جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 31 مرداد 1392 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

- انبردست!

- بگیر!

-پدر سوخته دربیار جادویی شماره ی دو!

- ممم، گفتی شماره ی دو؟! بیا!

ریگولس «پدر سوخته دربیار جادویی شماره ی دو» را به الستور داد. الستور آن را گرفت و بعد از آنکه آن را به صندلی شکنجه وصل کرد، دکمه ی شروعش را فشار داد. صدای جییــز جیییـــــــزز عبور جریان برق از بدن مرگخوار فلک زده ای که روی آن صندلی نشسته بود بگوش رسید و بعد از اتمام شوک، مرگخوار که تازه به هوش آمده بود با موهای سیخ سیخ شده اش نمایان شد.

الستور بی مقدمه یک لیوان دسته دار بزرگ که حاوی مقدار زیادی معجون راستی بود را کنار دهان او گرفت و مجبورش کرد تا چند قلپ از آن بخورد. با وجود اینکه مقدار زیادی معجون راستی به خوردش داده بود، ازجایش بلند شد و دستگاهی عجیب که رویش با خطی کج و معوج کلمه ی «دروغ اسکوپ ( )» حک شده بود را برداشت و روی پای او گذاشت.

به ریگولس اشاره کرد و ریگولس هم از روی تکه کاغذی که بی شباهت به کاغذهای فانتزی نبود، خواند:

- نام و نام خانوادگی؟!

مرگخوار تحت تاثیر معجون راستی گفت:

- بارتیموس کراوچ!

- رمز در خانه ی ریدل رو برای روزهای بعدی میدونی؟ اگه میدونی بگو! زوووود!

مرگخوار دهانش را بست. سعی داشت مقاومت کند، البته نمی توانست، اما واضح بود که تمام تلاش خود را می کند تا حرفی نزند. درپایان معجون راستی اثر کرد و او بی آنکه بخواهد، گفت:

- من دل ندارم!

- هن؟!

- رمز در برای فردائه دیگه. :worry:

الستور بلند شد و چوبدستی اش را به سمت بارتی گرفت. آرام آواداکداورا را زمزمه کرد و همزمان با اینکه پرتوی سبز رنگ به سمت سینه ی پراز زخم او می رفت تا جانش را بگیرد فریاد زد:

- پیش به سوی خانه ی ریدل!

ریگولس نگاهی به جسد بارتی که چشمانش گرد شده بود نگاهی انداخت و از الستور پرسید:

- دقیقا چرا؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
به سمت پایان سوژه...
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1392 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

هری و ریگولس:

الستور این را گفت ودوباره سرش را روی میز گذاشت. هنوز لحظه ای نگذشته بود که با وحشت سرش را بالا آورد و با هردو چشمش زل زد به ریگولس و گفت:

- چــــــــــــــــــــــــــی؟!

بعد درحالی که چشم جادوئیش هنوز به سمت ریگولس بود، با چشم دیگرش چنان نگاه «هری بعدا خفت می کنم!»ـی به هری کرد که هری به گوشه ی اتاق پرتاب شد!

- ریگولس بلک! دلت می خواد دوباره شکنجه بشی؟!

ریگولس با لکنت گفت:

- مـ.. معـ.. معلومه که نه! :worry:

- آیا بعد از خیانتت به لرد، دوباره به نزد او برگشتی و طلب بخشش کردی؟!

ریگولس اینبار سرش را بالا گرفت و اینبار بدون لکنت، با لحنی که انگار به مرگخوار بودنش می بالید، گفت:

- البته!

- ریگولس بلک! مگه وقتی که قصد داشتی که هورکراکس لرد ولدمورت رو نابود کنی، ازش متنفر نبودی؟!

- من اون موقع اشتباه می کردم. قدرت...

الستور چوبدستی اش را بالاتر گرفت. فریاد زد:

- خفه شو! من حافظه ت رو برمی گردونم به زمانی که از لرد متنفر بودی! یکم طول میکشه تا عادت کنی، ولی محفلی خوبی میشی!

- نــــــــــــــــــــــــه!

- آبلوی ایت!

هری درحالی که سرش را می مالید برخاست. با چشمانی گرد از حیرت به صورت خمار ریگولس نگاه کرد. ریگولس چند ثانیه به همان حالت ماند و بعد هشیار شد. به در و دیوار خانه ی قدیمی اش نگاهی انداخت، به افرادی که آنجا بودند با حیرت نگاه کرد و گفت:

- خدای من! بازم مامان اینهمه مهمون دعوت کرده؟! مگه من تو اتاقم نبودم؟! خدایا، اینجا چه خبره؟!

اما الستور بی توجه به فریادهای «کریچر! کریــــچر!» ریگولس لبخندی زد و به عضو جدیدشان خیره شد. حالا فعلا می توانست طلسم فرمان را باطل کند... می توانست ریگولس را راضی کند تا دستیارش شود... چرا که نه! ریگولس بلک، دستیار اول اتاق خون!

پایان سوژه


______________________________
سوژه ی مبهمی بود. آخراش دیگه خیلی خراب شد. عیبی نداره! کم کم بهتر و فعال تر میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/27 16:10:29
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1392 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس که از ترس اینکه دوباره به اون اتاق برگردد از ترس داشت ناخوناش را میجویید به هری گفت:می خوای چه کار کنی.
هری گفت:اگر من تو را فراری بدم الستور من را می کوشه فکر کنم پشیمون شدم باید برگردونم تو را به اتاق.
ریگولوس که کم مونده بود رو پای هری بیوفته گفت: خواهش میکنم من را به اون اتاق برنگردون.
هری که دلش برای ریگولوس سوخته بود گفت:نمی تونم
ناگهان الستور برای خوردن آب وارد آشپزخانه شد.
هری و ریگولوس:
الستور گفت:هری ماموریتی برات دارم این مرگخوار را ببر بزار جلوی خانه ریدل دیگه کم مونده بمیره یک مرگخوار جدید پیدا کردم فردا بیا و در جلسه جدید اتاق خون شرکت کن؟
هری پرسید:حالا این مرگخوار جدید کی هست؟
الستور گفت:فردا می فهمی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مینروا مک گونگال در 1392/5/26 22:08:16
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

نشان سازمان حمایت از ساحره ها =
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1392 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
آشپزخانه - اندر احوالات مودی

دوباره برگشت! برگشت دورانی که مرگخوارا شب رو نتونن با آرامش سر کنن! تا چند روز دیگه لرد هم امنیت نخواهد داشت!... اما بچه های خودمون... طلسم فرمان... اونا باید با رضایت قلبیشون اینکارو بکنن... من احتیاج به دستیار دارم، نه جن خونگی! چیکار باید بکنم؟!


مالی بی آنکه حرفی بزند در حالت :hyp: غذا را حاضر می کرد. بقیه هم همگی در همان حالت دور میز نشسته بودند. سکوت خانه را دربر گرفته بود. حتی صدای نفس هایشان هم بگوش نمی رسید. هوای خانه رو به خفگی می گذاشت و تنها فرد هوشیار حاضر درحالی که درفکری عمیق فرو رفته بود، مدام خواب آلود تر می شد. چشم جادییش تکان نمی خورد و چشم دیگرش هم کم کم داشت بسته می شد.

- هییـــــــی!

خواب آلودگی او به حدی رسیده بود که در عین هشیاری مداومش! متوجه سایه های روی دیوار نشد. و کم کم...

- خرررر پف! خرررررر پــــــــف!

اگر مودی بیدار بود می توانست دو شبح تیره را ببیند که به او نزدیک و نزدیکتر می شوند. کم کم صورت ریگولس که دستهایش را بالا گرفته بود معلوم شد. لحظاتی بعد هم هری که چوبدستی اش را مستقیم به سمت سر ریگولس گرفته بود نمایان شد.

هردو بیصدا وارد آشپزخانه شدند. ریگولس که از مودی چشم برنمی داشت، با صدایی که به زور به گوش هری می رسید گفت:

- اگه می خوای بهم کمک کنی باید چوبدستیمو بهم پس بدی دیگه!

- کمک کنم؟ من فقط می خوام به دوستام کمک...

اما هری با شنیدن صدای اهن اهنی از مودی ترجیح داد فعلا سکوت کند.

________________

پ. ن: خواب مودی سبکه!

پ.ن2: هشیاری مدوامو فراموش نکنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/24 19:58:44
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1392/5/24 20:03:51
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1392 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی که رو به روی صندلی شکنجه شماره یک ریگولس نشسته بود با لذت به او که حال نه تنها مژه بلکه گوش هم نداشت نگاه کرد. لبخند رضایت مندانه ای زد.سپس زیرلب زمزمه کرد:
- کاش طلسم فرمان زود باطل نشه!

محفلی ها با دیدن شکنجه هایی که بر سر ریگولوس می آمد، لبخند زدن خالی را کنار گذاشتند و شروع کردند به کف زدن و سوت کشیدن و با هر نحوی که می توانستند، شادی خود را از صحنه ای که در برابرشان بود نشان دادند:
_ آفرین مودی، تو میتونی! کارت خیلی درسته!

_ انتقام ما رو ازش بگیر مودی!

_ باید بابت این اتفاق یه جشن درست و حسابی بگیریم!

مودی با دیدن ابراز احساسات محفلی ها، از قدرت طلسم فرمان خودش مطمئن شد و به سمت ریگولوس برگشت و لبخندی حاکی از پیروزی بر روی لبانش نقش بست! میدانست به تمام خواسته هایش خواهد رسید و دوباره تیره روزی را برای جادوگران سیاهی که اسیرش میشوند، به ارمغان خواهد آورد!

ریگولوس نگاهی حاکی از ناباوری به محفلی ها انداخت؛ نمیتوانست باور کند محفل ققنوس به این روز افتاده باشد و از شکنجه کردن اینگونه لذت ببرد! مطمئن بود که یک جای کار ایراد دارد، ولی نمیتوانست بفهمد کجا.
- محفلی ها هیچوقت از شکنجه کردن اینطوری خوشحال نمیشدند؛ نه تا وقتی که آلبوس دامبلدور بین اون ها بود! فکر کنم پرسی داره اساسی تر با اونها برخورد میکنه. اگه زنده موندم باید به ارباب بگم...

سر رشته ی افکار ریگولوس با فشاری که دستگاه شکنجه روی زانوانش می آورد، از هم گسیخت. بار دیگر آماده شد که شکنجه ی یاران روشنایی را تحمل کند!

ریگولوس نمیتوانست حدس بزند چند ساعت بود که آنجا حضور داشت؛ شکنجه گر هایش مدتی بود که از شکنجه کردن وی دست کشیده و رفته بودند ولی او هنوز نمیتواست از جایش تکان بخورد. مدتی به همان حال از صندلی شکنجه آویزان بود که تابش اولین شعاع نور سپیده دم از پنجره ی روبه رویش همزمان با صدای باز شدن درب اتاق، هوشیاری اش را به وی برگرداند:
- نه تو رو به مرلین؛ همین الان از شکنجه کردن من دست کشیدین! بی رحما!

- آروم باش! من نیومدم شکنجه ت بدم، اومدم زخمات رو خوب کنم، شاید از من خوشت نیاد، ولی مودی واقعی هرگز نفهمید قدرت من در مقابله با طلسم فرمان چقدره!

- پس چرا میخوای بهم کمک کنی پاتر؟

- چون نمیخوام محفلی ها اینطوری شکنجه کردن رو یاد بگیرن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1392/5/24 3:30:25
تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده

فقط جادوگران است و کسانی که از درکش عاجز هستند!
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
الستور بعد از اختصاص دادن یکی از اتاق های محفل ققنوس به عنوان اتاق خون می خواد یکی از شجاع ترین محفلی ها رو به عنوان دستیار خودش برای شکنجه دادن مرگخوارها تعیین کنه. اما مشکل اینه که محفلی ها با فلسفه ی شکنجه مخالفن.
مودی و رون خیلی تلاش می کنند تا محفلی ها به شکنجه ی مرگخوار ها به خصوص ریگولس بلک که الان در محفل ققنوس نزد اون هاست راضی بشن و بفهمن با چه آدم خطرناکی طرف هستن و رضایت بدن تا از اتاق خون استفاده کنن. اما هیچکدوم از تلاش های مودی فایده نداره. محفلی ها به الستور مودی می گن شکنجه و آوردن مرگخوار توی خونه خلاف قوانین محفله و باید تمومش کنی. الستور مودی هم به شدت مظلوم شده و با هدف این که محفلی ها به استفاده از اتاق خون راضی شن، سخنرانی تاثیرگذاری رو نطق می کنه که شما برای تلاش های من ارزش قائل نیستین و هیشکی منو دوست نداره...
-------------------------------------------------

تمام محفلی ها در سالن خانه ی اجدادی بلک ها در میدان گریمولد ایستاده بودند و اشک در چشم های همه حلقه زده بود. مالی و هرمیون با دستمال های گردگیری چشم و بینی شان را پاک می کردند.اشک های رون، پرسی و ریموس هم قِل قِل پایین می ریخت و چاله ی پر از آب( اشک!) کوچکی زیر پایشان ایجاد کرده بود. در گوشه ای دیگر کریچر و دابی که دستکش ظرف شویی به رنگ های صورتی و زرد در دست داشتند همدیگر را بغل کرده و گریه ی سوزناکی را سر داده بودند! بر روی دیوار دم در، مادر سیریوس و ریگولس در تابلو گریه می کرد و مدام به سینه ی خود می کوبید و گفت:
- مودی بیچاره... چرا محفلی های ترسو حتی نمیان تو شکنجه دادن به تو کمک کنن؟آخه چرا....
ادامه ی جیغ های خانم بلک در صدای فین بلند رون گم شد.
مودی که از این همه تحت تاثیر دادن محفلی ها با سخنرانی اش تعجب کرده بود گفت:
- واقعا باور کردین...؟ منظورم اینه که...حالا دیدن من چه قدر حق دارم؟بیاین بریم این ریگولس رو شکنجه کنیم!
ریموس دستی به موهای خاکستری خود کشید و چشم هایش را پاک کرد. سپس گفت:
- الستور، درسته که تو کارهای خوب زیادی کردی و خیلی هم گناه داری و طفلی هستی! ولی همون طور که هرمیون گفت شکنجه خلاف قوانین محفله!
الستور که دیگر امیدوار شده بود محفلی ها را برای شکنجه دادن راضی کرده، ناگهان از خشم خون به صورتش دوید و با دستش اشاره ای به ریگولس کرد و گفت:
- پس این تکلیف این مرگخوار بــــیب! چی میشه؟! می دونین تا حالا چند نفرو کشته؟
رون گفت:
- اما پرفسور مودی.. کریچر می گفت ریگولس آدم خوبیه. اون آخر عمرش تلاش کرده که اسمشونبر رو نابود کنه.
همهمه ی محفلی ها در تایید حرف های رون پیچید.
مودی که رنگ صورتش کبود شده بود و از شدت خشم چشم جادویی اش داشت از جایش بیرون می پرید فریاد زد:
- پس باید بهش جایزه بدیم که اون همه آدم رو کشته؟!
مالی لبخندی زد و گفت:
- نه الستور عزیز.همون طور که آلبوس مرحوم می گفت، باید بهش عشق بورزیم. این جوری اون درس عبرت می گیره و از کارهای بدش پشیمون میشه...
مودی از عصبانیت دیوانه شد!
- شما ها اصن حرف تو کله تون نمی ره! ایمپریو آل!! گوش به فرمان همگی!
تمام محفلی ها:
صدای فریاد مودی در خانه پیچید:
- همه میریم به اتاق خون! همراه با این ریگولس!
همه ی محفلی ها از راه پله ی چوبی به سمت اتاق خون بالا رفتند.

اتاق خون
ریگولس روی صندلی ابداعی مودی نشسته بود. محفلی ها نیز با چهره هایی بی حالت در حالی که خون سرخ تمام سر و صورت و لباس هایشان را قرمز کرده بود دور تا دور مودی و ریگولس را احاطه کرده بودند. هرمیون دکمه ی نارنجی روی صندلی را فشار داد. چنگک هایی از بالای صندلی به سمت چشم های ریگولس پایین آمدند.پایین و پایین تر...
رون با صورتی بی حالت و چشم های بی فروغ گفت:
- کاش چنگک ها چشمشو از کاسه در بیاره!
مالی ویزلی حرفش را رد کرد و گفت:
- نه کاش یهو داغ شه و چشم هاش رو ذوب کنه!
چنگک ها به سمت مژه های ریگولس رفتند. آن ها را در قلاب هایشان گیر انداختند و دانه دانه آن ها را کندند!
ریگولس:
محفلی ها:
مودی که رو به روی صندلی شکنجه شماره یک ریگولس نشسته بود با لذت به او که حال نه تنها مژه بلکه گوش هم نداشت نگاه کرد. لبخند رضایت مندانه ای زد.سپس زیرلب زمزمه کرد:
- کاش طلسم فرمان زود باطل نشه!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولس پرسید:خب چیـه؟!چرا این کلی شدین؟!

-ریگول،می بینی چه قد قدر نشناسن؟فک کن من بیست و چهار ساعته با اینا وقت می گذرونم....

ریگولس با تاسف گفت:می بینم...!اخه قدرنشناسی در این حد؟!

مودی چشمانش را پاک کرد و گفت:هعـی زندگیه دیگه چه میشه کرد..نه زن و بچه داریم، نه چیزی زندگیمونو در راه محفل فدا کردیم اما آخرش انجوری باهامون رفتار میشه...!

-واقــعا که...حتی فک کن تو یه بار هم جونتو تو راه محفل فدا کردی!الآن شهید زنده به حساب میای..()اما باز اینا چه می کنن...

مودی که هنوز از روی دور حرف زدن برداشته نشده بود ادامه داد:دقیـقا!هر روز دستپخت مالـیو خوردن...!با پونصد تا ویزلی زندگی کردن..به طوری که حتی توی حمومـم دو سه تا از بچه هاشون می خوابن...اینه دستمزد من؟!آخه این عدالته؟!محفل ققنوس که این همه توش دم از عدالت میزنن اینه؟!فیدی و پاکیشون پس کجا رفته؟!جواب اینه همه تلاش من کو،کجاس؟! :vay:

ریگول پس از تمام شدن سخنرانی تاثیر گذار مودی به پشت او اشاره کرد و ابروهایش را تکان داد.

-درس حرف بزن بفهمم چی میگی! :|

ریگول زمزمه کرد:پشتتو نگا کن دهه!چرا بحث می کنی؟!

مودی برگشت و به محفلی هایی که تحت تاثیر سخنرانی اش اشک می ریختند خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 20:32
نمایش جزئیات
آفلاین

میگم باید سوژه رو... سوژه؟ سوژه؟!... :worry: سوژه کجایی؟!... :worry: بهمین زودی شهیدش کردین؟ ســــــــــوژه کجایی؟

________________________________________________________



- بس کنین دیگه!

این فریاد هرمیون بود که که همه را از جا پراند و فیلم هندی را متوقف کرد. هرمیون وقتی دید که توجه بقیه نسبت به او فراتر از حد انتظارش است، با ذوق ادامه داد:

- الستور، باید تمومش کنی! تو یه اتاق باز کردی که توش اعمالی انجام میگیره که خلاف قوانین محفله! یه مرگخوار و آوردی تو خونه که بازم خلاف قوانین محفله، بدتر از اون، اون مرگخوارو عمدا آزاد کردی! اینطوری نمیشه الستور، باید تمومش کنی.

پس از سخنان های هرمیون، حرف هایی که شامل جملاتی چون «نچ نچ نچ، واقعا که!»، «الستور دیگه داره پیر میشه.»، «بهتره بگی دیگه داره میزنه به سرش...» و «خدا پدر هرمیونو بیامرزه( ) راحتمون کرد.» می شد، بین همه پیچید.

- تمومش کنم؟ میدونی چقدر برای گرفتن مجوز این اتاق زحمت کشیدم؟!

پرسی سینه اش را صاف کرد و پس از سرفه ی کوتاهی گفت:

- راستش تا اونجایی که من یادمه همچین تلاشی هم نکردی الستور.

مالی با صدای جیغ مانندی فریاد کشید:

- عذر بدتر از گناه!

با این حرف مالی و البته صورت های سرشار از مخالفت همه، مودی یک قدم بسمت عقب ورداشت و به مرگخوار نزدیکتر شد. متعاقب آن ریگولس از حالت سایلنت به ویبره تغییر حال داد و با صدای رررررررررررر روی صندلی شروع به لرزش کرد.

مودی با همان اشکی در چشم غیرجادوئیش حلقه زده بود، رو به پرسی کرد گفت:

- من که مرگخوار شکنجه میکنم برات بذارم برم؟

سپس رو کرد به ریموس و گفت:

- من که می خواستم حق قاتل زنتو بزارم کف دستش بذارم برم؟

اما قبل از اینکه ملت کاملا مطمئن شوند الستور خل شده، ریگولس بر ویبره اش غلبه کرد و گفت:

- می تونم یه اظهار نظری داشته باشم؟!

- ؟

- «اتاق خون ، در نگاه اول جالبه ولی هنوز نتونسته فلسفه ی وجودی شکنجه رو در محفل ققنوس حل کنه.»

ملت محفلی و مرگخوار و ماگل و فضایی و غیره:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان مودی گفت: وایسا رون دارم به یک نتایجی میرسم ()بله فهمیدم!
رون که انگار رو ویبره بوداز ترس پرسید چی فهمیدی !؟
مودی گفت: مالی اسم ریگولوس تو رو یاد کسی نمی اندازه ؟
مالی وهمه ی محفلی ها که توفکر بودن گفتن نه .
ناگهان هرمیون داد زد فهمیدم وبه مودی رو کرد وگفت :اگر اشتباه نکنم این مرگخوار باید برادر سیریوس بلک باشه .R.A.B
این حرف هرمیون میان مرگخوار ها پچ پچ هایی راه انداخت.
ریگولوس داد زد تمامش کنید واسم اون خائن را پیش من نیارین اون نام خانوادگی ما را به ننگ کشیدومن هیچ وقت اورا نمی بخشم
ناگهان زنگ در به صدا در امد مالی در را باز کرد وسیریوس را پشت در دید که در دستانش پر از وسایل های عجیب وغریب بود او وارد اتاق خون شد و ریگلوس بلک را دید و فیلم هندی شروع شد.
همه داشتن به این صحنه نگاه میکردن
ریگولوس:
سیریوس: برادر
جماعت محفلی:
مودی و رون و هرمیون:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

نشان سازمان حمایت از ساحره ها =
پاسخ به: اتاق خون!
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
رون از وحشت اینکه باعث شده بود یک مرگخوار فرار کند ، به گریه افتاده بود. در همین حال ، مالی هرچه بیشتر بر سر مودی فریاد میزد :

_چطور فکر این رون ِ ناقص العقل ، رو قبول کردی و یه مرگخوار رو تو محفل ققنوس رها کردی که برای خودش بچرخه؟!

مودی که تا به حال خانم ویزلی را اینطور عصبانی ندیده بود ، یه قلپ از معجون همیشه همراهش سر کشید و گفت:

_مالی! مالی! اینقدر عصبانی نباش ! من خواستم به این رون کله هویجی ، فرصت خودنمایی نشون بدم... بلاخره باید به یه دردی بخورن این نسل جوون دیگه ! تازه من اون مرگخوار رو با طلسم گیج کنندگی ،گیجش کردم!:zogh:

در این وسط هرمیون که رون را دلداری میداد ، به عنوان دانای کل سعی در پاک کردن گندی شد که رون زده بود:

_ اگه مودی اون رو گیج کرده باشه ، یعنی اون عمل آگاهانه ای انجام نمیده... حالا خودتون رو بذارید جای کسی که به خونه اش برگشته چی کار میکنید؟ کجا میرید؟

ملت محفلی به حالت تفکر بسیار عمیقی فرو رفتند. هرمیون با حالت عاقل اندر سفیه به همه نگاهی کرد و گفت:

_معلومه! میرید اتاق خودتون!

ملت محفلی نتیجه ی هرمیون رو تایید کردند و به سمت اتاق ریگولس در طبقه ی دوم رفتند. مودی با خشانت تمام در اتاق ریگولس را با طلسم ترکاند:

_ماکزیمم منفجروس!

در اتاق شکست و ملت محفل چوبدست به دست وارد اتاق شدند و ریگولس را در حالی که در حال خوردن شکلات های برتی بانز شونصد سال پیش بود ، روی تختش پیدا کردند.



_______

(در اتاق خون)

_شترررررق!

مودی باعصای خودش به روی میزی کوبید که ریگولس پشت آن با غل و زنجیر بسته شده بود.

_که از اتاق خون فرار میکنی؟!

ریگولس که مشخصا دوباره ترسیده بود و اثر طلسم گیج کنندگی ش در حال از بین رفتن بود ، گفت:

_ بابا خودت منو و با اون پسره فرستادی که برم بیرون !

_شترررررق! ... سایلنسیو ! میدونم باهات چی کار کنم... از اونجا که ظاهرا محفلی ها هنوز برای اعمال شکنجه بر روی شما آدمخوارهای دنیای جادوگری آماده نشدن ، مجبورم خودم دست به کار بشم!

و نگاهی شیطانی به سمت شیشه ی آینه ای روی دیوار انداخت. با چشم بابا قوری اش میتونست چهره ی محفلی های نگران و کنجکاو رو ببینه! مودی فریاد زد:

_رون! بپر اون صندوقچه ی لولوخرخره ی من رو از اتاق فرماندهی کارآگاه های من بیار اینجا.

_

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 13:26:53
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1392/5/17 13:29:53
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده