جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  131 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: جمعه 30 دی 1390 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی بلافاصله حالت چهره ش عوض میشه، چکشی از ناکجا آباد ظاهر میشه و یکراست رو سر آماندا فرود میاد.

- غلط کردی نمیری، به خاطر ما که این کارو نمیکنی، به خاطر تالار خودته!

آماندا سعی کرد چشماشو که با سرعت سرسام آوری در حال حرکت تو حدقه شون بودن و از گنجیشکای بالای سرش سبقت میگرفتن رو سرجاشون وایسونه.

مری که تحمل صبر کردنو نداشت دست آماندارو میگیره و کشون کشون به سمت در تالار میبره. آماندا در همون وضعی که میخواست خودشو از دست مری خلاص کنه فریاد زد:

- لااقل نقشه رو بگو!

- بیرون هماهنگ میکنیم.

و پشت در تالار ناپدید شدن. همون موقع لیسا از طرف دستشویی بیرون میاد و به ریونیا نگاه میکنه. ماری پچ پج کنان تو گوش فلور میگه:

- تو حواسشونو پرت کن، دارم براشون.

فلور لبخند مصنوعی ای میزنه و یکراست به سمت لیسا میره و دستشو میندازه دور گردن اون و از صحنه خارجش میکنه.

ماری سریعا بیرون تالار میره و رو به عقاب دم در میگه: نه تنها واسه ورود، بلکه واسه خروجم باید رمزو بپرسی و هرکی جواب داد راه بدی. بدون رمز نذار کسی بیرون یا تو بیاد، باشه؟

دهن عقاب شروع به حرکت میکنه و میگه: هر گردی گردو نیست، معادل جادوگریش چیه؟

ماری بدون لحظه ای فکر جواب میده: هر ماری نجینی نیست.

- درسته! پس رمز برای خروج هم اعمال شد.

ماری در حالیکه خنده های شیطانی ای بر لب داره وارد تالار میشه و میگه: اگه میتونین از ریون برین بیرون ای غیر ریونیا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: دوشنبه 26 دی 1390 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
-چی؟ من چی کار کنم؟

فلور: یه ذره قیافتو عوض کنی دنبال دو تا از جاسوسای هافل بیفتی.

آماندا: خب اصلا به من چه؟

فلور: جون من قبول کن...جون وسایلای عزیزمون در خطره.

آماندا: من بی کار نیستم فلور. می بینی؟ دارم نقاشی می کشم.

لونا با بی خیالی روی تخت آماندا، روی برگه های نقاشیش، نشست و گفت: ببین آماندا...اگه با زبون خوش نری مجبور می شیم از یه راه دیگه وارد بشیم.

- زور؟؟

- نه آماندا....اسنورکک شاخ چروکیده!

- از روی نقاشیام پاشو. من عمرا کاری بکنم.

لینی: خب آماندا....تو هر چی بگی ما برات میاریم الان ارگ و ماریه تا تو تالار اسلیترینن بگو چی می خوای که یه اس بزنم برات بیارن...

آماندا از روی تخت بلند شد و در حالی که موهایش به رنگ مشکی (اولش آبی بود) در می آمد تکرار کرد: هر چی؟

لینی: هر چی!

و ناگهان قیافه ی لینی تغییر کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1392/5/15 0:28:25
دلیل: تست
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: یکشنبه 25 دی 1390 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
رنگ از صورت هر دو نفر پرید!

_ نه بابا شوخی کردم شما هافلی نیستین . حالا چرا بهتون بر می خوره انگار بهتون فحش دادم . آخ . آی دردم گرفت . آه ملکه کجایی ببینی منو کشتن . یا ملکه این کارا از شما اها بعیده . آآآخ
در باز شد و بادراد و لیسای رنگ پریده اومدن تو .

فلور کمی مشکوک به لیسا و بادراد نگاه کرد و گفت : بچه ها شمایین ؟

بادراد که کم کم رنگ به صورتش بر می گشت گفت : په نه په ما نیستیم .

_ : چرا نمیومدین تو ؟

_ : این عقابه بهمون گیر داده بود .

لینی که خیلی بی حوصله بود گفت : آره ، آره بعضی وقتا خیلی گیر میده حالا چرا نمی رین تو خوابگاه ؟

لیسا گفت : الان می ریم و به سمت مرلینگاه حرکت کرد .

لینی فریاد زد: اون جا مرلینگاهه نه خوابگاه .

لیسا که این دفعه قرمز شده بود گفت : می دونم . تو مرلینگاه کار دارم و به سمت مرلینگاه دوید .
بادراد هم که هول شده بود به سمت در خروجی رفت .

فلور در حالی که تو مرز گریه قرار داشت نالید : تو این گیر و گدار این دو تا هم دیوونه شدن .

لینی که مشکوک شده بود گفت : نه بابا . ندیدی چه جوری تالارو نگاه می کردن انگار تا حالا تالارو ندیدن .دقت کردی ؟
صدای بادرادم که کپی صدای ویکتور کرام بود .

لونا : آره . لینی و فلور که یادشون رفته بود لونا اونجاست دو متر پریدن هوا). اما چرا عقابه دم در نمی ذاشت بیان تو ؟

لینی که هنوز نفس نفس می زد گفت : چون فقط ریونیا می تونن معما رو حل کنن ، مگر این که اونا ریونی نباشن .

لونا گفت : هافلیا می خوان به خاطر این که می خواستیم از تالارشون دزدی کنیم انتقام بگیرن .در ضمن مگه قرار نبود بادراد سفر باشه ؟

فلور : اما ما که نمی ذاریم .نیم نگاهی به آندرومدا انداخت و ادامه داد : البته بعد از خوب کردن آندرومدا .

لونا با اشتیاق گفت : آره اما باید مطمئن بشیم اونا هافلین . برای مطمئن شدن آماندارو می فرستیم دنبالشون. آماندا دگرگون نماست و می تونه دنبال اون دو تا بره .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 مهر 1390 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=آنچه گذشت]بچه های ریونکلا بعد از اینکه لونا یه شی چوبی رو که به شکل سر مار بود از تالار اسلایترین کش رفت(!) به برنامه ی کش رفتن علاقه مند میشن و تصمیم میگیرن گروهی با هم مسابقه بدن.

پروفسور فلیت ویک وقتی چشمش به سرمار چوبی افتاد گفت که توی دردسر بزرگی افتادن علاوه بر این که کسی به حرفش توجه نکرد بعد از اون هم دیگه دیده نشد!

لینی و لونا به شکل جینی و نویل در میان و به تالار گریفیندوری ها می رن، یویوی جیمز و ریش مصنوعی دامبلدور رو کش می رن و بعد از این که خرابکاری می کنن _گریفیها از حضورشون باخبر میشن_ توسط فلور نجات پیدا می کنن.

زنوف و لودو به تالار هافلپافیها می رن یه فنجون طلایی کش می رن ولی ریتا که سوسک بوده از حضورشون باخبر میشه و گیرشون می ندازه که البته بعد از اینکه لودو هافلی میشه آندرومیدا زنوف رو نجات می ده.

در اینجا هافلیها هم تصمیم می گیرن بیان تالار ریونکلا دزدی! و درست در همین زمان توی دخمه ها ماری و ارگ توی تالار اسلایترین در جستجوی اشیاء به درد بخور هستن.[/spoiler]

- ریش مرلین! این دختره چرا به هوش نمیاد؟
- ینی چه جور طلسم کوفتی ای روش اجرا کردن که این شکلی شده؟!
- هی وای من! داره شبیه کریچر میشه!

لونا، لینی و فلور بالای سر تقریبا جسد آندرو نشسته بودن و با هم به تغییرات عجیبی که داشت روی آندرو رخ می داد نگاه می کردن. تو دو ساعت گذشته که از اومدن زنوف و آندرو میگذشت هر جور ضد طلسمی رو اجرا کرده بود که نه تنها تاثیری نداشت باعث شده بود سه تا زیگیل هم روی دماغش ظاهر بشه!

زنوف هم چون به خاطر هیجان زیاد به کلیه هاش فشار اومده بود این دو ساعت رو توی مرلینگاه اتراق کرده بود!

- بچه ها فک کنم کاری از دست ما برنمیاد اون می میره!
- ساکت شو لونا! به نظرم باید بریم از بزرگترا کمک بگیریم!
- برم بابامو بیارم؟
- اگه از تو مرلینگاه دربیاد هم کمکی نمی تونه بکنه.. باید از سرپرستا کمک بگیریم!

لونا که کامل در جریان بحث قرار نداشت.. هر بار یه چیزی میگفت و بعد با چوبش به زیگیلای روی دماغ آندرو ضربه می زد و باعث میشد تعدادشون زیاد شه! اما فلور و لینی مغزشون مثل تراختور داشت کار می کرد.

- به پروف بگیم یا به فیلیت؟
- پروف رفته ویزنگاموت فعلا.. فیلیت هم که پیداش نیست!
- توجه کردی تالار خیلی خلوته!

در حالی که لونا به روند رو به رشد کشت زیگیل روی صورت آندرو بدبخت ادامه می داد فلور و لینی با کمک گرفتن از انگشتاشون مشغول سرشماری افراد غایب بود که با سروصدای زیادی که از طبقه ی پایین میومد آمارگیری رو رها کردن و به تالار عمومی رفتن.

- د باز شو د لعنتی! من چمیدونم جواب این معمای کوفتی چی میشه.. باز کن این درو عقاب بدترکیب! باز شو!

فلور و لونا پشت در متوقف شدن تا اوضاع رو بررسی کنن. زنوف از تو مرلینگاه داد زد: "کیییههه!؟"

- صداش که آشناس..
- آرنولده..
- پف کوتوله ها که حرف نمی زنن.. تازه اون پشت در نمی مونه راه ورود خودشو داره!
- بادراده!
- ینی بلت نیس معما جواب بده؟

فلور و لینی به هم نگاه کردن،چیزی دستگیرشون نشد. به مجسمه ی رونا نیگا کردن، بازم چیزی دستگیرشون نشد! سقفو نیگا کردن،بازم... درو..دیوارو!

یکی از پشت در گفت:
- هی بادراد..لیسا.. چرا پشت در موندین؟ جوابو نمی دونین؟ همم..گیسای فرفری ملکه! شما که مث هافلی ها خنگ نبودید عزیزان من!

رنگ از صورت هر دو نفر پرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک روز جادوگر به سراغ جادوی واقعی می رود!

به یاد اغتشاشگران خوف:

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1390 14:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ماری با بدخلقی گفت : حالا چرا تالار اسلایترین به ما افتاد؟ من از دخمه ها بدم میاد , مور مورم میشه. و به دیوارهای سنگی دخمه خیره شد.

ارگ که جلو جلو راه می رفت و چوبدستی اش را بالا گرفته بود تا راه کم نور را روشن کند گفت: اینقدر غر نزن دختر. دنبالم بیا.

پس از مدتی بلاخره به در تالار رسیدند. چیزی که اول از همه نگاه ها را متوجه خود می کرد مار سنگی خوش تراشی بود که جلوی در ورودی قرار داشت.ارگ با نگاهی پر از شگفتی به ان مار خیره شده بود.

_ ببین ماری چقدر عالی درست شده, این طور نیست؟

ماری که با قیافه ی به ورودی نگاه می کرد با انزجار گفت: نه اصلا هم عالی نیست... من از مارها متنفرم, میشه سریع بریم تو بعد سریع بیایم بیرون بعد سریع بریم تالار خودمون.

_ نمیشه با تو حرف زد. خیله خب فقط تورو خدا دیگه اونجوری بهم زل نزن. حالا اسم رمز چی بود؟
ناگهان در تالار باز شد و بلاتریکس با خشم بیرون امد. نگاهی به ان دو انداخت و از کنارشان رد شد. ماری و ارگ از فرصت استفاده کردند و با شکل های پانسی پارکینسون و دراکو مالفوی وارد تالار شدند.

_ واو ماری فکر نمیکردم که اسلی این قدر دخترای خوشگل داشته باشه

_ یادت نره واسه چی اومدیم اینجا فعلا وقت این کارا نیست.

ارگ که این طوری به دخترای اسلی خیره شده بود گفت: تو بگرد اینجا یه چیزه به درد بخور پیدا کن من یه کم سرم شلوغه. می تونی این لطفو در حق برادر ریونیت انجام بدی؟ و منتظر پاسخ نشد و به سرعت از ماری جدا شد.

ماریه تا که با سردرگمی به تالار خیره شده نمیدانست باید دنبال چه چیزی بگردد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: شنبه 2 مهر 1390 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
آندرومدا که جو کاراته گرفته بودش گارد می گیرد اما پس از آن یادش می آید که جادویی هم در کار است و چوبدستی اش را بیرون می کشد و هر چی طلسم دم دستش می آید نثار هافلی ها میکند .

هافلی ها هم از ترس جانشان سنگر گرفته و فرصتی نداشتند تا چوبدستی هایشان را بیرون بکشند .

آندرو که فضا را خالی می بیند دست زنوف را محکم میکشد و با هم به سمت در ورودی می دوند . در همین زمان طلسم بیهوش کننده ای به آندرو بر خورد می کند .

زنوف هم که می بیند آندرو بیهوش گشته او را روی دست بلند می کند و با آخرین نیرو می دود . در همین لحظه هافلی ای از همه چی بی خبر رو به روی آن دو در می آید اما متوجه مقصود هم گروهی هایش که می گفتند " بگیرشون ، بگیرشون " نمی شود و به آن ها راه می دهد که بروند .

در تالار ریونکلاو

فلور هنوز از خارج نشده است . آندرومدا هنوز بیهوش است . لینی و لونا به زنوف آب قند می دهند . ماری و ارگ هنوز به تالار بر نگشته اند و لودو تغییر گروه داده است .

در آن طرف
تالا هافلپاف


_ دهه ! تو چرا جلوشون رو نگرفتی ؟!
_ خب من متوجه نشدم شما چی میگید !
_ از این به بعد هر کسی هر چی گفت البته توی تالار اجراش کن !
_ باشه !
و تام ریدل با حالت قهر به سمت خوابگاه پسران روانه شد .

_ خب ! من میگم بیاید ما هم تلافی کنیم !
_ چطوری ؟!
_ ما هم از ریونی ها چیز بدزدیم !
و بدین گونه نقشه ی دزدی از تالار ریون کشیده شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: شنبه 2 مهر 1390 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- فلووووووووووور! وایسین بینم!

ملت گریف سریعا خودشان را جمع و جور کردند و به قصد گرفتن فلور، به سمت او حمله ور شدند. فلور که درست جلوی تابلوی بانوی چاق قرار داشت، از شدت شگفت زدگی نتوانست حرکتی کند.

درست در لحظه ای که دستان ملت گریفیندور فاصله ای با فلور نداشت، چهار دست از درون تابلوی بانوی چاق بیرون آمد و محکم فلور را گرفتند و کشیدند و بردند!

فلور بعد از پرتاب شدن به بیرون تالار گریف توسط دستان لونا و لینی، به سرعت شروع به دویدن کرد و هیچ کدام تا رسیدن به خوابگاه دختران راونکلاو، از دویدن دست نکشیدند.

تالار هافلپاف:

لودو و زنوف که به طور کامل تغییر شکل داده و به حالت عادیشان برگشته بودند با حالت به ملت هافلی خیره شده بودند.

- ببینین، من اومده بودم تالار هافل رو به زنوف نشون بدم تا اونو به این تالار علاقمند کنم و در نتیجه با زنوف به هافل برگردم.

صورت تمام هافلی ها به حالت Ow در آمد. ریتا سریعا وارد بحث شد و گفت: نخیرم اونا داشتن فنجونو میدزدیدن!

زنوف آب دهانش را قورت داد و گفت: هدف این بود که من فنجون گرانبهای هافلو ببینم تا از ارزش های اون آگاه بشم و با خیال آسوده تر به هافل بیام. اما چون نمیخواستیم لو بریم و اینجا هم فرصت بررسی فنجونو نداشتیم، تصمیم گرفتیم به تالارمون برگردیم و بعد از بررسی برش گردونیم.

لودو با حرکت سرش حرف او را تایید کرد. درست در همان لحظه آرم روی لباسش که به رنگ آبی و عقاب نشان بود، شروع به تکان خوردن کرد. رنگ آبی، زرد شد و عقاب نابود شد و به جایش گورکنی نمایان شد.

لودو با آسودگی گفت: هوووف! ببینین راست میگفتیم! بالاخره بلیتمو جواب دادن و من الان یک هافلی هستم.

لودو این را بیان کرد و به درون جمعیت هافلی ها قدم گذاشت و زنوف را تنها گذاشت. زنوف از جایش بلند شد و گفت:

- خب پس حله دیگه! حرف ما اثبات شد. خدافظ شما!

و به سمت در تالار رفت. ریتا جلوی او را گرفت و گفت: کجا کجا؟ مگه نگفته بودی میخوای هافلی شی؟ پس جلو ما بلیتو بفرست بره!

زنوف با چشمانی ورقلمبیده از ترس به هافلپافی ها خیره شد.

- گووووداااا !

در تالار هافل منفجر شد و چهره ی دختری در میان غبار نمایان شد. آندرومیدا بار دیگر صدای "گودایی" از دهانش خارج کرد و برای کمک به زنوف آماده گشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: چهارشنبه 16 شهریور 1390 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق زیر شیروانی

آندرومدا و فلور که کاری نداشتند و برای وقت گذرانی شطرنج بازی می کردند منتظر بقیه بودند تا اگه یه وقت اتفاقی واسه بقیه افتاد اونا برن کمک .

12:00

فلور خمیازه ای کشید سپس نگاهی به ساعت انداخت و گفت : آندرومدا اونا باید الان میرسیدنا !
آندرو مدا که داشت به حرکت بعدی مهره شطرنج فکر می کرد با حواس پرتی گفت : نگران نباش حتما تو راه پیوزو دیدن .

12:15

فلور که دیگه نمی خواست ورد فامیل بازی کند ناله کرد : آندرو اینا دیر کردنا
آندرومدا هم که سرگرم اختراع ورد بود گفت : نترس الان میرسن

12:30

فلور که نگرانی از چهره اش میبارید : آندرو بیا بریم چکشون کنیم .
آندرومدا که تازه رخت خوابش را انداخته بود و می خواست بخوابد زیر لب گفت : تو هم حوصله داریا!

12:45

فلور که تازه از خواب بیدار شده و بسیار کسل بود گفت :پاشو آندرومدا بیا بریم ببینیم کجا رفتن.
آندرومدا که آسوده خاطر بود ، گفت :نگران نباش بلایی سرشون نمیاد .
فلور که کفری شده بود و این امر از صورت قرمزش پیدا بود
داد زد : آن درو مدا بلک پاشو بریم .
آندروممدا هم که با جیغ و داد فلور خواب از سرش پریده بود تازه متوجه ساعت شد ، رنگش پرید و گفت : باشه بیا بریم زووود.

در همین حین که آندرو و فلور داشتن می رفتن که بقیرو چک کنن .لونا و لینی که پنج تا طلسم با هم بهشون برخورد کرده بود و تازه بهوش اومده بودند سعی داشتند از حرف های گرفندوریا سر در بیارن.

لانگ باتم : به پروفسور مک گونگال تحویل بدیمشون.
لاوندر براون : آره خوبه
اما لینی و لونا حواسشون به در سالن رفت ، دختری بسیار زیبا وارد شد و به طرف لینی و لونا اومد .لینی با دقت بیشتر فهمید اون دختر زیبا فلوره که رگ پریزادیشو فعال کرده . فلور با یه طلسم بندارو باز کرد و با حرکت دهانش به اونا گفت : بیاین بریم .

درست موقعی که لینی و لونا از خانومه چاق بیرون رفتند گریفندوریا متوجه غیبت اونا شدندو چشمشو به فلور افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1390/6/16 19:37:50
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 10:06
نمایش جزئیات
آفلاین
یک فقره جینی روبرویلونا ایستاده بود و یک فقره پشتش، و خودش هم نویل لانگباتمی بود با موهای طلایی.
- فراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار!
لونا دست لینی را گرفت و شروع به دویدن کرد اما درست پشت تابلوی بانوی چاق بودند که نویل لانگباتم واقعی تابلو-در را با شدت باز کرد و اگز از دیدگاه دیگری قضیه را بررسی کنیم آن رو توی صورت لونا کوبید و لانه با دماغ پخت و صورت سرخ به عقب غش کرد و روی لینی افتاد ...


تالار اسلیترین

دراکو با خشم در خوابگاه پسران را کوبید و به وسط سالن عمومی آمد و با خشم شدید شروع به فریاد کرد: اون دزد کثافت مشنگ صفت بدتر از گندزاده خودشو همین الان معرفی کنه
ارگ که به شکل ارگ درآمده بود و وارد تالار اسلیترین شده بود به محض شنیدن فریاد دراکو ماجرا را فهمید ... شیء دزدیده شده توسط لینی شیء مهمی از وسائل دراکو مالفوی بود!
ارگ که اوضاع را خراب دید سعی کرد خیلی آرام از گوشه و کنار خودش را به خروجی برساند اما فراموش کرده بود که به جای جثهی کوچک و کوتوله خودش جثه غولی به نام گویل را دارد.

دراکو که چشمش به گوبل افتاده بود با خشم گفت: هی گوبل! بیا این جا ببینم ... با توام ... گویل
- اه با منی؟
- پـــه نـــــه پـــــه با یه گوریل احمقی تو باغ وحش های آفریقا کار داشتم
- خوب پس من میرم دستشویی تا تو و گوریلت رو تنها بزارم!
- احمق! بیا این جا.
- میخوای لباسامو در بیارم؟
دراکو چوبدستی کشید و گفت: گقتم بیا این جا!
- ببین الان دیگه دست خودم نیست ... این شلوار خیس رو حتما باید در بیارم!
هیکل گویل شروع به آب رفتن کرد ...


تالار هافلپاف

لودو که خوب از سوراخ سمبه های آنجا خبر داشت دست زنوف را گرفته بود و از فرعی ها انداخت و به سرعت بدون عبور از جلوی پنجره ی مجازی هافلپاف که در آن ساعت قطعا محل تجمع هافلی ها بود، خودش را به خوابگاه مختلط رساند.
- صفا میکنی زنوف؟ من و تو قطعا برنده ی مسابقه میشیم
- دمت گرم لودو! سریع چند تا چیز خوب جمع کن بریم.

لودو و زنوف که در قامت اما دابز و دنیس ظاهر شده بودند هر کدام روی چمدانی خم شدند و شروع به جمع آوری اشیاء ارزشمند کردند.
- هی من تو این چمدون یه فنجون طلا پیدا کردم ... فکر میکنم اصله!
- چــِـــی؟ دمت گرم زنوف! برش دار که فشنگ کنیم و بریم.
- نتمیتونم!
- چرا؟
- آخه روش یه سوسکه!
- خوب؟
- و من از سوسک میترسم!
- شانس آوردی هافلی نیستی، من تو هافل که بودم دائما به عبور سوسک از رو خودم عادت داشتم! ریتا اصولا ترجیح میده به صورت سوسک پرسه بزنه!

لودو که جیب خودش را پر کرده بود سمت چمدانی که زنوف مشغول تخلیه اش بود آمد و فنجان را برداشت و گفت: گوله کن بریم!
لودو و زنوف با جیب های پری که با جادو دارای گنجایش مضاعف بودند شروع به فرار کردند. اما همین که از در خوابگاه خارج شدند سوسک داخل فنجان به ریتا اسکیتر تبدیل شد و از فنجان بیرون پرید و جلوی آن دو قرار گرفت و شروع به فریاد کرد: جــــــــــــــیغ! دزد ... متجاوز ... دو تا راونی توی تالارن ... اینا اما و دنیس نیستن ملت، اینا لودوی خائن و زنوف احمقن ... جیغ!

فورا یک ایل هافلپافی دور زنوف و لودو جمع شدند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق زیر شیروانی
ارسال شده در: چهارشنبه 5 مرداد 1390 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- لونا از همین الان بهت گفته باشم، اگه بخوای شوت بازی در بیاری، خودم موهاتو قیچی میکنم!

لونا با ترس دستی به موهای بلندش کشید و گفت: غلط کردی!

لینی این حرف لونا را نادیده گرفت و گفت: مطمئنی دقیقا اونایی که گفتم رو به ذهنت سپردی؟

لونا شروع به شماردن انگشتانش کرد و با اطمینان گفت: صد در صد!

لینی با تردید برای آخرین بار نگاهی به سرتاپای لونا انداخت و گفت: باشه پس بکن تو حلقت.

هردو همزمان معجون را تا ته سرکشیدند. لونا به وضوح قیافه ی لینی را که با هر قلپی که میخورد بیشتر در هم میرفت را میدید. بعد از اتمام نوشیدن معجون تغییر شکل، هر دو با حالتی آمیخته از استفراغ و حال به همزنی، به یکدیگر خیره شدند.

لینی پوزخندی زد و گفت: اصن باهاش مو نمیزنی!

لونا:

دقایقی بعد - تالار گریفندور:

- سلام جینی و نویل!

لونا و لینی سری تکان دادند و یکی به سمت خوابگاه دختران و دیگری به سمت خوابگاه پسران روانه شد.

لونا در قالب نویل، یکراست به سمت چمدان جیمز رفت و بعد از کش رفتن یویوی او که کنار تختش بود، به سمت چمدانش حمله ور شد.

لونا با نهایت شادابی نگاهی به ریش انبوهی که درون چمدان بود انداخت و با خودش گفت: پس یعنی جیمز کلاه گیس دامبلدورو کش رفته؟

اما به خودش فشار نیاورد تا جواب را بیابد و به سمت در تالار گریفندور حرکت کرد. چیزی نمانده بود تا به حالت عادیش برگردد. پس از پله ها پایین آمد و منتظر لینی ایستاد. پس چرا او نمی آمد؟

پنج دقیقه ... ده دقیقه ...

لونا نگاهی به آینه ی گوشه ی تالار انداخت. موهایش کم کم داشت به رنگ طلایی در می آمد. بالاخره صبر لونا تمام شد و فریاد زد:

- پس کدوم گوری هستی جینی؟

و با قیافه های حیران و متعجب و شگفت زده و شاخ در آورده ی همگان مواجه شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!