1.فیلم آواتارو دیدن! ولی نمیدونم پروفسور لاوگود چه جادویی به کار برد که فیلم به این طولانی ای تونست تو کل زمان کلاس از اول تا آخرش پخش بشه. به هر حال مسائل جادویی جاش تو کلاس ماگل شناسی نیست.
[spoiler=توضیحات فیلم]این فیلم در مورد گروه بزرگی از آدماس که اومدن به یه سیاره! ( همین بود دیه؟ خو چی کار کنم دوبله فارسی نداشت هرچی برداشت کردم میگم!

) تو این سیاره مث هر جای دیگه یه جنگل بزرگ وجود داره که انواع و اقسام حیوونارو داره. که البته این حیوونا با حیوونا زمین فرق دارن و قوی ترم هستن. یک گروه از اینا یه جورایی شبیه آدمن با این تفاوت که دم دارن و سایزشون چند برابر یه آدمه و رنگ پوستشونم آبیه. انسانا برای بدست آوردن منابع اونجا و از بین بردن "ایوا" که خیلی برای همین آواتارا مهمه کلی سرباز و وسائل جنگی میارن تا بتونن به مقاصدشون برسن. آواتارا هم کلی سعی میکنن تا با تیرکمون (!) با اونا مقابله کنن، اما شانسی در مقابل وسائل ابرپیشرفته ی انسانا ندارن. اونا تفنگ اینا تیرکمون؟
این وسط یه گروه انسان دیگه هم بودن که دانشمند بودن و نمیخواستن اینجا نابود شه و میخوان از در صلح وارد شن تا به مقاصدشون برسن. پس یه سری آواتار که شباهت زیادی به یه انسان داره و هردو مخصوص هم هستن میسازن. وقتی آدما وارد یه محفظه میشن با ذهنشون میتونن اون جسم آواتاری خودشونو تکون بدن و برن اینور اونور. خلاصه میکنم! یکی از آدما عاشق دختر رئیس قبیله ی آواتارا میشه و همین طور شیوه ی زندگی کامل اونارو یاد میگیره و بعد تصمیم میگیره با آواتارا همکاری کنه و بر علیه انسانا که اینجا دارن وحشی بازی در میارن کار کنه. با کمک اون و بقیه ی قبایل آواتارا پیروز میشن و آدمارو بیرون میکنن! این وسط این آدم اصلیه که اسمشم جیکه و اتفاقا معلولم هست تصمیم میگیره کلا آواتار شه و با کمک ایوا از جسم انسانیش بیرون میاد میپره تو جسم آواتاریش. پس آواتار میشه دیه! آه چه فیلم زیبایی!
پیام اخلاقی! ای آدما! اینقدر وحشی بازی در نیارین واسه منافع خودتون. اون بدبختا رابطه ی عمیقی با هم دارن و نباید موجودات دیگه رو اذیت کرد. دهه![/spoiler]
2.این جعبه هه رو مدتی پیش خونه لونا اینا لونا ... اهم یعنی پروفسور لاوگود دیدم. با یه وسیله که همون مد نظر شماس، هی تصویرا صفحه رو عوض میکرد. انگار چوب جادویی بود که بدون اینکه اشعه بده بیرون و چیزی بیان کنیم ورد میگفت.
هی میزد تو سر اون وسیله میگفت " ای کنترل لعنتی، پس چرا کار نمیکنی؟ " و بعد از چندبار زدن تو سر خودش و کنترل بالاخره اون صفحه عوض میشد. لونا هم وقتی تصویر عوض میشد با خوش حالی میگفت " هوووورا کانال عوض شد! "
خودم با چشا خودم دیدم وقتی میزد دکمه 1 میرفت تصویری که بالاش مینوشت 1 و بعد یه ثانیه محو میشد. دو میزد اون بالا دو مینوشت و دوباره محو میشد. چند بارم یه دکمه رو فشار داد و تصویر دراز و باریک و پهن و کلا اندازه ش عوض شد. تازه! اون یه دکمه دیگه هم میزد که یه تصویر کوچولوی دیگه پایین اون تصویر گنده هه میومد و یه چیز دیگه نشون میداد. روشم pip نوشته بود. لونا چند بارم با ذوق میگفت " ایول الان میرم تلتکس ببینم امشب فیلممو داره یا نه". با یه دکمه هم هی ملت تو تصویر صداشون بلند و کم میشد. واقعا خیلی جالبه از این فاصله میشه ولوم مردمو پایین و بالا بردا! یعنی میشه منم وقتی لونا بلند حرف میزنه با اون دکمه صداشو اونقدر پایین بیارم تا فقط دهنش تکون بخوره و صدایی از توش بیرون نیاد؟؟؟؟
3.همه به شدت تو صفحه ی تلویزیون زل زدن که یهو یه نوشته هایی از پایین میره بالا و بلافاصله با یه دکمه که پروفسور لاوگود میزنه صفحه تاریک میشه و تصویر سیاه میشه.
- آه ...

لینی با چشمایی پر از اشک مشتشو تو هوا تکون میده و میگه: شانس آوردن که نتونستن اونارو نابود کنن، وگرنه خودم میزدم تک تک اون مشنگای بوقی رو میکشتم!!!
نصف کلاس به تبعیت از لینی شروع به اعتراض میکننن و همهمه ای تو کلاس میپیچه. این وسط اسمایی از قبیل " وحشیا، بی رحما، بی وجدانا، بی احساسا " و هزاران ناسزای دیگه که نثار مشنگا میشه. ( گروه جنگیشون نه گروه علمی )
پرفوسور لاوگود با تعجب یه نگا به شاگردا کلاسش میندازه و میگه: نباید فراموش کنین که اینا همش فیلمه. واقعیت نداره، تخیلات انسان هاست. پس هرچی اون تو بوده الکیه، خودتونو به خاطرش ناراحت نکنین.

اون اینو میگه و سمت کیفش میره، اونو برمیداره و بعنوان آخرین جمله قبل از خارج شدنش از کلاس میگه: هرچند هیچ چیز غیر ممکن نیست.

و پشت در بسته شده ی کلاس ناپدید میشه. فلور با خوش حالی به نقطه ای از سقف خیره میشه و میگه: ولی خوب تموم شد.

لینی که تا اون لحظه احساس عصبانیت میکرد، با شنیدن حرف فلور چشماشو بست و بعد از چند ثانیه تفکر با آرامش گفت: درسته ... آخرش خوب بود، پس چرا باید خودمو ناراحت کنم؟
و چشماشو با اطمینان باز میکنه، به صفحه ی سیاه تلویزیون خیره میشه و میگه: اونا بردن، مهم اینه!

و لبخند زنان سریع وسایلشو میریزه تو کیفش و همراه بقیه از کلاس خارج میشه.