- اوه پسر! خیلی وقت بود هاگوارتز رو اینقده از زندیک ندیده بودم. باز هم مثل قبل، بهترین مدرسه ی دنیا!
بیل بعد از گفتن این حرف، نگاهی به برگه ای که در دستش بود انداخت. برنامه ی کلاس هایش را از قبل گرفته بود و مثل شغلش، این بار نیز با تاریخ و زمان قدیم سر و کار داشت. کاغذ را محکم تر در دستش گرفت و با لبخندی به سمت کلاسش حرکت کرد. بهتر از این نمیشد!
ده دقیقه بعد:دانش آموزان هنوز از معلم جدید تاریخشان اطلاعی نداشتند برای همین با نگرانی تمام و بدون هیچ حرکتی در سر جاهای خود نشسته بودند و منتظر ورود معلم بودند.
با باز شدن در کلاس، همه ی بچه ها به صورت خودکار بلند شدند و به عقب برگشتند تا معلم جدیدشان را ببینند و با دیدن چهره ی بیل یزلی، لبخندی حاکی از آرامش بر چهره های آنها پدیدار شد.
- ظهر بخیر بچه ها، من بیل ویزلی هستم؛ استاد این ترم درس تاریخ جادوگری!
- سلام پرفسور ویزلی.
بیل با اشاره ی دستش اجازه ی نشستن رو به بچه ها میده و به سمت میزش میره و بعد از نوشتن عنوان تدریس، روی صندلی می نشینه.
جلسه ی اول تاریخ جادوگری- گرگینه ها
حتی آنکه با اخلاص
در دل شب
می خواند دعا
آن هنگام که در بدر کامل
است ماه
می تواند به جانوری مبدل شود
به انسان گرگ نما- خب همتون حداقل یک بار اسم گرگینه به گوشتون خورده و شاید یک سری تعریفاتی هم ازشون شنیده باشید؛ ولی باز هم یک توضیح مختصری بهتون میدم. گرگینه ها موجوداتی همانند انسان ها هستند و در ظاهر هیچ تفاوت قابل اتکایی با انسان ها ندارند. بر اساس افسانه ها، دو نظر برای تبدیل شدن انسان ها به گرگ ها وجود دارد؛ در زمان قدیم باور بر این بود که رفتار و عادات فرد مانند یک گرگ میشود، ولی شواهد و گزارش هایی مبنی بر رویت آنها به صورت یک گرگ واقعی نیز در دست می باشد.
افسانه ی گرگینه ها خاستگاه های گوناگونی دارد، از جمله در داستان های جادوگران کشور یونان، افسانه ای مبنی بر اولین انسانی که به یک گرگ تغییر شکل داده شد، وجود دارد که پادشاهی مشنگ های آنجا، لیکائون، به دست جادوگر بزرگ یونان باستان، زئوس، به گرگ تبدیل شد و اسم لاتین گرگ نمایی (Lycanthrope ) نیز از اسم این پادشاه می آید!

بیل بعد از نشان دادن عکس گرگینه، ادامه ی حرف هایش را گفت:
- گرگینه ها موجوداتی بودند که با دستکاری در طبیعت به وجود آمدند، موجوداتی تلفیقی که برای بوجود آمدن آن ها اونطوری که گفتم، افسانه ها و نظریات گوناگون و متفاوتی وجود دارد، ولی چیزی که واضح است این تغییر توسط یک جادوگر بسیار ماهر انجام شده است. شواهد و مدارکی مبنی بر اینکه این کار توسط خود سالازار اسلیتیرین انجام گرفته است، موجود است. اما همیشه افسانه ها قوی تر بوده اند! تاریخ ما نیز در این مورد بیانی ناقص دارد، فقط میتوان به شواهد عینی که دیده میشود اتکا کرد؛ هیچ تاریخ موثقی در این مورد به وضوح سخن نگفته است و تماما در مورد شواهد و شنیده ها می باشد! و در انتها شعری از گرگینه ی گامنام دهه شصت که برای آدم شدن خویش تلاش می کرده است:
نقل قول:
خسته ام
خسته ام از اشک های تکراری
دلم بوی جنگل میخواهد
دلم آغوش مهربان میخواهد
امشب خودم را تمام خواهم کرد
امشب شب آخر است
آهای گرگ های وحشی فرارم را ببینید
از چشمان بی پروای آن بره میش میگریزم
خونی در رگ های سردم جریان ندارد
میروم که دیگر ظهور ماه کامل را نبینم
میروم که دیگر صدای زوزه هایم به گوش هایت نرسد
نفس هایم میرود دستانم میرود من میروم
تکالیف:1- شعر گرگینه ی دهه شصت را از لحاظ روحیات و شخصیت و علاقه مندی های شاعر، نقد و بررسی کنید و بگویید چه عاملی باعث شده است که گرگینه ی گمنام این شعر را بسراید. ( 15 امتیاز)
2- بر اساس آموخته های خودتون از دروس دفاع در برابر جادوی سیاه و موجودات جادویی، ملاک های تشخیص یک گرگینه را بنویسید. ( هر مورد 1.5 امتیاز و حداکثر امتیاز 9)
3- انواع گرگینه ها را نام ببرید. ( 6 امتیاز)
4- نظرتون در مورد کلاس و محتوای اون.
5- در مورد چه مبحث هایی بیشتر تدریس شود؟
تکالیف اضافی:1- نام گرگینه های کتاب هری پاتر را با آدرس جلدی که اولین بار از آنها اسم برده شده است، بنویسید. ( هر مورد 1 امتیاز/ اسامی تکراری امتیازی نخواهند داشت!)
2- عکسی از دگردیسی یک انسان به یک گرگینه قرار دهید. عکس باید بر طبق قوانین سایت باشد! ( 5 امتیاز)
پ.ن:
تکالیف اضافی امتیاز از دست رفته ی شما را جبران خواهند کرد سقف امتیاز 30 می باشد!