- اهم-اهم-کی داوطلبه؟
همه یه قدم عقب رفتن جز لیسا تورپین.لیسا، چند ثانیه ای ساکت موند به تک تک بچه ها مثل یه بازرس که اونا رو برررسی میکنه نگاه کرد و خنده کرد و گفت:
-من!!!حاضرم.
وزیر اخمی کرد و گفت:
- حتما.حتما.
و نگاه موذیانه ای به جمع انداخت و ادامه داد:
- فرزندانم، خب من ( شمشیری رو از غیب ظاهر کرد و بر دوش لیسای زانو زده گذاشت.) لیسا توربین، اهم- ببخشید تورپین عزیزمون رو به علاقه بیش از حد تری به اون محکوم میکنم.
لیسا از خوشحالی تو پوستش نمیگنجید.از هیجان میلرزید و در صورتش یه خنده و نیشخند بزرگ به چشم میخورد.
بچه ها یواش صحبت میکردن.
- چه علایق عجیبی داره این لیسا.
- آره.گارسونی و تری.من تا حالا ندیدیه بودم کسی از تری احمق خوشش...
پس کله محکمی که خورده بود، اونو از ادامه حرفش باز داشت.
- به تری نمیگی احمق.آره؟
سکوت
لیسا یقه فلورو میگیره و مشتشو با حالتی تهدید آمیز نگه میداره.فلور جان هم در آخر تسلیم میشن.
2 ساعت بعد:
لیسا با خواب الود ترین وضعی که یه نفر میتونسته داشته باشه کنار تخت تری میشینه و مواظبشه.
دیگه طاقت نمیاره و جیغ و داد زنان میره تا دوستاشو بیدار کنه.
بلاخره کل آدم های ریون کنار تخت تری و لیسای گریان جمع میشن.ویریدیان هم بعد از باز کردن فاضلاب- برای پایین رفتن آب هایی که از گریه لیسا جمع شده بودند- میاد به داخل جمع.
داف اخمی میکنه و میگه شما مگه تری رو نمیشناسین؟
شکلاتی رو میگیره و پوستشو در میاره تا بوش خوب بپیچه و اونو جلوی صورت تری میگیره.
تری هراسان بیدار میشه!!!
و درجا شکلاته رو میگیره و میگه:
- لودو کجاست؟فکر کردین میتونین اونو با یه تیکه شکلات عوض کنین؟
و دوان دوان خارج میشه.
سایرین از دیدن میزان علاقه ای که تری به لودو داره که شکلاتو بخواطرش اونجوری پرت میکنه، دهنشون باز میمونه.
...
یه چیزم بگما که ساعت 3 شبه الان...تو داستان..
من موذی ام...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








و نالید: