جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  41 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  188 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  308 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  291 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  370 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 20 خرداد 1392 10:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان همه به اتاق لرد ریختن ولی بعد با چند طلسم به بیرون پرتاب شدند!لرد در اتاق را می بندد و به مگس نگاه می کند: لودو، لودو بلند شو فیلم بازی نکن.
- سرم گیج میره ارباب.
-چیزی یادت هست؟
-بله همه چی رو.
لرد خیله خب پاشو.
و لودو روی شانه لرد می شیند و می گوید: کی زد تو سر من؟
- وینسنت خر!
- بله بله خر. ابله زده تو سر من ان هم موقعی که روی شونه شما بودم!
- نخیر نمیدونم چرا یجوری نزدت که حافظه ات پاک شه؟
ناگهان کسی در می زند.
- کیه؟
- منم سرورم بلاتریکس.
- بیا تو ببینم چی کار داری.
بلا با غرور همیشگی وارد می شود و میگوید: خوشحالم که حال مگس خوب است.
- بلا یعنی برای تو شونه ارباب که درد می کنند مهم نیست؟
- چرا البته حالتون بهتره؟
- بلا یعنی واقا فکر می کنی شونه اربابت با یک ضربه معمولی زخمی میشه؟
- نه...نه البته که نه
- کارتو بگو.
- ارباب با کراب چی کار کنیم؟
- فعلا زندونی باشه تابعد.
- بله ارباب با اجازه.
و بلاتریکس با اجازه لرد خارج شد. لودو گفت:
چی شد ورد را پیدا کردی؟
- البته که نه یه کتاب هست تو هاگوارتز، احتمال می دم اون تو باشه، باید اسنیپ را خبر کنم.
- من ابمیوه می خوام!
لرد: :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 فروردین 1392 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه :
لودو بگمن تبدیل به مگس شده و نمیتونه به حالت اولش برگرده،به همین خاطر وارد حریم خصوصی لرد میشه و یک چیز هایی که نباید ببینه رو میبینه.و معامله ای با لرد میکنه،اون هم این که اگه لرد لودو رو به حالت اول برگردونه اونم چیز هایی که دیده رو نمیگه.ولی در همین حین کراب با ضربه ای مگس رو له میکنه و همه فکر میکنند مگس مرده و کراب رو به دلیل کارش به سه بار حبس ابد و سه بار اعدام محکوم میکنند که...
-------------------------------------------------
کراب کماکان در حالتی خیلی ناجور روی صندلی بسته شده بود و قاضی داشت حکم را صادر میکرد که مثل همیشه هوگو وارد شد.
البته نه همان هوگو ی همیشگی با سینی چای بلکه با لباسی پاره پوره(صد رحمت به پاره پوره)و مو هایی اشفته و اغشته به ماده ای لزج.
همه ی حضار دادگاه حتی کراب با همان وضعیت ناجور به هوگو خیره شدند.
ناگهان لرد با عصبانیت بلند شد و گفت: این چه طرزه حضور در مقابله اربابه؟بعد رو به قاضی کرد گفت : قاضی برای این شخص هم یک حکم اعدام صادر کن.
قاضی کله اش را تکان داد و گفت : متاسفانه این دادگاه مربوط به وینسنت کرابه و ما کسه دیگه ای رو نمیتونیم در این دادگاه محاکمه کنیم.
لرد کمی چپ چپ به قاضی نگاه کرد و گفت:پس اینجوریه؟یه حکم اعدام هم برای خودت صادر کن.
سپس به سمت هوگو برگشت و گفت : حالا چرا سر و وضعت اینجوریه؟انگار تازه از دهن نجینی بیرون اومدی.
هوگو به لرد نگاهی کرد و گفت : خوب راستشو بخوایین آره.خودتون منو فرستاده بودین.
لرد دستی به چانه اش کشید و گفت : راست میگی،وایسا ببینم تو به چه اجازه ای از شکم پرنسس ارباب بیرون اومدی؟
هوگو کمی سرش را خاراند و گفت : اخه خبر مهمی داشتم.مگسه زنده میباشد.
چشمان لرد برقی زد که ناگهان لینی مانند پیام بازرگانی وسط صفحه ظاهر شد و گفت : ارباب میباشد غلط میباشد.و صفحه را به مقصد نا معلومی ترک کرد.
لرد نگاهی به کراب کرد و گفت : فعلا جان سالم به در بردی.
و فریاد زد همه به طرف مگس.البته به جز هوگو.تو برگرد تو شکم نجینی البته خودتو بشور و کمی به خودت نمک فلفل بزن خیلی بی مزه ای اخه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 29 دی 1391 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین ناگهان همه جا تاریک میشود، هاله ای سیاه اتاق را در بر میگیرد، نفس ها حبس میشود، پرده ها کنار می رود، شیشه اتاق شکسته میشود و شخصی با لباس سیاه رنگ کماندویی مشنگی با فریاد ایهاااااااااااااااااااا با یک شیء ناشناس در دست وارد میشود و صاف میکوبد روی شانه لرد و با خنده ای پیروزمندانه جلوی لرد می ایستد...

لرد ولدمورت: تو .... تو.... تو....

شخص ناشناس که حالا احراز هویت شده و مشخص شده وینسنت کراب است سرش را خم میکند و میگوید:
_ ارباب خواهش میکنم! اصلا نیاز به تشکر نیست! وظیفه م بود!

لرد به شانه اش نگاه میکند و مگس را میبیند که متلاشی شده و اصطلاحا ترکیده است!



بیست دقیقه بعــــــــــد...

وینسنت کراب به صندلی بسته شده، مرگخواران در جلسه محاکمه او حاضر شده اند، لرد ولدمورت در بالای مجلس بر صندلی شاهانه اش تکیه زده و پرفسور ایوان روزیه به عنوان مدعی العموم() در حال قرائت گزارش و کیفرخواست وینسنت کراب است....:

_ متهم، وینسنت کراب به علت ورود غیر مجاز به اتاق ارباب لرد ولدمورت محکوم به یک بار اعدام و یک بار حبس ابد است... متهم، وینسنت کراب به علت زدن دمپایی بر روی شانه لرد محکوم به یک بار اعدام و یک بار حبس ابد است... متهم، وینسنت کراب به علت کشتن یک عدد مرگخوار بر روی شانه لرد ولدمورت محکوم به یک بار اعدام و یک بار حبس ابد است... متهم اگر دفاعی از خود دارد بیان کند...

وینسنت کراب:...



*آن مگس لودو بگمن بوده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 28 دی 1391 02:12
نمایش جزئیات
آفلاین
-سلام!
-ویزززززززززز!
-گفتم سلام!
-ویز ویز وییییززززززززززززززززززززززززززززیز!

لرد سیاه با تعجب به موجودی که در مقابلش روی صندلی نشسته بود نگاه کرد.از شدت تعجب ابهت و قدرت بی مانندش را فراموش کرده بود و به یک جانور یک سانتیمتری سلام کرده بود.
-تو دیگه کی هستی؟

حشره دو دستش را با سرعت زیادی به هم میمالید.
-مگس!

لرد سیاه با تردید دور و برش را نگاه کرد.وسط شکنجه گاه نشسته بود و داشت با یک مگس صحبت میکرد.همین موضوع به اندازه کافی با ابهتش در تضاد بود.
-تو همون مگسی هستی که من دنبالشم؟حرف میزنی یا بفرستمت اتاق پشتی؟درسته که غذای خوبی برای نجینی نیستی...ولی پیش غذا که میتونی باشی.

مگس شروع به تمیز کردن بالهایش کرد.لرد وسوسه شد همانجا بالهای مگس را بکند، ولی باید کمی بیشتر صبر میکرد.مگس سرش را بلند کرد و به لرد خیره شد.صدایش به طرز عجیبی نازک و خش دار بود.
-بله...منم...همونم!وارد حریم خصوصی شما شدم و خودتون میدونین که خیلی چیزا دیدم!

لرد با عصبانیت چوب دستیش را بطرف مگس گرفت و ورد را زمزمه کرد...ولی...

اتفاقی نیفتاد!

مگس لبخندی زد.یا حداقل لرد اینطور فکر کرد.
-ارباب، مشکل همینجاست خب.من هر کاری میکنم نمیتونیم تبدیل بشم.مگس موندم!میترسم برم بیرون یکی با لنگه کفش بزنه تو سرم.به این نتیجه رسیدم که امن ترین مکان برای من کنار شماست.حالا من از کنار شما جم نمیخورم تا وقتی که راهی برای تبدیل کردنم پیدا کنین.بعد شما منو درست کن.منم هر چی دیدم فراموش میکنم.چطوره؟!

بعد از گفتن این جمله پرواز کرد و روی شانه لرد سیاه نشست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 25 دی 1391 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
انتونین که داشت از قدرت خشم لرد مثل کره ذوب می شد با صدای کسایی که دارن ذوب میشن گفت:ارباب میدونستین کسی که جانور نما میشه خلق و خوی اون جانور رو پیدا میکنه؟و همانطور که پاهاش کاملا ذوب شده بود ادامه داد: و میدونستین پشه تسه تسه ناقل بیماری.هیمالیاست؟
ابرو های نداشته لرد بالا رفتند و لرد گفت: احیانا منظورت مالاریا نبوده بی سواد؟خوب باشه که چی؟نکنه منظورت اینه که میخواستی منو نیش بزنی؟کروشیو.برو پی کارت.زود!!! بعد از کمی مکث لرد گفت:اوهوی کجا میری هنوز به من ثابت نکردی که اون مگسه نیستی.
ولی جای انتونین روفوس توی اتاق بود.لرد با دیدن روفوس.با اشاره به روفوس فهماند که روی صندلی مخصوص متهم بنشیند.و خودش هم رو به روی او روی صندلی نشست.و برای لحظه ای به در و دیوار نم گرفته و تاریک اتاق نگاه کرد و سپس محکم روی میز کوبید و گفت:روز وقوع حادثه کجا بودی؟
ولی به جای روفوس شخص دیگری گفت: بابا له شم از صبح تا حالا یا با مشت،یا با قلم پر یا با یه چیزی کوبیدین روی من.درسته میز هستم ولی درد که میکشم.این چه وضعشه اصن من از اینجا میرم.و میز رو به روی لرد غرغر کنان از کادر خارج شد.
لرد کمی آرامشش را به دست آورد و گفت : روفوس،میدونی نجینی الان کجاست؟
روفوس که از ترس داشت ناخوناش رو میجوید گفت:خونتون؟خونشون؟تو باغ وحش؟.
ولی لرد تمام جواب های روفوس را رد کرد و با انگشتش به سمت در پشت سرش اشاره کرد و گفت : اونجاست و خیلی هم گرسنه.حالا جواب سوال من رو بده.روز وقوع ...
که در صدا خورد و هوگو با یک لیوان چایی وارد شد.
لرد سر هوگو داد کشید و گفت: مگه تو توی مجازات نبودی؟اینجا چیکار میکنی؟
هوگو سرش رو پایین انداخته بود و گفت : یک لحظه برای آوردن چایتون بیرون اومدم.
لرد دستی به صورت و کله بی مویش کشید و گفت: نه نمیخوام برو.حواست باشه در خروج پشت سر من هست و با انگشت به در پشت سرش اشاره کرد.
هوگو تعظیمی کرد و وارد ان اتاق شد و پس از مدت کوتاهی صدای جیغ هایش به گوش رسید.
روفوس که که ناخن هایش را تمام کرده بود و داشت دستش را میجویید گفت: ارباب به خدا من تبدیل به مگس نمیشم من تبدیل به الاغ میشم.اصن قضیه حمار رو خودم کشف کردم.نگاه کنید و ناگهان تبدیل به یک گاو شد.
چشمهای لرد به اندازه ی توپ گلف درشت شد و گفت خاک تو سر گوسالت.تو هنوز فرق گاو و الاغ رو نمیفهمی.الاغ؟
-ماا ا ا ا ا ا ا ا ع.
-زود از جلوی چشام دور شو و گاو ماع ماع کنان خواست که از در خارج شود که لرد با اشاره به در پشت سرش گفت که راه خروج اون طرف هست.و گوسفند از در پشتی به بیرون رفت.لرد خواست که فریاد بزند نفر بعدی.که متوجه شخصی روی صندلی متهم شد.ولی او زیاد شبیه به متهم نبود بلکه بیشتر شبیه یک مگس بود!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در 1391/10/26 0:22:13
همه برابر اند ولی ارباب برابر تره

هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 25 دی 1391 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!

لرد سرش را بلند کرد و به فرد تازه وارد نگاه کرد.با دیدن آنتونین به او اشاره کرد که بنشیند و خودش چراغ بالای سرش را تاب بدهد.
لرد:خب آنتونین.هدفت از تبدیل شدن به خرمگس و ورود به حریم خصوصی ارباب چی بود؟
آنتونین:ارباب اولا مگس بود.خرش اضافیه.دوما ورود به حریم خصوصی شما آرزوی هر مرگخواریه.:pretty:

با شنیدن این حرف لرد قلم پرش را روی میز کوبید و همزمان از روی صندلی بلند شد و گفت:آهان!پس اعتراف کردی؟خودت بودی.نه؟از کجا میدونستی خرمگس نبود؟

آنتونین با بی خیالی دوباره چراغ را تاب داد و گفت:ارباب من نبودم به جان شما.الانم همه میدونن که یه مگس وارد اتاق شما شده.اون روزیه بی وجود تا از اتاق بیرون رفت جریان رو برای همه تعریف کرد.ارباب جانور نمای من اصلا مگس نیست.پشه تسه تسه هست.کمی شبیه مگسه.ولی خودش نیست وجدانا.
لرد به میز نزدیک شد.دستهایش را روی میز گذاشت و خم شد.صورتش درست مقابل صورت آنتونین قرار گرفته بود.در چشمان آنتونین خیره شد و گفت:میتونی ثابت کنی؟همین الان جلو چشم من تبدیل به پشه تسه تسه شو.
آنتونین که از فاصله کم بین خودش و لرد دستپاچه شده بود جواب داد:ارباب الان تمرکز ندارم آخه.:worry:

لرد:همین الان.یا تبدیل میشی یا مجازات!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 23 دی 1391 03:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان با تعجب به عکس ها نگاه کرد و گفت:
_ اوووووم ارباب... امممممــ ارباب ... هووووووم ارباب ...

ارباب: مرگو ارباب!

ایوان: ارباب خداییش جرات نمیکنم بگم یاد کی میفتم!

ارباب: غلط کردی! بنال بینم! خودتو زدی به کوچه علی چپ آره؟

ایوان: اول شما مصونیت جانی به من بدید بعد من بگم!

ارباب: زبون درآوردی واسه من؟ خب جونت در امانه جون بکن!

ایوان: ارباب خب این عکسه سیاهه!
ارباب: خب!
ایوان: دماغم نداره!
ارباب: خب!

ایوان: خب به جمالتون دیگه یاد شما افتادم!
ارباب: چی؟ منو اسکول کردی بچه پررو؟

سیل کروشیو و آودا به سمت ایوان روانه شد و لرد ولدمورت که با این ضریب هوشی پایین بعید میدونست حتی ایوان بتونه یه جانور نما باشه شوتش کرد و بیرون و از نفر بعدی که بهش مشکوک بود خواست بیاد تو اتاق...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 22 دی 1391 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه یه مگس رو در اتاق خودش دستگیر کرده و تحویل بلاتریکس داده.لرد معتقده که این مگس یه جانور نماست و مرگخوارا وظیفه دارن بفهمن که مگسه کیه!
از اونجایی که مگس ممکنه یکی از مرگخوارا و یا جاسوسی از محفل باشه، تصمیم میگیرن اول از مرگخوارا تحقیق کنن.لرد شروع به بازجویی میکنه.گزینه ها یکی یکی کمتر میشن تا اینکه فقط روفوس،آنتونین ،مورفین و ایوان باقی میمونن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لرد سیاه با عصبانیت دستور احضار ایوان روزیه را صادر کرد.

در طی مدتی که لرد منتظر ورود ایوان بود چراغ را خاموش کرد و روی صندلی نشست.چند ثانیه بعد به این نتیجه رسید که چندان ترسناک به نظر نمیرسد.به همین دلیل صندلی را بطرف دیوار چرخاند.
ایوان چند ضربه کوتاه به در زد و وارد شد.
-ارباب؟ارباب کجایین؟ارباب نمیبینمتون!ارباب اگه قرار نیست خودتونو نشون بدین برگردم سر کارم.ارباب اگه گفتم سیب قایم بشین و اگه گفتم گلابی...

لرد که متوجه شده بود با وجود ایوان ساختن صحنه ای سنگین و با ابهت چقدر سخت است صندلی را چرخاند.
-خب روزیه...اعتراف کن!

بامزگی مفرط ایوان با دیدن چهره جدی لرد فروکش کرد.
-چشم ارباب.هر چی شما بگین.درای مرلینگاه رو من شکستم.عجله داشتم خب!آخرین شیرینی توی یخچالم من خوردم.چه کنم خب.قند خونم پایین بود.نجینی رو من گره زدم به دستگیره در اتاقتون.میخواستم جلوی فلور که از نجینی میترسید خودی نشون بدم.بعد اون ردای نوی شما رو چند شب پیش برای مهمونی...

لرد با عصبانیت از جا بلند شد.
-بس کن!اینا رو نگه دار برای بعد.حشره ملعون!

ایوان نگاهی به هیکل نحیف خودش انداخت.
-ارباب درسته که بسیار لاغر و ظریف و بسیار استانداردی دارم.ولی دیگه تشبیه به حشره کمی بی انصافیه!

لرد تکه کاغذی را از روی میز برداشت.
خوب نگاه کن...میشناسیش؟...نه؟...خب، کمی از نزدیکتر.آشنا نیست برات؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/10/23 15:07:10
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1391 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
به دستور لرد تری وارد اتاق میشه.
لرد:ارباب ازت یه سوالی داره.چه احساسی نسبت به این داری؟
لرد مگس کش کوچیکی رو جلوی چشمای تری تکون میده.تری با تعجب به لرد نگاه میکنه و میگه:هیچ احساسی.ارباب شما حالتون خوبه؟البته کمی شبیه لودو هست ولی این باعث نمیشه احساس خاصی پیدا کنم.
لرد که قصد داره هر طور شده مجرم رو پیدا کنه سعی میکنه از راه دیگه ای وارد بشه:
تو میدونی مگس چن تا چشم داره؟

تری جوابی میده که همه حس و حال پلیسی ماجرا رو از بین میبره:
بله ارباب.میدونم.چون جانورنمای من یک مگسه.:pretty:
لرد از رو نمیره و یهو با حرکتی سریع جلوی تری میپره و میگه:مچتو گرفتم.الان خودت اعتراف کردی که اون مگس تبهکار هستی.سریع تسلیم شو و خودتو به عدالت ارباب بسپار.
تری با قیافه ای متعجب میگه:ارباب درباره کدوم عدالت حرف میزنین؟...یعنی چیز...نه...منظورم اینه که کدوم مگس تبهکار؟اگه جانور نمای منو میگین که یه مگس از نوع ماگوسیولنا هست که بسیار بزرگ و البته زیبا و رنگارنگه.کاملا متناسب با روحیات خودمه.:pretty:
لرد با شنیدن این جواب ناامید میشه.
لرد:اینطور که معلومه اینم نیست.تری هم حذف میشه.کیا موندن؟ روفوس،آنتونین ،مورفین و ایوان.پیدات میکنم مگس خائن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آذر 1391 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از اینکه بلاتریکس از اتاق خارج شود در باز شد و کراب نفس نفس زنان خودش را به داخل اتاق پرت کرد و گفت:ارباب لازم نیست کسی منو دستگیر کنه.شما کافیه لب تر کنین که من جلوتون ظاهر بشم.اصلا لازم نیست چیزی بگین.کافیه به من فکر کنین.:pretty:
مرگخواران از پاچه خاری کراب دچار حالت تهوع شده بودند.لرد به بلاتریکس اشاره کرد که هوگو را بیرون ببرد و کمی اتاق را خلوت کند چون شخصیتهای داستان زیاد هستند و کار نویسنده بسی سخت!
با خروج بلا لرد به کراب نزدیک شد.نزدیک و نزدیکتر.تا جایی که صورت لرد با صورت کراب فقط 5 سانتی متر فاصله داشت.لرد به چشمان کراب خیره شده بود و کراب با وحشت به بند کفشهایش نگاه میکرد.
لرد:هوم.شباهت زیادی به چشمان مگس داره.
کراب:ارباب به جان شما اینطور نیست.چشمای مادرمم مگسی بود.من شبیه اون شدم.ارباب منو چه به مگس شدن و وارد حریم خصوصی شما شدن.تازه ارباب من شاهد دارم.همون موقعی که مگس در حال سرکشی به دنیای درون شما بود من در حال انجام ماموریت بودم.فراموش کردین؟رفته بودم دسته گلی رو که برای بلا سفارش داده بودین بگیرم.
لرد رنگ به رنگ شد و گفت:ساکت باش نادان.اون دسته گل برای قبر مادرم بود.تو منظورمو اشتباه فهمیدی.ولی در مورد ماموریت حق با توئه.پس تو هم نمیتونی اون مگس خائن باشی.گزینه های باقیمونده روفوس، تری،آنتونین ،مورفین و ایوان هستن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده