تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
زمانبرگردان مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

آلبوس دامبلدور 17 ساله با شنیدن این حرف گفت:هی،هی،کجا داری میری؟
من کی گفتم؟آریانا کیه؟گلرت بره مرگ بخوره؟پس من چی؟تازه اصن این آدمایی که
مرگ میخورن چی هستن؟اصن من کی گفتم گلرتی جونم بره مرگ بخوره؟
اون بدون من هیچ جا نمیره.اصن اون همین جا پیش من بمونه.خو،منم اون وقتا که جوون و خام بودم،تریاک و کوکایین و و سلیمانزیراکارونسوو میکشیدم.
مورفین با شوق و ذوق زیادی گفت:چی؟من میخوام؟گفتی شلیمانژیراکارونشوو؟منم میخوام...
لرد لدومورت آهی کشید وزیر لب گفت:وای.اولین کاری که بعد از راضی کردن این دو تا تسترال احمق میکنم،اینه که برم مخترع هرچی مواد و این جور چیز هاست رو آوداکداورا میکنم...
و بعد در حالی که سعی در حفظ خونسردی داشتبا صدایی بلند تر خطالب به آلبوس دامبلدور گفت:
مرگخوار یعنی خدمتکاران و نوکران و دوستان من.من به تو لطف میکنم و میگم که تو بیاییتو گروه من.گلرت گریندوالد هم میاد.به همراه تو.
گلرت که تازه از شوک در اومده بود گفت:هی،هی،صبر کن ببینم.صبر کن ببینم..گفتی جادوگر سیاه؟من جادوگر خاکستریم..مگه نه آلبوس؟
لرد ولدمورت به شک افتاد که چرا از اول سعی کرد این ها رو به طرف خودش بکشونه.امکان نداشت گلرت گریندلوالد و آلبوس دامبلدور حتی در این سن این همه خنگ باشند.ضربه ای آهسته به نشانه دارم دیوونه میشم به بلاترکس زد و گفت که اگر زودتر این دوتا را راضی نکند،مجبور میشود با راه خشنی وارد عمل شود.
بلاتریکس هم برای جواب رو به دو مرغ عاشق کرد و گفت:اگه قبول نکنین ارباب زیبا و مهربون و خوش قیافمون نارحت میشه و ...
بلاتریکس در این لحظه انگشتش را به نشانه مرگ در گلویش فشرد.لرد با ناراحتی زیر لب زمزمه کرد:بدتر از این که نمیتونست باشه.
اما با حرکت بعدی گریندلوالد از حرف خود پشیمون شد...
من کی گفتم؟آریانا کیه؟گلرت بره مرگ بخوره؟پس من چی؟تازه اصن این آدمایی که
مرگ میخورن چی هستن؟اصن من کی گفتم گلرتی جونم بره مرگ بخوره؟
اون بدون من هیچ جا نمیره.اصن اون همین جا پیش من بمونه.خو،منم اون وقتا که جوون و خام بودم،تریاک و کوکایین و و سلیمانزیراکارونسوو میکشیدم.
مورفین با شوق و ذوق زیادی گفت:چی؟من میخوام؟گفتی شلیمانژیراکارونشوو؟منم میخوام...
لرد لدومورت آهی کشید وزیر لب گفت:وای.اولین کاری که بعد از راضی کردن این دو تا تسترال احمق میکنم،اینه که برم مخترع هرچی مواد و این جور چیز هاست رو آوداکداورا میکنم...
و بعد در حالی که سعی در حفظ خونسردی داشتبا صدایی بلند تر خطالب به آلبوس دامبلدور گفت:
مرگخوار یعنی خدمتکاران و نوکران و دوستان من.من به تو لطف میکنم و میگم که تو بیاییتو گروه من.گلرت گریندوالد هم میاد.به همراه تو.
گلرت که تازه از شوک در اومده بود گفت:هی،هی،صبر کن ببینم.صبر کن ببینم..گفتی جادوگر سیاه؟من جادوگر خاکستریم..مگه نه آلبوس؟
لرد ولدمورت به شک افتاد که چرا از اول سعی کرد این ها رو به طرف خودش بکشونه.امکان نداشت گلرت گریندلوالد و آلبوس دامبلدور حتی در این سن این همه خنگ باشند.ضربه ای آهسته به نشانه دارم دیوونه میشم به بلاترکس زد و گفت که اگر زودتر این دوتا را راضی نکند،مجبور میشود با راه خشنی وارد عمل شود.
بلاتریکس هم برای جواب رو به دو مرغ عاشق کرد و گفت:اگه قبول نکنین ارباب زیبا و مهربون و خوش قیافمون نارحت میشه و ...
بلاتریکس در این لحظه انگشتش را به نشانه مرگ در گلویش فشرد.لرد با ناراحتی زیر لب زمزمه کرد:بدتر از این که نمیتونست باشه.
اما با حرکت بعدی گریندلوالد از حرف خود پشیمون شد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر

مورفین گفت: برو بچه، برو، ... خودتی. فکر کردی من نمیدونم اون موقعی که با دامبلدور دویل میکردی یه چیزی زده بودی، اون آریانای بدبختم تو زدی کشتی، برو خودتو سیاه کن فنچ.
گلرت گفت: منظورت اینه که من موتادم؟ ممممممممممممممن
هه.
بلاتریکس با صدای آهسته به مورفین گفت: مگه نشنیدی ارباب چی گفت؟ ما نباید اینو عصبی کنیم یه دیقه جلو دهنتو بگیر بزا ببینم چیکار میتونم بکنم.
گلرت گفت: چی دارید در گوشی میگید؟ ها؟ میخواید از زیر زبونم بکشید بیرون که چی میزنم؟ هه هه کور خوندید، عمرا اگه بگم.
چش تمامی مرگخوارها چهارتا شده بود، بلا به مورفین گفت: غیب گوییت خوبه ها!!!
در همین زمان لرد سیاه دوباره ظاهر شد ولی اینبار تنها نبود، با آلبوس اومده بود. گلرت باتعجب گفت: سلام دامبلدور. چطوری؟ از کی ندیده بودمت، چه خبرا؟؟؟
دانبلدور گفت: به لطف ارباب سیاه من به حقیقت پی بردم. پس تو بودی که خواهرم رو کشتی؟ چرا هیچوقت به من نگفتی که یه موتادی؟
گلرت دهانش از تعجب وا مونده بود و نمیتونست چیزی بگه، ارباب سکوت رو شکست و گفت: گلرت دامبلدور ازت میخواد که عضو مرگخوارا بشی تا جونت رو بهت ببخشه.
گلرت از شنیدن این حرف کم مونده بود، سکته کنه...
گلرت گفت: منظورت اینه که من موتادم؟ ممممممممممممممن
هه.بلاتریکس با صدای آهسته به مورفین گفت: مگه نشنیدی ارباب چی گفت؟ ما نباید اینو عصبی کنیم یه دیقه جلو دهنتو بگیر بزا ببینم چیکار میتونم بکنم.
گلرت گفت: چی دارید در گوشی میگید؟ ها؟ میخواید از زیر زبونم بکشید بیرون که چی میزنم؟ هه هه کور خوندید، عمرا اگه بگم.
چش تمامی مرگخوارها چهارتا شده بود، بلا به مورفین گفت: غیب گوییت خوبه ها!!!
در همین زمان لرد سیاه دوباره ظاهر شد ولی اینبار تنها نبود، با آلبوس اومده بود. گلرت باتعجب گفت: سلام دامبلدور. چطوری؟ از کی ندیده بودمت، چه خبرا؟؟؟
دانبلدور گفت: به لطف ارباب سیاه من به حقیقت پی بردم. پس تو بودی که خواهرم رو کشتی؟ چرا هیچوقت به من نگفتی که یه موتادی؟
گلرت دهانش از تعجب وا مونده بود و نمیتونست چیزی بگه، ارباب سکوت رو شکست و گفت: گلرت دامبلدور ازت میخواد که عضو مرگخوارا بشی تا جونت رو بهت ببخشه.
گلرت از شنیدن این حرف کم مونده بود، سکته کنه...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

گلرت چوبدستیشو بالا برد و گفت:ببین جوجه،تو کسی نیستی.اگه میخوای اذیتت نکنم برو نار ابله.
لرد ولدمورت با ناامیدی یواش به مرگخوار وفادارش؛بلاتریکس گفت:اگه بخوایم این با میل خودش بیاد تو گروهمون هیچ وقت موفق نمیشیم.من میرم سراغ دامبلدور.تو سعی کن با یه ایمپریو اینو راضی کنی.
-ارباب،من با حرف میتونم راضیش کنم.
-حالا هر چی.
لرد پس از گفتن این جمله بدون کوچک ترین نگاهی به گریندلوالد به طرف خانه رفت.
-کجا میری شتر مرغ ترسو؟
گریندلوالد بعد از این که متوجه شد لرد به طرف خانه آلبوس دامبلدور میرد،داد زد:جرئت داری به اون نزدیک شو.
بلاتریکس که هیچی به فکرش نمیرسید از مرگخواران میخواست که حواس گلرت رو پرت کنن.مورفین برای این که انجام وظیفه کرده باشد داد زد:گریندلوالد،تو هم موتادی؟
گلرت برای یک لحظه سرش را برگرداند و داد زد:چی گفتی؟
لرد ولدمورت با ناامیدی یواش به مرگخوار وفادارش؛بلاتریکس گفت:اگه بخوایم این با میل خودش بیاد تو گروهمون هیچ وقت موفق نمیشیم.من میرم سراغ دامبلدور.تو سعی کن با یه ایمپریو اینو راضی کنی.
-ارباب،من با حرف میتونم راضیش کنم.
-حالا هر چی.
لرد پس از گفتن این جمله بدون کوچک ترین نگاهی به گریندلوالد به طرف خانه رفت.
-کجا میری شتر مرغ ترسو؟
گریندلوالد بعد از این که متوجه شد لرد به طرف خانه آلبوس دامبلدور میرد،داد زد:جرئت داری به اون نزدیک شو.
بلاتریکس که هیچی به فکرش نمیرسید از مرگخواران میخواست که حواس گلرت رو پرت کنن.مورفین برای این که انجام وظیفه کرده باشد داد زد:گریندلوالد،تو هم موتادی؟
گلرت برای یک لحظه سرش را برگرداند و داد زد:چی گفتی؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

دامبلدور پلاستیکی که دستش بود رو بالا آورد و به گلرت نشون داد و ادامه داد میشه بریم؟ خواهش میکنم.نو بهم قول دادی.
گلرت مثل این که گیر افتاده باشه به این ور و اون ور نگاه کرد و نگاهش روی مرگخوارها ثابت شد و به دامبلدور جواب داد:وقتی من قول دادم نمیدونستم که مهمون واسمون میاد. جلو مهمون قباهت داره... وا!!!
مرگخوارها:
دامبلدور:
ولدمورت:
گلرت از دامبلدور پرسید:"خواهرت آریانا کجاست؟آبرفورث که نیستش میخواستی بیاریش اینجا؟ ایییییش...برو پیشش که یه وقت تنها نباشه
" و پس از گرفتن خیارشور در رو به شدت تو صورتش بست و از صدای ناله ی دامبلدور لذت برد
وقتی خیال گلرت از دامبلدور راحت شد با چوبدستی آمادش به سمت مرگخوارها برگشت و با لبخندی شیطانی بر لبلش آماده ی پذیرایی از آنها شد
گلرت مثل این که گیر افتاده باشه به این ور و اون ور نگاه کرد و نگاهش روی مرگخوارها ثابت شد و به دامبلدور جواب داد:وقتی من قول دادم نمیدونستم که مهمون واسمون میاد. جلو مهمون قباهت داره... وا!!!
مرگخوارها:
دامبلدور:
ولدمورت:
گلرت از دامبلدور پرسید:"خواهرت آریانا کجاست؟آبرفورث که نیستش میخواستی بیاریش اینجا؟ ایییییش...برو پیشش که یه وقت تنها نباشه
" و پس از گرفتن خیارشور در رو به شدت تو صورتش بست و از صدای ناله ی دامبلدور لذت برد
وقتی خیال گلرت از دامبلدور راحت شد با چوبدستی آمادش به سمت مرگخوارها برگشت و با لبخندی شیطانی بر لبلش آماده ی پذیرایی از آنها شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

-بله آقای گریندلوالد....
-اومدین جناب سیاه...
-متاسفیم سر گریندلوالد...
-ببخشید که دیر شد مستر گریندلوالد...
مرگخواران در حالی که به هم تنه میزدند تا زودتر به گریندلوالد کمک کنند،اون رو از زیر آوار بیرون آوردند.گریندلوالد دستی به سر و رویش کشید و بعد از این که مطمئن شد که تمام ردایش را مرگخواران تمیز کردند،به بگمن گفت که دست از ماساژ دادن او بردارد.بعد رو به همه مرگخواران کرد و گفت:کنار بایستید ای آدم های پست....
بعد رو به لدر ولدمورت کرد و گفت:من میخوام تنها باهات رودر رو بشم ای مردک نفرت انگیز.پس بگو که این ارازل و اوباش که از تو دستور میگیرن دخالت نکنن.
بعد یکی از ترسناکترین چشم غره ها رو به مرگخواران رفت و چوبدستیشو جلوی صورتش گرفت.لرد ولدمورت گفنتن:من نمیخوام اذیتت کنم.من فقط میخحوام تو رو تو دسته خودم بیارم.من...
طلسمی که از پشت به اون زده شده بود نفسش رو بند آورد.آلبوس دامبلدور نفس زنان گفت:گلرت،عزیزم،حالت خوبه؟
گلرت با قیافه ای خشمگین جواب محبت اون رو داد.
-خیارشورت کو؟
-اومدین جناب سیاه...
-متاسفیم سر گریندلوالد...
-ببخشید که دیر شد مستر گریندلوالد...
مرگخواران در حالی که به هم تنه میزدند تا زودتر به گریندلوالد کمک کنند،اون رو از زیر آوار بیرون آوردند.گریندلوالد دستی به سر و رویش کشید و بعد از این که مطمئن شد که تمام ردایش را مرگخواران تمیز کردند،به بگمن گفت که دست از ماساژ دادن او بردارد.بعد رو به همه مرگخواران کرد و گفت:کنار بایستید ای آدم های پست....
بعد رو به لدر ولدمورت کرد و گفت:من میخوام تنها باهات رودر رو بشم ای مردک نفرت انگیز.پس بگو که این ارازل و اوباش که از تو دستور میگیرن دخالت نکنن.
بعد یکی از ترسناکترین چشم غره ها رو به مرگخواران رفت و چوبدستیشو جلوی صورتش گرفت.لرد ولدمورت گفنتن:من نمیخوام اذیتت کنم.من فقط میخحوام تو رو تو دسته خودم بیارم.من...
طلسمی که از پشت به اون زده شده بود نفسش رو بند آورد.آلبوس دامبلدور نفس زنان گفت:گلرت،عزیزم،حالت خوبه؟
گلرت با قیافه ای خشمگین جواب محبت اون رو داد.
-خیارشورت کو؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر

لرد رو به لودو که مشغول خاراندن پاچه اش بود، نگاهی انداخت.
-تو چرا روز به روز بی مسئولیت تر میشی؟؟ درست بخارون دیگه.
بلاتریکس کمی گوش هایش را تیز کرد.
-میگم ارباب جونم؟؟ :pretty:
-هوم؟
-ارباب جونم؟
-به ریش سالازار یه آوادا میزنم بری قاطی بلبریجا ها! بگو دیگه.
بلاتریکس که چشمان خمارش هم اندازه ی توپ گلف شده بود، بغضش را تا نیمه فرو خورد.
-فکر کنم گریندل والد مونده زیر آوار.
و با دیدن صورت لرد که کمی گلبهی شده بود و نشانگر اوج عصبانیت لرد بود، بر خودش لعن فرستاد.
-شما بوقی های بــــــــــــــــــــوق چه بوقی میزنین پس؟؟؟ فکر کردین اینجا تفرّجگاهه و ماهم اومدیم خوشگذرونی؟؟ دِ چه مرگتونه؟؟ چرا مثه تک شاخ کوهی زل زدین به من؟؟!
-ببخشید ارباب چی چی گاه؟؟
-چی چی و چی چی گاه؟
سوروس که همچنان به لرد خیره شده بود، گفت:
-همون که الان گفتین؟ ترجه گاه؟؟
لرد با کشیدن نفس عمیقی، سعی در آرام کردن خودش کرد.
-ت.ف.رّ.ج.... یعنی میخواین بگین معنی اینم نمیدونین؟ یعنی تسترال تر از شماها هم وجود خارجی داره؟؟!
هنوز جمله ی لرد به دومین علامت سوالش هم نرسیده بود که صدای گریندل والد به هوا رفت...
-اه بـــــــــــــوقی ها...من دارم این زیر میمیرم شما دارین دیکته ی جادویی کار میکنین؟ دِ در بیارین منو دیگه.
-تو چرا روز به روز بی مسئولیت تر میشی؟؟ درست بخارون دیگه.
بلاتریکس کمی گوش هایش را تیز کرد.
-میگم ارباب جونم؟؟ :pretty:
-هوم؟
-ارباب جونم؟
-به ریش سالازار یه آوادا میزنم بری قاطی بلبریجا ها! بگو دیگه.
بلاتریکس که چشمان خمارش هم اندازه ی توپ گلف شده بود، بغضش را تا نیمه فرو خورد.
-فکر کنم گریندل والد مونده زیر آوار.
و با دیدن صورت لرد که کمی گلبهی شده بود و نشانگر اوج عصبانیت لرد بود، بر خودش لعن فرستاد.
-شما بوقی های بــــــــــــــــــــوق چه بوقی میزنین پس؟؟؟ فکر کردین اینجا تفرّجگاهه و ماهم اومدیم خوشگذرونی؟؟ دِ چه مرگتونه؟؟ چرا مثه تک شاخ کوهی زل زدین به من؟؟!
-ببخشید ارباب چی چی گاه؟؟
-چی چی و چی چی گاه؟
سوروس که همچنان به لرد خیره شده بود، گفت:
-همون که الان گفتین؟ ترجه گاه؟؟
لرد با کشیدن نفس عمیقی، سعی در آرام کردن خودش کرد.
-ت.ف.رّ.ج.... یعنی میخواین بگین معنی اینم نمیدونین؟ یعنی تسترال تر از شماها هم وجود خارجی داره؟؟!
هنوز جمله ی لرد به دومین علامت سوالش هم نرسیده بود که صدای گریندل والد به هوا رفت...
-اه بـــــــــــــوقی ها...من دارم این زیر میمیرم شما دارین دیکته ی جادویی کار میکنین؟ دِ در بیارین منو دیگه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/03/18
تولد نقش: 1394/01/17
آخرین ورود: یکشنبه 30 اردیبهشت 1403 03:16
از: لینی بپرسید
پستها:
362

