جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  33 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  363 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 25 خرداد 1390 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-توجه کنین.برای بار سوم میخونم.یک عدد چادر-سه عدد میله دراز به درد نخور که یه نخ به سرش وصله-دو سبد پر از خوراکی های متنوع و مورد علاقه ارباب-یک عدد نجینی-یک عدد کیسه خواب برای ارباب-شانزده عدد مرگخوار-سه عدد کرم زنده وول زن!...تیک زدی آنتونین؟

آنتونین نگاهی به لیستی که در دست داشت انداخت.
-هوم...همه چی کامله...میتونیم به لرد اطلاع بدیم که برای حرکت آماده بشن.

بلاتریکس درحالی که سعی میکرد کلاه حصیری بزرگی را روی موهایش ثابت کند از رز پرسید:
-تو نمیدونی جریان این پیک نیک چیه؟ارباب قبلا از این کارا خوششون نمیومد.

رز با صدایی زمزمه وار جواب داد:
-راستش...همین چند وقت پیش ارباب به روفوس گفته بود که همیشه آرزو داشته با باباش برای ماهیگیری به کنار دریا بره.روفوس هم به ارباب پیشنهاد کرده که همه با هم بریم پیک نیک.امشبم قراره اونجا بمونیم.

با فرمان حرکت آنتونین مرگخواران به مقصد دریا غیب شدند...
.
.
.

-آخ...این چمدونای پیک نیک من کوشن؟
-اوخ...من چرا وسط دریا ظاهر شدم؟کمک ارباب....من شنا بلد نیستم!
-مگه دستم به این روفوس نرسه...... آهان....انگار دستم رسید!دو دقیقه سر اربابو گرم کنین این طرفو نگاه نکنه!


لرد سیاه بی توجه به داد و فریاد مرگخواران روی ماسه ها دراز کشید و به آسمان آبی خیره شد.
-آنتونین؟

آنتونین دوان دوان به سمت لرد رفت.
-بفرمایید ارباب؟کرم ضد آفتابتونو بدم؟

-نخیر...مگه نیومدین ماهی گیری؟خب برام ماهی بگیرین.

آنتونین لبخندی زد و چوب دستیش را بیرون کشید.
-چشم ارباب الان یه کروشیو میزنم صد تا ماهی میاد روی آب!

لرد سرش را به نشانه مخالفت تکان داد.
-نه...اونجوری ماهیا بی مزه میشن.میخوام به روش ماگلا بگیرینشون.باید آروم آروم جون بکنن تا خوشمزه تر بشن!چوبای ماهیگیری رو از ویکتور بگیر.به کمک اونا میتونین ماهی بگیرین.

آنتونین لیست لوازم مورد نیاز را از جیب ردایش خارج کرد.
-ارباب؟همون سه عدد میله دراز به درد نخور که یه نخ به سرش وصله؟پس اون به درد بخور بودن؟؟عجب!...چشم ارباب.دوست دارین ماهیاتون چطوری باشن؟

لرد چشمانش را بست.
-خوشمزه باشن آنتونین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 27 فروردین 1390 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
دسته جاسوسان ویژه لرد سیاه به سر دستگی یاکسلی یک هفته ای بود که به آن جزیره اعزام شده بودند اما تا الان هیچ نوع اطلاعاتی بین آنها و لرد سیاه مخابره نشده بود
.
.
چندین ساعت بود که درون آن چاله هیچ راهکاری به ذهنشان خطور نکرده بود.بلا ناگهان فریاد زد:یاکسلی!
لرد سیاه گفت:بهترین راه همینه که الان بهشون خبر بدیم اما نه. راولی دنبالشونه اگه خبر بدیم احتمالا از شدت هیجان کاری میکنه که همه ی افرادی که تو این جزیره ن میفهمن ما اینجاییم
بلا برگرد.باید به یه خفاش تبدیلت کنم. انرژی من تحلیل رفته و نمیتونم پرواز کنم.جادوی ردیاب رو از همین الان به اجرا دربیار.
.
.
.راولی که از بالا آمدن از صخره ها برای رسیدن به مخفیگاهشان سخت به نفس زدن افتاده بود گفت:یاکسلی ما تا الان اینهمه پیغام براشون:فرستادیم چرا نیومدن؟
یاکسلی گفت: نمیدونم شاید پیغاما لو رفته که اونا نفراتشونو زیاد کردن !بلند شو بریم طرف دامنه ی آتشفشان.امروز صداهای عجیبی از اونطرف شنیدم
راولی لگدی به پشت مالسیبر زد تا او را بیدار کند
اه...اگه گذاشتی بخوابیم!ـ
خفه شو ابله.....بلندشو هرکار یاکسلی میگه انجام بده .
یاکسلی زر زر میکنه..
یاکسلی ریکتو سمپرا را روی مالسیبر به اجرا در آورد و او از شدت خنده شکمش را گرفت.
ابله حالا که من سردسته ی گروهم باید به حرف من توجه کنی....
مالسیبر زیر لب گفت ارباب پیش خودش چه فکری کرده که این نادونو سردسته ی ما کرده؟!ـ
نات و گویل کجان؟
رفتن دنبال غذا!
آخ که بترکن ما و ارباب از شرشون راحت شیم.
.
.
.
بلا در حال گشت زنی است اما چیزی پیدا نکرده.
.
.
پس از برخورد با 7هیپوگریف و 2 تک شاخ به دامنه آتشفشان رسیدند
گودالی بسیار بزرگ آنجا بود
و چه کسانی در آن بودند؟
یکسلی جلو رفت و نگاهی انداخت.
نه!!!!!!!!!!!چطور ممکنه؟مگه میشه؟
راولی هم جلو رفت و نگاهی انداخت ولی از شدت ترس زبانش بند آمد
اما چه کسانی آنجا بودند؟
مرلین-مورگانا-گریفیندور-برایان دامبلدور-ساموئل آندوران-آلبوس دامبلدور-فینیاس نایجلوس بلک و هکتور گرنجر
ابله ها مگه اینا کین؟یه مشت پیر هاف هافوی زهوار در رفته!ـ
مالسیبر میگم ابلهی خودت باورت نمیشه
با و جود اینا اگه یه ارتش از لرد سیاه هم درست کنیم باز هم حریفشون نمیشیم!
راولی گفت:ولی یاکسلی....اینا توهمه...اونا مردن و به خاک تبدیل شدن ..آخه چطور ممکنه؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آیا آنها بار دیگر متولد شدند؟آیا لرد سیاه انرژی خود را متمرکز میکند و خود را نمی بازد؟آیا بلاتریکس ،یاکسلی و گروهش را به راحتی پیدا میکند؟
پاسخ همه ی این ها در ذهن داستانپرداز نفر بعدیست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مرگ برای یک انسان فرهیخته شروعی دوباره است
آدولف هیتلر
به نقل از آلبوس دامبلدور
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 26 فروردین 1390 13:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ، دراکو ، همسرش و بچه ش ، سوار قایق شدند اما قبل از اینکه بقیه ی مرگخواران بتوانند همراه آن ها سوار شوند محفلیون به آن ها رسیدند و مانع سوار شدنشان شدند.

آستوریا ( این زنه دراکو بود؟؟) سریع رو به دراکو گفت: زودباش قبل از اینکه مارم بگیرن حرکت کنیم. باید از لرد محافظت کنیم!

دراکو و اسکور با عجله چوبدستی هایشان را تکانی دادند و در عرض چند ثانیه از آنجا دور شدند و به درگیری مرگخواران و محفلیون چشم دوختند. آن ها نمیخواستند که بروند ، اما بازگشتشان در آن لحظه نیز چیزی را عوض نمیکرد.

رز که به سرعت در حال فرستادن طلسم های رنگارنگ به این سو و آن سو بود با تعجب از ویکتور پرسید: ما چطوری میتونیم طلسم بفرستیم؟ مگه لو نرفتیم؟

ویکتور جاخالی داد تا از طلسم سبز رنگی که به سمتش آمده بود نجات پیدا کند و پاسخ داد: اول مارو با محفلیا قاطی گرفتن ، دیگه وقت نکردن جلوی طلسمامونو بگیرن!

در همان لحظه ریموس باعث فاصله افتادن میان رز و ویکتور شد و هر کدام به سمتی رفتند. آگوستوس فریاد زنان خطاب به مرگخواران گفت: از اون طرف ... اونجا ...

تمامی مرگخواران نگاهی به نقطه ی اشاره شده توسط آگوستوس انداختند و قبل از اینکه محفلی ها بتوانند جلویشان را بگیرند به دنبال آگوستوس به سمت جنگل حمله ور شدند.

- برین دنبالشون! جلو اون قایقم بگیرین!

قایق و لرد و همراهانش دوباره در نزدیکی ساحل ظاهر شده بود.

بلا نفس نفس زنان گفت: با بیشترین سرعتی که دارین بدویـ...

اما بقیه ی سخنان بلا با پرت شدنش همراه دیگر مرگخواران درون چاله ای شنیده نشد. با نزدیک شدن عده ای از محفلی ها به آنان ، محفلی ها نیز درون چاله ای دیگر که دورتر از چاله ی مرگخواران بود ، افتادند.

در این زمان تنها افراد حاضر در جزیره ، تعداد کمی از محفلی ها که به دنبال قایق می گشتند بود و بقیه ی محفلی ها و مرگخواران که در چاله های مجزایی افتاده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 فروردین 1390 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
نگهبانان جزیره سریع چوب دستی هایشان را بالا بردند و به اعضا محفل حمله کردند باز هم نور سبز دیده میشد ولی اینبار همه جا را پر کرده بود...
لردسیاه که باز از این نور سبز تعجب کرده بود گفت:
- یعنی چی اینا چرا همش نور سبز می زنند بعد به ما میگن وحشی بربری؟!
سورس پیش ارباب اومد و گفت: ارباب اوه این نور سبز طلسم مورد علاقه شما نیست این ماله طلسم های کپک زده و فاسد شده محفل هست که تو این جزیره کپک زدن... ها ها ها..
در همین حال محفلی ها داشتن کمی دور تر دماغ از روزگار هم در می آوردن ...
مرگخواران با فریاد بلند لردسیاه به گوش شدن.
لرد سیاه: مرگخواران تا همه چیز تسترال تو تستراله بزنیم در ریم...!!
مرگ خواران همگی پشت سره لرد شروع کردن به دویدن به طرف ساحل
دراکو و همسرش که همینجوری اشک میریختن دست در دست پسرشان سوار قایق پوسیده که کنار ساحل بود و اعضای واقعی محفل با اون به جزیره آمده بودن میشدند...
مرگخواران همه سوار قایق شدن قایقی شبیه به قایق های یونانی...
اما اعضا محفل که حالا همه متوجه موضوع شده بودند داد و فریاد کنان به طرف مرگ خواران حمله کردن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/1/16 21:09:50
جادوگران
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 15 فروردین 1390 09:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا تصمیم میگیرن به جزیره برن و مرگخوارای تبعیدی رو نجات بدن.مرگخوارا به همراه لرد سیاه به جزیره میرسن و مورد حمله اشخاص نامعلومی قرار میگیرن.

______________________________________

-طلسم سبز؟کی جرات کرد طلسم سبز بفرسته؟فقط منم که صلاحیت این کارو دارم.مگه دستم بهتون نرسه!

در حالیکه لرد سیاه سرگرم داد و فریاد بود چهره چند نفر از پشت درختان و بوته ها پدیدار شد.
-شماها کی هستین و با چه هدفی اومدین؟تو چرا این شکلی هستی؟زود اعتراف کنین ببینم.شما اعضای محفل طاووس هستین؟

سوروس جواب داد:
-خب ببین...اولا طاووس نه و ققنوس...دوما این قضیه کمی پیچیدس.مثلا من!هم عضوشم هم نیستم...یعنی من عضو گروه مقابلشم، ولی در واقع جاسوسم!چون قبلا دشمن این گروه بودم ولی الان جاسوس گروه و عضو گروه مقابل هستم.متوجه شدین؟

شخص مهاجم که کاملا گیج شده بود چوب دستیش را پایین آورد.
-شما؟؟؟یعنی....شما عضو محفلین!خوش اومدین....خیلی وقته که منتظرتونیم.ما واقعا از پس این مرگخوارا بر نمیاییم.با اینکه چوب دستی ندارن خیلی خطرناک به نظر میرسن.وقتی به وزارتخونه نامه نوشتیم و تقاضای کمک کردیم انتظار نداشتیم جواب بدن.ولی اونا گفتن به زودی اعضای محفل ققنوس رو که در مبارزه با جادوی سیاه تخصص دارن برای کمک میفرستن.فکر نمیکردیم به این سرعت برسین.

لرد سیاه کمی فکر کرد...ظاهرا این جادوگران او و مرگخواران دیگر را نمیشناختند.با این موقعیت راحتتر میتوانست مرگخوارانش را نجات دهد.مخصوصا با توجه به اینکه جادو کردن در جزیره برای غریبه ها امکانپذیر نبود.
-هوووم...بله...ما اعضای محفل پر افتخار ق...قق...ققنوسیم...اومدیم برای کنترل اون مرگخوارای جانی و خونخوار کمکتنون کنیم .

درست در همین لحظه صدای آشنایی از پشت سر لرد سیاه به گوش رسید.
-حرفشونو باور نکن...اعضای محفل ققنوس ما هستیم!

لرد و مرگخواران بطرف صدا برگشتند.سیریوس بلک، ریموس لوپین،مالی ویزلی و کفگیرش و چند محفلی دیگر پشت سرشان ایستاده بودند...

لرد سیاه فرصت را از دست نداد و فریاد زد:
-بگیرینشون...اینا مرگخوارا هستن.ما رو تا اینجا تعقیب کردن.برای نجات همگروهیاشون اومدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/1/15 9:34:17
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 21:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تمامی مرگخوارن در اختفا منتظر روفوس و سوروس بودن. بعد از چند روز بالاخره آن دو ظاهر شدند و خبر دادند که در مطبوعات پخش شده که نیمی از مرگخواران دریایی از بین رفتند.
- نه!! اونا به قوت قلب نیاز دارن! ما باید سریع تر به اونجا بریم. آماداه شین!

در طول دوساعت یا شاید کم تر مرگخواران آماده بودند. همه ی آنها به نزدیک ترین ساحل خارج از محوطه ی جادویی که در آن غیب و ظاهر شدن ممنوع بود اپارات کردند.در قایق شکسته و پوسیده ای که داشتند نشستند و به سمت جزیره حرکت کردند. در راه طوفان شدیدی در گرفت. ترک کوچک قایق مرگخواران بزرگ شد و قایق دو نیم شد. بیش تر مرگخوارا خودشون رو روی آب نگه داشتند. چندین ساعت گذشت.اما هیچ راهی به جز شنا تا ساحل نبود.لرد سیاه دستور داد:
- ما برای کمک اومدیم! نه برای اینکه کمک بگیریم! قوی باشین! شنا کنید!ممکنه اونجا هم دشمنانی در انتظار باشند!

مرگخواران حرکت کردند.روز دوم جمعیت آنها به نصف رسیده بود. بالاخره با جمعیتی که از یک چهارم جمعیت اولیه شان کم تر بود به ساحل رسیدند. همگی با بدنی خسته و لباس های خیس ان هم در محلی که در آن اجرای جادو ممکن نبود. اسکورپیوس به امید دیدن پدر و مادرش در راه پیش قدم بود. در نهایت دو دسته ی مرگخواران به هم رسیدند. دراکو به محض دیدن اسکورپیوس شروع به دویدن کرد و او را در آغوش کشید و در حالی که مرگخواران سرگرم احوال پرسی و دادن امیدواری و تبادل اخبار بودند طلسمی سبز رنگ معلوم نبود از کجا شلیک شد و با اختلاف کمی از کنار روفوس گذشت و به بدن لرد سیاه برخورد کرد. مرگخواران در کثر کوچکی از ثانیه تعجب کردند و بعد برای اولین بار طعم تلخ شکست را چشیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

در میان آب های سرد دریا،تن جزیره ای زیر موج ها خیس می شد. جزیره ای که مدت هاست تعبیدگاه دسته ای از مرگخواران شده است.

بخار غلیظی که از دم مرگخواران بوجود می آمد، در هوای جزیره پخش می شد. دراکو مالفوی که در درون آن مرگخواران درخشش خاصی داشت به همسرش نگاهی انداخت،همسرش که سالها بود افسردگی شدیدی داشت؛افسردگی که به خاطر فراق از پسرش برایش بوجود آمده بود.

خانه ی ریدل

از پنجره ی شکسته ی خانه ی ریدل سوز سردی آمد و به پوست و استخوان مرگخواران حاضر در جلسه نفوذ کرد.باز همه پشت آن میز بیضوی قدیمی جمع شده بودند و در حال صحبت کردند بودند.لرد سیاه به ابراز نگرانی های مرگخوارانش گوش می داد که داشتند در مورد مشکلی بزرگ صحبت می کردند!

