جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (50 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
65 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1390 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه شماره 12 گریمولد

- عمو مورفین چرا این وری اون وری میشی؟

جیمز در حالی که به مورفین نگاه میکرد که لنگان لنگان داشت به سمت در خانه می رفت این جمله را گفت.

مورفین با صدای دو رگه ای بدون این که به جیمز نگاه کند گفت:
چیزی نیست. از اثرات ترک دیگه. میرم بیرون نفس تازه ای بکشم و بیام.

در خانه ریدل سالن جلسات

- بدون هیچ حاشیه ای میرم سر اصل مطلب. کروشیو چند بار بهت گفتم وقتی من دارم حرف میزنم جیغ نزنی رز. ما به احتمال زیاد سی ام از محفلی ها شکست میخوریم و من هم میمیرم.

مرگخوارن که در واقعیت() بودند به این صورت نمایان کردند

- از هم دردیتون ممنونم نوکران من. ولی هنوز امیدی به زندگی من هست اونم اینه که مورفین خیانت کار باید بیاد بگه که نقشه محفلی ها چیه. همین و بس. حالا برید سر کار و زندگی تون.

همین موقع در خانه شماره 12 گریمولد

- بابا بزرگ آلبوس شما چیزی عجیبی حس نکردید؟
- نه جیمز.
- عمو مورفین صداش تعقیر کرد و مثل معتاد ها حرف نمی زد.
- آره باید ببینیم اصلا این یارو که اومد اینجا خود مورفین بوده یا نه؟ ممکنه یکی فهمیده این بدبخت محفلی شده اومده جاسوسی کنه.

نیم ساعت بعد در خانه ریدل

مورفین لنگان لنگان به طرف ولدمورت رفت. ولدمورت وقتی او را دید برقی بر چشمانش ظاهر شد و با هیجان پرسید:
- هر چی میدونی از محفل بگو فقط سریع.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد تصمیمش را گرفت و قبل از ورود تریلانی، با مورفین تماس گرفت و کاملا هم به موقع واقع شد؛مورفین در حال گزارش دادن به دمبل بود،لرد شروع به گوش دادن به صحبت های او کرد:
-خلاصه اینکه اونا اصلا آماده ی جنگ نیستن و در واقع دارن همینطوری الکی دور خودشون میگردن.

آلبوس با تردید پرسید:
-تو مطمئنی مورف؟
-آره...کاملا.
-خوبه مورفین...کارت عالی بود.
-وااااااااااای عمو مورفین...تو یه کار خوب کــــــردی.
مورفین:

لرد با شنیدن صدای در،تماسش با مورفین را قطع کرد.
-اگه یکی از اون چهارتایی،مستقیم برو طویله ی تسترال ها و اگه کس دیگه ای هستی هم برو پی کارت و اگه تریلانی هستی بیا تو.

سیبل با حالت ویبره وارد اتاق شد و تعظیمی کرد.
-احظار فرموده بودین؟

لرد به جای پاسخ گفتن، به چشمان سیبل خیره شد و در کمتر از دو دقیقه پاسخش را دریافت،آری پیشگویی دومی هم در کار بوده...لرد از عصبانیت منفجر شد و سیبل هم در اثر موج انفجار اربابش از حالت ویبره، به حالت ویبره حرارتی تبدیل شد!
-سیبل به همه بگو برن سالن جلسات...باید راجب موضوع مهمی صحبت کنیم.

و حالا وقتش بود لرد برای بار دوم از علامت شوم مورفین استفاده و اورا مجبور به بازگشت کند،صد در صد او اطلاعات به درد بخوری داشت که از او پنهان کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/4/29 0:47:36
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاق لرد سیاه

- لرد شیاه، به سلامت باد! خواستم اژتون اژازه بگیریم یه بار دیگه به محفل برگردم تا اطلاعات بیشتری براتون بیاریم!

لرد سیاه با نگرانی به مورفین نگاه کرد. از طرفی او هم اکنون موقعیت خوبی در محفل داشت و میتوانست جاسوس خوبی برای او باشد از طرفی با توجه به آنکه آنها قصد ترک دادن او را داشتند امکان علاقه مند شدن مورفین به آنها وجود داشت.

- باشه مورفین اما باید چند تا تغییر روی علامت شومت بدم.

لحظاتی بعد

- خب دیگه، حالا میتونی بری. 3 روز وقت داری که برگردی اگه برنگردی به زور برت میگردونم. فهمیدی؟

لرد سیاه لبخندی به مورفین زد. مورفین نیز با اتمام حرف او از اتاق خارج شد. لبخندی شیطانی بر لرد سیاه نقش بست. با قابلیت های جدیدی که روی علامت شوم مورفین گذاشته بود میتوانست او را کنترل کند. هروقت میخواست او را ببیند و هروقت میخواست با او تماس بگیرد.

مورفین در پشت اتاق لبخندی شیطانی زد و سپس به سمت در خروجی خانه ی ریدل رفت. تقریبا مطمئن بود که باید محفلی می شد. اما هنوز باید موضعش را حفظ میکرد.

شب در اتاق مرگخواران

- خب بچه ها مورفین که دوباره رفت و هیچ خبر به درد بخوری واسمون نیاورد. اما باید دست این وزیر رو رو کنیم. اینطوری لرد ما رو میبخشه و باز به زندگی عادیمون برمیگردیم.

- اما من به مورفین اعتماد ندارم. مطمئنم پیشگویی تریلانی درست بوده!

- ما هم اعتماد نداریم. اما اگه معلوم بشه وزیر دیگر محفلیه اونوقت لرد باور میکنه که پیشگویی دوم هم اتفاق افتاده.

- آره بلیز، اما من و رز دیگه عمرا حاضر نیستیم بشین و پاشو بریم. هنوز هم به خاطر دو برابر بشین پاشویی که بهمون داده شد تمام بدنمون درد میکنه.

لینی با گفتن این حرف دست رز را کشید و او را به سمت تختش برد. سپس خود نیز بر روی تختش دراز کشید.

- مطمئنید؟

لحظاتی بعد، جلوی در اتاق لرد سیاه

لینی و رز به همراه لونا و ارگ بار دیگر جلوی در اتاق لرد ایستاده بودند. لونا بار دیگر در زد، اما این بار برخلاف دفعه ی پیش صبر کرد. لحظاتی بعد لرد با همان قیافه ی شب گذشته در را باز کرد

- چیه؟ بازم میخواید تنبیه بشید؟ یا نقشه کشیدید نذارید من بخوابم؟

مرگخواران که به سختی جلوی خنده شان را گرفته بودند به یکدیگر نگاه کردند. بلاخره لونا گفت : نه ارباب، خبرهای مهمی براتون داریم. درباره ی وزیر دیگره. ما مدرک هایی داریم که ثابت میکنه اون خود وزیر دیگر نیست.

- باز میخواید زیر آبشو بزنید؟ چرا هر کس به من وفادار میشه سریع میخواید زیر آبشو بزنید؟ مطمئنم که مدرکیم که دارید محفلی بودن اونو ثابت میکنه.

مرگخواران که از قبل میدانستند لرد این حدس را میزند به یکدیگر نگاهی انداختند و پیش از آنکه لرد بخواهد به آنها بگوید که به حیاط بروند پیش قدم شدند.

- ارباب، اگه مدرکمون درست نبود... اونوقت...

- اونوقت هر جور خواستید ما رو تنبیه کنید.

لرد سیاه لبخندی زد. ضرری نداشت. حداقل می توانست از شکنجه ی آنان لذت ببرد!

در محفل

مورفین جلوی در خانه ی گریمولد ایستاده بود. لحظه ای صبر کرد و سپس در زد.

جیمز در را باز کرد و با دیدن او فریاد زد : عمو مورفینه!

- سلام! واستون خبر آوردم.

در اتاق لرد

- که اینطور! و شما هم فکر کردید که وزیر دیگر عوض شده هان؟

- بله ارباب! حالا فکر کنم وقتش باشه که اونو صدا کنید و ...

- آره! وقتشه که صداش کنم و ازش بخوام سه روز کامل بدون آب و غذا بهتون تمرین بده!

- اما ارباب...

- ارباب بی ارباب! من بخشی از قدرت جادوییمو در اختیار وزیر قرار دادم تا شما ازش حساب ببرید. مفهوم شد؟ صحبت دیگه ای دارید یا صداش کنم؟

- ارباب راستش اینیگو واسمون تعریف کرد که...

فلش بک

- بچه ها، وقتی که تریلانی پیشگویی اولش رو کرد همه ی شما حواستون پرت شد اما من بطور اتفاقی یه پیشگویی دیگه رو شنیدم. صداش خیلی خشک تر و بی روح تر از اولی بود. و بیشتر به حالت پیشگویی اش شبیه بود.

- باز توهم زدی اینیگو؟ مورفین چیزی بهت داده؟

- دارم راست میگم. اون گفت : آخر این ماه محفل ققنوس بر ارتش سیاه چیره خواهد شد ... لرد سیاه به قتل خواهد رسید و گروه مرگخواران از هم پاشیده خواهد شد ...
پایان فلش بک

لرد با تعجب به مرگخوارانش نگاه کرد. از طرفی احساس کرده بود مورفین دارد چیزی را از او پنهان میکند. و از طرفی هم بنظر نمی آمد آنها دروغ بگویند.