گلرت چوب دستیشو توی دماغش میکنه کمی میپیچونه و وقتی درش میاره با کلاف سردرگمی از موی دماغ مواجه میشه با همون چوب دستی که موهای دماغش هنوز ازش آویزونه سمت لرد میگیره و میگه:
زود این جناز.....این چرا داره مو در میاره؟
جنازه لرد کم کم تغییر میکنه موهایی هویجی در میاره.جثه اش کوچیک تر میشه رو صورتش کک و مک پیدا میشه و پس از مدتی تبدیل میشه به هوگو ویزلی.
چشم چپ گلرت از حدقه در میاد میوفته زمین و غل میخوره و میره.
گلرت دنبال چشمش میره ولی در وسط راه می ایسته به شونه هاش نگاه میکنه میبینه که گچ می ریزه روش.به سقف نگاه میکنه و ناگهان سقف سوراخ میشه و روی سر گلرت میریزه،غبار غلیظی بلند میشه مرگخوارا چه زن چه مرد از تعجب توی بغل هم میپرن و منتظر میشن که غبار از بین بره.
کم کم مردی با ردای سیاه نمایان میشه که با لبخندی ملیح به دور و اطراف نگاه میکنه.
کم کم مرگخوارا متوجه لرد میشن که روی کپه ای از گچ ایستاده.
همه از ماموریت غیر ممکن ارباب به وجد میان و شروع به دست زدن میکنن.برای لرد صندلی میارن و کمی ردای لرد رو تمیز میکنند.و پاچه خواری رو شروع میکنن بعد از نیم ساعت هگامی که نوبت لودو شده بود تا پاچه ی لرد رو بخارونه،صدای ضعیفی از زیر اواری که زیر سقف تشکیل شده بود به گوش میرسه.
-کمک...کمکم کنید
زود این جناز.....این چرا داره مو در میاره؟
جنازه لرد کم کم تغییر میکنه موهایی هویجی در میاره.جثه اش کوچیک تر میشه رو صورتش کک و مک پیدا میشه و پس از مدتی تبدیل میشه به هوگو ویزلی.
چشم چپ گلرت از حدقه در میاد میوفته زمین و غل میخوره و میره.
گلرت دنبال چشمش میره ولی در وسط راه می ایسته به شونه هاش نگاه میکنه میبینه که گچ می ریزه روش.به سقف نگاه میکنه و ناگهان سقف سوراخ میشه و روی سر گلرت میریزه،غبار غلیظی بلند میشه مرگخوارا چه زن چه مرد از تعجب توی بغل هم میپرن و منتظر میشن که غبار از بین بره.
کم کم مردی با ردای سیاه نمایان میشه که با لبخندی ملیح به دور و اطراف نگاه میکنه.
کم کم مرگخوارا متوجه لرد میشن که روی کپه ای از گچ ایستاده.
همه از ماموریت غیر ممکن ارباب به وجد میان و شروع به دست زدن میکنن.برای لرد صندلی میارن و کمی ردای لرد رو تمیز میکنند.و پاچه خواری رو شروع میکنن بعد از نیم ساعت هگامی که نوبت لودو شده بود تا پاچه ی لرد رو بخارونه،صدای ضعیفی از زیر اواری که زیر سقف تشکیل شده بود به گوش میرسه.
-کمک...کمکم کنید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/7/24 22:36:36
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/7/24 22:42:34
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/7/24 22:42:34
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

ولدی 10 دقیقه منتظر مرگخواران ماند ولی تنها صدا های مبهمی از داخل ساختمان به گوش میرسید
لرد:"اینا رفتن بیارنش یا..."
لرد با عصبانیت در رو که قفل شده بود شکوند ولی از چیزی که دید در جا خشکش زد
گلرت:"آهای کچل جای این که اونجا بایستی و بروبر نگاشون کنی تو هم یه تکونی به خودت بده و جارو رو بردار"
لرد:
گلرت چوبش رو در آورد و با حالت تحدید به ولدمورت اشاره کرد
مرگخوار ها با التماس از لرد میخواستن که به حرف گلرت گوش بده اما لرد با خشم تمام چوبش رو به سمت گلرت گرفت و گفت آواداکداورا ولی گلرت با یه پشتک جا خالی داد
ملت مرگخوار:
گلرت چوبش رو بالا آورد و طلسم کروشیاتوس رو روی ولدی اجرا رد و ولدی که نیروی جسمی و جادوییش در این سفر طولانی تحلیل رفته بود نتوانست مقاومت چندانی از خود نشان بدهد و این اولین باری بود که تا این حد درد میکشید. با تمام توانی که برایش باقی مانده بود خود را از زیر طلسم گلرت خارج کرد ولی مدت زیادی بعد از آن نتوانست به هوش بماند و از هوش رفت.
گلرت به سمت بلاتریکس که مبهوت شده بود برگشت و گفت:"به چی نگاه میکنی؟ اون سیب زمینی ها رو تا 10 دقیقه ی دیگه واسه معجون خشکی مرگ زنده(Drought of the living death) میخوام"
و دوباره به ولدی نگاه کرد و با خودش گفت:
-اگه بتونم با معجون جا به جایی قدرت جادویی اون رو به خودم منتقل کنم دیگه اون دامبل بوقی هم با من نمیتونه برابری کنه و من قدرتمندترین میشم و اون خودخواه شیش تیغ (دامبلدور) هم به من تعظیم میکنه و ابرچوب هم مال من میشه
لرد:"اینا رفتن بیارنش یا..."

لرد با عصبانیت در رو که قفل شده بود شکوند ولی از چیزی که دید در جا خشکش زد
گلرت:"آهای کچل جای این که اونجا بایستی و بروبر نگاشون کنی تو هم یه تکونی به خودت بده و جارو رو بردار"
لرد:

گلرت چوبش رو در آورد و با حالت تحدید به ولدمورت اشاره کرد
مرگخوار ها با التماس از لرد میخواستن که به حرف گلرت گوش بده اما لرد با خشم تمام چوبش رو به سمت گلرت گرفت و گفت آواداکداورا ولی گلرت با یه پشتک جا خالی داد
ملت مرگخوار:

گلرت چوبش رو بالا آورد و طلسم کروشیاتوس رو روی ولدی اجرا رد و ولدی که نیروی جسمی و جادوییش در این سفر طولانی تحلیل رفته بود نتوانست مقاومت چندانی از خود نشان بدهد و این اولین باری بود که تا این حد درد میکشید. با تمام توانی که برایش باقی مانده بود خود را از زیر طلسم گلرت خارج کرد ولی مدت زیادی بعد از آن نتوانست به هوش بماند و از هوش رفت.
گلرت به سمت بلاتریکس که مبهوت شده بود برگشت و گفت:"به چی نگاه میکنی؟ اون سیب زمینی ها رو تا 10 دقیقه ی دیگه واسه معجون خشکی مرگ زنده(Drought of the living death) میخوام"
و دوباره به ولدی نگاه کرد و با خودش گفت:-اگه بتونم با معجون جا به جایی قدرت جادویی اون رو به خودم منتقل کنم دیگه اون دامبل بوقی هم با من نمیتونه برابری کنه و من قدرتمندترین میشم و اون خودخواه شیش تیغ (دامبلدور) هم به من تعظیم میکنه و ابرچوب هم مال من میشه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

-هی تو...
مردی لاغر و خوشتیپ که هیچ گونه اثری از پیری و خرفتی دامبلدور فعلی تو ضورتش پیدا نمیشد مودبانه اما با لحن کمی تندی گفت:ببخشید آقا...میشه جلوی خونه ما نباشین؟مزاحم من و دوستم میشین..برای کاری اینجا اومدین؟اگه با مادرم کار دارین باید بدونین که...
آلبوس دامبلدور حرفش را خورد.لرد گفت:تو کی هستی؟
-من آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور فرزند اول پرسیوال داامبلدور و کندرا دامبلدور و برادر آریانا و آبرفورث دامبلدور و زن عموی...
-ریشات کو؟
-بله؟
بلاتریکس که چشماش گرد شده بود دوباره تکرار کرد.
-ریشات پس کو؟
-منظورتون رو نمیفهمم.
آلبوس دامبلدور با این حرف متکبرانه به طرف خانه حرکت کرد و داد زد:گلرت،عزیزم،درو باز کن.گوجه ها رو خریدم.
مرگخواران از خنده منفجر شدند و صدایی از پشت آیفون جادویی به گوش رسید.
-خیارشور و ماست خریدی؟
دامبلدور با لحن تمنا انگیزی گفت:ببخشید عزیزم.
آلبوس دامبلدور به روشگاه آپارت کرد.لرد با پوزخندی گفت:برین گریندلوالد رو بیارین.
مرگخواران با حالت وحشیانه ای به داخل خانه رفتند و در چند لحظه همه داخل شدند.لرد همون جا منتظر ماند.
مردی لاغر و خوشتیپ که هیچ گونه اثری از پیری و خرفتی دامبلدور فعلی تو ضورتش پیدا نمیشد مودبانه اما با لحن کمی تندی گفت:ببخشید آقا...میشه جلوی خونه ما نباشین؟مزاحم من و دوستم میشین..برای کاری اینجا اومدین؟اگه با مادرم کار دارین باید بدونین که...
آلبوس دامبلدور حرفش را خورد.لرد گفت:تو کی هستی؟
-من آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور فرزند اول پرسیوال داامبلدور و کندرا دامبلدور و برادر آریانا و آبرفورث دامبلدور و زن عموی...
-ریشات کو؟
-بله؟
بلاتریکس که چشماش گرد شده بود دوباره تکرار کرد.
-ریشات پس کو؟
-منظورتون رو نمیفهمم.
آلبوس دامبلدور با این حرف متکبرانه به طرف خانه حرکت کرد و داد زد:گلرت،عزیزم،درو باز کن.گوجه ها رو خریدم.
مرگخواران از خنده منفجر شدند و صدایی از پشت آیفون جادویی به گوش رسید.
-خیارشور و ماست خریدی؟
دامبلدور با لحن تمنا انگیزی گفت:ببخشید عزیزم.
آلبوس دامبلدور به روشگاه آپارت کرد.لرد با پوزخندی گفت:برین گریندلوالد رو بیارین.
مرگخواران با حالت وحشیانه ای به داخل خانه رفتند و در چند لحظه همه داخل شدند.لرد همون جا منتظر ماند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/7/23 22:53:01
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

