پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

128
نفر همین الان آنلاین‌اند 39 نفر در «انجمن»
0 عضو 128 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

53 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

جادوگر تی وی

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
تعداد زیادی از خبرنگاران بعد از اطلاع یافتن از کنفرانس خبری، سریعا خودشون رو به محل مربوطه رسوندن و حالا شونصد تا خبرنگار منتظر افشای حقایق رو به روی لینی نشستن. با اولین سوال خبرنگاری، رسما کنفرانس خبری شروع میشه.

- دوشیزه وارنر! آیا این حقیقت داره که شما تمام این مدت نشر اکاذیب میکردین؟

- معلومه که نه! فک کنم اون عکس منتشر شده از اطلاعیه ی تد ریموس لوپین، همه چیزو کاملا توضیح داده باشه. اون اطلاعیه رو خود تدی زده بود، نشون به اون نشون که عینا یه عبارت تو هردو اطلاعیه ی منتشر شده از تد تکرار شده. به جملات آبی رنگ توجه کنین!

لینی عکسی رو که به تازگی گرفته رو به خبرنگاران نشون میده و تو اون یکی دستش هم عکس قبلی رو به نمایش میذاره.

خبرنگار مذکور بعد از کشف حقیقت خفه میشه و سرجاش میشینه. خبرنگار دیگه ای که به دلیل ازدحام زیاد فقط صداش شنیده میشه و تصویرش در دسترس نیست میپرسه:

- حالا که وزیرلوپین شمارو عزل کرده میخواین چی کار کنین؟

- به نکته ی خیلی خوبی اشاره کردی. وزیر لوپین حکم صادر کرده، کسانی رو عزل کرده و جیمز رو بعنوان معاون خودش تعیین کرده. عزل معاونین مگه توسط چه کسی جز وزیر میتونه صادر شه؟ تمام دستوراتی که توسط تد داده شده خودش به معنای حکومت کردن و وزارته دیگه! چیزی از این واضح تر؟

لینی یه قلپ از آبی که جلوش گذاشتن مینوشه و ادامه میده:

- اصن چطور من و هلگا عزل شدیم درحالیکه ادعا میکنه اینا همه ش توطئه ست و کلاه سرش گذاشتن؟ چه کسی این تغییرات رو انجام داده؟ پس معلومه لیلی اوانز تمام این کارارو براشون کرده و با استفاده از دسترسیش من و هلگارو برداشته و جیمز رو جایگزین کرده. تمام حرفایی رو که تا دیروز نقض میکردن، حالا علنا دارن ازش استفاده میکنن.

خبرنگاری نکته ای رو متذکر میشه: اما جیمز به سمت تخریب چی منصوب شده و نه معاون!

- آیا جز اینه که فقط وزیر و معاونانش حق نظارت بر جامعه رو دارن؟ با این القاب و اسمای جدید فقط میخوان من و شمارو گول بزنن. خودتون ملاحظه بفرمایین.

لینی عکس دیگه ای از تابلوی سردر وزارتخانه رو به نمایش میذاره و ادامه میده:

- چشماتون رو باز کنین و حقایق رو ببینین، حکومت تدی از الان آغاز شده و بعنوان وزیر داره حکم صادر میکنه. اینا همه ش یه معنی داره، یعنی اون وزارت رو پذیرفته! پس رانده شده بودنش معنایی نداره! برای یه رانده شده این یک ننگه بزرگه که بیاد و کلاه وزارت رو بر سرش بذاره، اما اون با خونسردی تمام نه تنها کلاه وزارت رو نگه داشته، تازه داره ازش استفاده میکنه و کارهای دولتی رو انجام میده و بعنوان وزیر دستور صادر میکنه.

لینی لحظه ای سکوت میکنه و بعد از نگاهی گذرا به خبرنگاران ادامه میده:

- اون داره سعی میکنه با این کارا و دخیل کردن جیمز در وزارت، شکافی که بین رانده شدگان بوجود اومده رو پر کنه و جیمز و دامبلدور رو گول بزنه. باز هم اشاره میکنم که تمام دستورات داده شده به معنای حکومت کردن و پذیرفتن وزارته که کاملا در تضاد با چیزیه که ما از رانده شدگان سراغ داریم. حالا هم دیگه براش مهم نیست که چه آشوب و بلوایی داره در جامعه ایجاد میکنه. من و هلگا سعی کردیم آرامش رو برگردونیم، اما از اونجایی که از این آشوب لذت میبره مارو عزل کرد تا مانعمون بشه. اون داره سر خودشو کلاه میذاره نه ما.

پچ پچ بین خبرنگاران بلند تر از قبل میشه و از پشت اشاره میکنن که وقت به اتمام رسیده، پس لینی عکسا و مدارک و برگه هاشو برمیداره و از اونجا خارج میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
جمعه 23 بهمن 1394 14:34
عضویت
1392/06/16
پست‌ها
297
دینگ. دنگ. دونگ!


گزارشگری به هیئت مشنگی، با نگرانی کاغذهاش رو، نشسته پشت ِ میز، مرتب کرد.
- اهم. با سلام. خدمت تمام جامعه‎‌ی چیز... ساحره و جادوگر فکر کنم...

یکی از پشت صحنه:
- منظورت چیه که فک کنم؟!
- با این وضع شیر تو شیر مملکت فردا یهو دیدی پدرخوانده وزیر شد و همه ساحره‌ها رو از دم تیغ گذروند. یا آیلین وزیر شد و مثل یه مشت هیپوگریف به همه جادوگرا تاختن. من چه بدونم باس جامعه رو چی خطاب کنم آخه!
- Easy Tiger. بقیه حرفاتو بزن!

مجری که عرق از سر و روش جاری بود، یه مقدار کراواتش رو شل کرد و با دقت به اوراق زیر دستش نگاه کرد:
- جـ... جـامعه‌ی عزیز... به نظر می‌رسه ما یه کم... چیز... نه نه! چیز نه. یه مقدار تغییر در چیزهای وزارتخونه داریم... چی می‌گن... چیزای وزارتخونه... سران ِ وزارتخونه. شنیده‌ها حاکی از... شنیده‌ها حاکی از آن است که وزیر مردمی.. تدی ریموس لوپین...

صدایی مخلوط از جیغ و غرش در دوردست‌ها شنیده می‌شه:
- من وزیر نیسـتــــــــــــــــــــــــــــــــــم!

گزارشگر با استرس ِ تموم یه مقدار دیگه کراواتش رو می‌کشه تا شل‌تر شه و صدایی بغض‌آلود در استودیو طنین می‌ندازه:
- حالا هرکی که وزیره... این نامه و این و این رو برای فرمانداران، شهرداران و ریش‌سفیدان دهکده‌ها فرستادن تا مانع از اعتصاب نقاط مختلف جامعه‌ی عزیزمون بشن. وزیر مردمی مایل بودن...

- من وزیر نیسـتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!

گزارشگر یه نیگا به عقب می‌ندازه تا مطمئن شه موجودات درنده به داخل هجوم نمیارن و یه نیگا به آسمون می‌ندازه تا مطمئن شه ماه کامل نیست. بعد همونطوری که نامه ها رو با دستای لرزون طوری نگه داشته که دیده بشن، ادامه می‌ده:
- هرکسی... این هلگا هافلپاف که الان معاونه، معاون هرکسی که هست... معاون هرکی که هست... این نامه‌ها به دستور اون نوشته شدن... این هلگا هافلپاف معاونه... اونا کی‌ن دارن از در استودیو میان تو؟ اینا چی می‌خوان؟! هلگا نامه داده بود! اینجا چه خبره؟! به خدا همه‌ش تخصیر ِ اینه!

مجری برنامه در همین لحظه، خشتک به خشتک آفرین تسلیم می‌کنه و همونطور که کاغذا رو اینور اونور می‌شوته، همچون سانتوری در تعقیب آمبریج، چهارنعل از استودیو می‌دوئه بیرون!

برای چند دقیقه، خبری نیست جز صحنه‌ی آشفته‌ی اونجا تا بالاخره مردی با عینک آفتابی و ردای سیاه و موهای ژل خورده و به فرمت ِ مأمورای توی مردان ایکس، میاد جلوی دوربین و با صدایی به فرمت صدای بتمن می‌گه:
- حکومت نظامیه. از این به بعد به جز به دستور مروپی گانت و لودو بگمن ِ نود و هشت درصد جانباز، برنامه ضبط نمی‌کنین.

دوربین خاموش می‌شه و بعد از اون...

فقط سیاهی می‌مونه و...

ابهام!


.
.
.

حقیقتاً در جامعه چه می‌گذرد...؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...
آخرین ورود
دوشنبه 28 تیر 1395 22:09
عضویت
1392/04/09
پست‌ها
95
ياكسلي:سلام عرض ميكنم خدمت بينندگان عزيز برنامه VOJ يا صداي جادوگر.در اين برنامه به اتفاقات سياسي روي داده در هفته ميپردازيم.ميهمانان برنامه:آزاد انديشان سياسي يعني كاظم اوباما و جرج لندن.
-سلام به همه جادوگران آزاد انديش.
ياكسلي:بحث امشب مربوط به همدست بودن مورفين گانت،دلوروس آمبريج و تد ريموس لوپين است.نظر شما چيه كاظم؟
-چي گفتي ياكسلي؟
-گفتم حكومت زوپس چيز گرگ آيا ميتواند نيازهاي سياسي،اقتصادي،فرهنگي و اجتماعي مردم را در قالب برنامه اي ناسيوناليسم و غير ديكتاتوريسم جادويي حل كند؟
-
-نظر تو چيه جرج؟
-
-خب،بريم پيام هاي بازرگاني رو ببينيم و بعد از يه استراحت كوتاه برميگرديم.

-با خريد برجهاي ما در لندن صاحب يك جاروي مدل 2014 شويد.

-آخه شما دو تا احمق كه هيچي سياست نميفهميد چرا ميگيد آزاد انديش سياسي هستيد؟
-خودت ما رو به زور اوردي.
تهيه كننده:آقا رو آنتنيم.
ياكسلي:من ديگه اينجا كار نميكنم.برميگردم سر مملكت اصليم حتي اگه بيفتم تو آزكابان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
تولد نقش
1396/09/15
آخرین ورود
جمعه 6 دی 1398 08:09
عضویت
1390/04/08
پست‌ها
1024
"دا لا لا" (افـکت روشن شدن تلویزیون های سامسونگ! )

تلــویزیون صــفــحه سفیــدی را نشان مــی داد که در وسطش یک هویج خودنمایی می کرد!

فــردی با صدایی که شبیه به غرش خرس بود گفــت:
-مــن مــیگم بــرفـک رو صحنه باشه! ازاین بـرفای گنده تو تو خوشم نمیاد!

و ناگهان در کادر تلویزیون بــرفـک هایی شروع به بندری زدن کــردند.

هــویــج شروع به تکان خوردن کرد و در همین حال صدایی گفت:
-آخه بـوقی، برنامه زنـده می خوایم پخش کنیم! فــکـ می کنن پارازیته! به خدا کانالو عــوض می کنن!

و دوبــاره صــفحــه سفیــد شــد.

- با اون گوله بــرفای تو کـلـه صفحرو ســیفــید می بینن، میرن کــــلـن تلویزیونو عوض می کنن!

و بــرفک هایی از سـمت راست کادر بــه طرف سمت چپ بـه حرکت در آمدند!

-دلشونم بخواد اصن، حــداقل این برفای دونه درشت من به یه دردی میخورن! تلویزیونای کهنه دور انداخته میشــن!

صـدای ترقی ناشی از طلسم بـرف زا به گوش رسید و این دفعه دوباره صــفــحه ســفــید شد!

- اصــن مـــن میگــم بــرفــک... یا قبول می کنی یا دماغــتو می کنما!

هویج از اینور صفحه سفید به آن طرف می رفت!

-دمـــاغــمو ول کن! بــوقی! دماغمو پــس بده!

- اهــم، اهـم! بــرنــامه زنـدس!

ناگهان موج بــرف در صحنه قطع شد و یـــک ساحره بـرفی بیــنـی به دست و یــک خـرس قطبی در ابعاد غول آسا در حال کشیدن همان بینی( هویج!) از میان آن همه برف نمایان شدند! ساحره برفی به سرعت به خودش آمــد و دماغــش را از میان پنجه های خـرس بیرون کشید و سر جایش گذاشت و گفــت:
-سلام بر همه بینندگـان عزیز! به بــرنامه روز های بــرفی خوش اومــدین،ما در حال هوای زمستانی که اتفاقا با خبر مهم امروزمون هم همخوانی داره در خدمتتونیم!

خــرس قطبی خیلی جنتلمنانه کراوات سفیدش را صاف کرد و با لبخندی به سفیدی برف رو به دوربین گفــت:
- بــلــه، در نهایـــت شادی و خوشحالی و بــرفناکی باید اعلام کنم که کودتای با شکوه بانو آمبــریج به پیروزی رسیده! و دولت آزادی و پرواز به طور رسمی سرنگون شد!

ســاحره بــرفی با ذوق زدگی گفت:
-دقــیـــقــاً، یعنی الآن همه در ارامشیم... دیگه به هیچ ساحره ای طلم نمیشه، هـیـچ برفی آب نمیشه، هـیـچ جادوگر سالاری ای وجود نخواهد داشت، ]ـیچ بستنی ا از شدت گرما نرسیده به دست ماست نمیشه! هیـچ کابینه ای تماما جادوگر نخواهد بود!

خــرس قــطبی اضافه کرد:
-هــیـچ خرسی بر اثر گرمای بیش از حــد نمی میره!

ساحره برفی تائید کرد سپس چوبدستیش را رو به دورین گرفت و گـفت:
همکارانمون، پیامک جادویی شمارو برامون روی صفحه نمایش میدن!
نقل قول:

ســلـام،
من سـپـیده حلزونی بیست و دو ساله از لندن هستم. شوهرم معتادی مـفـت خور بود که امروز بالاخره با افتادن در کوره جادوگر پزی شرش از سرمون کم شد و کـرم حلزون صــادر شد! بــا تشکر!


-خــیــلی خوشحال شدیم ســپــیده جان! با امید شنیدن خبر هایی به همین خوبی!

نقل قول:
بــا نام مرلین و بـرف و سرما و قندیل و یخ و بستنی و یخمک و پیست دیزین و شمشک و آب و هوای سرد دربند و نسیم ملایم آلـسکا و مارک میهن! سیمین شش ساله از شیراز هستم و نــظر خاصی نــدارم! :relac:


دســت اندر کاران برنامه:

نقل قول:
با سلام،
خانوم اسنو، شما دماغتونو عمل کردین؟!


ساحره برفی دستی بر هویج، هـمان دماغــش کشید و گفت:
- نـه خیر! بنده دماغم از همون اول اینقدر خوش فرم بوده!

سپس بعد از زوم کردن دوربین روی دماغش و زوم آوت کردنش ادامه داد:
-مــی بینیم که دولت ساحره سالاری همه مردم، اعم از آدمــیان، آدم بـرفی ها، خـرس ها و خرگوش های قطبی و... رو هم پشت خودش داره، قــدرت داره، و بــا اقتدار تمام بـر سرزمین های سفید پوش حکمرانی می کنه، سوال ما اینه که چه کسی می تونه این قدرتو شکست بده!

خــرس قطبی جواب داد:
-مسلـمــا هیچ کــس، بـه بخض ورزشی برنامه مــی رسیــم. پاتــیــناژ ورزش مــحــبــو...

"تــــق"
تلویزیون خاموش شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1392/10/24 16:57:32
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
آخرین ورود
دوشنبه 28 تیر 1395 22:09
عضویت
1392/04/09
پست‌ها
95
سلام بينندگان عزيز

چند وقت پيش از كسي شنيدم كه دست زوپس به هندوستان نميرسد بنابراين من در راه زندان فرار كردم و هم اكنون در مسافرخونه اي بين دهلي نو و بمبئي هستم.در دهلي جادوگران ضد ظلم زيادي هستند و من تا به دست آوردن قدرت قبلي خود به جمع شما بر ميگردم.

اي دولت!اي آمبريج!اين بود آزادي سياسي؟اين بود آزادي بيان؟

اي ملت فهميده!اي ملت آزاده و ظلم ستيز!به مقاومت خود ادامه دهيد.محفلي و مرگخوار عليه ظلم مديريت و ظلم در هر جاي دنيا قيام كنيد و از بلاك نترسيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آينده در دستان توست.كافيست به گذشته فكر نكني.
تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
نمایش تصاویر گل و بلبل و جنگل و روستا به اتمام میرسه و تصویر اتاقی نمایان میشه که از پشت کله ی دست اندرکاران فیلم برداری میگذره و بالاخره به سه مبلی میرسه که دو طرف صندلی ای قرار گرفتن و رو دو تای اینور میز، دو مجری برنامه نشستن و اونوریه هم با جلوس نمودن لینی اشغال شده.

#: سلام به تمامی بینندگان عزیز جادوگر تی وی. من سامان هستم ...

$: سلاااام! منم سالار.

~: سلام. & لینی!

سامان تکونی به خودش میده و جایگاهشو روی مبل محکم تر میکنه و میگه:

- بدون مقدمه چینی و بحث اضافی میریم سراغ گفتگوی کوتاهمون. این روزا اینقد اینجا شلوغ شده که به زور تونستیم وقتی رو برای این برنامه اختصاص بدیم.

سالار با حرکت سرش حرف سامانو تایید میکنه.

- درسته! برای همین سریع میریم سر اصل موضوع.

نگاه هر دو مجری از روی دوربین برداشته میشه و به سمت لینی میچرخه.

#: قرار بود که وزارتخونه، آماری از تعداد توبه ها و توبه کنندگان به ما بده. طی تحقیقاتی ما تونستیم یه سری اطلاعات بدست بیاریم که با شما میخوایم به بررسیش بپردازیم.

سالار رو به جلو خم میشه و میگه: خب حالا میشه بگین که تا الان استقبال از بخش امور پذیرش توبه ها و توبه کنندگان چطور بوده؟ اصلا توبه کننده ای داشتین؟ خبر رسیده که تعداد توبه کنندگان زیاد و البته کمه! چطور ممکنه که هم زیاد و هم کم باشه؟

#: برای منم واقعا تعجب آور بود. میشه یکم برامون توضیح بدین؟ این واقعا صحت داره؟

لینی لبخندی میزنه و شروع به توضیح دادن میکنه: چیزی که شنیدین کاملا صحت داره. فکر میکردم دلیل اینطوری معرفی شدن حضور توبه کنندگان برای همه واضح باشه. اما حالا که خواستین توضیح میدم.

#: لطف میکنین!

لینی بی توجه به پارازیت سامان ادامه میده: ما تعداد توبه کنندگان رو زیاد اعلام کردیم تا همه ببینن که چقدر تعداد کسایی که سرشون به سنگ میخوره و میفهمن که اشتباه کردن زیاده. اینطوری مردم هرچه بیشتر آگاه میشن که فقط خودشون نیستن که ممکنه اشتباه کنن و کسای دیگه ای هم هستن و بدون ترس گامی به جلو و در مسیر درست بردارن. پس تعداد کسایی که پشیمون میشن و از آزکابان فرار میکنن و به ما پناه میارن زیاده.

$: اونوخ کم بودنش چی؟

~: از طرفی تعداد کم اعلام شده، چراو؟ کاملا واضحه! چون اصلا تعداد کسایی که به چیز و چیزکشان ملحق میشن اونقد زیاد نیستن که حالا بخواد تعداد توبه کنندگانشونم زیاد باشه. خب وقتی کمه ن، حتی اگه همه شونم توبه کنن باز تعدادشون کمه دیگه. اصلا نکته رو دریافتین؟

سامان و سالار نگاهی از سر تعجب به هم میندازن و بعد هردو همزمان شروع به کف زدن میکنن و هزاران احسنت و مرحبا به هوش و درایت وزیرآمبریج میفرستن.

