررسی کنین ببینین رده اول سیاهترین جادوگر رو به کی دادن.هر کی که هست ارباب بزنه نابودش کنه و خودش اول بشه...


آستوریا درحالیکه پشت آنتونین پنهان شده بود دستش را به نشانه اجازه گرفتن بالا برد.
-ارباب...آخه...شاید شما نتونین بکشینش...هر چی باشه اون سیاهترین...

همه مرگخواران با تکان خفیف و کوچکی که لرد به چوب دستیش داد با صدای مهیبی از اتاق به بیرون پرتاب شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 1 بهمن 1389 11:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-ایوان نامه رو بده من.
-اِ...خب خودت خم شو بردار دیگه.
-
-باشه...چرا عصبی میشی؟جدیداً خیلی زود-
-ایـــــــــــوان!

ایوان نامه رو برداشت و به بلاتریکس داد و زیر لب غرغر کرد.
-همش احساسات آدم و جریحه دار میکنه.بیچاره رودولف...چی میکشه از دست این.

ولی چند لحظه بعد،با دیدن بلا ساکت شد.صورت بلا بعد از خوندن نامه،هر لحظه قرمز تر میشد.ایوان بلا رو نشوند رو صندلی و نامه رو از دستش کشید بیرون.

جلوی در وزارت خونه
-میگم اینا دیر نکردن؟
-چرا...نکنه گیر افتادن؟
-نه...بلا آدمی نیس که گیر بیوفته. چطوره براشون سپر مدافع بفرستی؟
-نه...اگه کسی سپر رو ببینه کارمون ساخته است.
-آنتونین-
-گفتم نه.اگه تا چند دقیقه ی دیگه نیومدن ما بر میگردیم.

درست وقتی که آماده ی آپارات کردن بودن،ایوان و بلا برگشتن؛در واقع ایوان با بلا ی بیهوش اومد.
-چی شده؟
-اون یارو...کشتنش.کار یکی از خودمونه.
-یعنی یه مرگخوار کشتتش؟
-آره.
و نامه رو به آنتونین داد.
آنتونین:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 دی 1389 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
-وای ارباب اصلا خوشحال نمیشه...
- نه..انتظارشو داشت...
- آخه دامبل؟
آستوریا و آنتونین بیرون منتظر بودن و در انتظار پیغام یا خود بلا اینا در مورد شاهد بحث میکردن.همه میدانستند که نه لرد و نه نجینی از این خبر خوشحال نمیشن و احتمالا یه دو سه تا کروشیو و یه دو سه تا گاز آلوده به زهر نجینی نسیبشون میشه.آنتونین گفن:
اینطوری تیکه بزرگمون گوشمونه.. باید یه نقشه ای بکشیم...

به دنبال زمورت در اتاق زمورت


-آهای بلا پاتو گذاشتی رو پام!
ایوان و بلا پشت جالباسی تو راهرو قایم شده بودند تا شاید زمورت بیاد تو دفترش. یک دفعه در باز شد اما به جای زمورت یه شخص نقاب دار اومد تو. که یه گونی رو پشتش بود.یه کم روی میز خم شد. آیوان و بلا نمیتونستن ببینن چیکار میکنه.اون شخص بعد از یه مدتی نیشخند به لب بیرون رفت و بلا و ایوان از پشت جالباسی بیرون اومدن و پشت میزو نگاه کردند.هیچ چیز جالب توجهی نبود ب جز جسد زمورت به همراه یک نامه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 دی 1389 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
-ایوان،بلا با من بیاین.

بلاتریکس و ایوان به دنبال آنتونین به سمت در خروجی رفتن،آنتونین دستگیره ی در رو چرخوند ولی لحظه ای وایساد و به سمت مرگخوارا چرخید.
-هوم...آستوریا تو هم بیا،شاید اگه لرد ببینه تو برای این مأموریت با ما اومدی ماجرا رو فراموش کنه.
-تو که میدونی این اتفاق نمیوفته،پس چرا میخوای بیاریش؟
-بلا،مجبور نیستی باهامون بیای که آستوریا رو تحمل کنی؛من فقط نمیخوام تو این موقعیت یکی رو از دست بدیم.

بلاتریکس چشم غره ای به آستوریا رفت ولی ساکت ماند.آنتونین لحظه ای تامل کرد و بعد،دستگیره ی در رو چرخوند و چهار مرگخوار،از در خارج شدند و در حیاط،به وزارت خونه آپارات کردن.

جلوی در وزارت خونه

-بچه ها افسون دلسردی رو اجرا کنین تا بریم دنبال پیتر زمورت بگردیم.

اما اون روز شانس باهاشون یار بود،هنوز افسون رو اجرا نکرده بود که دو نفر از جلوشون رد شدن.
-وای یه عالمه کار ریخته رو سرم.
-حیف نمیتونم بیام کمکت.زمورت کارم داره.

و وارد وزارت خونه شدن.
-بلا،ایوان برین دنبالش.زمورت رو پیدا کردین،طلسم فرمان رو اجرا کنین و بهم خبر بدین.

بلا و ایوان سری تکان دادن و کلاه شنلشون رو،رو سرشون کشیدن و به دنبال آن دو راه افتادن.
-آستوریا اون نامه رو کجا پیدا کردی؟
-روی در بایگانی بخش ارسال پیامهای ویزنگاموت.
-بریم اونجا.

خونه ریدل
-نجینی چرا غمبرک زدی؟
-
-به خاطر کبری؟
- هاس(آره)
-ناراحت نباش،کبری ماله توِ قول میدم بهت.
-فیساس هیوس شیس؟(راسته که دیگه خاکستری شدی؟)
-

جلوی در بایگانی بخش ارسال پیام های ویزنگاموت
آنتونین و آستوریا افسون دلسردی رو اجرا کرده بودن و در بین هزاران نامه،دنبال نامه ای میگشتن که سر نخی برای یافتن شاهد ماجرا باشد.پس از پونزده دقیقه:
-یه چیز جالب.

آنتونیون نامه رو از آستوریا گرفت.مقصد نامه،هاگوارتز بود.متن نامه رو دوبار خوند و احساس کرد چیزی شبیه به دود از گوش هایش خارج میشود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 دی 1389 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نمای نزدیک از نامه:

نقل قول:
پس از بررسی های جامع و کامل به موجب این حکم، گلرت گریندل والد بعنوان برترین مرگخوار این دوران شناخته و لرد ولدمورت در جایگاه دوم قرار میگیرد.

از سویی بنا به گفته یکی از شاهدان معتبر و عضو اصلی شورای ویزنگاموت، کلا در مورد سیاه بودن لرد ولدمورت شبهاتی موجود است که نیاز به تشکیل جلسه در روز 16 فبرویه را دارد. لذا از فرد مذکور تقاضا می شود به موجب این حکم در تاریخ ذکر شده به شعبه 4 این مجموعه رجوع کند تا پرونده وی دوباره باز خوانی شود.
با تشکر پیتر زمورت عضو اصلی شورای ویزنگاموت


دقایقی بعد

لرد سیاه با تانی نامه را پایین آورد و به جلو، جاییکه استوریا ایستاده بود خیره شد. مرگخواران حاضر در اتاق با کنجکاوی ناظر جریان بودند.

این نامه رو چه کسی به تو داده؟
استوریا به چهره مار مانند لرد نگاه کرد. در چهره اش چیز مشخصی دیده نمیشد.

- خب ارباب... وقتی برای ماموریت شما به سازمان سحر و جادو رفتم دیدم صحبت هایی در مورد اعلام رتبه بندی سیاهترین جادوگر قرنه و خب کنجکاو شدم و... بعد از جستجو این نامه روی در بایگانی بخش ارسال پیامهای ویزنگاموت پیدا کردم که توش این مطالب نوشته شده بود. جسارتا ارباب، الان حالتون چطوره؟

- ادامه بده... چه چیزای دیگه ای فهمیدی؟

- خب... ظاهرا یکی پیدا شده و تونسته ثابت کنه که... شما اصلا اونجور که می گن بد نیستید، کلا ذاتتون بسیار رئوف و مهربونه...

- کی، ارباب؟!!
دهان مرگخواران از حیرت باز مانده بود. چشمان همه حالا روی نامه کذایی بود. ناخوداگاه برای لحظاتی سکوت وحشتناکی در اتاق حکم فرما شد.

لرد سیاه نامه را بار دیگر بالا آورد و دوباره سطر به سطر آنرا خواند.

- که لرد سیاه، لرد سیاه نیست... خب گرینگرس تو هم این طور فکر میکنی آستوریا، هوم؟

- ارباب!

- که لرد سیاه رو ولدمورت خطاب میکنی، اونم به صِرف این نامه؟

-

ناگهان چشمان لرد سیاه به رنگ خون در آمدند و بدنبالش صدای بلند و حشمناک لرد در اتاق طنین انداخت.

- اون ساختمون رو با تما ساکنین خودشو نابود میکنم! ارباب هرگز در هیچ کاری دوم نبوده و نخواهد شد. آنتونین! فورا برو و تحقیق کن کی این حگم رو داده و اون شاهد احمق هم کی بوده... هرکی هم لازم داری مجازی برداری و با خودت ببری. حالا زودتر هموتون از جلوی چشمام دور شین. فورا!

همه به سرعت از اتاق خارج شدند. لرد سیاه تنها در اتاق ایستاده بود و با خود فکر میکرد قبل از کشتن امضا کننده این نامه، چه شکنجه ای مناسبش است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/10/30 20:35:52
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 30 دی 1389 01:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

نجینی عاشق کبری(مار گلرت گریندل والد) شده.ولی گلرت دل خوشی از لرد سیاه نداره و معتقده که حقش در رده بنده سیاهترین جادوگر خورده شده و رتبه اول به ناحق به لرد ولدمورت داده شده.برای همین به نجینی و کبری اجازه معاشرت نمیده و در عوض از دامبلدور کمک میخواد.دامبلدور به گلرت قول میده که به کمک دوستان و آشنایانی که در کمیسیون آمار و ارقام ویزنگاموت داره ترتیبی بده که رده اول به گلرت تعلق پیدا کنه و در عوض گلرت هم کبری رو به فاوکس(ققنوس دامبلدور)بده!
___________________

دامبلدور در ویزنگاموت:


-ببین پیتر...من مدارک زیادی دارم که ثابت میکنه لرد سیاه زیادم سیاه نیست،چه برسه به سیاهترین!اصلا خاکستریه این.ولی گلرت...من با هر دوی اینا آشنایی کامل دارم.تام بچه خوبی بود.مثبت بود.تام اصلا علاقه ای به کشت و کشتار نداره.خودت قضاوت کن.چند بار تا حالا گزارش شده که تام شخصا کسی رو کشته باشه؟همش به مرگخواراش میگه بکشین!حتی وقتی سوروس رو کشت نتونست مستقیما این کارو انجام بده و از نجینی درخواست کرد!خودش هم از اتاق خارج شد چون طاقت دیدن اون صحنه رو نداشت.قبل از رفتن هم با ابراز تاسف خودش از سوروس عذرخواهی کرد!حالا هیچ اهمیتی نداره که من که خودم اون موقع مرده بودم اینا رو از کجا میدونم.مهم اینه که تام اونقدرا که فکر میکنین سیاه نیست.

مامور ویزنگاموت به فکر فرو رفت...حرفهای دامبلدور منطقی به نظر میرسید.چرا لرد سیاه همیشه از مرگخوارانش برای کشتن استفاده میکرد؟شاید ماجراهایی که درباره قساوت و بی رحمی او به گوش میرسید دروغی بیش نبوده...
-نمیدونم...الان سالهاست که اسمشو نبر اوله و گریندل والد دوم.من از عکس العمل مردم میترسم.میترسم همه بریزن سرمون که تا حالا حواستون کجا بود!!چرا درست اطلاع رسانی نکردین؟ما اگه اسمشونبر رو تو خیابون میدیدیم سریعتر از وقتی که گریندل والد رو میدیدم غیب میشدیم!تازه...پس چرا اسمشو نبر اسمشونبر شده؟این همه سال بیخودی از بردن اسمش وحشت کردیم؟!

دامبلدور لبخند آرامش بخش همیشگیش را زد.
-تو نگران اونجاش نباش.مردم با من...دو تا قصه سر هم کنیم آروم میشن.اینا که هر چی تو پیام امروز بخونن باور میکنن.

پیتر سری تکان داد و با تردید قلم پرش را بطرف کاغذ محتوی رده بندی رسمی ویزنگاموت برد...

و به این ترتیب اسم لرد سیاه و گلرت گریندل والد جابجا شد...


خانه ریدل:

لرد سیاه با آرامش در دفتر کارش نشسته بود و سرگرم تعیین مشاغل مختلف برای مرگخوارانش بود.
-خب...لالایی شبانه ارباب با روفوس، صداش خوبه...تدارکات وسایل بهداشتی ارباب با ایوان،پیاده روی روی اعصاب ارباب با بلیز ،خیانت روزانه به ارباب با سوروس، فرار از ماموریت به واسطه کهولت سن با سالازار و وارد کردن شوک های گاه و بیگاه به ارباب با آنتونین...

در دفتر با صدای مهیبی باز و آستوریا وارد اتاق شد.لرد سیاه با خونسردی لیستش را ویرایش کرد.
-ورود بدون در زدن به اتاق ارباب با آستوریا...

آستوریا کاغذی را که در دست داشت روی میز لرد گذاشت.
-لرد ولدمورت، عذر میخوام.ولی موضوع مهمیه...این نامه همین الان از ویزنگاموت رسید.

لرد سیاه با تعجب به مرگخوار گستاخش خیره شد.
-ولدمورت؟از کی تا حالا بردن نام ارباب آزاد شده؟

آستوریا با حالتی که نشان میداد زیاد هم نترسیده به نامه اشاره کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!