-ارباب تمام افراد ما دارن از بین می رن! توی این دو ساله که اون اعضای طلایی رو از دست دادیم، خیلی ضعیف شدیم و نمی تونیم در مقابل محفل و وزارت خونه دووم بیاریم!

لرد با جوش و خروش به روفوس یورش برد و گفت: احساس ضعف برای ما بی معنیه! کاش این رو بفهمین! به جهنم که خیلی رو از دست دادیم! ما باز هم قوی ترین گروهیم!

روفوس کلماتش رو قورت داد. لرزه به بدنش افتاده بود. با صدایی لرزان خرده کلماتی که به ذهنش می رسید را به لرد سیاه انتقال داد:اما ... ارباب ما کافی نیستیم!

لرد سیاه با عصبانیت که در تمام وجودش هویدا بود فریاد زد: خب می گی چی کار کنیم! می خوای خودم توی خیابون ها راه بیفتم هر خری رو دیدم روی بدنش علامت شوم حک کنم؟

-نه ارباب نیازی به این کار نیست! می ریم سراغ مرگخواران دریایی و اون ها رو بر می گردونیم بعدش ...

سوروس بسیارمصمم به صحبت هایش ادامه می داد اگر لرد سیاه رشته ی کلامش را پاره نمی کرد و نمی گفت: امکانش نیست!

سوروس چشم هایش را ریز کرد و گفت: چرا ارباب! بهتر از این نیست که بمونیم اینجا و شکست رو قبول کنیم! تا کی می خوایم به خودمون دروغ بگیم؟ ما قدرت همیشگی رو نداریم!

لرد سیاه در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود، گفت: راست می گی و همین هم هست که مانع ما می شه که از اینجا بریم! وزارت خونه نمی ذاره که ما از اینجا خارج شیم اونها ما رو زیر نظر دارن!

سوروس مصمم تر از همیشه پاسخ داد: پس ترجیح می دین که توی این خونه اونقدر بمونین تا بیان و ما رو بکشن؟

لرد سیاه که در مقابل برهان ها و دلایل متفاوتی که سوروس می آورد عاجز شده بود، گفت: باشه سوروس تو بردی ولی چه جوری می تونیم از بین این همه چشم رد شیم!

سوروس لبخندی به لب آورد و با نهایت قاطعیت گفت: بسپرش به من! با معجونی که به خورد اون وزارتی ها و محفلی ها می دیم!

لرد در حالی که به سوروس خیره شده بود گفت:خب من همیشه تو رو تحسین می کردم! نابغه چه شکلی باید اینها رو به خوردشون بدیم؟

سوروس مصمم تر از همیشه پاسخ داد: به راحتی بسپرش به من و روفوس! من بین محفلی ها و روفوس بین افراد وزارت خونه قابل اعتماد و می تونیم اون معجون رو توی غذا هاشون بریزیم!

لرد کمی فکر کرد و سپس گفت: نقشه ی خوبیه! برین ببینم چی کار می کنین!

سوروس تعظیم کوتاهی کرد و بعد رو به روفوس کرد و چند ثانیه بعد از نظر ها پنهان شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 16 دی 1389 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت با عجله به ساعت مچی طلای مشنگیش که هدیه ای از طرف نخست وزیر مشنگ ها بود(به زور از او گرفته شده بود) نگاه کرد. دقیقا 59 دقیقه و 53 ثانیه از ورود آنها به جزیره گذشته بود. لرد تامل نکرد و بی درنگ سیل طلسم های کروشیو و آوداکداورا را بسمت آلبوس دامبلدور روانه کرد ...

3 ... 4 ... 5 ... 6 ... 7 ...

دامبلدور همه طلسم ها را دفع کرد و در آخر پیروزمندانه چوبدستیش را بالا گرفت، نوک آن را فوت کرد و در حالی که با بیخیالی زیر چانه اش را میخواند لبخندی نثار لرد ولدمورت کرد.

اما لرد سیاه در آخر یک کروشیو جانانه به دامبلدور زد و اسباب آخ و اوخ او را فراهم کرد.

دامبلدور: اوووووخ اونجام سوخت! تامی، عزیزم، پسرم، نامرد! مگه یه ساعت تموم نشده بود؟
لرد: نخیر، دو ثانیه مونده بود!

مرگخواران که کلی حال کرده بودند، حسابی به دامبلدور میخندیدند.

