نقل قول:
جناب مودی جادویی ، من فک میکنم که اگر این مرگخوار رو کمی آزاد بذاریم تا بتونه آزاد بشه و بیاد تو خونه . بقیه محفلی ها میترسن و به این نتیجه میرسن که تنها راه کنترل مرگخوار ها شکنجه کردنشون هست .
من الان ساعت هاست دارم به معنی این عبارت فکر می کنم... خب یعنی چی؟ مگه مودی احمقه که مرگ خوارا رو آزاد بذاره؟ "مرگ خوار رو آزاد بذاریم تا کمی آزاد بشه و بیاد تو خونه" یعنی چی؟ عاقا یکی منو روشن کنه!
نمیدونم حالا ما ادامه میدیم ببینیم چی میشه
-!ریگولوس بلک؟
دود از کله ی رون و خانم ویزلی بلند شد.
خانم ویزلی تغریباً جیغ زد:
-اون این جا چی کار می کنه؟ مودی داره چی کار می کنه؟ چه خبره این جا؟ یعنی چی؟ این چه وعضشه؟؟
رون با عجله سعی کرد مادرش را آرام کند:
-آروم آروم!
مودی همان موقع داخل شد و پرسید:
-این جا خبریه؟؟؟؟ چرا انقدر مالی سرو صدا راه انداخته؟؟؟
مالی با تعجب و با صدای بلند پرسید:
-مودی؟؟؟ این چه کاریه؟ مرگ خوار ملت داره تو قرارگاه محفل راس راس راه میره! پشتش گرم انگار رو آسفالت خوابیده! (
)همان موقع چند تن از محفلی ها که در خانه بودند وارد آشپزخانه شدند.
چارلی ویزلی پرسید:
-الستور! چه خبره این جا؟ نه واقعاً چه خبره این جا؟
الستور که چشم جادوئی اش دیوانه وار می چرخید گفت:
-هیچی من می خواستم ....
یکدفعه مودی در جایش خشکش زد!
لوپین پرسید:
-مودی چت شد یهو؟؟
مودی با صدای آرامی -انگار که با خودش زمزمه می کند- گفت:
-اون مرگ خوار لعنتی نیست...
بعد یک دفعه با صدای بلند تر فریاد زد:
-اون لعنتی نیست!رون چی کارش کردی ؟ دست تو بود! چرا نیستش؟ تو چقد حواس پرتس آخه؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


اعتراف میکنم ! به چی اعتراف کنم؟!
کمــــــــــــک ! 


شکنجه چیه؟!

حالا از اتاق من بیرون برو تا من یه ذره نقشه های مسخره دیگه بچینم که هری رو بتونیم از خونش بیرون بیاریم و مورد حمله لرد قرار بگیریم و چند تامون کشته بشن ، یه ذره بساط خنده جور میشه .
.
قراره شما از وسایل شکنجه این جا استفاده کنید تا از این مرگخوار حرف بکشید بیرون! خب! کی میاد جلو؟


=

