جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

111 کاربر(ها) آنلاین هستند (71 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
109 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

خوابگاه مديران

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1392 04:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مدیـران بترتيب قـد:

کوییـرل (دو متر و ده سانتي متر!) : :vay:

استرجس (دو متر و نه سانتي متر!) :

آنی مونی (دو متر و هشت سانتي متر!) :

سوروس (دو متر و هفت سانتي متر!) :

دلوروس (يك متر و نود و شش سانتي متر!)‌ : !!!

فلور (يك متر و نود و پنچ سانتي متر!) :

بانو مافلدا (يك متر و نود و چهار سانتي متر با كقش هاي پاشنه بلند!) :

هری پاتر (يك متـر!) :
ایوان (سي سانتي متر!) : :pashmak:

بـله دوستان! كجاي داستان بوديـم؟! آهان! خلاصه همه ي مديرا به ترتيب قــد به دنبال پرنس كه البته خودشم سه چهار سانت بيشتر نبود، گذاشته بودن.ايوان هم كه توانايي دويدن نداشت، فلور رو صدا كرد تا استخون هاشو از روي زمين جمع كنه بعدش بزاره داخله كيسه زباله اي و با خودش حمـل كنه.فلور هم اطاعت كرد.

از طرفي ديگه كوييرل دست هاشو گذاشته بود روي كله ي كچلش تا برق كله اش بينايي بقيه رو نگيره! در همين حين به پرنس بد و بيرا مي گفت و داد ميزد:

- مردك مگه خودت نـاموس نداري؟ عمامه منـو بده...دزد رو بگيرين! (اين قسمت از ديالوگ به دليل بي ناموسي بودن، توسط مديران، حذف گرديده است!)

كه ناگهان..!

پــاي كوييرل روي سيم سـرور گير كرد و پخش زمين شد.بقيه مديران هم پشت سر او پخش زمين شدند.كوييرل با دو سه عدد لگد، بقيه را به سمت ديگري پرتاب كرد و از جايش بلند شد تا ببيند چه اتفاقي براي سرور افتاده است! در هميـن حـال، چند متر آنطرف تر، پرنس زبـونش رو كه تقريبا هم قـد خودش بود رو بيـرون اورده بود و اونهارو مسخره ميكرد:

ولي ناگهان همه ي مديـران به غير از پرنس و كوييرل،غيب شدند.

بـــلـه! بقيـه مديــران از روي سرور پاك شده بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1392/3/16 4:26:03
پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1392 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ســـــــوژه جـــــــدید


مدیران بترتیب از بالا به پایین بلاک:

هری پاتر:
بانو مافلدا(یادش گرامی):
آنی مونی:
کوییرل:
استرجس:
ایوان:
فلور:
سوروس:
دلوروس:


ناگهان در خوابگاه مدیران شتلق وا شد و یکی داد زد:

پا شیـــــــــــــــــــــــــــد!


مدیران با وحشت از خواب بیدار شدند و پریدند تو بغل همدیگه. هری پرید تو بغل آنی مونی. کوییرل پرید تو بغل استرجس ولی وقتی فهمید نامحرمه یکی زد تو گوشش! و پرید پایین و دوباره پرید تو بغل فلور. ایوان پرید تو بغل سوروس که سوروس له شد زیرش و دلوروس هم پرید تو بغل استرجس و استرجس هم همینطور که دلوروس بغلش بود پرید تو بغل بانو مافلدا که ایشون بطرز بسیار ماهرانه و زیبا و طنازی جا خالی دادند و اونا پخش زمین شدند...

همه مدیرا با حیرت به شخص تازه وارد نگاه میکردند. کوییرل که بغل فلور بود یه نگاه به اون شخص انداخت و به فلور گفت:
_ این چرا شبیه منه؟ من که اینجام!

فلور یه نگاه به کوییرل کردو یه نگاه به شخص تازه وارد که شبیه همزاد کوییرل بود و دندون قروچه کرد و کوییرلو انداخت زمین و در حالی که به شخص تازه وارد حمله میکرد، فریاد زد:
_ پرنس لعنتی! تو باز آواتار کوییرلو زدی؟ میکشمت!

همه مدیرا انداختند دنبال پرنس و اونم داشت فرار میکرد که ناگهان...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آذر 1391 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
-نه .کی چنین چیزی گفته؟
هری که موقعیت رو بحرانی می دید رفت و جلوی ریگلوس ایستاد جوری که بقیه نتونن صورتشونو ببینن و گفت:
برای بدهی ها راه حلی داری ؟آره؟
بعد چشمکی به ریگلوس زد تا جواب مثبت بده اما ریگلوس که اصلا حوصله نداشت گفت:
نه نقشه ندارم هری .حالا برو که اصلا حوصله ندارم.
بعد هم پشتشو کرد و رفت.هری برگشت کنار مدیرا و همشون بدون اینکه چیزی بگن غرق در تعجب به خاطر رفتار ریگلوس بودن.اولین کسی که به خودش اومد ایوان بود که پرسید:
چرا همه امروز یه جورین؟
-موافقم.چرا؟
هری که می خواست تا بقیه دوباره بهش گیر ندادن بحثو عوض کنه گفت:
ولش کنید.خب حوصله نداره دیگه.حالا بیاید یه فکری واسه بدهی ها کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 30 آذر 1391 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
-منظورت از ساحره چی بود؟
-حتما دارن درمورد مشکلات مالی و اینا حرف میزنن.
-ساحره چیه اصن؟

ایوان که از کار همکارش کمی (تکرار میکنم.فقط کمی!)سرخ شده بود؛با سرعت به طرف در رفت تا آن را بشکند.یکی از مدیران شروع به شمارش معکوس کرد.
-100،99،98،...

بلاخره بعد از چند دقیقه ایوان به در رسید.(اشاره به بزرگی اتاق!)و اینبار در کمال حیرت مشاهده کنندگان بدن استخوانی ایوان روزیه،اسکلت ردا پوشیده موفق به شکستن درب بزرگ شد و تنها یکی از استخوان های ستون فقراتش کنده شد.ایوان استین های نداشته اش را بالا زد و سرش را بلند کرد.بار دیگر همه حیران شدند!

ریگولس سرش را چرخاند و گفت:ها؟چیه؟

ایوان با تعجب به مافلدا نگاه کرد و گفت:تو،این جا،اونجا،همه جا...چجوری؟
عله نالید:تو..تو..جنی؟

اسنیپ چشم غره ای به هری رفت و گفت:ریگولس،برای بدهی ها..راه حلی داری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/9/30 16:20:04
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آذر 1391 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
هری نگاهی به بقیه مدیران انداخت ، بقیه مدیران نگاهی به هری انداختن ، هری نگاهی به مدیران انداخت ، بقیه مدیران نگاهی بهش انداختن .

هری :
بقیه مدیران :
ایده ها : :vay:
قبض برق و آب : :pretty:
نویسنده :

ایوان از سر جاش بلند شد و به طرف اسنیپ رفت . کمی تو چشم اسنیپ خیره شد و بعد مدتی یک لامپ روشن به صورت ابر مانند بالای سرش ظاهر شد .

-من یه ایده دارم . نظرتون چیه از دانش آموزان هاگوارتز حقوق بگیریم و به معلم های هاگوارتز حقوق ندیم ؟ پول رو از طریق اسنیپ میاریم تو خوابگاه و بدهی هامون رو میدیم .
-نه من این کار رو نمیتونم بکنم ، این خیانت در حق دانش آموزان هاگوارتز هست و من حاضر نیستم چنین کاری بکنم.

ایوان خنده ای کرد و به طرف پنجره خوابگاه رفت . پرده رو کنار زد و به بیرون خیره شد و با صدای آرومی گفت :

-پس اون نیمبوس 3000 اس که جلوی خوابگاه پارک شده رو با ارث بابای ماگلت گرفتی ؟

هری که از این ماجرا ها خسته شده بود ، از جاش بلند شد و به طرف اتاق ریگولاس رفت . نگاهی به بقیه مدیران انداخت و گفت :

- ریگولاس همیشه ایده های بهتری از ماها داره . مطمئنم اون میتونه یه راه حلی برای مشکل ما پیدا کنه .

هری در اتاق رو باز کرد و وارد اتاق شد ولی بعدش به سرعت خارج شد . با چهره قرمز خجالت زده ای که داشت رو به بقیه مدیران کرد و گفت :

-یه چند دقیقه ای باید صبر کنیم فک کنم ، ریگولاس مشغول راز و نیاز با ساحره ای در اتاق هست .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 29 آذر 1391 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
مافلدا که از به هم خوردن چرت نازنینش ناراحت بود گفت:
لعنت به هرچی بدهی.
-آخ گفتی.
هری که اعصابش حسابی خرد بود با عصبانیت گفت:
میشه لطفا یه فکری برای حل مشکلمون بکنید ؟
بقیه وقتی رفتار هری رو دیدن صاف نشستن و خودشونو در حال فکر کردن نشون می دادن.
استرجس که از رفتار هری حسابی تعجب کرده بود خیلی آروم از ایوان که کنارش نشسته بود پرسید:
تو می دونی چرا این قدر عصبانیه؟
-نه.
هری که صدای پچ پچ استرجس و ایوانو شنیده بود برگش که بهشون یه چیزی بگه اما یکدفعه مافلدا گفت:
هری به نظر من ما هیچ راهی نداریم جز راهای پیشنهادیه ایوان.
-راست می گه.
هری که دوباره داشت کنترلش رو از دست می داد سعی کرد آرامشش رو حفظ کنه و گفت:
اون سه راهو قبلن شنیدیم دنبال یه راه حل دیگه بگردین.
-هری خوب خودت چرا یه راه پیشنهاد نمی دی؟هان؟
-من؟
-آره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آذر 1391 22:04
نمایش جزئیات
آفلاین
یک روز به ظاهر خوب در خوابگاه مدیران:
عله: در حال گشتن برای یک نفر در موقعیت بلاک.
مافلدا : در حال چرت زدن
استرجس پادمور: پشه پراندن
استرجس-پادمور
ریگلوس: کمک به استرجس
اسنیپ: صحیح کردن تکالیف بچه ها
یه اهنگم که گذاشتن پخش بشه: همه چیز ارومه من چه قدر خوش حالم...!
در این حین یک اسکلت وارد میشه!
اما کسی مثل فیلما جیغ نمیزنه و فرار کنه چون اسکلت ، اسکلت شناخته شده یعنی ایوانه!
ایوان صدای اهنگ رو کم میکنه و یه سرفه میکنه
اهم اهم
کسی توجه نکرد
اهم اهم اهم
بازم کسی توجه نکرد
ای بوقیا با شمام !
چشا ی همه به این حالت در میاد و جیغشون میره رو حوا که بوقی جد ابادته!!!
ایوان توجهی نمیکنه و یه لیست سه متر از جیبش در میاره و شروع میکنه به گفتن
پول اب 1 سال گذشهته 200هزار گالیون
پول گاز 1 سال گذشته: 405هزار گالیون
لوازم جانبی اقساتی سایت: 100.000 گالیون
و...
لیست رو جمع میکنه و ادامه میده :
به معنای واقعی بدبخت شدیم 3 راه داریم :
یک: بریم کار کنیم بدهیا رو بدیم
دو: کاری نکنیم و منتظر بمونیم طلبکارا بندازنمون ازکابان
سه: فرار کنیم و فراری بشیم!
عله به فکر فرو میره و بعد میگه :
ایوان سریع عمه رو برای یه جلسه ی فوری جمع کن
اسنیپ: اخه ای کیو الان هممون این جاییم کی رو جمع کنیم؟؟؟ همه برین به سالن جلسات
یک ربع بعد سالن جلسات:
همه منتظر علعه هستن که بیاد و عله بلاخره مشرف میشه و میره سر جاش میشینه و شروع میکنه:
خوب ما اینجا جمع شدیم تا ببینیم باید دقیقا برای این همه بدهی چه غلطی بکنیم؟؟؟


..........................................................................................................................................................

پ.ن : من یه دانش اموز سادم! همش برای کسب امتیاز بود !! بلاکم نکنید!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آذر 1391 11:30
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 2 آذر 1390 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه]
گلرت گریندلوالد و ریگولوس بلک مجددا دسته اوباش هاگزمید را احیا میکنند و در اولین قدم تصمیم میگیرند قدرتشان را به رخ مدیران بکشند. برای این منظور هیچ جا مناسبتر از خوابگاه مدیران وجود نداشت. بدین ترتیب سدریک، لی لی، رز، هوگو، پرسیوال و لی هر کدام با ترفندی وارد خوابگاه مدیران میشوند. در خوابگاه... پرسیوال، سدریک و هوگو همدیگر را میبینند و بعد از مواجهه با لینی و آنتونین در حمام مدیران وارد آشپزخانه آنجا میشوند و از بد روزگار با کوییرل مواجه میشوند و بعد از ضرب و شتم توسط او در یخچال آن جا پناه میگیرند و کوییرل سعی میکند در یخچال را باز کند که ناگهان سکوت برقرار میشود...
[/spoiler]

در اثر فشار هوگو و سدریک دو تکه جدا شده بدن پدر پرسیوال به هم میچسبد و پدر پرسیوال ترمیم یافته چشمانش را میبندد و با حالتی متفکرانه خطاب به هوگو و سدریک میگوید:

_ اشهدتونو بخونید. احتمالا کوییرل منوی مدیریتشو درآورده و عنقریبه که بزنه یخچالو بترکونه و ما سه تام شوت شیم به جزایر بالاک!

هوگو: آره راس میگه! من میدونم ما میمیریم!

سدریک: ساکت شید بابا! سر و صدا نکنید ببینیم چه خبر شده!

در همین لحظه در یخچال باز میشود و پدر پرسیوال و هوگو و سدریک که خود را برای مرگ آماده کرده بودند با چهره خندان بلیز زابینی روبرو میشوند.

هوگو: دیدید گفتم! ما مردیم! الانم اون دنیاییم ولی داغیم هنوز نمیفهمیم وگرنه بلیز زابینی تو خوابگاه مدیران چیکار میکنه؟

بلیز، هوگو و سدریک را که به هم گره خورده بودند به زور از در یخچال بیرون می آورد و بعد از اینکه گره آن ها را باز میکند در یخچال را میبندد و به هوگو میگوید:

_ نه شما نمردید. من برا این اینجام که تا حالا چند بار بهم پیشنهاد مدیریت شده و کلا عضو افتخاری مدیرا محسوب میشم و هر موقع بخوام میتونم بیام اینجا. صبح بیکار بودم دیدم سر و صدا میاد اومدم ببینم چه خبره!

هوگو: آهان گرفتم ولی من میدونم ما میمیریم!
سدریک: ببند هوگو! ممنون بلیز جان که ما رو آوردی بیرون. فقط دو تا سوال: یک اینکه کوییرل کجا رفت پس؟

بلیز: ساعت ده صبحه و مدیرا هر روز تو این ساعت جلسه دارن. عله احظارشون میکنه و وقتی احظار میشن اتوماتیک هر جا باشن شوت میشن تو اتاق جلسه.

سدریک: اوه پس خدا رحم کرد! اوووم سوال دوم: چرا پرسیوالو درنیاوردی؟
بلیز: همینجوری! کلا حال نمیکنم باهاش!

در همین لحظه آلبوس دامبلدور بی خبر وارد آشپزخانه میشود و بعد از دست دادن و روبوسی و سلام و احوالپرسی گرم با سدریک متعجب() و هوگو وحشت زده() و بلیز پشت میز غذاخوری مینشیند و صبحانه اش را میخورد.

هوگو با صدایی که به زور شنیده میشد به بلیز گفت: من میدونم ما میمیریم() الان آلبوس میزنه بالاکمون میکنه!

بلیز: نه بابا این کلا رله س! از خودمونه! با بقیه فرق میکنه بی آزاره!() فکر کنم جلسه تموم شده که این اومده صبحونه بخوره.

بلیز دستش را برای آلبوس تکان میدهد و آلبوس هم همین کار را میکند و لبخند میزند.

سدریک: اوووووه خدارو شکر! پس این حله! اوووم باید بریم سراغ فاز بعدی نقشه. فعلا آنتونین رو کشتیم و دسترسیشو گرفتیم! کریچر و بارون و مونالیزا و راجر هم همینطور! حالا مونده لینی و استر و ایوان و کوییرل و مافلدا و البته در آخر عله!

