وقتی سیریوس مرد.
اولش اصلا نفهمیدم یا بهتره بگم باورم نشد.
سیریوس شخصیت مورد علاقم بود.خیلی از شبا با فکر به سیریوس می خوابیدم و گریه می کردم.
برای دامبلدور هم 2 یا 3 روز بعد از مرگش شروع به ناراحتی کردم.
وقتی یه اتفاق بدی برام میفتاد هی به خودم می گفتم:سیریوس مرده اون وقت تو داری برای این چیزا گریه می کنی؟
من کلا هر کتابو 7 و 8 بار می خونم ولی اون کتاب رو یه بار بیشتر نخوندم.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
کجای کتاب واقعا اشکتون در اومد؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

جزئیات کاربر

من وقتی که سیریوس افتاد پشت پرده تا 1 ساعت کتابو بسته بودمو باور نمیکردمـ بعدش 1 ساعت همـ گریه کردم . واقعا از ته دل . احساس کردم هری دوباره بی کس شده ... تنها حامیش رو تو دنیای جادویی از دست داده .
برای دامبلدور هم گریه کردم اما نه خیلی همون موقع خوندن کتاب .
مرگ دابی هم واقعا دردناک بود بخصوص آخرین جملش که به هری گفت جیگرمو سوزوند ...
فرد هم همینطور کلا همشون ...
برای دامبلدور هم گریه کردم اما نه خیلی همون موقع خوندن کتاب .
مرگ دابی هم واقعا دردناک بود بخصوص آخرین جملش که به هری گفت جیگرمو سوزوند ...
فرد هم همینطور کلا همشون ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
username امـ در پاتر مور :
HazelDawn14257
username امـ در پاتر مور :
HazelDawn14257
زمانی که خاطرات شاهزاده رو خوندم و اسنیپ رو واقعا شناختم و مردن فرد و لوپن و سیریوس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زندگی ارام است مثل ارامش یک خواب بلند زندگی
شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است مثل رویای کودک ناز زندگی زیباست مثل زیبائی یک غنچه باز
زندگی تک تک این ساعتهاست
زندگی چرخش عقربه هاست
زندگی راز دل مادر ، پنبه دست پدر، زندگی مثل زمان در گذر است
شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است مثل رویای کودک ناز زندگی زیباست مثل زیبائی یک غنچه باز
زندگی تک تک این ساعتهاست
زندگی چرخش عقربه هاست
زندگی راز دل مادر ، پنبه دست پدر، زندگی مثل زمان در گذر است
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/02/27
تولد نقش: 1391/03/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 تیر 1405 23:06
از: آغازی که پایانم بود...
پستها:
509

زمانی که فهمیدم اسنیپ طی این مدت چی کار کرده واقعا اشکم در اومد چون خیلی دلم براش سوخت فکر نمی کنم کسی تو عشقش این قدر وفادار باشه .
لحظه ای که دامبلدور داشت از برج نجوم هم می افتاد پایین هم اشکم در اومد.
لحظه ای که دامبلدور داشت از برج نجوم هم می افتاد پایین هم اشکم در اومد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

زمانی که دامبلدور کشته شد و داشت از برج نجوم می افتاد پایین
اون موقعی که بیل به همه توی پناهگاه گفت چشم باباقوری مرده
دوباره زمان مرگ لوپین و تانکس
و همینطور وقتی فرد کشته شد
اممم دیگه وقتی اسنیپ کشته شد
و همینطور خاطرات اسنیپ اون قسمتش که اسنیپ در دره ی گودریک میره توی خونه ی پاتر ها و بالای سر جسد لیلی روع یه گریه میکنه
اون موقعی که بیل به همه توی پناهگاه گفت چشم باباقوری مرده
دوباره زمان مرگ لوپین و تانکس
و همینطور وقتی فرد کشته شد
اممم دیگه وقتی اسنیپ کشته شد
و همینطور خاطرات اسنیپ اون قسمتش که اسنیپ در دره ی گودریک میره توی خونه ی پاتر ها و بالای سر جسد لیلی روع یه گریه میکنه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/3/18 16:48:42
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!
برای عشق !!!!
برای گریفیندور .
تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر
چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند


می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!
برای عشق !!!!
برای گریفیندور .
تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر
چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

من وقتی دامبلدور مرد اولین باری بود که گریه کردم و دومین بار صحنه ی مرگ لوپین و تانکس بود ولی گریه واقعیم برای قسمت خاطرات اسنیپ بود که واقعا دلم براش کباب شد و همین قسمتشو ۱۰-۲۰ بار تماشا کردم و گریه کردم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط War.Mage در 1391/3/18 3:52:13
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/01/11
تولد نقش: 1396/09/15
آخرین ورود: یکشنبه 14 شهریور 1395 23:18
از: گربه های ایرانی :دی
پستها:
342

راستش هیچ جای هری پاتر اونقدر منو ناراحت نکرد که بخوام گریه کنم ولی برام دردنتک بود.اینقدر که احساس کردم من جای هریم.
بعضی از جاهاشم منو واقعا به فکر فرو برد.
بعضی از جاهاشم منو واقعا به فکر فرو برد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!
برای عشق!!!!
برای گریفیندور.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
