جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1391 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نکته : انتخاب داور دست شما نیست . فرد برگذار کننده (در اینجا الفیاس) با دو یا سه رول نویس خوب سایت صحبت می کنه و اگر اونها مایل بودند به عنوان داور انتخاب میشن .

لطفا اینجوری نیاید بگید که داور باید فلانی باشه چون ممکنه که اون فرد علاقه ای به داوری دوئل نداشته باشه .
موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1391 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.من و پنه آمادگی خود را برای دوئل اعلام میکنیم.با آقای باود و کینگزلی شکلبوت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
not only wizards,witches are here too

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور.
http://upload.tehran98.com/img1/5atum4n9ui53pjad2p3k.jpg
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1391 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
پست دوئل سالازار اسلایترین با گودریک گریفیندور


بار دیگر صبح شده بود و دوباره مانند هر روز دیگر خورشید سخاوتمند دستان گرم و حیات بخش خود را بر سر زمین و زمینیان کشید تا از خواب شیرین بیدارشان کند.
پرندگان از رسیدن روزی جدید آواز شادی سر داده بودند، دسته ای از آنها به صورت گروهی در آسمان پرواز می کردند و دسته ی دیگر بر روی شاخه های جنگل نشسته بودند و مشغول تماشای دسته اول بودند .

اما درست کمی آنطرف تر ، درمیان تپه های سبزرنگ نزدیک قلعه ی تازه ساخته شده ،دو مرد در چند متری یکدیگر درحالی که با چوب دستی هایشان سینه های یکدیگر را نشانه رفته ، ایستاده بودند .
به آنها گفته شده بود به محض رسیدن نور خورشید به زمین آن منطقه ای که ایستاده بودند کارشان را شروع کنند .

فقط چند ثانیه مانده بود که خورشید آنها را نیز در برگیرد ، اگرچه خورشید برای همه مهربان است و حیات بخش ، اما امروز با روشن کردن آن منطقه باعث گرفته شدن حیات یکی از آنها میشد . نفس در سینه هایشان حبس شده بود؛ صدای ضربان قلبشان به وضوح قابل شنیدن بود . چشم در چشم یکدیگر دوخته بودند . فقط سه ثانیه مانده بود .

سه

دو

یک




فلش بک


در سالنی تاریک و بزرگ ، سالازار اسلایترین در کنار مار بزرگش نشسته بود و به جعبه ی کادو شده ای که در دست داشت نگاه می کرد .

- به نظرت از هدیه ام خوشش میاد؟!

- اش نایخا ، فش سیخا

- این چه حرفیه که میزنی؟ یعنی چی از سرش هم زیاده بوقی؟

- فیش فییشش ساش یاه

- اصلا هم اینطوری نیست ، من هر دوتون رو به یک اندازه دوست دارم ، فقط فرقش اینه که روونا میتونه مادر بچه هام باشه ولی تو نمی تونی .

- ساش های فش فش ، شای سا شایخا

سالازار لبش را گاز گرفت و گفت :
- دیگه این حرف رو جایی نزنیا ، الان اگه یه غریبه اینجا بود فکر می کرد ما هستیم. بار آخرت باشه .

سالازار نگاهی به باسیلیسک انداخت که گویا ناراحت شده بود . به سمت مار رفت و او را در آغوش کشید .

- تو همیشه عزیز دلمی ، قول میدم دفعه ی بعدی که اومدم یه دونه از این مشنگ خوشمزه ها برات بیارم که بخوری و کیف کنی .

- فش فییشش فییشش

- منم دوست دارم عزیزم.

سپس در حالی که مار را در آغوش گرفته بود گفت :
- فقط جون عزیزت عین اون سری ردام رو با دندونات پاره نکنی ، این ردام نو هستش ، تازه امروز از این دهاته خریدم .



ساعاتی بعد سالازار در حالی که کادویش را در دستش گرفته بود در راهروهای قلعه قدم میزد به امید آنکه بتواند روونا را پیدا کند . نیم ساعتی از گشت و گذارش در قلعه نگذشته بود که صدای خنده ای زنانه توجهش را جلب کرد .
آن صدا را به خوبی میشناخت ، صدای خنده ی روونا بود که از محلی که قرار بود تا چند ماه آینده آشپزخانه ی قلعه باشد میامد.
به سمت اتاق مربوطه رفت و متوجه شد که در نیمه باز است .
از لای در نگاهی به داخل انداخت و روونا را دید که پشت میز بزرگی از اوناع نوشیدنی و خوراکی نشسته است . کمی چشم گرداند تا بتواند آن سوی میز را نیز ببیند .
در آن سوی میز گودریک گریفندور با ظاهری آراسته و شیک نشسته بود .
گودریک جرعه ای از نوشیدنی اش نوشید و سپس رو به روونا گفت :

- جدیدا خیلی سالازار دور و برت می پلکه . خبریه؟

- نه ، فقط رابطه ی کاریه . . .

روونا خودش هم میدانست که این حرفش دروغ محض است . او از علاقه ی شدید سالازار نسبت به خودش با خبر بود و همین طور از علاقه ی گودریک به خودش ، اما او دچار مشکلی شده بود . او به هردوی آنها علاقه داشت و تصمیم گرفتن مبنی بر اینکه با کدام بماند برایش مشکل شده بود .

گودریک با قاشقش چند ضربه ای به لیوان زد.

- چرا تو فکر رفتی ؟

روونا با دستمال رو میزی اش دهانش را پاک کرد و گفت :

- گودریک باید یک حقیقتی رو به تو بگم . راستش بین من و سالازار ، و همینطور من و تو مدت هاست که رابطه ی کاری نیست .

- منظورت چیه؟

- منظورم رو خوب میدونی ، الان خودت که این شام رو ضیافت دیدی فقط به خاطر اینه که ما دوستیم ؟ چرا سالازار اینجا نیست ؟ چرا هلگا اینجا نیست؟

در همین موقع هلگا از زیر میز بیرون آمد و گفت :

- چه کسی بود صدا زد هلگا؟!

- هلگا

هلگا در حالی که لباس زرد رنگ زیبایش را میتکاند گفت :

- په نه په ، سالازار ، خب هلگام دیگه .

گودریک از جایش بلند شد و گفت :

- تو اینجا چیکار می کنی؟ خیر سرم بهت گفتم مواظب باشه سالی یه وقت اینورا پیداش نشه.

- نمیتونستم ، باید میومدم اینجا تا بفهمم شما دوتا چی میخواید به هم بگید .

سپس رو به روونا کرد و گفت :

- عزیزم رک بهش بگو که تو هم عاشق سالی هستی هم گودی .

گودریک رو به روونا کرد و گفت :

- روونا ، هلگا راست میگه ؟

در همین موقع از پشت در صدای افتادن شیئی آمد . سه جادوگر به سمت در رفتند ، روونا در را باز کرد .
هیچ کس بیرون در نبود ، فقط جعبه ی کادو شده ای که از برخوردش با زمین باز شده بود و گردنبند مارنشانی با دو جواهر سبز رنگ برای چشمان مار بیرون از جعبه افتاده بود .

- خب ، معلومه که سالازار متوجه شده ، از گردنبند پیداست که هدیه از طرف اون بوده چون فقط اونه که عاشق مار و این حیوونای چندش آوره.

این صدای هلگا بود. به سمت روونا آمد و گردنبند را که اکنون در دستان روونا بود قاپید و گفت :

- به نظر من تنها یه راه داره که روونا یکی از شما دو نفر رو انتخاب کنه .

گودریک که سینه اش را سپر کرده بود و بادی در غبغب انداخته بود گفت :

- من حاضرم ، من برای انجام هرکاری آماده ام ، من شجاعم ، من شیرم ، من خوبم ، من هورام ، هورا هورا

- ساکت بابا ، تا ما هرچی می گیم عین اسگلها خودش رو میندازه جلو ، بزار من بگم چه راهی داره بعد تو بگو حاضری یا نه .

هلگا رو به روونا کرد و گفت :

- تنها راهش اینه که این دوتا با هم دوئل کنند .


پایان فلش بک


بار دیگر صبح شده بود و دوباره مانند هر روز دیگر خورشید سخاوتمند دستان گرم و حیات بخش خود را بر سر زمین و زمینیان کشید تا از خواب شیرین بیدارشان کند.
پرندگان از رسیدن روزی جدید آواز شادی سر داده بودند، دسته ای از آنها به صورت گروهی در آسمان پرواز می کردند و دسته ی دیگر بر روی شاخه های جنگل نشسته بودند و مشغول تماشای دسته اول بودند .

اما درست کمی آنطرف تر ، درمیان تپه های سبزرنگ نزدیک قلعه ی تازه ساخته شده سالازار اسلایترین و گودریک گریفیندور در چند متری یکدیگر درحالی که با چوب دستی هایشان سینه های یکدیگر را نشانه رفته ، ایستاده بودند .

به آنها گفته شده بود به محض رسیدن نور خورشید به زمین آن منطقه ای که ایستاده بودند کارشان را شروع کنند .
نفس در سینه هایشان حبس شده بود؛ صدای ضربان قلبشان به وضوح قابل شنیدن بود . چشم در چشم یکدیگر دوخته بودند . فقط سه ثانیه مانده بود تا خورشید به آنها برسد .

سه

دو

یک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1391 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
باسلام

کینگزلی شکلبوت عزیز ببخشید که دیر اینجا پست زدم، تازه پست درخواست دویل رو دیدم.

و آما...

ما بعد از کسب اجازه از همسر عزیزمان(پرسی ویزلی) و کلی رفتن کلنجار با هم راضی به این دویل شد. پس من اعلام آمادگی می کنم.

نیست که ما تازه مرگخوار شده ایم؛ باشد که این دویل مشت محکمی بر دهان محفل استکبار و بار دیگر پیروزی در جهت سیاه و سیاهی شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1391 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
چشم!

بهشون پیام شخصی بدین تا بیان و اعلام آمادگی بکنن، و همینطور داور و زمانش رو هم بگین تا شروع کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1391 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
خب من دوباره اعلام میکنم. من درخواست دوئل با پنه لوپه کلیر واتر رو دارم. و یک درخواست دیگه تا اون اماده میشه: درخواست دوئل با جینی ویزلی رو هم دارم.

من میخوام باها شما تو یه گروه باشم
اونا هم تو یه تیم
دوئل تیمی خیلی می چسبه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: یکشنبه 3 دی 1391 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خب من دوباره اعلام میکنم.

من درخواست دوئل با پنه لوپه کلیر واتر رو دارم.
و یک درخواست دیگه تا اون اماده میشه:
درخواست دوئل با جینی ویزلی رو هم دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1391 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
اولا از آقای الفیاس دوج عذر خواهی میکنم چون دوئل اولم بود متوجه نشدم
دوما دوئل دوستانه بود یعنی تا حد مرگ نبود
به همین علت حق خودم میدونم که بگم:
برای شادی روح مرحوم تازه گذشته، آقای باود، چند دقیقه ای سکوت کنیم
چون من نمرده ام
ممنون از داوری خوبتون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1391 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نتیاج جنگ برادر کشان

جدال بین دو نیروی تازه وارد و وزارتی ریونکلاو به پایان رسید!

نکته) امتیاز از 20 میباشد!

نتایج:

آقای باود: 5 امتیاز

آقای باود عزیز، وقتی که شما میخوایین دوئلی رو انجام بدین، باید با توجه به سوژه ای که داور دوئل میده، یه رول تک پستی بنویسید، که بسته به سلیقه ی خودتون میتونه جدی باشه و یا طنز. ولی باید و حتما باید با توجه به سوژه ای که داور داده رولتون رو بنویسین، در غیر اینصورت هر قدر هم خوب بنویسین بازم امتیازی نمیبره! در اینجا سوزه خیانت یکی از ریونی ها بود که شما اصلا اون رو نادیده گرفتین! از بار بعد حتما توجه داشته باشید که بیاد بر حسب سوژه رولتون رو بنویسید!
اون 5 امتیاز هم به خاطر پایان و همینطور شروع جالب پستتون بود و قانونا امتیازتون باید صفر میشد!

کینگزلی شکلبولت: 10 امتیاز
آدم مرده به حماقت خودش میخنده؟
پستت از نظر شروع خیلی خوب بود، ولی ظاهر پستت به شدت داغونه! که باعث میشه خواننده در همون اوایل از خوندنش خسته بشه!
همینطور یک سری ایراد توی جلو بردن سوژه داشتی که خیلی سریع سوژه رو جلو برده بودی! پست های دوئل تکی هستن و رول های تکی باید در یک پست هم سوژه آغاز بشه و هم ادامه داشته باشه و هم به پایان برسه! که این لازمه ی کار زیادی بر روی پسته!


یه توصیه به هر دو ی شما، پست های رول بیشتری بنویسید و بدین تا براتون نقد بشه، توصیه ی من لرد ولدمورت هستش.


برنده ی دوئل:

کینگزلی شکلبولت

برای شادی روح مرحوم تازه گذشته، آقای باود، چند دقیقه ای سکوت کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: رینگ دوئل محفل
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1391 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
پست دوئل من و باود


موضوع : خیانت

هوا افتابی بود و به نظر می رسید وضعیت هاگوارتز خوب و قانع کننده باشد، دانش اموزان زیادی امسال به کلاس ها هجوم بردند و سوروس مدیر هاگوارتز از روند فعلی مدرسه راضی بود.
اما ریونکلاوی ها در حول و ولا بودند، تری بوت دوست پسرش را از دست داده بود و بانو هم از الفی جدا شده بود.
به نظر می رسید برج ریونکلاو پر اظطراب ترین برج هاگوارتز است و این به هم خوردن دوستی ها تنها مشکل ریونی ها نبود.

- این دهمین باره که من دارم از ریونکلاو نمره کم میکنم؛ خطای بعدی قابل بخشش نیست.

این صدای مدیر بود که چانگ را می لرزاند.

- بله رییس... حتما.... جلسه بعدی بی وقفه اجرا خواهد شد.

****

- گلرت این اخرین باره که سر کلاس حواست پرتی...
10 امتیاز از ریون کم میشه.

****

کینگزلی تمام اینها را هنگام گذر از قلعه اصلی هاگوارتز و بخش کلاس ها می دید، همه چیز به هم ریخته بود، باید فکری میکرد.

تا به حال چند بار با مستر وزیر و بقیه اعضای اصلی ریون جلسه گذاشته بودند ولی نتیجه بی نتیجه...

فکری به سرش زد باید پیش حلال مشکلات یعنی دامبلدور که الان در خانه درحال استراحت بود می رفت.

دو روز بعد

- شما فکر میکنید چه خبر شده پرفسور؟

دامبلدور اهی کشید، این قدر ناامیدی از او بعید بود.

- دقیقا نمیتونم بگم اما؛ شاید یک توطئه!!!

- چی؟؟ توطئه کی؟؟ کی دوست داره ریون...

کینگزلی با خوردن ادامه حرفش به فکر فرو رفت؛ او به دو نفر مشکوک شد؛ گودریک گریفیندور و اعضاش و سالازار استلیترین و گروهش!!

اما به سرعت فکر خیانت دوستان و هم کلاسی هایش را از ذهن بیرون کرد.

دامبلدور که موشکافانه به کینگزلی می نگریست و انگار که ذهنش میخواند گفت:
- همیشه اون کسایی که ما فکر میکنیم خوبن، خوب نیستن، شاگرد خوب.
فکر کن شاید این تنها ریشه در قلب یک تیزهوش داشته باشه.

کینگزلی بی هیچ حرفی خانه دامبلدور را ترک کرد و در راه به سخنان دامبلدور فکر می کرد؛ سخنانی که شاید اگر دیر انرا می فهمید ریون از هم پاشیده بود.

***

افت شدید ریونکلاو حالانرا به ضعیف ترین و پست ترین گروه ها تبدیل کرده بود دیگر هافلپاف هم به انها طعنه می زد!!

کینگزلی گفتگویش با دامبلدور را با اعضای قابل اعتماد ریونکلاو درمیان گذاشت؛ همه به یک نفر مشکوک شدند؛ لودو بگمن.

روز ها گذشت و مشکلات ریونکلاو افزوده می شد کم کم صحبت های اخراج اعضا به میان امد تا اینکه یکروز باود و کینگزلی که در حال قدم زدن در کناره جنگل بودند و درباره مشکلات اخیر بحث می کردند گفتگویی مرموز را شنیدند:

- بله بله ارباب؛ تمام ریونکلاو در هرج و مرجه!!
اعضاش به هم مشکوک شدن اما نمیدونن که این شمایید که گروه های دیگه رو بر علیه اون شها شوروندید.

- احمق این قدر بلند بلند موضوع را نگو؛ شاید یکی بشوند.

صدای اشنایی بود؛ چهره باود در هم رفت و ناگهان گفت:
- لودو بگمن.

کینگزلی به نشانه تایید سر تکان داد و گفت:
- اماده باش وقتی پریدم جلو، از پشت محاصرش کن.
مراقب باش.

- باشه باشه حواسم هست.

اظطراب و نگرانی در چهره هردو موج میزد.

کینگزلی جلو پرید و چوبدستی بلندش را کشید و لودو را صدا کرد:
- چجوری تونستی به گروهت خیانت کنی...

صدای کینگزلی با فریاد ابراکادابرا ی شخصی اشنا در گلو خفه شد و لحظه ای بعد جنازه خود را بر دستان شخص قاتل دید؛ اقای باود.

کینگزلی در لحظات مرگ صدای ان دو را میشنید:
- خوب گول خورد؛ درسی برای اون که دیگه فوضولی نکنه.

- حواست به وزیر دیگر باشه خطرناکه..

- باشه... کارشو میسازم.

- مطمئن باش با این اغتشاشی که راه میوفته جنگ داخلی عظیمی میشه که مطمئنا پیورش ماییم.

- فلور دلاکور داره نظزدیک میشه؛ جادوهای اون قویه، کارشو بساز.

باود سریعا می رود و کینگزلی به حما قت خود می خندید....


پایان.

-----------------------------
ببخشید اگر فیلم هندی شد اما غیر منتظره ترین اتفاق همین بود...

باسپاس توجه داور محترمه
کینگزلی شکلبوت
کاراگاه مرده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه