شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نوع چوب جادو: موی تک شاخ،ریسه قلب اژدها،چوب بلوط،پای ققنوس ،مناسب برای دویل.35سانتی متر
نوع چوب جارو :تک شاخ آتشین
حیوان خانگی :عقاب طلایی
ویژگی ظاهری واخلاقی:قد : متوسط ، مو : مشکی کوتاه.رنگ چشم:آبی صبر زیاد ، با آرامش و ضد خشونت و بخشایشگر ، آروم و خوب ، خوش اخلاق
داستان زندگی :
هوا تاریک و مه بود... من به همراه برادرانم کدمیوس و آنتیوس در راه رفتن به شهر دیگر بودیم که روبرومون رودی عمیق سبز شد . از آنجایی که هر کدام از ما، در جادوگری مهارت های حرفه ای داشتیم، تصمیم گرفتیم شد که پلی را بر بالای این رود عمیق بسازیم که در نهایت بتوانیم از آن عبور کنیم. همه چیز خوب پیش می رفت و ما توانستیم پلی را بنا کنیم، اما زمانی که می خواستیم از آن عبور کنیم ناگهان مرگ در جلوی چشمانمان حاضر شد و راه ما را بست. خیلی شوکه شده بودیم و فکر میک ردیم که مرگ با ما چه کار دارد . همه چیز خیلی سریع پیش می رفت، به این باور رسیده بودیم که دیگر زمان وداع ما با دنیای جادوگران به پایان رسیده است اما در کمال ناباوری دیدیم که مرگ نه تنها قصد گرفتن جان ما را ندارد، بلکه ما را برای اینکه توانسته بودیم او را فریب دهیم تحسین می کند و از ما می خواهد که هر کدام در برابرش آرزویی کنیم تا او برای ما برآورده کند. بردار ارشدم آنتیوس ، ابر چوب دستی را از مرگ خواست ، چوب دستی که در جان مانند او نباشد و قوی ترین باشد . مرگ سریعا خواسته او را براورده کرد و او برگشت و رفت سراغ انتقام از دشمنانش. برادر دومم از مرگ سنگی را خواست که مردگان را زنده کند . مرگ خواسته او را نیز بر آورده کرد و او رفت و دختری را که دوست داشت را زنده کرد و ... . و من ایگنوتیوس از مرگ شنلی ناپدید کننده خواستم تا بتوانم از دست مرگ مخفی شوم و مرگ از شنل خودش برید و به من داد و به راهم ادامه دادم و برای همیشه از دست مرگ پنهان شدم .
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/15 10:45:25
I close my eyes, only for a moment and the moment's gone All my dreams pass before my eyes in curiosity Just a drop of water in an endless sea All we do crumbles to the ground, though we refuse to see Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky It slips away and all your money won't another minute buy Dust in the wind All we are is dust in the wind Everything is dust in the wind
نوع چوب جادو: موی تک شاخ،ریسه قلب اژدها،چوب بلوط،پای ققنوس ،مناسب برای دویل.35سانتی متر
نوع چوب جارو :تک شاخ آتشین
حیوان خانگی :عقاب طلایی
ویژگی ظاهری واخلاقی:قد : متوسط ، مو : مشکی کوتاه.رنگ چشم:آبی صبر زیاد ، با آرامش و ضد خشونت و بخشایشگر ، آروم و خوب داستان زندگی : هوا تاریک و مه بود... من به همراه برادرانم کدمیوس و آنتیوس در راه رفتن به شهر دیگر بودیم که روبرومون رودی عمیق سبز شد . از آنجایی که هر کدام از ما، در جادوگری مهارت های حرفه ای داشتیم، تصمیم گرفتیم شد که پلی را بر بالای این رود عمیق بسازیم که در نهایت بتوانیم از آن عبور کنیم. همه چیز خوب پیش می رفت و ما توانستیم پلی را بنا کنیم، اما زمانی که می خواستیم از آن عبور کنیم ناگهان مرگ در جلوی چشمانمان حاضر شد و راه ما را بست. خیلی شوکه شده بودیم و فکر میک ردیم که مرگ با ما چه کار دارد . همه چیز خیلی سریع پیش می رفت، به این باور رسیده بودیم که دیگر زمان وداع ما با دنیای جادوگران به پایان رسیده است اما در کمال ناباوری دیدیم که مرگ نه تنها قصد گرفتن جان ما را ندارد، بلکه ما را برای اینکه توانسته بودیم او را فریب دهیم تحسین می کند و از ما می خواهد که هر کدام در برابرش آرزویی کنیم تا او برای ما برآورده کند. بردار ارشدم آنتیوس ، ابر چوب دستی را از مرگ خواست ، چوب دستی که در جان مانند او نباشد و قوی ترین باشد . مرگ سریعا خواسته او را براورده کرد و او برگشت و رفت سراغ انتقام از دشمنانش. برادر دومم از مرگ سنگی را خواست که مردگان را زنده کند . مرگ خواسته او را نیز بر آورده کرد و او رفت و دختری را که دوست داشت را زنده کرد و ... . و من ایگنوتیوس از مرگ شنلی ناپدید کننده خواستم تا بتوانم از دست مرگ مخفی شوم و مرگ از شنل خودش برید و به من داد و به راهم ادامه دادم و برای همیشه از دست مرگ پنهان شدم .
دوست عزیز شما اول باید در تاپیک کلاه گروهبندی پست بزنی تا گروهبندی بشی. موفق باشی. تأیید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط kasra.potter.magic در 1393/3/13 23:36:53 ویرایش شده توسط kasra.potter.magic در 1393/3/13 23:38:45 دلیل: قبلیش نوشته ها رنگی و زشت بود واسه همین گفتم مثل بقیه کنم بهتره ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/14 0:25:10 دلیل: پاسخ
I close my eyes, only for a moment and the moment's gone All my dreams pass before my eyes in curiosity Just a drop of water in an endless sea All we do crumbles to the ground, though we refuse to see Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky It slips away and all your money won't another minute buy Dust in the wind All we are is dust in the wind Everything is dust in the wind
نام:آنتونی نام خانوادگی:گلدشتاین جنسیت:مرد سال تولد:1980 سن:34 مو:طلایی و بور رنگ چشم:آبی خون:خالص چوب دستی:چوب بلوط و دو شاخ موی دم تک شاخ جارو:نیمبوس 1600 خانواده:گلدشتاین گروه:ریونکلاو عضو ارتش:آلبوس دامبلدور آنتونی هم سن و سال هری پاتر است بهترین دوستان او مایکل گوشه و ترنس بوت هستند او یکی از ارشد ها و ناظران راونکلاو است که اولین بار در قسمت هری پاتر و محفل ققنوس ظاهر شد یعنی زمانی که هری پاتر درحال سوار شدن به قطار بودن که مالفوی و دوستانش برای به دام انداختن هری پاتر کمین کرده بودن که او هری پاتر را نجات داد و به هری خبر داد.
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/12 16:54:27 دلیل: تأیید
چون اطلاعات کافی از جادوگران باقیمانده ریونکلاو هیچ جا نبود من از خودم نوشتم نام:هری نام خانوادگی:گلدشتاین گروه:ریونکلاو رنگ مو:قهوه ای روشن رنگ چشم:آبی جارو:نیمبوس 2000 سن:18سال چوبدستی:یه چوب بلوط با مو اسب تکشاخ و قلب اژدها بخاطر دو مغزه بودنش یه نوع ابر چوبدستیه به خاطر همین لرد هم دنبالشه ویژگی اخلاقی:مهربان احساساتی و باهوش هری با پدرش و مادرش یعنی جک گلدشتاین و هرمیون گلدشتاین زندگی میکرد که که یه روزی که هاگوارتز بود آلبوس دامبلدور کنارش کشید و خبر مرگ مادرش به دست لرد سیاه زمانی که پدرش خرید بوده رو بهش داد هری داد میزد و گریه میکرد آلبوس وقتی افسردگی هری رو دید پدرش جک گلدشتاین رو تو هاگوارتز مشغول کرد. هری دوست نزدیک و طرفدار باوفای هری پاتر است اون همیشه کنار هری بوده و دوبار نزدیک بوده کشته شه ولی با چوب دستیش لرد رو زد و از اون روز به بعد لرد با اون دشمنه اون یکی از باهوشای ریونکلاو است
دوست عزیز این شخصیتی که شما برداشتید در داستان هری پاتر نبوده. اگه میخواید شخصیت ساختگی بردارید، باید اولاً یه معرفی شخصیت کامل و جامع بنویسید و بعد از اون 2 ماه به صورت مشروط وارد ایفا بشید و شخصیت خودتون رو به بقیه بشناسونید.
راه دیگه اینه که می تونید از لیست شخصیت های ایفای نقش یه شخصیت انتخاب کنید و یه معرفی انجام بدید.
تأیید نشد. موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/12 11:25:04
نام : نویل لانگ باتم گروه : گریفیندور خون : اصیل نوع چوب جادو :از جنس درخت مو با مغز ریسه ی قلب اژدها 22 سانتی متر مناسب برای افسون نوع چوب جارو : آذرخش( که توی انبار خاک میخوره ) رنگ مو و چشم : هردو قهوه ای تیره ( موهاش روشن تره ) خصوصیات : فردی بلند قد ، دست و پا چلفتی که فقط در درس گیاهشناسی نمره میگیره ، مهربان با قدرت سخنرانی بالا شغل : استاد گیاهشناسی هاگوارتز فرزند آلیس و فرانک لانگ باتم همسر : هانا آبوت حیوان خانگی : وزغ داستان زندگی : پدر و مادرم به علت فشار زیاد طلسم شکنجه گر در سنت مانگو بستری هستند و من به این دلیل با مادر بزرگم زندگی میکنم . سال اول ، دوم ، سوم و چهارم را بی دردسر گذراندم ولی در سال پنجم عضو گروه آد شدم هرچند پیشرفت چندانی نداشتم ولی با اجرای افسون خلع سلاح همه را متعجب کردم و با استعداد کمی که داشتم همراه با هری به وزارت خانه رفتم و گوی پیشگویی را شکستم . سال ششم هم بی دردسر بود . در سال هفتم ناگینی مار ولدمورت را با شمشیر گودریک گریفیندور کشتم و حالا بعد از 19 سال استاد گیاهشناسی هستم .
تأیید شد. خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/11 0:26:07
شاید وجودم به خیلی ها ارامش نده . . . ولی همین که حضورم حرص خیلی هارو در میاره . . . بهم انگیزه خیلی بالایی میده . . .
داستان زندگی:ملیندااول دختربسیار شادابی بودوهمیشه لبخندمیزد.یه برادر داشت که اونوخیلی دوست داشت وبه همراه پدرومادرش توجنگ مرد.ملیندا ازاون به بعدهمیشه مشکی پوشیدو عاشق جادوی سیاه بود.خیلی کم لبخند میزدودوست داشت یه مرگ خوار باشهو انتقامش روازکسایی که مادرپدرشو کشتن بگیره.حالااون تولندن خونه ی مارسیا بویین پیش خالش زندگی میکنه که خالشم عاشق جادوی سیاهه.
این خیلی بهتر شد. خوش اومدی. تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی* در 1393/3/10 16:12:54 ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/11 0:26:42
خصوصيات ظاهري: چهره اي گرد و كك مكي، موهاي نارنجي مايل به قهوه اي، بيني عقابي و چشماني آبي!
خصوصيات اخلاقي: يوآن آبركومبى يكي از دانش آموزان گريفيندور ميباشد. او زماني كه هري سال پنجمي بود وارد هاگوارتز شد. با اينكه باهوش است اما به درس علاقه ي چنداني ندارد و باهوشي اش را صرف كارهاي ديگري ميكند. بسيار شوخ طبع است. كارهايش را اغلب بصورت فردي انجام ميدهد اما اين بدان معنا نيست كه از بودن با ديگران پرهيز ميكند. از فضولي خوشش مي آيد و معمولا در كارهاي ديگران دخالت ميكند. اما برخلاف اينها از جاه طلبي بسيار متنفر ميباشد. چشم ديدن اسلايتريني ها را ندارد. به سختي تسليم ميشود. وقتي كاري را با موفقيت به اتمام ميرساند، بشكني ميزند و اين يعني: تمام!
علاقه مندي ها: عاشق پيانو، روباه، رنگ نارنجي و از همه مهمتر حل كردن معماهاي پيچيده!
مهارت ها: او پيانيست بي نظيري است. همچنين در نقاشي مهارت فوق العاده اي دارد! ------- شناسه ى قبلى
تأیید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/9 12:07:06
1.نام: کنیل ورتی ویسپ 2.سن: 38 سال 3.تاریخ تولد: 12/4/1976 4.رنگ مو: خاکستری 5.رنگ چشم: آبی-خاکستری 6.نژاد: دورگه 7.شغل:کار شناس کوییدیچ 8.مدل جارو:آذرخش 9.جنس چوب: پر طاووس، ریسه قلب اژدهای و پای ققنوس و چوب درخت گردو.انعطاف پذیر. 10.حیوان خانگی: جغد طلائی رنگ
درباره خودم؛ کنیل ورتی ویسپ هستم.در سال هزار و نهصد و هفتاد شش به دنیا اومدم و کنیلورتی، تنها اسمی بود که فکر کنم مادرم از توی فرهنگنامه اسمهای بریتانیایی پیدا کرده بود.بی نهایت خون گرم هستم.
از بچگی عاشق کوییدیچ بودم. و اولین باری که با جارو افتادم سه سالم بود. و خلاصه از بچگی با عشق اینکه یک روزی بازیکن کوییدیچ خواهم شد زندگی می کردم. از همین رو، در سن 18 سالگی و بعد از اینکه از هاگوارتز فارغ التحصیل شدم، به وزرات سحر و جادو رفتم و با توجه به استعدادی که داشتم، منو کارشناس کوییدیچ معرفی کردند.
کتاب های بسیار زیادی در زمینه ی کوییدیچ نوشتم از جمله: اعجاب آواره های ویگتاون، پرواز چون دیوانگان و ضربه به بازدارنده ها:مطالعه ی تاکتیک های کوییدیچ.ولی الان تنها کتابی که به چاپ 65 هم رسیده ، کتاب "کوییدیچ در گذر زمان" منه که تمام تلاش این چند سال من برای کوییدیچ تو این کتابه.
خانه ی من در ناتینگهام شایر ــه!و از سرگرمی هایی که عاشقشونم میشه گفت:بازی تخته نرد، آشپزی گیاهی جادویی و جمع آوری کارت های کوییدچ و کلکسیون جارو های ارزشمند قدیمی هست.
تأیید شد. به ایفای نقش خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/7 21:30:48
با بدترین جارو ها هم میشه بهترین کوافل ها را به ثمر رساند، یا عذاب آور ترین بلوجر ها را دور کرد و یا سریع ترین اسنیچ ها را گرفت؛ ملاک مهارت است.
سلام اسم : جرج ویزلی گروه : گریفندور ، شجاعان چوب : از جنس درخت مو با مغز ریسه ی قلب اژدها 22 سانتی متر مناسب برای افسون نوع چوب جارو : آذرخش رنگ مو : موهای صاف با رنگ قرمز رنگ چشم : قهوا ای تیره خصوصیات اخلاقی : شیطون و شوخ طبع فرزند آرتور و مالی ویزلی سومین فرزند خانواده هستم ، برادر دوقلو ای به نام فرد دارم دارای پنج برادر و یک خواهر
اول از همه این که این شخصیت رو نفر قبلی گرفت. در ضمن این معرفی شخصیت خیلی کمه و برای شخصیت بعدی که انتخاب می کنی خیلی بیشتر توضیح بده. تأیید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/3/7 21:29:50
شاید وجودم به خیلی ها ارامش نده . . . ولی همین که حضورم حرص خیلی هارو در میاره . . . بهم انگیزه خیلی بالایی میده . . .