جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خانه اصیل و باستانی گانت‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1391 12:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی این قسمت سوژه کش داده شده! با اجازه یکم جلو می برمش!

~~~~~~~~~~

- بلا بذار حداقل نقششو بگه شاید به درد بخور بود.

ایوان تشکر میکنه و ادامه میده : فلور ، تو یه جوری با نسخه ت ارتباط برقرار کن و کاری کن که رفتارش باهات خوب بشه و ازت اطاعت کنه.

فلور : خب؟

- خب بعدش با هم از اون عشوه ها بیاین دیگه! چیکار می کردین که جادوگر ها رو محو خودتون میکردین و بعضی هاشون هم غش می کردن؟!

تری که از ایده ی ایوان خوشش اومده بود ، واسه جایزه ی ایوان یه شکلات از جیبش در میاره و میذاره تو دهنش!

فلور از غار بیرون میره و چشم همه ی نسخه ها اون رو دنبال می کنه! فلور به طرف نسخه ی خودش میره. نسخه ابتدا با تعجب نگاهی به فلور میکنه. فلور که از روحیات خودش خبر داشته ، شروع میکنه به تعریف و تمجید از نسخه ش! نسخه هم خوشش میاد و دستشو به طرف فلور دراز میکنه.

همه :

بلا : فلور چی گفت که نسخه ش داره این کارو میکنه؟

فلور روی دست نسخه ش میشینه و اشاره میکنه که دستش رو ببره بالا. نسخه دستش رو کنار گوشش میگیره ، فلور چیزی میگه ، نسخه هم با تکون دادن سرش به فلور می فهمونه که قبول کرده! فلور و نسخه کارشون رو شروع می کنن...

مرگخوار ها از دور شاهد بودند که فلور و نسخه ش چطوری دارن همه رو محو خودشون میکنن. حتی نسخه ی ایوان کبوتر رو پرت کرد اون طرف و به نسخه ی فلور زل زده بود. فلور به مرگخوارا اشاره کرد. همه از غار خارج شدند.

فلور به نسخه ش چیزی گفت ، نسخه دستش رو پایین آورد و فلور پایین پرید. فلور به نسخه چشمکی زد و نسخه به کارش ادامه داد و حواس همه ی نسخه ها را پرت کرد تا فلور و دوستانش بروند.

تری شتابان به سمت فلور رفت و خودش رو تو بغلش انداخت و گفت : آفرین فلور ، کارت عالی بود! بیا این شکلات مال تو!

فلور از کار تری خنده ش میگیره و میگه : مال خودت تری!

تری هم خوشحال و شاد و خندون شکلات رو تو دهنش میذاره!

همه به طرف ققنوس ها روانه میشن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: جمعه 20 مرداد 1391 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور گفت:به نظر من اگه یکیمون سرشونو گرم کنه شاید بقیه بتونن برن دنبال ققنوس.اما آخه چی جوری؟
بلاتریکس که فکر بکری کرده بود رفت کنار فلور نشست و در کمال تعجب مرگخوار ها با مهربانی به فلور گفت:
فلور جان میشه.فقط نیاز به کسی داریم که این کارو انجام بده.
فلور که اصلا متوجه نگاه بلاتریکس نبود گفت:
خب کی این کارو انجام میده؟
اما با نگاه مرگخوار ها مواجه شد که به او زل زده بودند سپس با ترس گفت:
چرا من؟
_چون این فکر تو بود.
فلور که ترس از سرو روش می بارید گفت:
بب...باشه.اما چی جوری هواسشونو پرت کنم؟
این سوال دغدغه ی دیگری بود که باید آن را حل میکردند.تمام مرگخواران مشغول فکر کردن بودند.بعضی ها با دیدن نسخه های غول پیکرشان دلشان برای فلور می سوخت اما این را بهتر از این می دانستند که خودشان مجبور باشند سر آن نسخه ها را گرم کنند .ناگهان ایوان گفت:
آهان من یه فکری دارم......
اما بلاتریکس حرف او را قطع کرد و گفت:
نمی خواد تو فکر کنی.
_بلا بذار حداقل نقششو بگه شاید به درد بخور بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مرداد 1391 02:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه به سفر میره و نجینی رو مرگخواران تنها می ذاره. فردای همون روز مرگخواران متوجه می شن که همه ی فلسای نجینی ریخته! مرگخواران در حالی که دنبال یه راه چاره می گردند می فهمند که نجینی دیگه زهر نداره!
مرگخوارا برای درمان نجینی باید اشک ققنوس پیدا کنن.برای پیدا کردن ققنوس به جنگل ققنوس میرن و بعد از ورود به جنگل با نسخه های بزرگ شده خودشون روبرو میشن.(هر مرگخوار با یه همزادش روبرو میشه که به مراتب بزرگتر از خودشه و رفتارشونم چندان دوستانه نیست.)...مرگخوارا به غاری پناه میبرن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بلاتریکس متعجب همراه آماندا وارد غار شد.
-هی اینجا چه خبره...یه لحظه فکر کردم نسخه غول پیکر خودمو اون بیرون دیدم!

تری آهی کشید و بلاتریکس را با احتیاط بطرف ورودی غار برد.به آرامی خم شد و به سمتی اشاره کرد.بلاتریکس به نقطه تاریکی که تری نشان داده بود خیره شد.کم کم چشمانش به تاریکی عادت کرد و نسخه های بزرگ مرگخواران را دید.نسخه ایوان سعی میکرد مغز کبوتری را داخل جمجمه بزرگش قرار دهد.نسخه بلاتریکس که همچنان ناآرام به نظر میرسید با چهره ای خشمگین موهای بلندش را از لابلای شاخ و برگ درختان آزاد میکرد.
بلاتریکس واقعی مات و مبهوت شده بود!
-یا لرد سیاه!این ابله چرا موهاشو این شکلی کرده؟اصلا بهم نمیاد!خوشحالم که لرد اینجا نیست که منو با اون قیافه ببینه.

تری سری با تاسف تکان داد و به جمع مرگخواران برگشت.
-این نسخه ها کمی آروم شدن و دیگه اذیتمون نمیکنن.ولی به هر حال هر جا بریم دنبالمون میان.باید یه فکری بکنیم.ما اومدیم اینجا ققنوس رام کنیم.باید یه جوری از شر این نسخه ها خلاص بشیم و بریم دنبال ققنوس.اینا آی کیوشون در حد تروله!کسی نقشه ای نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تری پرسید : معجون مرکب از کجا بیاریم ؟

ایوان بطری ای در آورد و گفت : خوب اینم از معجون حالا باید موی بلاتریکسو پیدا کنیم .

روفوس با طلسم جمع آوری ای موی بلاتریکسو ردیف کرد و معجون آماده شد .

فلور معجونو به آماندا تحویل داد و گفت : نوش جان !

آماندا نالید : چرا من ؟

ماری جواب داد : خودت ایدرو دادی .

آماندا که راه فراری نمی دید با انزجار دماغش را گرفت و معجون مشکی رنگو سر کشید .

چند ثانیه بعد به جای آماندا ، بلاتریکسی ایستاده بود ، بلاتریکس تقلبی با نفرت به خودش نگاهی کرد و آپارات کرد .

همان لحظه دم جنگل

تق

بلاتریکس با دیدن خودش سر جایش خشک شد ، بلاتریکس تقلبی یا همان آماندا وزیر آلمانو بر باد داد و وارد جنگل شد .

بلاتریکس نگاهی به در جنگل انداخت ، او نمی دانست جریان چیست چگونه خودش می تواند همزمان در دو جا حضور داشته باشد .

بالاخره صبر بلاتریکس تمام شد و به طرف در رفت .

آن طرف در آماندا با قیافه ی خودش منتظرش بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
دو ساعت و نیم بعد

همه ی مرگخواران به کمک تری و فلور و آماندا توی غار جمع شدند. نسخه ها با تعجب به یکدیگر نگاه می کردند و دنبال مرگخوارها می گشتند و دیوانه وار چیزهای روی زمین را به این طرف و آن طرف پرت می کردند.

کمی آن طرف تر ، بلاتریکس از اینکه نمیتوانست وارد جنگل شود به شدت عصبانی بود و مدام زیر لب به بقیه فحش میداد.

بلاتریکس هر از چند گاهی یکی از مرگخواران را رو به روی خود تصور می کرد و کروشیویی نثارشان میکرد. اما با این کارش فقط درختان اطراف را می سوزاند!

درون غار

همه در فکر فرو رفته بودند. مرگخواران ریونی دوتا دوتا باهم مشورت می کردند ; تری و فلور ، آماندا و ماری ، روح لینی و لونا!

هیچ کس نمیتوانست راهکاری ارائه دهد تا به وسیله ی آن بلاتریکس را وارد جنگل کنند و از آن مخمصه نجات پیدا کنند.

ناگهان آماندا از جایش پرید و گفت : یافتم یافتم!

روفوس که دستش را روی قلبش گرفته بود تا آدرنالین بیشتری ترشح نشود گفت : اوه مای لرد! چیو یافتی آماندا؟

آماندا با خوشحالی بالا و پایین پرید. این کارش باعث شد که توجه نسخه های غول پیکر به غار جلب شود.

فلور فریادی سر آماندا کشید و آماندا در حالی که در آسمان به سر می برد با مغز به زمین خورد.

آماندا دوباره کمی آدرنالین ترشح کرد و باعث شد دوباره پر انرژی شود! سپس ادامه داد : ما میتونیم یه معجون تغییر شکل بسازیم و یکی رو شبیه بلا کنیم...

ماری حرف آماندا را قطع کرد و گفت : و اونوقت شخص شبیه سازی شده با کشتن کسی که دوستش داره ، کمک به ورود بلا به جنگل میکنه؟

آماندا با سرش حرف ماری رو تایید کرد. برقی از خوشحالی در چشمان تک تک مرگخواران درخشید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1391 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان نسخه ی فلور فلورو از زمین بلند کرد بلند کرد وبالای سرش گرفت و چرخوند .

فلور با عصبانیت جیغ زد : منو بزار پایین تسترال تازه به دوران رسیده . هیپروگیف بی مغز . منو بزار زمین حالا . کروشیو .

اما هر دو فلور با هم جیغ زدن انگار فلور هم درد می کشید آماندا پرشی کرد و پای فلورو کشید و هر دو با سر به درون غار کوچکی فرود اومدن بقیه هنوز اون بیرون سرگردون بودن .

فلور گفت : بقیرم باید یه جوری بیاریم این جا بدون این که بزرگا بفهمن .

آماندا پیروزمندانه گفت : من میدونی چی جوری تریو بیاریم این جا.

سپس یک شکلاتو معلق کرد تا تری اونو ببینه و درست مانند پیشگویی آماندا تری هم توی غار اومد .

تری با تعجب گفت : شما این جا چی کار می کنین ؟

فلور به آرامی گفت : هیسسس . اینقدر سر و صدا نکن . بفهمن این جاییم کارمون تمومه .

تری پای ماریو که داشت از روی غار می پرید گرفت و کشید ماری هم با سر توی غار افتاد .

تری پرسید : این کار که اشکالی نداره ؟

دو و نیم ساعت بعد





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مرداد 1391 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی مرگخوارا از ترس رنگشون پریده بود. تری کیسه ی شکلات رو جلوی نسخه ی دو برابر خودش گرفت و متوجه شد اونم شکلات دوست داره و باهم دوست شدند.

هرکس به نحوی با نسخه ی خودش دوست شد ، به جز ایوان که از نسخه اش می ترسید و نسخه ی بلاتریکس هم دنبال خودِ بلاتریکس اصلی می گشت و همچنان سرگردان بود.

نسخه ی بلاتریکس از شدت حسادت و عصبانیت شروع به اذیت کردن بقیه کرد. بقیه ی نسخه ها هم با دیدن نسخه ی بلا تحت تاثیر قرار گرفتند و مرگخوارا رو اذیت کردند.

تری هر چه سعی می کرد دوباره به وسیله ی شکلات با همزادش دوست بشه موفق نمیشد.

آماندا نفس نفس زنان در حالی که سعی می کرد از دست همزادش فرار کنه داد زد و گفت : بچه ها یکی بره دنبال بلاتریکس. اون باید بیاد تو تا این وضعیت درست بشه.

فلور هم که دست کمی از آماندا نداشت گفت : اما آماندا اون اربابو بیشتر از همه دوست داره.

ایوان یه لحظه ایستاد و با تعجب گفت : چی؟ یعنی باید اربابو بکشه و بیاد تو؟

با این حرف ایوان ، همه ی مرگخوارا ایستادند و به تعجب به یکدیگر نگاه کردند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1391 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا زد وزیر فرانسرو کشت و رفت تو و بلا با ناراحتی همون بیرون موند .

در جنگل ققنوس

جنگل بسیار ساکت بود و تنها صدای پای مرگخواران این سکوتو می شکست .

آماندا آرام گفت : ساکت بذارین اگه کسی اومد صدای پاشو بشنویم .
قرچ .

همه به طرف صدا برگشتند و تری رو دیدند که کاغذ شوکولاتی تو دستشه را به زمین انداخت و سرخ شد .اما
ناگهان تری متوجه شد رنگ مرگخواران پریده و دارند به پشت سر او نگاه می کنند تری چرخید و یک نسخه ی دو برابر خوشو دید که داره به کیسه ی شوکولات تو دستش نزدیک می شه .

از آن طرف یک بلاتریکس غول پیکر به آن ها نزدیک می شد .

ایوان متوجه نسخه ی خودش شد که استخوناش صد برابر بزرگتر بود .هنگامی که مرگخوارا به خودشون اومدن از هر طرف توسط این موجودات غول پیکر محاصره شده بودند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 مرداد 1391 04:36
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر گفت:آخه دوست من نگهبان جنگل ققنوس بود.اگه اون اونجا نباشه دروازه ها باز نمیشه مگر اینکه (صدای فین

کردنی به گوش رسید) یکیو دم درش قربانی کنی.

...

و ادامه داد:

البته نه هر کسیو.باید از کسانی باشه که دوسشون داری.

آماندا گفت:

-ما حدودا (یه عدد گفت.) نفر هستیم.همه مون هم که یه نفرو دوس نداریم.پس چیکار کنیم؟

بلا که سعی میکرد خودشو عصبانی نشون بده گفت:

-معلومه که مرگخوار ارشد باید تصمیم بگیره.یعنی من.دوزاریتون افتاد؟اما صب کن.ینی باید اربابو بکشیم؟

-معلومه که نه.(صدایی دیگر از دهان وزیر)

آماندا که خودش برا سوالش جواب پیدا کرده بود،بدون توجه به بقیه گفتگو های اطرافش جواب سوالشو داد.

-آره.پس هرکی که میخواد وارد بشه باید آدم مورد علاقشو بکشه.

و رفتو جواب هوشمندانشو به همه گفت.

ولی بجای استقبال با چیز دیگری روبرو شد...

-برو بابا.مارو دس انداختی؟

-داری بچه خر میکنی؟نفری یه قربانی؟

آماندا هم که تازه متوجه معنای جملش شد،این شکلی شد>>>>>

بعد هم یادش اومد که مرگخواره و نباید از کشتن آدما حتی عزیزانش بترسه.

میخواست اینو به بقیه بگه ولی با شنیدن ادامه ی بحث منصرف شد.

-آخه من از کجا دختر خالمو گیر بیارم؟

-میگم،من مامانمو دوس داشتم.ولی مرده.نمیتونم مرده رو دوبار بکشم که.تازه من اصلا یادم نمیاد قبرش کجاس.

آماندا صبرش تموم شد و داد زد :

-بس کنین.

بلا مودبانه گفت:

آماندا،لطف میکنی ببندی اون دهنو؟

بعد از 6 ساعت،دم در دروازه ی جنگل ققنوس ها:

ایوان گفت:

-کی اولین نفره؟

مرگخوارا: چند صد هزار تای دیگرو خودتون اضافه کنید.

ایوان خودش داوطلب شد و به طرف ؟ یه آودا نشونه گرفت و رفت تو.

کم کم همه رفتن تو.جز آماندا و بلا

...


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خانه اصیل و باستانی گانت ها
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1391 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا که در حال تفکر بود ، کروشیویی به وزیر زد که دلیلی برای گریه کردن داشته باشه و از اون جا دور شد .

روفوس که داشت از کنجکاوی منفجر می شد گفت : بلا ، چی شده ؟ چه خبره ؟ چه فکری به کلت زده ؟

بلا که به خودش اومده بود با چهره ای که غرور و افتخار و ... از اون می بارید گفت : خوب کاملا معلومه باید اشک ققنوس گیر بیاریم تا نجینی خوب بشه .

آماندا که خندش گرفته بود گفت : چشم بسته غیب گفتی !! هه هه آخه مگه نمی دونی تنها ققنوس رام شده مال دامبله !

بلا که عصبانی شده بود گفت : کروشیو ! بی ادب ... حالا ایده ی تو چیه ؟

آماندا که لبخند می زد گفت : از اون جایی که ققنوس دامبل به درد نمی خوره ! می ریم به جنگل ققنوس تو مالزی که یه ققنوس رام کنیم .

صدای پروف از تو دستشویی اومد : بهترین دوست من دیروز که تولد 950 سالگیشو جشن گرفت بعد جشن مرد ...

روفوس زیر لب گفت : آخی ، جوون مرگ شد .

بلا با عصبانیت فریاد زد : به ما چه ؟

وزیر گفت : آخه دوست من نگهبان جنگل ققنوس بود . اگه اون اونجا نباشه دروازه ها باز نمی شه مگر این که ( صدای فین کردنی به گوش رسید ) یکیو دم درش قربانی کنی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)