#: چقدر هوشمندانه بود، پس دلیل کم و همزمان زیاد اعلام شدن تعداد توبه کنندگان همین بوده. این پارادوکس زیبا، شگفت انگیز نیست سامان؟

سالار که همچنان تو کف فرو رفته با شنیدن این حرف به خودش میاد و همزمان با تایید توسط حرکت سرش، بیان میکنه:

$: درسته! عجب ذکاوتی داره این وزیرآمبریج. لازم شد که دوباره همه به زیر پرچم این دولت موقت و مقتدر ِ با فکر و آینده نگر پناه ببریم و حقیقتا بهش ایمان بیاریم.

سامان بعد از نگاهی سرسری به ساعتش و دیدن اتمام وقت، نگاهشو دوباره به دوربین میدوزه.

#: خب مثل اینکه وقت ما تموم شده بینندگان عزیز، تا برنامه ای دیگر مرلین نگهدار شما.

$: بای بای!

لینی سعی میکنه به زور خودشو تو کادری که هی کوچیک میشه و برعکس گل و بوته و طبیعت جاشو میگیره، خودشو بچپونه و در آخرین لحظه بای رو میده و برنامه رسما به اتمام میرسه و مستند گیاهان جادویی مضری که در تولید چیز به کار میرن آغاز میشه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
یکشنبه 10 فروردین 1404 18:05
عضویت
1392/07/19
پست‌ها
211
- قر تو کمرم فراوونه نمی دونم کجا بریزم... همین جا، همین جا! :hungry1:

فیشششش!

تصویر ساحره هایی که با روی کار اومدن دولت موقت داشتند در اوج آزادی به قر و قمیش می پرداختند متوقف شد و اتاق اخبار که مردی با قیافه ی پشت میزی نشسته بود پخش شد. گوشه ی پایین صفحه با فونت درشت نوشته شده بود:

Breaking News

- با سلام. به خبر فوری که هم اکنون به دست ما رسیده توجه فرمایید. بانو هافلپاف که روز گذشته به وسیله ی نیرو های چیزکش دستگیر شده است بر فراز یکی از بالکن های آزکابان در حال ایراد نطقی آتشین بر علیه وزیر چیزکش می باشد. ارتباط تصویری جادویی با همکارم پرناز شالی زاده که به آزکابان آپارات کرده است برقراره. پرناز!

تصویر عوض میشه و زندان مخوف آزکابان در وسط دریای سیاه را نشون میده. جمعیت عظیمی در جلوی یکی از بالکن ها که با نور پروژکتور های خبرنگاران روشن شده جمع شده اند و به صدای هلگا هافلپاف که با میکروفن جادویی سخنرانی می کند گوش می دهند.

- ممنون حمال. بانو هافلپاف تا لحظاتی دیگر سخنان خودشون رو آغاز می کنند. با شما همراه هستیم با پخش زنده ی سخنان بانو هافلپاف.

- ای جادوگران و ای ساحرگان! همه ی شما دیدید که برای بیدار کردن وجدان این اراذل اوباش پای به آزکابان گذاشتم و سعی خود را کردم تا این معتادان به چیز را، به راه راست و انسانیت و این شعار که «اگر چیز می کشید، حداقل آزاده باشید» دعوت کنم. فکر هم می کردم موفق شدم اما متأسفانه وقتی با استفاده از طلسم های باستانی غیب شدم و در دفتر خود در وزارت سحر و جادو مشغول استراحت بودم عده ای از چیزکشان من را داخل کیسه گونی کرده و با خود به آزکابان آوردند. ای مردم ببینید کسانی که دم از آزادی و پرواز می زنند، به حریم خصوصی افراد تجاوز کرده و آن ها را می ربایند!

در این هنگام صدای خیل عظیم مردم بلند شد:
- مرگ بر این چیزکش مردم فریب، مرگ بر این چیزکش مردم فریب!

- بله مردم! این همان دولتی بود که بر شما حکومت می کرد و شماها از ظلم و ستمش در عذاب بودید. من از بیدادگاه های این دولت مردم فریب نمی ترسم و تا پای جان برای آزادی واقعی شما ملت می جنگم. از دوستان محفلی ام هم تشکر می کنم که در تظاهرات های عظیم خود از این حقیر دفاع کردند. ستاد رانده شدگان که آن ها هم از دوستان خوب من هستند و خدا را چه دیدی شاید سایه ی سرم هم شدند! ()

- مورفین چیزکش حیا کن، هافلپافو رها کن!

در این لحظه طلسمی که هلگا ری درب بالکن گذاشته بود باز شد و دیوانه ساز ها هلگا را دستگیر کردند.

پرناز دوباره جلوی دوربین حاضر شد و گفت:
- حمال همونطور که می بینی دیوانه ساز ها بعد از حمله به بانو هافلپاف در حال حمله به مردم و خبرنگاران و ایجاد رعب و وحشت در بین آن ها هستند. من هم باید هر چه سریع تر جیم بشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تولد نقش
1396/10/25
آخرین ورود
دوشنبه 22 دی 1404 12:16
عضویت
1388/05/26
پست‌ها
1316
پیش پرده:

کارگردانی صاحب سبک و نامی از سینمای هند وارد دفتر شهرداری لندن شد و نزد منشی رفت ...

- شما که منشی هستی و انقدر جیگر هستی و تو این دفتر تلفنت هم کلی شماره داری شماره ی اِما جون رو هم داری؟

- نه آقا ندارم

- چه بد شد پس من باید شهردار رو ببینم! این جامعه خیلی بد است ... باید یک فیلم انتقادی بسازم.

- بفرمایید داخل این اتاق

کارگردان مذکور عین تسترال پرید تو اتاق و لودو که مشغول تسبیح و ذکر بودبه سرعت دستش را از ردایش بیرون کشید!

- سلام لودو خوبی؟ من بودجه میخوام! من باید فیلم انتقادی بسازم.

- پسرم چرا فیلم انتقادی؟! سیاه نمایی کار خوبی نیست ... علی ای حال اگر خیلی اصرار داری فیلم انتقادی بسازی انتقادت رو در لفافه و به زبان طنز بیان کن که به کسی برنخوره فرزندم

- باشه گالیون ها رو بده من برم کمدی بسازم.

- خوب راستش مادر حد گالیون که بودجه نداریم ... بودجه گالیونی فقط به فیلم های انقلابی کودتایی تعلق میگیره! چون پسر خوبی هستی بیا این 1000 تومنی مشنگی رو بگیر باهاش دوربین مشنگی بخر ارزون دربیاد


خود پرده:

یک اسب وسط صحنه واستاده و زل زده به دوربین و داره به سبک شتر نشخوار میکنه! موسیقی مهیج رازبقا در حال پخشه که کل یوم سازها یهویی با صدای ناهنحاری قطع میشن و تصویر تار میشه و صدای نریشن به گوش میرسه ...

- این یک مستند راز بقا نیست! این اصلا مستند نیست ... یک کمدی شاد و خانوادگی، به زودی روی پرده ی هالی ویزارد.

تصویر ازون موفع همینطور تار تر و تار تر شده و بالاخره نام فیلم روی صفحه نقش میبنده.

درختی که اسب شد!

هرگونه تشابه اسمی کاملا تصادفی بوده و تمام شخصیت ها و اتفاقات فیلم زاییده ذهن مریض کارگردان میباشد.


گوینده شروع به معرفی بازیگرا میکنه و تصویر هر کدوم فورا روی تصویر میاد.

- با شرکت چارلی ویزلی در نقش لودو بگمن! پژمان جمشیدی در نقش آسپ! سید جواد هاشمی در نقش لینی وارنر! عابر پیاده در نقش بلاتریکس لسترنج! کورممد، آبدارچی وزارت اطلاعات در نقش مورفین گانت! شکسپیر در نقش جیمز سیریوس پاتر! هلگا هافلپاف در نقش مروپ گانت! جومونگ در نقش لرد ولدمورت ... و آدولف هیتلر در نقش های آلبوس دامبلدور و وزیر دیگر! و با تشکر از خانواده محترم رجبی

تصویر بعد از نمایش بازیگر های پرشمار فیلم سیاه میشه و بعد از چند لحظه عکس تک درختی پربار در بیابانی خشک و بی آب و علف نمایان میشه ...

- تهیه کننده و کارگردان: توحیدظفرپور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
دوشنبه 20 بهمن 1393 19:21
عضویت
1392/09/29
پست‌ها
69
چیز! چیز! چیز! چیز از همه رنگ٬ سرتو با چی میشوری ؟ با شامپو چیز بنگ!!!
چیز بنگ ٬به کچلی خانواده می اندیشد




مستند آمبریج اسطوره دوران با برسی نظر کارشناسان٬ کارمندان وزارت خانه ٬اساتید هاگوارتز ٬بازاریان دیاگون و....

برسی نقش منوی مدیریتی
برسی تاثیر چیز در جامعه ب
رسی وضعیت ساحرگان در دوران گانت
برسی نقش چیز در خانواده

و صدها برسی دیگر

به زودی از جادوگر TV



چیز! چیز! چیز! چیز از همه رنگ٬ سرتو با چی میشوری ؟ با شامپو چیز بنگ!!!
چیز بنگ ٬به کچلی خانواده می اندیشد


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
جمعه 23 بهمن 1394 14:34
عضویت
1392/06/16
پست‌ها
297
خششش... فررر...

- مــــــَرد! بیا از بالا پشت‌بوم! برف میاد می‌چایی‌ها! ربطی به آنتن نداره صدهزاربار گفتم! یه اتفاقی افتاده اینا دارن سانسورش می‌کنن!

- بی‌[بیــــــــــــــــب]ها ببین چی‌کا کردن با این مملکت! چاییدیم تو این سرمای نفله! لاکردارا شومینه‌ی وامونده رو چرا قطع کردید آخه! لاویزاردالی‌المرلین! عه!

مرد همانطور که پشت سر هم بد و بیراه می‌گفت، از پشت‌بام پایین آمد و وارد خانه شد. همسرش که جلوی تلویزیون سبزی پاک می‌کرد، بلند شد تا برایش چای بیاورد که ناگهان...

- دراژه‌شکلاتی ِ من! رو آنتنی!

سرش صد و هشتاد درجه چرخید و با سوء‌ظن به همسرش خیره شد:
- این صدای ِ کی بود؟!

همین لحظه تصویر تلویزیون به صافی و شفافیت ِ یک آسمان تابستانی شد و چهره‌ی خندان ِ مورفین گانت، صفحه را پُر کرد:
- شلام به ملت چیژدوشت ِ غیورپرور. عرژم به حژورتون که ...

لحظه‌ای سکوت تنش‌زا حاکم شد و بعد وزیر که اقصی‌نقاطش عروسی بود، موجودی کت‌بسته رو از ناکجاآباد به یک‌باره داخل ِ کادر کشید:
- ما بگمن رو گرفتیــــــــــــم!

بعد مثل این که با اشارات ِ پشت ِ صحنه متوجه شده بود باید وقار و متانت بیشتری از خودش نشون بده، با همون نیش ِ تا بناگوش باز ادامه داد:
- شاعاتی پیش این لودو بگمن، به خیال این که واقعاً لودر، اومد اژ روی شتاد مقاومت رد بشه. نتیجتاً این که شتاد مقاومت اژ روش رد شد! حالا در خدمت ِ وزیر شابق و دو بُعدی هشتیم. بگمن، حرفی برای بیننده‌ها...
- مرگ بر تانک! مرگ بر تابستان! زنده باد زوپس! زنده باد دیکتاتوری!

مورفین که از این پیروزی ِ درخشان، در پوستش نمی‌گنجه، با یک حرکت حرفه‌ای چوبدستی لودر لودو رو از کادر به بیرون پرتاب می‌کنه و باز هم مثل ِ همیشه، خودش به تنهایی در کادر ِ تلویزیون می‌ایسته:
- ژوپش! لودر! ژمشتان! دیگر اشر ندارد! تا آخرین نفش... مقاومت خواهیم کرد!

و بعد زنان، از کادر خارج شد و خانه لحظه‌ای در سکوت فرو رفت. بعد...

- مرلینی این لودو اینقده تسترال بوده که پاشده رفته آژکا.. چیز... آزکابان؟! تنهایی؟!
- سیاست همینه دیگه زن. عشق ِ قدرت کورش کرده!

مرد به نشانه‌ی تأسف سری تکان داد. زن برگشت تا سبزی‌هایش را پاک کند و کمی زیر لب این برف و زمستان نفرین کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.