دامبلدور بعد از رفع سوزش، گفت: آره؟ میخندید؟ تامی، مگه بت نگفته بودم دیگه از طلسم های ممنوعه استفاده نکن؟ بزنم تنبیهت کنم؟
لرد: بینیم بابا دامبولی!
دامبلدور: انگار یادت رفته قدرت جادویی خودت و مرگخوارات دیگه از بین رفته و تنها کسی که در حال حاضر اینجا قدرت جادویی و چوبدستی داره منم!
لرد: که چی؟ حالا میخوای بهمون اکسپلیارموس بزنی؟
دامبلدور: نه اینو میزنم: لوکوموتیو ... (نمیدونم چی چی)

ناگهان پاهای لرد ولدمورت مانند دونده های دو صد متر مشنگ ها بی اختیار شروع به دویدن کرد و لرد در حالی که عربده "نـــــــــه" میکشید، ناخواسته بطرف در خروجی غار میدوید. مرگخواران هم طبق معمول بدنبال اربابشان دویدند و رفتند، هر چند به گرد پای او هم نمیرسیدند.

دامبلدور که بنظر میرسید از کار خودش راضی است مجددا پاهایش را روی روفوس بیهوش شده انداخت و با صدایی که شبیه سوت بود، فاوکس(ققنوسش) را صدا زد. فاوکس روی دست دامبلدور نشست و او در حالی که نوازشش میکرد، گفت:

_ چه حالی داد! فاوکس عزیزم حالا هیچی بیشتر از یه موسیقی لذتبخش نمیچسبه. بخون، دور همی حال کنیم. موسیقی، جادویی فراتر از جادوهای ماست. :fan:

دامبلدور غرق در موسیقی شده بود و لرد و مرگخواران هم در حال غرق شدن در آب بودند، چون پاهای لرد بی اختیار بسمت آبهای ساحل جزیره دویدند و او را داخل آب کردند. مرگخواران هم طبیعتا برای نجات جان لرد و جلوگیری از غرق شدن اربابشان وارد آب شدند. اما بالاخره لرد از این مخمصه هم نجات پیدا میکند و بعید است بیخیال دامبلدور بشود، بخصوص که مرگخوارش روفوس هم گروگان اوست ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/10/16 19:14:25
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 16 دی 1389 11:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد و یارانش در حیرت مانده بودند. آنتونین یه طلسم ایجاد کرد اما از چوبش چیزی بیرون نیومد.

ناگهان لرد با خوشحالی گفت:خب من که غیر مجاز وارد نشدم من تبعید شدم. پس می تونم جادو کنم.

آلبوس با شنیدن این صدا انگوری که در دست داشت و در حال خوردن بود زمین انداخت و با اضطراب گفت:نه اینطور نیست. چوب تو هم کار نمی کنه.

لرد که متوجه ترس آلبوس شده بود گفت:خب امتحان می کنم. من یه آواداکادورا به طرفت می فرستم. اگر عمل کرد که هیچ و اگر عمل نکرد هر چی تو بگی می کنم. قبول؟

آلبوس که در منگنه قرار گرفته بود و از نقشه زیرکانه لرد در حیرت بود به طرف لرد حرکت کرد و گفت: چطوره دوئل کنیم؟

لرد به طرف صندلی زیبا دامبلدور حرکت کرد و نشست و یک موز برداشت و شروع به خوردن کرد.

-آلبوس هنوز معلوم نیست که چوب من کار می کنه یا نه پس مرگخوارا بگیریدش.

مرگخواران به سر آلبوس ریختند و او را با طناب بستند.

ولدمورت بعد از اینکه معده اش را پر کرد و دیگر جا برای خوردن نداشت از صندلی بلند و یک دونه انگور برداشت به سمت آلبوس رفت.

لرد انگور را به دهن آلبوس نزدیک کرد و آلبوس هم دهنش را باز کرد تا انگور را بخورد اما لحظه ای که می خواست گاز بزند، لرد انگور را عقب کشید و دندان های آلبوس با تمام قدرت به هم خوردن و بیشترشان شکستند.

مرگخواران از ته دل خندیدند. آنتونین که از شدت خوشحالی داشت سکته می کرد و نمی دانست چی کار کند و برای خالی کردن خود جلو رفت و لپ لرد را کشید و گفت:احسن........احسن.........