- دربارش فکر میکنم. اما فعلا.... وزیـــــــــــــر! بیا اینا در اختیار توئن. حسابی باهاشون تمرین کن. سر راهت تریلانی رو هم صدا کن. باهاش کار دارم!

و زمزمه کرد : کم کم داره لازم میشه با مورفین تماس بگیرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 22:17:53
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 22:27:00
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 22:33:38
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
محل تمرینات مخفی محفل ققنوس - نوبت شب

- خیله خب بچه ها، امشب میخوایم کار های تاکتیکی، عملیاتی و ضربتی در شب و زیر نور ماه رو تمرین کنیم.

آلبوس بعد از پایان صحبتش سیریوس را دید که دستش را بالا برده.
- سوالی داری سیریوس؟

- سوال که نه. در واقع یک درخواست دارم. همونطور که مستحظر هستید من فرمانده دفتر فرماندهی کاراگاهان هستم و دوره های مختلف کاراگاهی رو طی کردم. می خواستم اگر ممکنه تمرینات شبانه رو من به عهده بگیرم.

دامبلدور که از علاقه و آمادگی او و سایر محفلیون خوشحال شده بود گفت:
- بسیار خب. درود مرلین بر تو باد. از همین امشب کارتو شروع کن.

سیریوس:

محفلیون:

دستشویی خانه ریدل

مورفین بسته چیز را در دستش گرفته و در افکار خودش همچنان در حال کشاکش است.
- (درون افکار مورفین) بکشم... نکشم... من که دارم اژ همه عالم و آدم می کشم اینم روش... بعدشم من که قرار نیشت اطلاعات لو بدم... فقط میخوام یه ژره شیز بکشـــ...

- مامورا! مامورا اومدن!

ناگهان صدای فریادی از بیرون در به گوش رسید. مورفین که نزدیک بود از ترس سکته قلبی کند سریع بسته را درون توالت انداخت و سیفون را نیز کشید.
- به شالاژار من معتاد نیشتم. اژ هر کی هم میخواین برین بپرشین.

در همین لحظه مورفین با چهره آنتونین که به صورت در آمده بود رو به رو شد!
آنتونین که از خنده دل درد گرفته بود بریده بریده گفت:
- بابا... مامور کیه خنگ خدا... منم...

- مریژی آنتونین؟ ای بر پدرت *** ! اوشکول نفهم! حالا من اژ کژا شیز بیاریم مصرف کنم؟! بابا بدنم درد می کنه من بیمارم...

- بیمار؟ بدبخت معتاد تو بیماری؟

- آره... توی محفل گفتن اعتیاد یک بیماریشت!

و مورفین با تحقیر توسط آنتونین، علاقه اش نسبت به محفل بیشتر شد. حداقل آنجا بیشتر به او احترام می گذاشتند...

محل تمرینات مخفی محفل ققنوس - نوبت شب

دامبلدور با استفاده از نیروی جادویی خود محل تمرین را به صورت محیط اطراف خانه ریدل در آورده بود و ماکت خانه را نیز تهیه کرده بود.

سیریوس درست جلوی درب های ورودی خانه ایستاده بود. محفلیون نیز جلوی خانه نشسته و به سخنان او درباره مخفی شدن سریع، سنگر گرفتن، حمله گاز انبری، ضد حمله ققنوس سرخ دو و درباره دیوانه ساز های نگهبان درب های خانه گوش می کردند.
-... می رسیم به قسمت آخر، برای در امان موندن از دیوانه ساز ها فقط یک نفر باید طلسم سپر مدافع رو اجرا کنه و عقب تر از بقیه بمونه تا آسیبی بهش نرسه و طلسم از بین نره با توجه به قدرت فوق العاده چوبدستی ها یک نفر کافیه. خوب یاد گرفیتن؟ حالا برین سر موقعیت های خودتون تا به صورت عملی هم تاکتیک هامونو یک دور مرور کنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- فقط که اینا نیش... شیزای مهم تری هم هشت که باید خشوشی راجع بهش با لرد حرف بزنم.

-

مورفین آب دهانش را قورت داد.

- حالا شاید بعدا به شما هم گفتم.

با گفتن این جمله مورفین راه خود را میان مرگخوار ها باز کرد و به سمت خانه ی ریدل رفت. با رفتن مورفین بار دیگر توجه مرگخواران به سیبل جمع شد.

- تو چی داشتی می گفتی چار چشم؟

- من؟ من؟ هیچی. اصلا من حرفی زدم؟

- زود بگو تا یه جیـغ خیلی بلند نکشیدم!وزیر چقدر بهت پول داده؟

تریلانی که از جیــغ های گوش خراش رز می ترسید ، شروع به حرف زدن کرد.

- 10 گالیون.

آگوستوس لحظه ای فکر کرد و بعد با نگاهی به مرگخواران گفت:

- چقدر میخوای تا یه پیشگویی که من بهت میگم رو بکنی؟

دفتر لرد سیاه

- شلام!

- ســـلام مرتیکــه. با دوستای اراذلت خوش گذشــت این چنـــد روزه؟


- نه دایی ژان! من رفته بودم ژاسوسی توی محفل.

- ئه؟ واقعا؟ جدی؟ چی فهمیدی حالا؟

مورفین سیگارش را از گوشه ی سمت چپ لبش به گوشه ی سمت راست لبش منتقل کرد و جواب داد:

- اونا میخوان...

لحظه ای مکث. تا چه حد باید توضیح می داد؟

- اونا میخوان به ما حمله کنن. هنوژ وقتشو مشخص نکردن. اما براش تدارک دیدن.

- اینو که میدونستم خودم! حرف زدنت تغییر کرده آقای اعتیاد؟

- هوم؟ آخه محفلی ها در تلاشن منو ترکم بدن. خیلی ژحمت می کشن!

لرد سیاه دستش را در کشوی میزش کرد و بسته ای کوچک در آورد.

- بیا. اینم سهمیه ی این هفته ت.

مورفین دودل شد. ترک به کمک دوستان محفلی یا عشق و حال دوباره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1390/4/28 20:31:55

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مورفین با وجود وضعیت نامناسب جسمیش جلوی خانه ریدل ظاهرا میشه.کمی سرو وضعشو مرتب میکنه و بعد از گذشتن از کنار دیوانه سازهای نگهبان وارد خونه میشه.به محض ورودش گروهی از مرگخوارای خشمگین رو سرش خراب میشن!

-سلام!
-سلام و مرگ...کدوم گوری بودی تا الان؟علامت شومت چرا خاموشه؟!

مورفین نگاهی به ساعد دستش میندازه.یاد تلاشی که برای پاک کردن علامتش کرده بود میفته.با صدایی آروم جواب میده:خب شما که میدونشتین رفتم محفل.اونژا هم نمیشد هی به شما جواب بدم.به جاش اطلاعات فوق العاده ای برای ارباب آوردم.

صدای دورگه سیبل تریلانی از لابلای جمعیت به گوش میرسه:و آخرین همخون لرد سیاهٰ خائنی بیش نیست.افکار مسمومی در ذهن دارد.از او دوری کنید که همراهی با او جز ندامت حاصلی برایتان نخواهد داااااشت!

اینیگو یه پس گردنی به سیبل میزنه و میگه:
-تو هم دیگه ببند دهنتو !معلوم نیست چند تا پیشگویی کرده و کدوم راسته و کدوم دروغ...کدومو کی میدونه و کدومو کی نمیدونه!!تا مشکل این دو تا پیشگوییت حل نشده لطف کن بجز فال قهوه فعالیت دیگه ای انجام نده.

سیبل کمی گردنشو میماله.به حرفای اینیگو فکر میکنه.
-من فقط یه پیشگویی کردم..اونم درباره وزیر دیگر بود.چیز دیگه ای یادم نمیاد...عجیبه!

ملت مرگخوار بدون توجه به حرفهای سیبل، دور مورفین جمع میشن و سوال پیچش میکنن.

-حالا چی گیرت اومد؟
-جریان چی بود؟تو محفل خبری هست؟
-جیمز هنوز جیغ میکشه؟
-ریش دامبل چند اینچ بود؟

مورفین لبخندی نه چندان معصومانه میزنه و جواب میده:هوم...راستش...تو محفل...خبری نبود.مثل همیشه دارن زندگیشونو میکنن.فکر میکنم کلا ماها رو فراموش کردن.

بلاتریکس با عصبانیت یقه مورفینو میگیره و با قدرتی باور نکردنی اونو از روی زمین بلند میکنه:این بود اطلاعات خفنت؟حالا من به چه بهانه ای برم قبل از خواب اربابمو ببینم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جلوی اتاق لرد سیاه

- خب لینی در بزن!

- چرا من؟ این همه آدم. رز تو در بزن!

- به من چه؟ تو گفتی بگو بیا فداکاری کنیم. اصلا من نمیام دهه!

- اصلا لونا باید در بزنه هر چی باشه اون قضیه رو فهمید دیگه.

نگاه 3 مرگخوار دیگه به سمت لونا برگشت. لونا که با ترس به در خیره شده بود چند قدم به جلو رفت و سپس به آرامی در زد.

تق تق تق! تق تق تق!

مرگخواران با نگرانی به در نگاه کردند اما در کمال تعجب نه صدای داد و فریاد لرد بلند شد و نه در تکان خورد. لونا بار دیگر با تردید شروع به در زدن کرد! اما بلافاصله با خوردن دستش به در، در اتاق با صدای جیری باز شد و مرگخواران با قیافه ی لرد رو به رو شدند که کلاه خواب پوشیده بود.

مرگخواران :

- ا؟ که میخندین هان؟

لحظاتی بعد

- بشینن! برپا! بشینن! برپا! وقتی دو روز کامل بشین پاشو رفتید حالیتون میکنم.

- تو مجبور بودی بخندی؟ نه تو مجبور بودی؟ حالا چطوری به لرد بگیم؟

- به من چه؟ خودتم خندیدی! حالا هم حرف نزن تا مجازاتمون بیشتر نشه! اه!

در همین هنگام

- خب حالا وقت تمرین طلسمه! چوب هاتونو بالا ببرید! همه با هم، یک... دو... سه! اکسپلیارموس!

نور سرخی که درخشش عجیبی داشت از چوب دستی تمام محفلیان خارج شد و به دیوار روبرویشان خورد. لحظاتی دیگر در محل دیوار چیزی جز خاک قرار نداشت!

محفلیان با تعجب به چوب دستی هایشان نگاه میکردند. این اولین استفاده ی آنها از چوبدستی بود که درنتیجه ضعیف ترین ضربه ی چوبدستی به حساب می آمد. اگر این قدرت ضعیف ترین بود...

مورفین با دیدن این صحنه بلافاصله شک و تردیدش را کنار گذاشت. باید با محفلی ها می ماند. اما بهتر بود از همان 1% شانس مرگخواران هم صرف نظر نکند. باید نقشه ای میریخت که در دو حالت اون پیروز باشد.

یک ساعت بعد

لرد سیاه در حالی که چوبدستیش را که از آن دود بلند می شد، درون جیبش میگذاشت با خشانت (!) تمام به مرگخوارانش نگاه کرد و سپس گفت : فکر کنم به اندازه ی کافی تنبیه شده باشید. اما بهتره برای اینکه یادتون بمونه از خوابم محروم بشید.

- ارباب، ارباب ما کار مهمی داریم .خواهش میکنم به حرفمون گوش بدید!

- باشه برای صبح همین الانشم کلی باعث شدید پوست ارباب خراب بشه! حالا من چطوری خواب از دست رفتم رو جبران کنم؟

- اما... اما ارباب درباره ی محفله!

- ا؟ نه بابا؟ نکنه میخواید بگید وزیر دیگر محفلیه؟

مرگخواران با تعجب به لرد نگاه کردند. در این بین آنتونین به خود جرأت داد و پرسید : شما.. شما از کجا میدونید؟ :o

در خانه ی گریمولد

- آلبوس، من میخواستم باهات صحبت کنم

- بگو مورفین جان، بگو!

- راستش من اول اول برای جاسوسی اومدم اینجا. اما شما خیلی به من مهربانی کردید. خیلی به من لطف کردید. شما خیلی خوب بودید با من! هعــــــــــی!

مورفین با دیدن محفلی ها که دستمال هایشان را در می آوردند تا اشک هایشان را پاک کنند در دل لبخندی زد. تا اینجا که خوب پیش رفته بود.

- راستش میخواستم از این به بعد برای شما کار کنم. الان اونا نمیدونن که من طرف شمام. میتونم برگردم و اطلاعات دروغ براشون ببرم و از اونا واستون اطلاع بیارم. خواهش میکنم به من این اجازه رو بدید! من میخوام برای این خانواده کاری بکنم! هعـــــــــی!

- آری مورفین، تو قلب ما را به درد آوردی! تو حقیقت را به ما نشان دادی! آری با تو موافقت میکنیم!

مورفین :

لحظاتی بعد

مورفین با خوشحالیی از خانه ی گریمولد خارج شد. حالا میتوانست تا روز جنگ صبر کند و در پایان به سمت گروه برنده برود! اما به صلاح بود که در این مدت اطلاعات زیادی به مرگخواران ندهد.

لبخندی شیطانی زد و سپس به سمت خانه ی ریدل آپارات کرد!

پـــــــاق!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 17:46:18
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 17:47:57
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 11:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا که بلد نبود مثل ارگ سوت بزند، دست از سوت زدن کشید و گفت:

- ولی این طوری فایده نداره. کشتن دو نفر برای لرد راحت تره یا 20 نفر؟ اگه لرد بزنه ما رو بکشه چی؟ نه مدرک نه آی پد؟

این پچ پچ های همیشگی مرگخواران بار دیگر شروع شد. رز پس از کمی فکر نیم نگاهی به لینی انداخت که در این نگاه کوتاه، از توانایی های زنانه شان استفاده کردند و تصمیم دو نفره ای گرفتند. رز یک قدم جلو رفت و اعلام کرد:

- منو لینی هم میریم!

در پی این اقدام شجاعانه ، چند نفر از مرگخواران دیگر نیز داوطلب شدند. ارگ که بالاخره از سوت زدن دست برداشته بود گفت:

- مرسی از حمایت همه جانبتان! ما... رسما... به سمت..

تمام مرگخواران با عصبانیت به ارگ خیره شده بودند و این چهره های عصبانی به رز این امکان را میداد که بداند چه وظیفه ای دارد.

- ساکت ارگ!


صدای جیغ گوش خراش رز در اتاق پیچید و رنگ را از رخسار ارگ پراند. گروه مرگخواران به سمت اتاق لرد سیاه به راه افتادند.

محفل ققنوس

- آخ شیکار کنم؟ بگم بهشون؟ نگم بهشون؟ مرگخوار باشم؟ محفلی بشم؟ بژارم علامت شومم رو بتراشن؟ اطلاعاتشون رو به خوارژاده ام بدم؟

مورفین هم چنان مشغول حل کردن خود درگیری اش بود و محفلی ها هم در حیاط به تمرین مشغول بودند.

- خب! چوبدستی رو این جوری بچسبونین به سینه تون و سینه خیز از زیر این سیم خار دار ها رد بشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 10:02
نمایش جزئیات
آفلاین
پایان فلش بک

بلیز در حالی که دکمه ی روی آی پد لونا را فشار میداد گفت : خب حالا بنظرت اگه این اتفاقا که افتاده دوباره تکرار بشه بهتره یا یه بار کشته بشیم؟ مرگ یه بار شیونم یه بار!

- با بلیز موافقم آنتونین. من که دیگه اصلا نمیتونم تحمل کنم اون وزیر دیگر بهم دستور بده یا بهم بشین پاشو بده.

ده دقیقه بعد

مرگخواران که تازه به هوش آمده بودند با عصبانیت به رز نگاه میکردند

رز :

- بابا این هر چی میشه جیغ میکشه. آنتونین تو که دسترسی داری یه کاری کن جیغ هم قفل بشه دیگه. اه.

- بچه ها، کسی از مورفین خبری نداره؟ شاید اونم بتونه کمکمون کنه.


در همین هنگام


- سلام آلبوس. دلم واسه خونه تنگ شده. چه خبرا؟

- سلام تد! خبر خاصی نیست. حال اون هم خوبه. فعلا که گذاشتیمش پیش جیمز که هر روز واست جیغ بزنه. در حال حاضر بدنش به خاطر جیغ ها بی حسه.

- اینجا هم همه چیز آرومه. من چقدر خوشبختم. فقط دیگه معجون هام کم کم داره تموم میشه. باید یه چند تا واسم بفرستین

- دیگه لازم نیست. بزودی همه ی اینها تموم میشه. چوبدستی ها تقریبا کامله. حواست باشه که پس فردا باید یه جوری از اون خونه بیای بیرون.

کله ی درون شومینه کمی تکان خورد و سپس ادامه داد : ما ساعت 10 شب اونجاییم. وقتی که طلسم های محافظ خونه رو از بین بردم اول یه نور قرمز میفرستم هوا. وقتی اونو دیدی 10 دقیقه وقت داری که از اونجا خارج بشی. بعدش جنگ شروع میشه. فردا دوباره باهام تماس بگیر تا بدونی نقشه کاملا از چه قراره.

- باشه. فعلا خداحافظ.

با تکان چوبدستی وزیر، شومینه بار دیگر به حالت اولیه برگشت. به سمت کمدش رفت. یکی از بطری ها را برداشت و سر کشید. بزودی محفل ققنوس برای همیشه پیروز می شد.

خانه ی گریمولد، اتاق مورفین

مورفین با ترس و لرز به نشانش نگاه میکرد که چشمک میزد. مرگخواران داشتند با او تماس میگرفتند. باید چه کار میکرد؟

میتوانست محفلی ها را لو بدهد و آن وقت شاید اربابشان میتوانست کاری بکند، اما میتوانست برای همیشه محفلی بماند. آنها کمکش کرده بودند. او را تا مرز ترک کردن برده بودند. کاری که مرگخواران هرگز نکرده بودند.

شاید او همیشه در ته قلبش کمی سفید بود!

تصمیمش را گرفت چوبش را به سمت نشانش گرفت و گفت : دکلاین!

و سپس با خوشحالی به خوابی عمیق فرو رفت.

اتاق خواب مرگخواران

- مورفین بازم جواب نمیده. الانم دیگه علامتش میگه خاموشه.

- مگه علامت شوم خاموشم میشه؟

- نه پس. ولی بلد نیستیم دیگه. اون دایی لرده. لابد یه شب که اونجا خوابش برده شنیده لرد چجوری خاموشش میکنه.

- خب حالا چیکار کنیم؟

مرگخواران با نگرانی به یکدیگر نگاه می کردند.

در این بین بلا که بر خلاف دیگران به جای مرگخواران با نگرانی به ساعت نگاه می کرد گفت : زود باشید دیگه. من باید برم آرایش کنم. صبح ها که این وزیر نمیذاره باید نصفه شب آرایش کنم. اه!

- خب باشه، مهم نیست. حداقل این فیلمو داریم.

- آره، ولی چطور دیروز ما رو لرد شکنجه کرد؟ اگه وزیر دیگر جادوگر بود که خودش کروشیمون میکرد دیگه. نه؟

- لابد چون لرد اونجا بوده حواسش بوده سوتی نده. فکر نمیکرده ما بفهمیم. تازه اون احتمالا یه محفلیه! و در اینصورت یعنی بلد نبوده.

- وایسا ببینم، راست میگیا. پس واسه همینه که من زندم؟

مرگخواران با تعجب به ارگ نگاه می کردند که از زیر تخت آنتونین بیرون می آمد.

- اون زیر چیکار میکردی تو؟

ارگ درحالی که با چهره ای خندان () به مرگخواران نگاه میکرد گفت : راستش من دیدم این وزیر فکر میکنه منو کشته گفتم برم زیر تخت وقتی جنگ میشه یه نفرمون نیرو داشته باشه.

- پس واسه همینه اون طلسم فقط یکم پرتت کرد. یه محفلی نمیتونه یه طلسم ممنوعه رو اجرا کنه. بچه ها مدرکمونم جور شد.اینطوری اگه لرد اینو باور کنه اونوقت باورش میشه که پیشگویی دوم تریلانی هم درست بوده. خب کیا میرن پیش لرد؟

مرگخواران :

بلا که با عصبانیت به ساعت نگاه میکرد گفت :اه، چقدر طولش میدید. 4 دقیقه گذشت که، حالا چطوری من همه ی آرایشاتمو انجام بدم. خب معلومه کی باید بره دیگه.لونا که صاحب آی پده و باید بره. ارگم که مدرکه. دو نفرم کافیه دیگه. اه!

مرگخواران :

لونا و ارگ :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 11:06:47
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/4/28 11:18:41
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 تیر 1390 06:40
نمایش جزئیات
آفلاین
سرداب خانه ریدل

قضیه از چه قراره وزیر؟ ادامه بده؟
- ارباب قضیه از این قراره که این تنبل ها از این که من تمرینات رو جدی میگرفتم و سعی میکردم آمادشون کنم ناراحت بودن و با نامردی از پشت به من حمله کردن و آوردنم این جا و قصد دارن با شکنجه منو وادار کنن به شما دروغ بگم که پیشگویی سیبل الکی بوده تا شما از تمرین دادنشون دست بردارید ... اما من هرگز به شما خیانت نمیکنم و نمیزارم با سهل انگاری این ها ما برای جنگ آماده نباشیم!

- من به داشتن مرگخوار وفاداری مثل تو افتخار میکنم وزیر

وزیر:

مرگخوار ها:

- اما شماها! باید بگم از خوش شانس ترین جادوگران تاریخ هستین چون ما الان باید برای جنگ آماده بشیم و الا طوری شکنجتون میکردم که نه در گدشته و نه در آینده کسی اینجوری شکنجه نشده باشه

- ارباب ولی ...

- ساکت! اگر یک کلمه دیگه از تو بشنوم همین جا میکشمت رز. وزیر، تمریناتت رو ادامه بده. ارباب هم از نزدیک به ادامه روند تمرین ها نظارت میکنه که کسی نتونه از زیر این کار شونه خالی کنه.


شب - خانه شماره 12 گریمولد - اتاق جلسات

فضای عجیبی بر پایگاه محفل ققنوس حاکم بود. همه محفلی ها دور تا دور میز بزرگی نشسته بودند و هیچ کس حرف نمیزد. حتی مورفین هم بیخیال چرت زدن شده بود و با تعجب به محفلی ها نگاه میکرد، در این مدتی که در کنار آن ها سکونت یافته بود هرگز آن ها را اینگونه جدی ندیده بود. فضای خشک جلسه او را به یاد جلسات خانه ریدل می انداخت و همین باعث میشد بر تردیدش افزوده شود.

بالاخره دامبلدور شروع به صحبت کردن کرد:
- دوستان من، امشب قصد داریم بعد از این که به طور کامل از ویژگی های سلاح جدیدمون برای شما پرده برداری کردم، درمورد حمله به خونه ی ریدل برنامه ریزی کنیم.

دامبلدور در جعبه ای که جلوی رویش قرار داشت را برداشت و به صحبت کردن ادامه داد:
- این چوبدستی ها رمز موفقیت ما در نبردمون با تام ریدل و نوکرانشه! اگر ما همگی از این چوبدستی ها که الیوندر عزیز با استفاده از ترکیب پر فاوکس و نیش باسیلیسک و چندین نوع چوب جادویی برامون فراهم کرده و من هم توی آزمایشگاه با افسون های مختلف غنی سازی کردمشون استفاده کنیم میتونیم چوبدستی های مرگخوار ها رو از کار بندازیم. مرگخوار بی چوبدستی چی کار میتونه بکنه؟ در واقع هیچی! علاوه بر اون قدرت چوبدستی های جدید بسیار بیشترهو یک دانش آموز سال اول هاگوارتز میتونه با این ها در حد یک جادوکار حرفه ای از طلسم های قدرتمند استفاده کنه.
از اون جایی که چوبدستی صاحبش رو انتخاب میکنه، به نوبت بیاید جلو و سعی کنید چوبدستی مخصوص به خودتون رو پیدا کنید.


خانه ریدل

مرگخوار ها طبق روال قبل در این ساعت مشغول انجام حرکات کماندویی بدون چوبدستی خود بودند. البته این بار به دلیل حضور لرد که زیر چتری نشسته بود و لیوان خون گلاسه اش را سر میکشید و با نجینی زیرلب درد دل میکرد، کسی از زیر بار تمرینات فرار نمیکرد و همه مجبور بودند به تمرینات خود بپردازند.


گریمولد

همه ی محفلی ها دور میز نشسته بودند و با چوبدستی های جدیدشان که قطری بیشتر از حد معمول داشت و روی آن طرح های عجیبی که ظاهرا طلسم های باستانی بودند ور میرفتند.

- خوب دوستان من! طبق برنامه ریزی من ما فردا و پس فردا مشغول تمرین با چوبدستی های جدید جهت آمادگی بیشتر میشیم و صبح روز یکم ماه بعد به خانه ریدل حمله میکنیم. برنامه حمله از این قراره که نیمه شب همگی به دهکده ی علّه آباد لیتل آپارات میکنیم و از اون جا با پای پیاده به سمت خانه ریدل حرکت میکنیم. حدودا نیم ساعت راهه اگر سریع حرکت کنیم. البته در طول مسیر با این شاسی که من در اون سر چوبدستی ها تعبیه کردم چوبدستی ها رو خاموش میکنیم، این طوری هیچ ردیابی که با نیروی جادویی حساسه نمیتونه ما رو ببینه. بعد در فاصله ای که بتونیم به سمت اون خونه طلسم بفرستیم و در جهات مختلف ساکن میشیم و شما با دیدن جرقه ای که من به بالا میفرستم همگی طلسم انفجار رو روی خونه ریدل اجرا میکنیم تا خونه خراب بشن! البته طبیعیه که تام اون جا رو در برابر این طلم مقاوم کرده باشه اما من قبل از علامت دادن با این چوبدستی ضد طلسم هاش رو خنثی خواهم کرد. بعد از انفجار ما به شیوه ی گاز انبری به خونه ریدل حمله میکنیم و در یک عملیات چریکی شکستشون میدیم!

- دامبلدور این کار ها رو که با چوبدستی عادی هم میشد انجام داد!

- درسته اما نکته ی اصلی همین جاست. م از نظر تعداد کمتریم پس تو درگیری تن به تن شکست میخوریم، اما شما با استفاده از شیوه ای که تو این دو روز تمرین بهتون یاد میدم میتونید چوبدستی های مرگخوار ها رو در لحظه اول از کار بندازین.

مورفین که تا آن لحظه به دقت سعی میکرد حرف های دامبلدور را برای رساندن به گوش خواهرزاده اش به خاطر بسپارد دست از این کار برداشت! از طرفی با وارد شدن این همه اطلاعات عجیب از جادوهای پیشرفته ی چوبدستی مغزش که به خاطر اعتیاد تحلیل رفته بود هنگ کرد، از طرفی هم با توجه به این اطلاعات قطعا پیروز این نبرد محفلی ها بودند و به نفعش بود در جبهه ی سفید باقی بماند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ولدمورت یک قاتل سریالی کله پوک بیش نیست!