بلا نگاهی به نجینی میندازه و آرزو میکنه نجینی هرچه سریع تر کرم ایده آلش رو پیدا کنه تا بتونن از این خراب شده برن و زودتر به پیش لرد برگردن.
نجینی با بی میلی نگاهی به زمین انداخت، کمی این طرف و آن طرف خزید، فش فش مختصری کرد که بعد به طرف وزیر و بلا آمد و کنار درختی چنبره زد.
وزیر:
این چرا اینطوری کرد؟ دختر جان بیا برو اونجا رو بگرد، اومدی ور دل من چنبره زدی که چی؟!نجینی بی آنکه واکنشی به حرف های وزیر نشان بده سرش رو روی زمین گذاشت و آرام فش فشی کرد.
بلا نگاهی به درخت کرد و گفت: از قدیم گفتن اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان عاشق شده است و گریه کرده!!
وزیر با خوشحالی از جا پرید و گفت: جدی؟ جدی؟ عاشق کدومشون شده؟ بگو همین الان بیارمش.
بلا:
من کی گفتم نجینی عاشق یکی از کرم های اینجا شده؟ ضرب المثل بود چیزی که گفتم! اتفاقا الان نجینی دپرس شده. نمیبینی هیچ تحرکی نمیکنه؟ در حالت عادی باید نصف این جنگل رو میبلعید!وزیر نگاهی به کف زمین انداخت و گفت: خب ببین آخه الان که کرم ها داخل زمینن. نجینی نتونسته پیداشون کنه، شاید برای همین دپرس شده. بذار همین الان خودم چندتا چاق و چله شون رو در میارم، ببینم نجینی کدوم رو میپسنده، همون رو براش کادو کنم!
وزیر این رو میگه و آستین هاش رو بالا میزنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





هیچی نشده فقط نجینی پیدا شده!