مرگخواران:

آنتونین که تازه حالش خوب شده بود و تازه متوجه شده بود چی کار کرده در حالی که عقب تر می رفت، گفت: من منظوری نداشتم لرد......معذرت می خوام........ببخشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1389/10/16 11:14:22
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1389/10/16 11:16:42
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 16 دی 1389 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه به جزیره متروکه ای تبعید شده.لرد که میبینه تنها جادوگر حاضر در جزیره خودشه، تصمیم میگیره همونجا بمونه و به جزیره(و میمونها و خرچنگها)حکومت کنه.

مرگخوارا برای نجات لرد سیاه دست بکار میشن و با کشتی به جزیره نزدیک میشن.جزیره با طلسمهای مختلف محافظت میشه.برای همین مرگخوارا بعد از اینکه وسط دریا لنگر میندازن،با درست کردن حباب دور سرشون برای رسیدن به جزیره شروع به شنا کردن میکنن.

لرد سیاه بعد از گشت و گذار در جزیره بطور اتفاقی وارد غاری میشه.داخل غار با آلبوس دامبلدور مواجه میشه.آلبوس ادعا میکنه که ارباب جزیره اس و لرد خدمتگذار جدید اونه و باید بهش خدمت کنه! لرد دامبلدورو بیهوش میکنه و از غار میره بیرون.

مرگخوارا وارد جزیره میشن و لرد سیاه رو پیدا میکنن.ولی روفوس بطور اتفاقی از گروه جدا میشه و به غاری که دامبلدور اونجاست میره و توسط دامبلدور بیهوش میشه.مرگخوارا متوجه ناپدید شدن روفوس میشن.
______________________
لرد سیاه لبخندی زد و تکرار کرد:
-نقشه خوبیه.روفوس، از تو به عنوان طعمه استفاده میکنیم!

آنتونین به آرامی یادآوری کرد:
-ارباب، روفوس که ناپدید شده.

لرد نگاهی به آنتونین انداخت.
-هوم...یادم نبود.پس از خودت به عنوان طعمه استفاده میکنیم.

آنتونین:ارباب، روفوس ناپدید نشده.مطمئنم که همین دور و برای.پشت بوته ای چیزی قایم شده.

لرد با بی حوصلگی آنتونین را ساکت کرد.
-کافیه دیگه...اصلا طعمه ای در کار نیست.اون ریش دراز فقط یه نفره و ما چندین نفر...مطمئنا از پس یه فسیل زنده برمیاییم.راه بیفتین.میریم به غار.اون پیرمردو میکشیم و این جزیره و تبدیل میکنیم به مقر حکومتی ارباب بزرگ لرد ولدمورت کبیر.عجب نقشه هایی میکشم من!گاهی خودمم متحیر میشم!

مرگخواران در صفهای منظم به دنبال لرد سیاه به راه افتادند.در طول راه میمونها ارتش سیاه را همراهی میکردند و هر از چند گاهی نارگیل بزرگی را به طرف کله درخشان و براق لرد پرتاب میکردند که مرگخواران با عکس العملهای متهورانه و سریع ، نارگیلها را در هوا شکار و از اصابت آنها با کله مبارک ارباب جلوگیری میکردند.

طولی نکشید که ارتش سیاه به غار رسید.لرد با احتیاط وارد غار شد.دامبلدور روی تخت سلطنتش لم داده بود و پایش را روی جسمی که بی شباهت به روفوس نبود گذاشته بود.

-تسلیم شو ریشی...تو تک و تنهایی.هیچ شانسی در مقابل ما نداری.

دامبلدور لبخند پدرانه ای زد که همه مرگخواران دچار حالت تهوع شدند!
-اوه...تامی...تو اصلا فکر نکردی من اینجا، تو این جزیره چیکار میکنم؟یعنی من میتونم یه مجرم تبعیدی باشم؟...نه! نمیتونم...محافظت از این جزیره به دستور وزارتخونه به محفل ققنوس سپرده شده.و من چون شنیدم تو رو به اینجا تبعید کردن شخصا وظیفه محافظت و نگهبانی رو به عهده گرفتم.و متاسفانه باید بهتون بگم که هر جادوگری که بطور غیر مجاز وارد جزیره شده باشه ظرف یک ساعت نیروی جادوییشو از دست میده!بنابراین...چوب دستیاتونو بذارین کنار.چون تا وقتی که اینجا مهمون من هستین براتون کار نمیکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/10/16 2:34:23