لرد زمان برگردان را چرخاند...
چرخاند...
و چرخاند...
-ارباب چرا تموم نمیشه؟
-قراره دو هزار و پونصد سال به عقب برگردیم بلا....فکر کردی به همین سادگیه؟دستم خسته شد.کمی هم تو بچرخونش...بقیه...ردای منو ول نکنین.همه باید با هم بریم.همدیگه رو هم هل ندین.کمی تمدن داشته باشین.
بلا به چرخاندن ادامه داد...و بالاخره به هدف مورد نظر لرد رسید و توقف کرد.مرگخواران که همراه لرد بودند دچار سرگیجه عجیبی شدند و بعد از چند ثانیه روی شیء نرمی فرود آمدند.همه از فرود آرامشان راضی بودند تا اینکه شیء نرم شروع به اعتراض کرد.
-اگه ظرف سه ثانیه همتون از روی ارباب بلند نشین، آریانا رو به عنوان همسر براتون میگیرم.
مرگخواران، اعم از جادوگر و ساحره با عجله از روی لرد بلند شدند.
-ارباب اجازه بدین رداتونو بتکونم.
-ارباب ضربه ای که به سر مبارکتون وارد نشد؟اجازه بدین امتحان کنم.
-نادون!مگه سر ارباب هندونه اس؟اینجوری باید امتحان کنی!
لرد به سرعت از آنتونین که قصد داشت گوش ارباب را گاز گرفته و او را مانند سکه طلا امتحان کند و همچنین از ایوان که با چکشی قصد سنجش رفلکس مغز ارباب را داشت، فاصله گرفت.
-من حالم خوبه.بهتره به کارمون برسیم.اینجا باید خونه دامبل باشه!
چرخاند...
و چرخاند...
-ارباب چرا تموم نمیشه؟

-قراره دو هزار و پونصد سال به عقب برگردیم بلا....فکر کردی به همین سادگیه؟دستم خسته شد.کمی هم تو بچرخونش...بقیه...ردای منو ول نکنین.همه باید با هم بریم.همدیگه رو هم هل ندین.کمی تمدن داشته باشین.
بلا به چرخاندن ادامه داد...و بالاخره به هدف مورد نظر لرد رسید و توقف کرد.مرگخواران که همراه لرد بودند دچار سرگیجه عجیبی شدند و بعد از چند ثانیه روی شیء نرمی فرود آمدند.همه از فرود آرامشان راضی بودند تا اینکه شیء نرم شروع به اعتراض کرد.
-اگه ظرف سه ثانیه همتون از روی ارباب بلند نشین، آریانا رو به عنوان همسر براتون میگیرم.

مرگخواران، اعم از جادوگر و ساحره با عجله از روی لرد بلند شدند.
-ارباب اجازه بدین رداتونو بتکونم.
-ارباب ضربه ای که به سر مبارکتون وارد نشد؟اجازه بدین امتحان کنم.
-نادون!مگه سر ارباب هندونه اس؟اینجوری باید امتحان کنی!
لرد به سرعت از آنتونین که قصد داشت گوش ارباب را گاز گرفته و او را مانند سکه طلا امتحان کند و همچنین از ایوان که با چکشی قصد سنجش رفلکس مغز ارباب را داشت، فاصله گرفت.
-من حالم خوبه.بهتره به کارمون برسیم.اینجا باید خونه دامبل باشه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
