جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  119 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  133 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: یکشنبه 2 مرداد 1390 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق زیر شیروانی

فلیت ویک نگران گفت: ایندفعه اشتباه کردیم!

هیچ کدام از اعضا به حرف او توجهی نکردند. ماری که از دست لونا ناراحت شده بود گفت: خیلی نامردی. خب چرا به منم نگفتی که باهات بیام؟ من عاشق کارای هیجان انگیزم.

ارگ: دهه... اگه تو رو هم می برد که سه سوت لو می رفت

ماری: گـــــــولاخ

تری بدون توجه به دعوای ان دو گفت: بچه ها یه فکری زد به سرم. ما که از گروه های دیگه دزدی می کنیم برای روز مبادامون بیاین این کارو به صورت یه مسابقه انجام بدیم. به گروه های دو نفره تقسیم میشیم و هر گروهی که تونست با ارزش ترین شی گروه های دیگه رو بدزده برندس و در اخر جایزه ی خوبی میگیره.

ملت:

لینی: فکر خوبیه . بیاین گروه ها رو مشخص کنیم.

تری کمی فکر کرد و گفت: لینی و لونا، فلور و اندرومیدا، ارنولد و لودو ، زنوف و فلیت ویک، من و لیسا و ماری و ارگ.

ماری: نه...نه... قبول نیست...من با این گولاخ تو یه گروه؟؟ اصــــــــــلا

تری بی انکه به حرف ماری توجه کند گفت: خیله خب تصویب شد... شروع می کنیم...

ماری:

ارگ:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماریه تا اجکامب در 1390/5/2 19:25:36
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1390 12:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

اتاق زیر شیروانی

- بچه ها ... بچه ها ... ببینین چی از اسلایترینی ها کش رفتم! اگه ببینید به داشتن چنین عضوی تو گروهتون افتخار میکنین!

لینی چشمانش را چرخاند و گفت: چی؟

لونا از لنگه کفشی که آرنولد به سمتش پرتاب کرده بود جاخالی داد و در حالی که دستانش را پشت سرش پنهان کرده بود جلو رفت و جلوی ریونی هایی که روی مبل خاک خورده ای در هم وول خورده نشسته بودند قرار گرفت و سپس ناگهان دستانش نمایان شد و ریونی ها توانستند ان چیز را ببینند.

ماریه تا ذوق زده پرسید: این چیه؟ چه قدر خوشگله!

فلیت ویک چشمانش را باریک کرد و گفت: این ... این ... وای نه! ما توی دردسر بزرگی افتادیم!

خنده از صورت لونا محو شد و آهسته گفت: چی؟ ... خب من این رو از تالار اسلایترین کش رفتم، خودمو شبیه یکی از دانش آموزای اسلایترینی کردم و رفتم اون تو!

چیزی که در دستان لونا بود عصایی از جنس چوب که سر آن مار بزرگی در حالی زبانش بیرون بود خودنمایی میکرد.

فلیت ویک نگران گفت: ایندفعه اشتباه کردیم!

فلش بک

لینی و لونا ریونی ها را به میزگرد برای جلسه ی مهمی دعوت کرده بودند و راس ساعت مقرر شده همه دور میز جمع شده بودند.

آنتونین نگاهی به ساعت انداخت و گفت: بچه ها من زیاد وقت ندارم! زود بگید چه کاری داشتین؟

لینی کاغذ هایی که روی میزگرد بود را مرتب کرد و گفت: خب میدونم که حوصله ی همه تون سر رفته. من و لونا تصمیم گرفتیم یه کار لذت بخشی رو انجام بدیم. ما به شکل دانش آموزای گروه های دیگه در میایم و به تالار اونا میریم و وسایلشون رو میدزدیم.

لونا در ادامه گفت: و بعد از دزدینشون اونا رو تو اتاق زیر شیروونی پنهان میکنیم و برای روز مبادایی که پول نداشتیم اون ها رو بیرون از هاگوارتز میفروشیم و واسه تالار پول درمیاریم!

آندرومیدا خنده ای کجکی زد و گفت: ایول! این عالیه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: شنبه 17 اردیبهشت 1390 12:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان دو پسر بچه ی چاق و گنده که هر دو بلوز راه راه سفید و مشکی به تن داشتند، در حالی که با هم دعوا می کردند درست از بالای سر مری لینی و لونا گذشتند و نزدیک بود آنها را له کنند؛ خرگوش غول پیکری که کت سرمه ای و جلیقه سفیدی به تن کرده بود به سمت آن دو پسر آمد و شروع به فریاد زدن کرد:

- حواستون کجاس نزدیک بود نفیسمونو له کنید!

- چی؟ مگه تو نفیسمونو آوردی؟

-بله پشتتون لای ریز توتای وحشی.

با شندیدن این جمله آن دو پسر به سمت دخترا برگشتند و خم شدند تا لینی لونا و مری را بهتر ببینند.

- سلام من تپلم اینم مپله.

-سلام من لینی و این بهترین دوستم لونا و اینم ...!.. اه مری کوش! ...

- میگم تپل اینا که دو تا هستند کدومشون نفیسه؟

- نمی دونم اینجوری که اون می گه سه تان نه دو تا.

- هوی خرگوشک تو سه تا نفیس آوردی؟؟

- نه باید یه دونه باشه منظورتون چیه؟

لونا که صبرش تمام شده بود فریاد زد:

- میشه به ما هم بگین اینجا چه خبره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: جمعه 9 اردیبهشت 1390 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونی از روی مبل پایین پرید و گفت: من!

اشاره ای به هلنا که گوشه ای از تالار معلق بود کرد و گفت: و هلنا!

هلنا با شنیدن اسمش برگشت و گفت: نه من باید از اینجا مراقبت کنم. فلیت ویکم نیاز داریم. پس ... آها! آرنولد. شاید عقاب شدنش به یه دردیتون بخوره.

آرنولد با افتخار جلو آمد و جلوتر از بقیه در صندوق را باز کرد و بدون معطلی درون آن پرید. هفت نفر دیگر با تعجب به آرنولد نگاه کردند و قبل از اینکه او را نیز گم کنند از بقیه خداحافظی کردند و با یک جهش درون صندوق پریدند. البته روونا کمی دیرتر به آن ها پیوست چون باید ترورس را از سقف جدا میکرد.

- وااااااو!

ترورس با هیجان این را بیان کرد و گفت: خیلی خشنگه! منم میخوام!

و با یادآوری اینکه اکنون در این سرزمین است و نیازی به خواستنش نیست، سکوت کرد و همراه بقیه به جست و جوی مری،لینی و لونا پرداخت.

در گوشه ای دیگر، سه دختر به آرامی از کنار گل های زیبا و رنگارنگ گذشتند و به دنبال نشانه ای برای بازگشت بودند. صدایی برخاست و لونا بعد از سرخ شدن، دستی به شکمش کشید و گفت: من گشنمه!

مری و لینی که خودشان هم احساس گرسنگی میکردند با سر حرف لونا را تایید کردند و لونا ادامه داد: به نظرتون اونایی که شبیه تمشک میمونن خوردنیه؟

مری و لینی با چشمانشان رد دست لونا را طی کردند و در نهایت به سه درخت رسیدند که میوه هایی شبیه تمشک ولی بسیار بزرگ تر داشت. دهان هر سه ی آن ها آب افتاد و هر سه با عجله به سمت آن حمله ور شدند.

دقایقی بعد:

- لونا اینا چیه مالیدی به صورتت؟ مث مخمل سرمه ای شدی!

- لینی تو چرا سنگ چسبوندی به صورتت؟ همه جات ورقلمبیده شده!

در نهایت مری نگاهی به خودش در آینه ای که درون جیبش قرار داشت کرد و با ترس گفت: واااای نه! مری تو چرا چشمات دورش سیاه شده؟

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما باید یه گروه نجات تشکیل بدیم تا قبل از اینکه واسه مری و لونا و لینی اتفاقی بیافته به تالار برشون گردونیم.

آنتونی در حالی که همه جمعیت را زیر نظر داشت این کلمات را ادا کرد.

مرلین:

- خب من رهبری گروه رو به عهده می گیرم هر چی باشه من نسبت به ساحره ها یگروهم مسئولم.

آلفرد:

- چرا تو رهبر باشی من رهبرم

آنتونی:

- من پیشنهاد دادم پس من رهبر می شم.

بادراد:

- نه خیر من ریشم از همتون بلندتره پس من رهبرم.

آلفرد:

- به ریش نیست که به .....


روونا با حالت گفت :

- ساکت شید احمقا مری و لینی و لونا گم شدند اونوقت شما سر رهبری دعوا می کنید!! ار اونجایی که من ناظرم و از همه بزرگترم من رهبر گروه می شم و فقط 7 نفر رو با خودم می برم بقیه می مونن تا اگه اتفاقی افتاد بتونن کاری بکنن.

سپس گلویی تازه کرد و گفت:

- ترورس رو که باید ببریم فک نکنم کسی بتونه از صندوقچه دور نگهش داره. بینز و مرلین به تجربه شما احتیاج دارم. بادراد تو تو تالار می مونی یه نفر باید حواسش به تازه واردا باشه. ماریه تا و آلفرد هم با ما میان. خب دو نفر داوطلب می خوام کی می خواد بیاد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 آبان 1389 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
مری و لونا با دیدن یکدیگر ناخودآگاه نام هم را فریاد زدند..
- مری!
- لونا!

- لینی ! ( ته مانده صدای لینی برای نشان دادن فلاکت خود)
- ما کجائیم؟

- سرزمین عجایب!
- هین؟

- خب این اسمیه که ما واسش گذاشتیم!
- ما؟ منظورت تو و..؟ آه لینی!

مری که تازه متوجه لینی شده بود، پایش را از حلق لینی در حال خفه شدن بیرون آورد و به او کمک کرد که بایستد.

- اینجوری نیگا نکن بابا، واسه لونا لات باشی، واسه من شکلات می باشی!! ها؟ چی گفتم !
- تو اینجا چیکار میکنی؟

- نه سوال من اینه که شما اینجا چیکار میکنید؟
لونا که وخامت اوضاع را به یاد آورده بود، حرف آن دو را قطع کرد و گفت:
- نه بچه ها، اساسی ترین سوال اینه که ما اینجا چیکار میکنیم؟

- خو معلومه! اومدیم هواخوری

در همین حین شورائی متشکل از مرلین، بادراد، روونا، آنتونی،دزیره، بابای لونا، و یه گله از بچه های سال اولی در تالار خصوصی ریونکلا تشکیل شده بود. اتاق نمور بود، پرتویی از آتش، هر چند لحظه یکبار تصویری متقاطع از سر یک جن خانگی روی دیوار را به نمایش می گذاشت. آه.. نه! او ترورس بود که به صلیب کشیده شده، روی دیوار نصب شده بود.

- غرض از تشکیل این جلسه بررسی مشکلاتیه که روز به روز داره به تالار ما ..
- آه بسه مرلین، نمی خواد رسمی حرف بزنی!

- بفرما! شما بفرما.. شما جلسه رو رهبری کنید مادر ترازاه!
- ببینین، من کار ندارم که تو تاپیکای دیگه چن تا مشکل داریم، اما مشکل اصلی ما اینه که لینی، لونا و مری گم شدن و طبق اظهارات این هیولا ( اشاره به مجسمه ترورس روی دیوار )، رفتن توی اون صندوقچه قدیمی تو اتاق زیر شیروونی !!

- نه روونا اینطوری نیست! اونا صندوقچه رو خوردن! منظورم اینه که صدوقچه اونا رو خورده!
- لودو الان وقت مزه ریختن نیس! چیزی که برامون مشخصه اینه که، اگه این بابا رو از روی دیوار بیاریمش پائین، با سر میره تو اون صندوقچه! این نشون میده که یه نیروی جاذبه ای چیزی در رابطه با این صندوقچه وجود داره.

- بادراد تو قبلا همچین چیزی دیده بودی؟
- ها؟ راستش نه! ولی این شبیه یه چیزیه که قبلا در موردش شنیده بودم!

- خو چیه؟ بگو بگو.. تو میتونی.. تو توانائیشو داری.. زود باش بگو.. زود باش..
- ..اَه هولم نکن. 14 سال پیش، بعد از حمله اسمشو نبر به خونه ی عله اینا که حاصلش مرگ خودش بود، مردم از یه تابوت تو قبرستون دره گودریک حرف میزدن که همه رو به سمت خودش جذب میکرد.
هر وقت یکی توی اون میخوابید، درش بسته میشد و بعد از چند لحظه، اون شخص ناپدید میشد! مردم اسمشو گذاشته بودن " تابوت مرگ " !

- عجب خریتی! خب تابوت مال مرگه دیگه!
- نه نه.. نکته قابل توجه این بود که تمام اون اشخاص وقتی وارد تابوت میشدن، نمرده بودن!

- ینی میخوای بگی این صندوقچه هم یه چیزی تو همین مایه هاس؟
- نه ..اشتباه نکن! میخوام بگم این صندوقچه دقیقا همون " تابوت مرگه "!

ترورس که انگار توانسته بود کاغذ گلوگه شدن در دهانش را بیرون بیاندازد، با افکتی شیطانی گفت: واااای چه خفن !

ادامه دهید..


پ.ن: ببخشید اگه بد نوشتم..!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مهر 1389 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت من یادم رفته رول زنی! بزودی راه خواهم افتاد! پس بد بودن اینو به دل نگیرین!

***

لینی با تعجب دستی به سرش کشید و گفت: آلیس؟ اسمشو شنیدم ولی هیچ وقت ندیدم یا نخوندمش!

لونا با تاسف سرش را تکان داد و گفت: بیخیال! من در این مورد کمکت میکنم!

لینی با هیجان دوباره به اطراف خیره شد و در همان حال همراه لونا به جلو کشیده شد. لونا در حالی که لینی را میکشید سعی داشت داستان آلیس را به یاد آورد و گفت:

- فک کنم باید در این لحظه یه گربه ی پشمالو میدیدیم نه؟

با دیدن لینی بهت زده زیر لب گفت: من قدرت حافظه ی خوبی ندارم!

لینی با بیخیالی گفت: بیا واسه خودمون راه بریم بالاخره به یه چیزی میرسیم دیه. مگه آلیس میدونست که باید دقیقا کجا بره؟

لونا کمی فکر کرد و گفت: نمیدونم ، شاید!

لینی با خوش حالی شروع به دویدن کرد و فریاد زد: اینجا عشق است!

آنسوی جهان ، زیر شیروانی:

مری بالاخره توانست خودش را کنترل کند و دهان متعجبش را بست اما از شدت هیجان انگیر بودن ماجرا دوباره دهانش اتوماتیکوار باز شد و به صندوقچه خیره شد.

باز هم همان نیرو ... مری در حال جذب شدن به سمت صندوقچه بود و با اشتیاق شروع به رفتن به سمت آن کرد که ...

- دومب!

مری همراه با صدای خارج شده از دهان ترورس ، بر اثر هل دادن او پخش زمین شد اما در همان حال هنوز هم چشمانش به سمت صندوقچه بود.

ترورس قهقهه ای زد اما چند ثانیه بعد ساکت شد.

- یعنی در این حد بی مزه بود؟

ترورس بدون اینکه منتظر جواب مری شود به سمت آینه رفت و شروع به انجام حرکات مسخره ای کرد.

- مری؟ نگام کن ببین کدوم اینا ممکنه با مزه تر باشه؟

مری از روی زمین بلند شد و بر اثر نیروی جاذبه ی صندوقچه به سمت آن رفت و لحظه ای بعد جلوی چشمان حیرت زده ی ترورس پا به درون صندوقچه گذاشت و ناپدید شد.

سرزمین عجایب:

پس از یک ساعت چرخیدن در همان نقطه ای که قبلا بودند سرانجام لینی ایستاد و با ناراحتی رو به لونا گفت:

- احساس بدی یهو بهم دست داد.

لونا نیز تایید کرد و گفت: آوره منم همین طور. کوچیک بودن اصن چیز خوبی نیس!

لینی با جهشی پشت بوته ای قائم شد و با ترس به مورچه ای که تنها یک دهم او بود خیره شد.

لونا لباس لینی را کشید و گفت: بیا برگردیم ، من میترسم! من نمیخوام کوچیک باشم! میخوام بزرگ و پر ابهت باشم!

لینی با قاطعیت گفت: برمیگردیم.

- برمیگردیم؟

- برمیگردیم.

- برمیگردیم؟

- دهه خب میگم بر میگردیم دیگه.

- برخواهیم گشت؟

- برمیگردیم!

- اما چه طوری؟

لینی که تازه متوجه قسمت بحرانی ماجرا شده بود از پشت بوته بیرون آمد و لحظه ای بعد با پرت شدن مری بر روی او ، با زمین یکی شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 تیر 1389 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- هی باو به نظرت این کار درستیه !؟

لینی کمی معطل کرد ولی دست اخر گفت : باب زندگی بدون ریسک چه ارزشی داره!؟

با گفتن این جمله داخل صندقچه پرید و محو شد ، لونا هم با اکراه چشمانش رو بست و به تبعیت از لینی اروم داخل صندقچه رفت.

مری که در لحظه اخر رسیده بود داخل اتاق و لونا رو دیده بود که وارد صندقچه شده با تعجب به صحنه خیره شده .



لینی ، لونا در سرزمین عجایب

لینی تازه از روی زمین بلند شده بود که ناگهان ... بوفس ... و دوباره پخش زمین شد ولی اینبار لونا بود که روی او افتاده بود.

هردو بلند شدن و به منظره اطرافشون نگاه کردن ؛ قارچ های قول اسای ، چمن هایی بزرگ ، درختانی که سر به فلک کشیده بودند و اسمانی صاف و ابی ، دو دختر محو تماشای این منظره زیبا بودند و هنوز متوجه نشده بودند نسبت به حالت عادی چقدر کوچیکترن !

لینی : عه ، باب تا اخر عمر می تونیم اینجا عشق و حال کنیم !
لونا : ما کوچیکتریم !
لینی : باید یکی باشه که بتونه به ما کمک کنه !
لونا : اونقت از کجا مطمئنی !
لینی : اخه توی الیس در سرزمین عجایب هم همین طور بود!
لونا :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
arAm EsSa
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1389 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

- بوقیا! خزا! دیوونه ها! بی کله ها! بی فکرا! بی ملاحظه گرا! تلمبه ها! شپلقا ...

لونا جلوی آینه ای در زیرشیروانی ایستاده بود و در حال تمرین کردن بود. او سعی داشت ابهت خود را مثل روونا و لینی افزایش دهد.

لینی با نامردی پشت ستونی ایستاده بود و در حالی که محکم جلوی دهانش را برای جلوگیری از غش کردن گرفته بود به لونا خیره شده بود.

لونا لحظه ای از حرف زدن ایستاد. سعی کرد اینبار بر روی حالت چهره اش تغییر ایجاد کند تا شاید چهره اش عصبی به نظر برسد و همه از او بترسند.

لونا به قیافه اش چین و چروک و تغییری داد و گفت: به من گوش کنید!

لینی اینبار واقعا نتوانست جلوی خود را بگیرد و از خنده غش کرد.

لونا که صدای لینی را بلافاصله شناخته بود با عصبانیت در حالی که از خجالت سرخ شده بود از جلوی آینه کنار رفت و یکراست به سمت لینی آمد.

لینی که نمیتوانست جلوی خنده ی خود را بگیرد و حرف زدن نیز برایش آسان نبود تته پته کنان به لونا که هر لحظه به او نزدیک تر میشد گفت:

- نه ... خواهش میکنم ... نیا ... اوخ دلم ... نیا دیه ...

اما لونا با قدم هایی محکم و استوار به سمت لینی که حالا روی زمین دراز کشیده بود و محکم دلش را گرفته بود آمد. دست هایش را آماده کرد و سریع به سمت شکم لینی حمله ور شد.

- نـــــــــه ... غـ...ش می کنـ....م ... میمیـ....رمـ...ا...

لونا بی توجه به اعتراض های لینی به قلقلک دادن لینی ادامه داد تا اینکه وقتی متوجه شد که لینی در حال خفه شدن است او را ول کرد.

لینی سرفه کنان در حالی که محکم شکمش را گرفته بود سعی داشت از روی زمین بلند شود.

لونا با افسردگی بر روی کاناپه ای کهنه که فنرهایش بوسیله ی ترورس بیرون پریده بود و از آن پس به اینجا منتقل شده بود نشست و سرش را پایین انداخت.

لینی بالاخره به زحمت از روی زمین بلند شد و به آهستگی کنار لونا نشست و دست هایش را به گردن او آویخت و با دیدن چهره ی افسرده ی او شروع به بوسیدنش کرد.

لونا که از این کار به شدت متنفر بود لینی را به گوشه ای پرت کرد و دوباره سرش را پایین انداخت.

لینی که تازه متوجه شده بود که لونا اصلا شوخی نمیکند رو به او چهره ی را به خود گرفت و گفت: به من نگاه کن.

لونا با دیدن چهره ی لینی بلافاصله گفت: تو خیلی باحال نگاه میکنی. خب من الان ترسیدم.

لینی با خوش حالی گفت: واقعا؟ ... خب باشه اینو بهت یاد میدم.

لونا نیز با خوش حالی گفت: واقعا؟ ... آره خیلی با ابهتی!

در همان لحظه تنها صندوقچه ای که در زیر شیروانی بود با صدای عجیبی باز شد و نور درخشانی از آن به بیرون تابید.

محوطه ی درون صندوقچه اصلا مشخص نبود و انگار صندوقچه راهی برای دنیای خارج از هاگوارتز داشت.

لونا و لینی با تعجب به صندوقچه نزدیک شدند. چیزی آن ها را به پا گذاشتن درون صندوقچه وادار میکرد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1389 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
گراپ با دیدن جام نیشش باز شد و گفت : گراپی ، جام !
لونا : باید با یک طرح و منطق و استدلال جام رو بدست بیاریم رفقا !
بادراد جو گیر میشه و شروع به نطق می کنه :
- خب بچه های تیمه ما ، ما به صورت چها چهار دو وارد می شیم و در موقع حمله به سمت جام از سیستمه سه سه سه استفاده می کنیم !
ترورس : دروازه بان چی!؟
بادراد دستی به باسنش می کشه و ادامه میده : درسته یک سه سه سه و موقع برگشتم هم سیستم یک پنج سه دو رو لهاظ می کنیم ف خب بچه های تیم ما گود لاک !

همه بکس ریون : ایول ایول ایول تیم ما یل ایول

بچه های ریون همین که برگشتن جامو بردارن دیدن جام روی سکو نیست و همه سر ها به سمت گراپ بر می گرده که داره با دسته جام باسنش رو می خوارونه !

بادراد : عین خودم تغصه !

یک ربع بعد کنار بازی

ترورس جام رو بالا می بره و برای اخرین بار با حسرت به اون خیره میشه و بعد به ارامی جام رو نزدیک بازی میکنه!

همه بچه های ریون کم کم نورانی میشن و جعبه بازی هم هر لحظه بیشتر تکون می خوره ولی ترورس به ارامی به بچه ها خیره شده و براش هیچ اتفاقی نمی افته !

لینی همین جور که با تعجب به ترورس نگاه می کنه میگه : تو چرا هیچی نمی شی !؟

ترورس : دوران من تموم شده ، من دیگه مطعلق به همین گذشته ام تو اینده جایی ندارم!

بادراد با شنیدن این حرفا تعجب میکنه ولی این تعجبش زیاد طول نمی کشه چون همه ریونی ها محو میشن !

ترورس لبخند گشادی میزنه ، اروم میره سمت پنجره و به اسمون کبود خیره میشه !

زمان حال


بچه های ریون شوکه از اتفاقی که افتاده بهم نگاه می کنن و هیچکدوم جرات حرف زدن ندارن که یهو در تالار با شدت کنده میشه و یک جن خپل با سیبیل چخماقی , پش موهای فرفری بلند که داره از روغن میچیکه و تنش یک پیراهن قرمز با خال خال سفیده که یقش تا جای ناف بازه و موهای سینه ریخته بیرون به همراه یک تسبیح دونه درشت سبز که تو دستش داره جاهلی می چرخونه وارد میشه ، تابی به ابروهاش میندازه و با صدای بم میگه :

- من اقای شما ارگ کثیفم ، معروف به ارگ خسته ولی هیچ سنمی جرات نداره منو با این نوم صدا کنه که زنده مزدش جلو چشاشه ، کلا بگم که گفته باشم ابجی ناراحت راحتمو عشق لاتی می زنم با جارو مارو پرنده هم چــــــــــــی ؛ حال نیمی کنم جون شوما همون پیکان جوانان کوجه ایمو ترجیح میدم ، چوب موب جادو هم تو کَت ما نمیره والا با کله و جف پا بیشتر صفا می کنیم ، از بکس ریون هرکیم ناس خاست بیاد پیش خودم نصف قیمت حساب می کنم براش و نکته اخر قصد ازدواجم ندارم!

بکس ریون به عتیقه مقابلشون خیره شده بودند:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
arAm EsSa