جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (35 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
66
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  187 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 22 خرداد 1392 03:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 52 جانورنماها، رون ویزلی:


نقل قول:
ناگهان همه به اتاق لرد ریختن ولی بعد با چند طلسم به بیرون پرتاب شدند!لرد در اتاق را می بندد و به مگس نگاه می کند: لودو، لودو بلند شو فیلم بازی نکن.

شروعتون چند تا اشکال داشت.یکیش ناهماهنگی با پست قبلیه.شما یا باید دقیقا از جایی که پست قبل تموم شده ادامه بدین و یا زمان و ماکن رو مشخص کنین.الان هدف و منظور شما این بوده که از پست قبل ادامه بدین ولی موقعیت و جمله هاتونو اشتباه انتخاب کردین.
زمان همه جمله ها در پست شما باید یکی باشه.ریختند و میبندد زمانشون یکی نیست.این بی نظمی موقع خوندن پست واضح تره.یعنی ممکنه موقع نوشتن متوجهش نشین.ولی اگه بعد از تموم شدن، یکبار پستتونو بخونین متوجهشون میشین.
درمورد لحن هم همین حالت وجود داره:
نقل قول:
و لودو روی شانه لرد می شیند و می گوید: کی زد تو سر من؟

یا از "می نشیند" باید استفاده میکردین و یا از "می شینه"..."می شیند" هم کتابیه و هم عامیانه!بین این دو تا گیر کرده.


نقل قول:
لرد خیله خب پاشو.

اصولا بهتره شکلک رو اول یا وسط جمله نزنین.مگه اینکه حالت شخصیت شما قرار باشه تا پایان جمله دوباره عوض بشه.احتمالا میخواستین خواننده از اول جمله رو با همین حالت بخونه.ولی اگه شکلک، اخر جمله باشه هم خواننده متوجهش میشه.


نقل قول:
- وینسنت خر!

لرد سیاه فحش نمیده...شخصیتش به شکلی نیست که خواننده بتونه فحش رو ازش قبول(باور) کنه.لرد طعنه میزنه، تحقیر میکنه، توهین میکنه...ولی بی ادبی نه.ویژگیهای اصلی شخصیت هاتونو حفظ کنین.در غیر این صورت طنزی که برای اونا مینویسین برای خواننده قابل قبول و جالب نخواهد بود.


نقل قول:
ناگهان کسی در می زند.
- کیه؟
- منم سرورم بلاتریکس.
- بیا تو ببینم چی کار داری.
بلا با غرور همیشگی وارد می شود و میگوید: خوشحالم که حال مگس خوب است.
- بلا یعنی برای تو شونه ارباب که درد می کنند مهم نیست؟
- چرا البته حالتون بهتره؟
- بلا یعنی واقا فکر می کنی شونه اربابت با یک ضربه معمولی زخمی میشه؟
- نه...نه البته که نه - کارتو بگو. - ارباب با کراب چی کار کنیم؟
- فعلا زندونی باشه تابعد.
- بله ارباب با اجازه.
و بلاتریکس با اجازه لرد خارج شد.

ورود و خروج بلاتریکس و دیالوگهای رد و بدل شده بین این شخصیت و لرد کمی بی دلیل بود.خواننده منتظره اتفاق خاصی بیفته.منظورم از اتفاق خاص، سوژه نیست.مثلا طنزی،موقعیت جالبی، ایده جدیدی...ولی به هیچکدوم از اینا برخورد نمیکنه.


نقل قول:
- من ابمیوه می خوام!

بهترین قسمت پست شما همین جمله بود به نظر من.نفر بعدی بهتره بی خیال سوژه بشه و به خرده فرمایشات لودو بپردازه.حالا که هویت مگس هم مشخص شده این کار میتونه جالبتر هم باشه.


موفق باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو نقد بعدی، به زودی انجام خواهند شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 خرداد 1392 11:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بسم الارباب الظالم الظلیم
درود ارباب!
ارباب میدونم گفتین نباید سوژه رو پیش ببرم ولی گفتم اینجوری خیلی جالب باشه که تام ریدل مجبور شه برای گرفتن ستاد از راه های مختلف مورفین رو راضی کنه!
فرهنگستان ریدل 114

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 خرداد 1392 01:48
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاها!

مرگخوار عاجز و ناتوان شما(!) از شما در خواست نقد پستی را دارد!

پ.ن: میدونم بیشتر میشد کشش داد.اما طولانی میشد.(گفتم خسته نشید برام اینو بنویسید.)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 خرداد 1392 10:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سلامی دیگر و نقدی دیگر!
ای لرد درخواست نقدشماره 52را دارم
با تشکر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 خرداد 1392 01:45
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 399 خانه ریدل، رون ویزلی:



پستتون کوتاه نیست.اندازش کاملا مناسبه.اگه دلیل خاصی نداشته باشه سعی نکنین طولانی تر از این بنویسین.


نقل قول:
خانه ی ریدل
بیل رو به پرسی زمزمه کرد: پرسی زنتو جمع کن... پرسی؟ پرسی؟!

کار خوبی کردین که اول پست مکان رو مشخص کردین.چون پست قبلی در یه مکان دیگه تموم شده بود و اگه شما این کارو نمیکردین ممکن بود برای چند ثانیه خواننده سردرگم بشه.گاهی همین چند ثانیه برای انصرافش از خوندن پست کافیه.


نقل قول:
بعد صدایش را صاف کرد و گفت: پنه...آببخشید خانم جان در را باز نمی کنی؟ ما کارو زندگی داریما هو! -نه... پرسی...این تو نیستی

در قسمت مربوط به خانه ریدل اتفاق خاصی نیفتاده.هدف ما هم باید همین باشه.که اتفاق خاصی نیفته.باید موقعیتهایی ایجاد کنیم که روی سوژه تاثیر نذاره.نه جلو ببره ونه منحرفش کنه.و درباره همین موقعیتی که ایجاد کردیم بنویسیم.
احساساتی شدن پرسی قابل قبوله.درمورد پنه لوپه زیاد قابل قبول نبود.چون پنه لوپه مرگخواره و به هر حال مقداری خشونت و سرسختی باید داشته باشه.


نقل قول:
ایوان با دوشاخ روی کله اش پرسید: بازی؟! چطوری؟
-ببین وایسا برم تو گیما... اهان چی می خوای؟ نیدفوراسپید، کشتی کج، فیفا؟
-هان؟؟؟ یه ذره بازی که اشکالی نداره. نارسیسا نمی فهمه

قسمت دوم پستتونم دقیقا همون ایجاد موقعیت بود.اینکه ایوان موبایل رو از مشنگ میگیره و سرگرم بازی میشه موقعیت خیلی خوبی بود که روی سوژه اصلی هم تاثیری نمیذاشت.به نظر من وقتی جادوگرا اتفاقی وارد جمع مشنگ ها میشن هزاران سوژه میشه ازش دراورد که بهتره تا جایی که میتونیم ازشون استفاده کنیم.هیچ عجله ای برای تعمیر خانه ریدل نیست!


هنوزم اون حالت خام در پستهاتون وجود داره.یه حالت عجولانه نوشتن.به اندازه کافی تشریح نکردن.توضیح با جمله های خیلی کوتاه و تلگرافی.اشکال خیلی بزرگی نیست.ولی شما رو محدود میکنه.نمیذاره از استعدادتون بطور کامل استفاده کنین.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 18 خرداد 1392 12:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ای لرد
درخواس نقدشماره399را دارم. به نظر خودم خیلی کوتاهه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شیفته یا تشنه؟

مسئله این است!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1392 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 397 خانه ریدل، آیلین پرنس:


نقل قول:
ساعتی بعد

نارسیسا که زیر نگاه های متعجب و بعضا تمسخرآمیز مشنگ های در حال عبور تا کنون سی مرتبه رنگ عوض کرده بود با خشم به ایوان گفت:
- مطمئنی این راه جواب میده؟ الان سه ساعته داری این زنگ کوفتیو تکون میدی ولی هیچ اتفاقی نیافتاده.

شروعتون خوب بود.از هر دو قسمت(خانه ریدل یا محلی که نارسیسا و بقیه اونجا هستن) میتونستن شروع کنین.شما این قسمت رو انتخاب کردین و بدون اینکه تغییر خاصی بدین، فقط دربارش نوشتین.


قسمت مربوط به خانه ریدل به خوبی این طرف پرورش داده نشده بود که خوشبختانه بیشتر پستتونو به اون بخش اختصاص دادین.


نقل قول:
با عصبانیت زنگ را از دست ایوان قاپید:
- بده به من شامپوی بی خاصیت! یه زنگ ساده هم عرضه نداره بزنه!

نارسیساتون کمی بلاتریکسه!طبق شخصیتش رفتار نمیکنه.این قسمت به یه جادوگر یا ساحره عصبانی و خشن احتیاج داشت.از بدشانسی فقط مورفین و نارسیسا همراه ایوان هستن و اجبارا نارسیسا کمی خشن جلوه داده شده.


برخورد بلا و مالی جالب بود.گرچه به نظر من میتونست جالبتر هم باشه.هرچی باشه این دو شخصیت خاطرات خیلی خوبی از همدیگه ندارن.اینجور سوژه ها و برخوردها رو از دست ندین.مثلا ارزششو داشت که بقیه پست رو فقط به دیالوگهای مالی و بلاتریکس اختصاص میدادین.


نقل قول:
- چیزه بلا... خواستم بدونم به نظر تو در کل یه ذره این قضیه مشکوک نیست؟ منظورم اینه که اینی که الان اینجا بود خیلی شبیه مالی ویزلی نبود احیانا؟ مگه اینا ادعا نکردن ما کارگریمو محفلی نیستیم؟ پس چرا چوبدستی تورو دید ترسید؟

اصولا بهتره سعی کنین ماجرا رو جدی نکنین.جدی شدن ماجرا مساویه با حرکت سریعش به سمت خط پایان.نفر بعدی احساس میکنه که مجبوره گره داستان رو باز کنه...نفر بعد از اون هم همین راه رو ادامه میده و در نتیجه داستان بعد از چند پست نیمه جدی تموم میشه.راه حلش اینه که روی اصل قضیه زیاد تمرکز نکنین.روی شک و تردید شخصیتها تاکید نکنین.به جاش به موارد طنز آمیز تر و سرگرم کننده تری بپردازین.مثلا ورود محفلیا به قسمتهای مختلف خانه ریدل.برخورد شخصیتها با هم و حتی با لرد.


نقل قول:
چهره ی او به طرز تردیدناپذیری به مالی ویزلی شباهت داشت. وقتی متوجه شد آیلین او را نگاه می کند برافروخته شد و کوشید موی سرخش را زیر دستمالی که به سر بسته بود پنهان کند. در همان لحظه بلاتریکس درحالیکه از پله ها پایین می آمد به او تشر زد:

جمله ها و توصیفهاتون خیلی واضح و روشنه و به خوبی منظورتونو رو در قالب جمله های درست و کامل به خواننده میرسونین.


پست قبلی که نقد کردم از لحاظ طنز کمی قوی تر بود.ولی اینم خوب بود.


موفق باشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بررسی پست شماره 398 حانه ریدل، اما دابز:


آه...چه خوب.این ادامه پست قبلیه که نقد فرمودیم!
قبل از شروع نقد میخوام اشاره کنم که پست گورستان ریدل شما خیلی خوب بود.معمولا درباره پستی که براش درخواست نقد داده نشده نظر نمیدم.ولی برای اینکه مسیر درست رو زودتر پیدا کنین لازم بود به این موضوع اشاره بشه.


اندازه پست با توجه به فاصله ها، قابل قبوله.کلا نمیدونم چرا این نسل جدید علاقه به طومار نویسی دارن.


نقل قول:
فلور: بیل؟ ... عزیزم؟ این چه لباسیه تنت کردی؟
بیل: خانم جان، من نه بیل میشناسم نه میل. ولی شما اراده کن من جاشو برات پر میکنم.

شروع عالی بود.دقیقا منظورم از اینکه روی هدف تمرکز نکنین، همینه.به جاش از موقعیتها و سوژه ها استفاده کنین.
لحن و شخصیت کوچه بازاری محفلیا خیلی خوب از آب در اومده.


نقل قول:
پرسی در حالی که سعی داشت خشمش رو نسبت به همسرش مشخص نکند، گفت: خب، خانم جان اتاقتون کجاست؟

از شخصیتها خیلی خوب استفاده کردین.بیل و فلور، پرسی و پنه لوپه.فقط حواستون باشه که هم کتاب و هم سایت رو در نظر بگیرین.مثلا اگه تو سایت بیل ویزلی ای داشتیم که عضو محفل نبود بهتره شما هم محفلی در نظر نگیرینش.یه شخصیت خنثی باشه براتون.نه سیاه و نه سفید.در مورد شخصیتهای کلیدی رعایت این مورد لازم نیست.


نقل قول:
با آخرین کلمات پرسی، صدای هق هق پنه لوپه بود که از اتاقش بلند میشد و لحظه به لحظه شدید تر
میشد.

کمی اغراق آمیز بود این صحنه...و این اغراق از اون اغراقهایی نیست که ما دنبالشیم.احساساتی شدن یه مرگخوار، اونم تا این حد و به این دلیل، کمی توی ذوق خواننده میزنه.علاوه بر این هدف یا فایده خاصی هم نداشت.بهتر بود اون قسمت حذف میشد.


آخر پستتون خوب بود.روشن و واضح.هر دو قسمت رو به نقطه مشخصی رسوندین.خواننده میتونه هر کدوم رو که مایله ادامه بده و پایان قسمت اول(خانه ریدل) کاملا بازه و خواننده مجبور نیست مسیر خاصی رو ادامه بده و پایان دوم(قسمت مربوط به نارسیسا و بقیه)جذب کننده تره....یه پیشنهاد خوب دادین و اجراشو گذاشتین به عهده نفر بعد.خیلی خوب بود.


این پستون بهتر از قبلی(که نقد کرده بودم) بود.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1392 11:39
نمایش جزئیات
آفلاین
درود ارباب!
براتون یه پست پختم، بچشین ببینین، نمکش اندازه ست یا نه.
پست خانه ی ریدل 398
پ.ن. ارباب حدود 10 بار هم پست و هم درخواست نقدش رو پاک کردم و میگفتم خوب نیست. آخرسر به زور خودمو مجبود کردم بذارم، گفتم حداقل میبینم مشکلش کجاست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اما دابز در 1392/3/17 11:58:14
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1392 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر سرورم.
ارباب آیا ممکنه پیش از مرگم این پست رو برام نقد بفرمایید؟
خیلی از لطفتون سپاسگذارم سرورم و یقینا لطف شما باعث میشه با آرامش این دنیارو ترک کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 15 خرداد 1392 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 395 خانه ریدل، بارتی کراوچ:


اگه میخوایین پستتون خونده و ادامه داده بشه سعی کنین خیلی کوتاهتر از این بنویسین.موقع نوشتن برای خودتون هدف تعیین نکنین.که مثلا قصد دارم ماجرا رو به فلان قسمت برسونم.شما فقط بنویسین.


نقل قول:
بلا با چهره ای خشمگین از بچه مو قرمز که معلوم بود یک ویزلی است چشم برداشت و روبه محفلی ها کرد:
-شما ها اینجا چیکار میکنید؟کی گفته بیایید اینجا؟مگه شما کار و زندگی ندارید؟اصن کی شما ها رو اینجا فرستاده؟نــــــــــــکن!!!بهش...دست...نزن...کروشیو...چند بار بگم آخه؟!
یکی از محفلی ها از میان جمع بیرون پرید و با اعتماد به نفس روبه بلاتریکس کرد.

از طلسم قدرتمندی مثل کروشیو با این سادگیا استفاده نکنین.تبدیل به یک فحش یا عادت نشه!و وقتی ازش استفاده کردین حتما باید تاثیرشو نشون بده.یکی باید شکنجه بشه یا حداقل اشاره کنین که طلسم به طرف نخورد.


نقل قول:
بلا:چـ...چی؟؟؟شـ...شما ها...؟!کروشیو هام...؟!شما ها مطمئنید که حالتون خوبه؟؟مگه شما محفلی نیستید؟؟مگه دشمن ارباب نیستید؟؟مگه...!!
-نه خانم!ما هیچکدوم از اینا نیستیم و نمیشناسیم.حالا اجازه میدید بیاییم تو تا کارمونو شروع کنیم؟!
این قسمت جالب بود.ولی به نظر من کمی باید اغراق آمیز تر نوشته میشد.کمی پررنگ تر.اونقدر غیر منطقی و بزرگ که خواننده خنده اش بگیره.مثلا یکی از شخصیتهای اصلی محفل با پررویی تو چشمای بلا زل میزد و میگفت که اون فردی که بلا فکر میکنه نیست.اینجا هم همین اتفاق افتاده.ولی طنزش اون ضربه لازم رو نداره.


نقل قول:
حرف محفلی تمام نشده بود که بقیه با بیل،کلنگ،قاشق و گردگیر،از حرفش استقبال کردند!

محفلی ها یکی از رده بندی های جانوران نیستن!!بهتره به جای کلمه محفلی یکی از شخصیتها رو انتخاب و از اسم خودش استفاده میکردین.


بخش دوم پست از یه سری دیالوگ جالب ولی مبهم تشکیل شده.جالب به دلیل موقعیتی که توصیف کردین...و مبهم برای اینکه فاصله نسبتا زیادی با آخرین باری که نارسیسا و ایوان و مورفین رو دم در رها کردیم داره.برای همین قبلش بهتر بود یه توضیح کوتاه میدادین که اینا کجا هستن و دارن چیکار میکنن.من با وجود اینکه سوژه رو میدونستم بعد از خوندن این قسمت دوباره رفتم پست قبلی که یادم بیفته جریان چیه!


نقل قول:
ایوان:رفتم از یه مشنگ پرسیدم،این چیز عجیب و غریبو با هزار تا بدبختی و زور بم داد!!منم کشتمش!
نارسیسا با تردید و با نوک چوبدستیش ضربه ای به پشت وسیله زد.
-این چیه؟؟چطور کارمیکنه؟؟
-نمیدونم ولی هرچی که هست خیلی باحاله...نگا!وقتی دکمه این بغلو میزنم روشن میشه!

این شیء عجیب تقریبا تا آخرای پست مجهول باقی میمونه.شما میدونین چیه.و فکر میکنین احتمالا خواننده هم میفهمه.ولی خواننده هنوز زمان و مکان این سه نفرو به خاطر نیاورده که با یه عنصر مجهول دیگه مواجه میشه.کافی بود همون اول یه اشاره کوچیک داشته باشین که چیزی که ایوان آورده یه گوشیه.


کوبیدن گوشی به تابلو ایده فوق العاده ای بود.ولی خود گوشی هم میتونست سوژه خیلی جالبی باشه.کاش نابودش نمیکردین.ولی مهم نیست.گاهی ارزششو داره که یه سوژه کوچیک رو فدای سوژه بزرگتر کنیم.


سعی کنین کمی واضحتر بنویسین.برای خواننده بیشتر توضیح بدین.پستتون رو کوتاهتر کنین، و به جاش روی موقعیتهای طنزش بیشتر کار کنین.شما موقعیتهای خوبی ایجاد میکنین ولی بطور صد در صد ازشون استفاده نمیکنین.


موفق باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بررسی پست شماره 248 گورستان ریدل ها ، آیلین پرنس:



نقل قول:
با ورود لرد و سالازار، ملت مرگخوار بی اختیار از جنب و جوش افتادند و نگاه های متعجبشان را به آن منظره ی باورنکردنی دوختند.

در پست قبل اشاره شده بود که اینا ده دقیقه در راه بودن....یعنی ظرف ده دقیقه داشتن از طبقه بالا میومدن پایین؟...ولی به هر حال ارزش اینو داشت که مرگخوارا اون صحنه رو ببینن!!

نقل قول:

مرگخواران با شنیدن صدای فریاد لرد وحشت زده شدند و در یک چشم بر هم زدن درحالیکه چشم هایشان را محکم بسته بودند به اطراف فرار کردند. اما چون جایی را نمی دیدند به یکدیگر برخورد کردند و جملگی نقش بر زمین شدند.

یعنی صحنه از این بی معنی تر نمیشد!!!و همین بی معنی بودنشه که بامزه اش کرده.این قسمت خوب بود.شکلک لرد هم طنزش رو کامل میکرد.


بعضیا توصیفاتشون طنزآمیز میشه...بعضیا دیالوگهاشون.شما در هر دو مورد استعداد دارین:
نقل قول:
- عجب روزگاری شده... نمی خوای کولی بدی خب نده چرا به این نحو بی شرمانه با جسد من برخورد می کنی؟

نقل قول:

نعره زد:
- آماندا... همین الان میای و سالازارو کول می کنی... تا تو باشی از این پیشنهاد های مشنگی ندی! حواست هم باشه حق نداری به من نگاه کنی!



شخصیت خودخواه، بی منطق،بداخلاق و یک دنده لرد، بهترین شکل طنزیه که میشه به این شخصیت داد.شما هم شخصیت رو به خوبی شناختین و هم جنبه هایی رو که میتونین ازش نکته های طنز در بیارین.و این دو مورد رو خیلی خوب با هم تلفیق کردین.


این شکلک چکش گاهی میتونه کل جذابیت یک قسمت رو نابود کنه.وقتی نویسنده یک نکته طنز مینویسه و بعدش این شکلک رو میزنه یه جورایی نظرش به خواننده تحمیل میشه که این قسمت بامزه اس!بخند!و این اثر منفی روی خواننده میذاره.این شکلک درجایی استفاده میشه که نویسنده یه حرکت غیر عادی انجام داده.یا شخصیت کاری ر انجام میده که اصولا نباید بده و یا نویسنده قصد داره توجه خواننده رو به نکته خاصی جلب کنه.


آخر پست شما رسیده به همونجایی که پست قبلی تموم شده.این یعنی درجا زدن.درجا زدن چیزیه که یه نویسنده(نویسنده سایت منظورمه...نه نویسنده حرفه ای!)حتما باید بلد باشه.به نظر من بهترین پستها از همین نوع هستن.پستهایی که نویسنده سوژه رو پیش نمیبره.فقط در اون محدوده، چیزی رو که دوست داره مینویسه.از سوژه مایه نمیذاره.کارتون عالی بود.


شخصیت لرد رو خیلی خوب توصیف کردین، شخصیت لوس سالازار رو هم همینطور.من فکر میکنم شما همین کار رو باید برای آیلین انجام بدین.آیلین شخصیت شناخته شده ای نیست.و اینطور که به نظر میرسه شما توانایی کافی برای شکل دادن بهش رو دارین.آیلین میتونه ویژگیهای ثابت اخلاقی داشته باشه و سوژه های جدیدی رو وارد ایفای نقش سایت بکنه.درست مثل هوگو ویزلی که تو کتاب شناخته شده نبود.ولی تو سایت خیلی خوب شخصیتش رو شکل و پرورش داد و جا افتاد.


پست نسبتا طولانی بود ولی به هیچ عنوان خواننده رو خسته نمیکرد.


خوب بود.

موفق باشید.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!