بلیز لبخند میزند و میگوید:
_ یاد فیلم killbill افتادم! در هر صورت موفق باشید. من برم یه جا کار دارم شاید بعدا دوباره دیدمتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: پنجشنبه 16 تیر 1390 20:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان در ماکرویو باز میشه و از درونش یک عدد کوییرل در حد هیولا میپره بیرون و لخ لخ کنان سمت بچه ها راه می افته ...

کوییرل: کوهاهاها کی جرات کرده منو از خواب زمستونی بیدار کنه؟ .فرار کنید ... من اومدم دنبالتون!
سدریک: ایول ... یه لولوخورخوره دیگه ....

سدریک میپره جلو و چوبدستیشو تا دسته فرو میکنه توی دماغ کوییرل ... سپس با همون چوبدستی کوییرلو از دماغ بلند میکنه و با ملاج میکوبوندش زمین!
کوییرل: آخ!
سپس هوگو نعره وحشیانه ای میکشه و میپره روی کله کوییرل و کلشو 5 دور میچرخونه و سپس انقدر میزنه توی صورتش که صورت کوییرل توی کلش فرو میره!
کوییرل!!

پرسیوال: برید کنار بچه ها ... لولوخورخوره مال منه! بی ناموسیوس!
و لباس های کوییرل ناپدید میشه!
کوییرل
پرسیوال: اوه چیز ... نه اشتباه شد ... ریدیکیولس!

اما هیچ اتفاقی نمی افته!
سدریک: استاد چرا لولوخورخوره ناپدید نشد؟ نکنه جنسش چینیه؟
هوگو: به نظر میرسه فقط عصبانی ترش کردیم ... استاد بهتر نیست لباساشو بهش برگردونیم؟ هم اصلاح نکرده هم بو میده!
پرسیوال: خیلی عجیبه ... فکر کنم از اون سخت جوناشه ... نگران نباشید بچه ها ... از پسش برمیایم! شانس آوردین که من باهاتونم!

پرسیوال اینو میگه و میپره روی کله کوییرل و سعی میکنه گردنشو بچرخونه اما هیچ اتفاقی نمی افته پرسیوال ناامید نمیشه و چند فن دومبولیسم دیگه رو هم در معرض اجرا میذاره اما هیچ نتیجه ای نداره جز اینکه کوییرل با نگاه خشانت بارتری به پرسیوال زل بزنه!

پرسیوال: اوه ببخشید ... داشتم یقتونو صاف میکردم
کوییرل

پرسیوال: خب دوستان ... من الان متوجه شدم مثل اینکه این لولوخورخوره نیست و واقعا خود کوییرله و اینکه ....!

ناگهان کوییرل غرش سهمگینی میکشه و با هر دست یک سمت پرسیوال رو میگیره و طوری از دو طرف میکشه که پرسیوال از وسط جر میخوره و خونش میپاشه به در و دیوار و سر و صورت سدریک و هوگو ....

کوییرل غرش دیگه ای میکنه بلافاصله هر دو تیکه پرسیوال از جا میپرن و همراه با هوگو و سدریک پا به فرار میذارند و کوییرل هم دنبالشون ...

کمی اونورتر هوگو در یخچال رو باز کرده ...
- بچه ها از اینطرف ...
بلافاصله هوگو و سدریک و هر دو تیکه پرسیوال شیرجه میزنن توی یخچال و درست قبل از رسیدن کوییرل در رو میبندن ...

هر دو تیکه پرسیوال رو به هوگو: بکش ... در رو بکش ... نذار بازش کنه ... نبینم تو جا یخی قایم شی!
هوگو رو به سدریک: تنه لشتو تکون بده! بکِِِِِِــــــــــــش! نذار بازش کنه!
سدریک رو به هوا: بکـــــــــــــــــــــــــش! بکـــــــــــــــــــــــش! آآآآآآآآآییییییی!

و ناگهان فشار از روی در یخچال برداشته میشه و در پشت یخچال سکوت برقرار میشه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1390/4/16 20:56:14
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1390/4/16 21:10:21

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.