جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (24 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  97 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  281 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  352 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 اسفند 1394 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سیوروس می دوید و سنگش را تکان می‌داد. سیوروس از همان بچگی دوست داشت سنگش را تکان بدهد. در پنج ماهگی، سیوروس را به خاطر تکان دادن یک سنگ به زندان بردند. در 2 سالگی چون خیلی سنگ تکان داده بود، دادگاه برایش حکم قصاص برید و او را گرفتند و تکان دادند. در 15 سالگی دیگر تکان دادن سنگ ها برایش کافی نبود و آدم ها را تکان می داد. اوج شهرت سیوروس بخاطر آهنگ تکون بده ی او است که تا کنون هزاران انسان و سنگ را تکان داده است.

این بار باد بود که نخ های ریش شده ی بیکینی سیوروس را تکان می داد. سیوروس بی توجه به نخ نما بودن بیکینی گلدارش همینطور می دوید و می دوید و می دوید تا به مجموعه استخر آبی رویاییش برسد.
-من یه دونده ـــــَــم؛ آرزو دارَمــــ؛ تو مجموعه ـت باشم! تصویر تغییر اندازه داده شده


و اینجا بود که کارگردان و نگارنده و سیوروسی که در حال دویدن بود کمی فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که دویدن مدیر خفن یک سایت خفن با لباس بیکینی نخ نما شده و موهای چربی که در هوا تاب بر می دارند به هیچ وجه در شان آنها نیست. و بعلاوه سوژه ـشان هیچ مسیر مشخصی نخواهد داشت. بنابراین تصمیم گرفتند کمی فلش بک کنند و بروند دو پست عقب تر...

فلش بک به دوتا پست عقب تر:


یکی از طرفداران پر دل و جرئت، آغوشش را دو برابر توانش باز کرد و همینطور که دست هایش در حال کنده شدن بودند، گفت:
-سیو!
-مرگ! زهرِ اسنورکک شاخ چروکیده! برین کنار لطفا!

اینجا بود که نوایِ کلید اسرار در هوا پیچید و قدرت کارگردان را در صورت دشمن کوبید.

اسنیپ پشت میکروفون گاه ایستاد و رو به مردم گفت:
-سلام نمیکنم خدمت تمام کسانی که اینجا هستن و به جاش 500 امتیاز از گریفیندور کم میکنم و 100 امتیاز به تموم شماهایی اضافه میکنم که اینجا هستین. امروز ما اینجا جمع شدیم تا بازگشایی مجموعه تفریحی مادام رزمرتا رو اعلام کنیم. خب! اعلام کردیم. حالا برین خونه ـتون!

همین که سیوروس می‌خواست سرش را بیندازد و همانطور که وارد جمعیت شده بود از جمعیت خارج شود، هکتوری سوار بر اسب سفید از راه رسید و با سیوروس ازدواج کرد. خبری را با حنجره تنومندش فریاد زد:
-ارباب میخوان جهت سرگرمی و دیدن و کشتن تعدادی مشنگ به مجموعه تفریحی رزمرتا بیان و در مورد صلاحیت وجودش اظهار نظر کنن.

سیوروس قصه ی ما:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1394/12/25 22:11:40

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 24 اسفند 1394 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
- مرگ! زهرِ اسنورکک شاخ چروکیده! من بعد سال ها گشت و گذار تو تاپیک ها اومدم یه تاپیک ابوتیاره گیر اُوُردم توش یه سوژه ای دادم و اومدم توش کارای خفن بکنم و امتیاز کم کنم. نیومدم فیلم هندی یا از اون بدتر، رمان عشقی ایرانی بازی کنم که. 400 امتیاز! اصن تو کی بودی حالا؟

- والا تو یکی نذاشتی دافنه یکم فضا رو توصیف کنه بگه ما کی ایم، تو کی ای. این جا چی کار می کنی یا اصن سوژه چیه. مردیکه بی مروت! آسایش دو گیتی رو تو مگه نمی خوای؟ نمی خوای لابد دیگه. منم بودم نمی خواستم. راه می ری آپارات می کنی اون دنیا، دوباره برمی گردی این دنیا، بر می گردی با احساسات بچه ی مردم بازی می کنی! عاقا! تو مگه همین الان تو اخبار نگفتی مردی؟

سیو از تاسف سری تکان داد: دهِه. نه دیگه. رفته بودم حاجیه لیلیمونو بیارم بیایم اینجا صفاسیتی. :sharti: خیلی خنگی. به پدرت رفتی. شونصد امتیاز دیگه کم می کنم!

شخص نامعلوم هم خشتکش را درید و گفت: جم کن بینم باو جوگیرِ بدبخت! اصن من برای قیافه ی مشنگ تو ذوق زده شده بودم؟ دماغ عقابی، موی بلند، روی سیاه، واه و واه و واه.

سپس یورتمه کنان و شیهه کشان رفت روی سه پایه اش تا زیر سایه بنشیند و هر وقت سیو، موهایش را اصلاح کرد و سوار بر اسب سفید دنبالش آمد برود. بقیه جمعیت هم تا سیوروس به سرش نزده بود و امتیاز کم نکرده بود، پراکنده شدند.

سیو هم سرشو پایین انداخته بود و داشت به چشم های هری فکر می کرد و همین جوری هم داشت می رفت با سر داخل شیشه که مادام رمزتا در را باز کرد و 101 هیپوگریف خالدارش ریختند روی سرش و او را لیسه باران کردند و سیو که تکلیفش با خودش معلوم نبود یکی در میان به سگ ها آودا و اکسپلیارموس زد تا این که بالاخره رهایش کردند و آن موقع بود که ورژن آپگرید شده با تاون هال 9 و بدون جم های الکی ِ مادام رمزتا را دید.

سیو با جادو ردایش را ناپدید کرد و درحالی که با بیکینی گلدارش () دوان دوان به طرف مجموعه استخر آبی می رفت سنگ مرده زنده کنش را تکان می داد تا روح لیلی را ظاهر کند..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1394/12/24 23:52:17
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: یکشنبه 23 اسفند 1394 22:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید



هوا بس سرد و سوزناک بود.ابرهای سیاه و غران پهنای آسمان را می شکافتند و پیش می آمدند.گاه نیز در میانه راه غرش کنان به پر و پای یکدیگر می پیچیدند تا سایر نوسانات جوی از جمله تندر و رعد و برق های سهمگین را سبب شوند.

دوربین به سختی به نزدیکترین تیر چراغ برق چنگ انداخته بود تا خود را از خطر پرتاب شدن میان تاپیک های ناشناخته ی دیگر این انجمن که قرن ها بود پستی در انها نواخته نشده بود نجات دهد.سایر عوامل فیلم برداری نیز درحالیکه در برابر وزش شدید باد سرها را خم کرده بودند به ترتیب از پاچه شلوارهای یکدیگر اویزان مانده و در برابر جریان باد چون زنجیری انسانی به هر سو تاب میخوردند.

- اهم!

با شنیدن صدای سرفه خشک و هشدارگونه نگارنده اعضای فیلم برداری به سختی سرهایشان را در مسیر ابرو انداختن های نگارنده چرخاندند تا در کسری از ثانیه به این واقعیت پی ببرند که دوربین در حالت زوم مشغول فیلم برداری از تجمع ابرهایی بوده که همواره بر فراز سر اسنیپ در تکاپو هستند.

عوامل فیلم برداری:
نگارنده:

بلافاصله عوامل فیلم برداری دست از پاچه یکدیگر شسته و مثل انسان های متمدن بر روی زمین ایستادند.وضعیت جوی نیز در یک چشم به هم زدن جای خود را به آسمانی افتابی همراه با وزش ملایم نسیم و صدای چهچه پرندگان داد.همچنین برای باقی روز وزش پراکنده باد به همراه بارش های پراکنده در کوهپایه ها...

-اهـــه اوهـو اهمـــــم!


سرفه حنجره پاره کن نگارنده باعث شد دوربین دست از شیطنت برداشته و بر روی اصل موضوع زوم کند.مجموعه تفریحی رزمرتا...مکانی که از با فوت نویسنده و زدودن لایه گرد و غبار از روی ان از اعماق تاریخ سربرآورده بود تا در خدمت سوژه ای جدید باشد.

سپس دوربین چرخید تا بر روی اسنیپی زوم کند که با وقار و متانت همراه تجمع غران ابرهای توفنده خشم بالای سرش، از میان جمعیت پله های ورودی را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد تا خود را به جماعتی برساند که بر بالای پلکان در انتظارش بودند.

-سیو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/12/24 19:13:40
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 تیر 1389 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که ارتش دامبلدور پیروز باشد!

در حالی که آهنگ تیتراژ پایانی محفل ققنوس رفته رفته به آهنگی اکشن تغییر پیدا می کرد،قیافه ها هم از بهت و حیرت به عصبانیت و ناراحتی تغییر حالت داد.دامبلدور که برق خشم در چشمانش می درخشید نگاهی به بارتی انداخت.بارتی با ناباوری نگاهش از چوبدستی به جیمز و از جیمز به چوبدستی نوسان می کرد.
آبر با قدم هایی سست به سمت جیمز رفت،روی زمین زانو زد و او را تکان داد و در عین حال گفت:نه!جیمز نه!چرا؟چرا حالا؟تو که تازه داشتی سر و سامون می گرفتی.
مرگخواران کم کم خودشان را جمع و جور می کردند و آماده ی هر کاری از طرف محفلی ها بودند.بلا آستین بارتی را که هنوز به چوبدستی اش زل زده بود گرفت و او را به عقب کشید.
آبر همچنان جیمز را تکان می داد و به دست و پا زدن های زیر دستش هیچ توجهی نداشت.
-چرا جیمز؟
-چی چرا؟
-آخه چرا اینقدر زود؟
-چی چرا اینقدر زود؟
-چرا اینقدر زود رفتی؟
-کجا؟
-کوفت!منو مسخره کردی؟
جیمز که سعی می کرد آبر را از خود جدا کند گفت:عمو حالت خوبه؟
آبر به آرامی جیمز را از خود دور کرد و با دیدن او که سرحال و سالم نشسته بود،فریاد زد و قدمی به عقب پرید.
محفلی ها با شنیدن فریاد آبر از حالت حمله بیرون آمدند و با تعجب متوجه جیمز شدند.
جیمز که بلند شده بود و داشت خودش را می تکاند در پاسخ به نگاه های متعجب همه با خونسردی گفت:چیه؟
ولدمورت با نگاهی جیمز را از نظر گذراند و به آرامی به بارتی گفت:بارتی مطمئنی طلسمو درست اجرا کردی؟
بارتی که نمی توانست حرف بزند فقط سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.
جیمز که می دید دیگران با شگفت زدگی به او خیره شده اند،فهمید لازم است توضیح بدهد.بنابراین دستش را به سمت جیب ردایش که همان محل اصابت طلسم بود برد و یویوی صورتی رنگش را از آن خارج کرد.
بلا با انزجار چینی به صورتش انداخت و گفت:چی؟
جیمز پیروزمندانه یویویش را تکان داد و گفت:بله!طلسم خورد به یویوی صورتی عزیزم.
بعد چشمانش را باریک کرد و رو به بارتی گفت:شانس آوردی سر یویوم بلایی نیومده.
نارسیسا با خستگی به لوسیوس گفت:دیگه حوصله م داره سر میره.یه کاری بکنیم قال قضیه کنده بشه.راستی این دختره کجاست؟
با حرف آخر نارسیسا همه ی سر ها برای جست و جوی دختر شکلات فروش چرخید.اما هرچه تلاش کردند او را پیدا نکردند.
جیمز با ناراحتی گفت:جــــــــــیـــــــــــــــــغ!یا دختر شکلات فروشو پیدا کنید یا...
-یا چی؟
-نمی دونم.بعدا راجع بهش فکر می کنم.در هر صورت...جـــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1389/4/1 21:30:40
[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: پنجشنبه 5 فروردین 1389 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
آبر هم که خیلی ذوق کرده بود، عکس یه انگشت شست رو کشید که به نشانه موفقیت بالا رفته بود.بعد طی یه حرکت گولاخانه روشو به طرف آلبوس برگردوند که عینهو بز به جغده خیره شده بود.

-همه چی حله

...

صبح روز بعد

ملت:

-خوب چیه مگه؟

ملت همچنان مات و مبهوت تو کف کار آبر بودن.ناگهان جیمز از شدت خوشحالی عینهو خل و چلا شروع کرد به قر دادن (:دی) و ملت هم عینهو معیوب های ذهنی بهش خیره شده بودن.آبر هم که از شدت عصبانیت خونش به جوش اومده بود، جیمز رو از زیر شلواری (!) بلند کرد و اونجا چپوند و با حالتی عصبی گفت:«بس کنید دیگه....با همتونم....بس کنید...باید یه کاری بکنیم همین الآن »

ملت:

عصر همان روز، جلوی در مجموعه تفریحی


بلا:آخه چرا نمیاین بوقیا....راستی مای لرد چه طوره بریم قبل از اینکه اونا بیان چند نفرو کروشیو کنیم؟

لرد دستی به سر کچلش میکشه و با خونسردی میگه:«نخیرم...اولاً الآن جنبه بد آموزی داره اینجا ملتو کروشیو کنیم، دوماً من هیچ حالی ندارم و سوماً بفرما لششونو آوردن...بارتی دختره رو بیار »

بارتی هم که حسابی ذوق زده شده بود دخترک رو طناب پیچ روی زمین خوابوند و دستی به پشتش کشید و در گوشی به باباش گفت:«خیلی پشتش جذابه ها!! »

دخترک از شدت دلواپسی عینهو ماهی ای که تازه صیدش میکنن بدست و پا میزد و حرکات موزون انجام میداد.از اون طرف جیمز و آبر که خیلی اط این صحنه دلگیر شده بودن عینهو دیوونه ها اومدن جلو و رو در روی ولدک قرار گرفتن.ولدی دستی به کله تاسش کشید و با حالتی از خود راضی جلو اومد و خنده پت و پهن و گل و گشادی رو تحویل ملت محفلی داد و شروع کرد به حرف زدن:«موهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاه.....»(در این لحظه بلاتریکس ضبط صوت رو که اتصالی کرده بود خاموش کرد!!!)

محفلیون:هه هه

لرد که از شدت عصبانیت سرخ کرده بود یه کم عقب کشید، گلوشو صاف کرد و گفت:«اگه یه قدم دیگه جلوتر بیاین این دختره رو میکشیم همین که گفتم »

آبر که به اینجاش رسیده بود (:دی) با ناراحتی یقه لرد رو گرفت و گفت:«خوب زود باش بنال چی کار باید بکنیم »

لرد که از این عمل وقیحانه آبر به شدت عصبی شده بود طی یه حرکت اکشن مشتی رو در یه جای به خصوص آبر ( ) فرو کرد و با یه حرکت به مرگخوارا فرمان جنگ داد.آبر هم بیهوش دستش رو روی زیر شکمش گذاشته بود و از درد داشت به خود می پیچید.

آلبوس با دیدن این صحنه انگشت وسطش رو به نشانه جنگ بالا برد و محفلیون طی یه ثانیه چوبدستی هاشون رو بیرون آوردن.یاران لرد هم به خاطر این صحنه گ*گیجه (:دی) گرفتن و از شدت هیجان عینهو مرغ همونجا خشکشون زد.

در همین حال دوربین بارتی رو نشون میده که داره به دخترک یه آواداکداورا میزنه.جیمز عینهو کانگورو میپره جلو و همون لحظه صحنه اسلوموشن میشه که نشون میده جیمز با تریپ اکشن دختره رو در آغوش میگیره و اونو به طرف جلو هل میده و نور سبز توی قلب جیمز فرود میاد.(در همین لحظه آهنگ تیتراژ پایانی ققنوس پخش میشه :دی)ملت مات و مبهوت به پیکر بی جان جیمز که روی زمین پخت شده بود خیره شدن و با دهانی باز همونجا وایسادن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: جمعه 3 مهر 1388 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس اخمی کرد.
-سیاها که گفتمان سرشون نمیشه.اونا فقط بلدن بزنن بکشن خراب کنن و بدزدن!همونطور که عروس ما رو دزدیدن.

آبر جغد کوچکی را که در دست داشت روی میز گذاشت.روی تکه کاغذ کوچکی فقط یک جمله نوشت:ما میخواییم با شما وارد گفتمان بشیم!

کاغذ را به پای جغد بست.
-خب حالا ما امتحان میکنیم.آی جغده! خوب گوشاتو باز کن.این نامه رو میبری خانه ریدل و میدی به اولین مرگخواری که دیدی.حواست باشه به بارتی ندیا.مواظب باش رو دستش از اون علامت بیریختا هم داشته باشه.فهمیدی؟

چهره بهت زده جغد نشان میداد که کاملا فهمیده!


سی ثانیه بعد:

جغد سیاه رنگی با پرهای وزوزی بعد از برخورد با چارچوب پنجره وارد اتاق شد.آبرفورث جغد را گرفت و تکه کاغذ را از پایش باز کرد.

ولی ما نمیخواییم(نقطه)جغدتون به عنوان عصرونه لرد رفت تو فر(نقطه)اگه میخوایین مقابله به مثل کنین باید بگم که این یکی آنفولانزای جغدی داره و اگه بهش دست زدین...موهاهاها!

آلبوس به پای دیگر جغد اشاره کرد.
-این باید جغد بلاتریکس باشه.انگار یه کاغذم به اون پاش بسته شده.

آبرفورث با عصبانیت کاغذ دوم را باز کرد.
-هوم...حالا که کمی فکر کردم دیدم شایدم مایل باشم گفتمان کنم.امروز عصر تو مجموعه تفریحی رزمرتا منتظرتونم.بدون اسلحه(چوب) بیایین.اگه به پلیس(مامورای وزارت) اطلاع بدین دیگه دختره رو نمیبینین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/7/3 17:39:45
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: چهارشنبه 1 مهر 1388 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز که از خداش بوداین جمله رو از یکی بشنوه با جیغ های خانمان بر انداز خودشو تو بغل آبر فرود آورد و یک ماچ کوچلو هم روی صورت آبر پیاده کرد و زیر لب از آبرفورث تشکر کرد : مرسی عمو !

ملت محفلی که حتی به عاشق شدن جیمز هم عادت نکرده بودن همچنان بهت زده به این عمل وقیح ماچ کردن جیمز خیره مانده بودن .

جیمز ملت خیره ای محفلی رو از اتاقش بیرون ریخت و آروم سرشو روی بالش گذاشت و به رویایی کمی خشن و شیرینی فرو رفت !

درون رویا !
جیمز خودشو می دید که وسط خیابون مثل این گلادیاتورها واستاده و همه رو شکست داد و منتظر مرحله آخر یعنی شکست دادن قوی ترین شخص مورد نظره که اون شخص مورد نظر هم کسی نیست به جز بارتی !

بارتی با قدمهای مستحکم به سوی جیمز خیز بر میداره و با جلو گرفتن نیزه به سوی او حمله می کنه .

جیمز آروم ایستاده و داره یه چیزی رو تو دستش به شدت تکون میده ، بارتی نزدیکتر می شه و اماده ضربه زدن به جیمز که اون با یک ضربه یویوی صورتی رنگ بارتی رو شپلخ دیوار می کنه و داور اروم وارد کوچه میشه و دست جیمزو بالا میگره ، و به عنوان پاداش دخترک شکلات فروش را به او می دهند !


خارج روبا!


دوربین صورت جیمز رو نشون میده که حتما در خواب لبخند ملایمی روی لبانش نقش بسته !

اتاق نشیمن ، خانه گریمولد !

البوس : آخه آبر بوقی چطوری می خوای جلوی برپا شدن عروسی اونا رو بگیری ؟ مگه ندیدی دختره چه حرکت وقیحی جلوی ما انجام داد ؟
- باو دلم به حالش سوخت یه چیزی گفتم دیه !
- یه چیزی گفتی دیه ؟ هممونو بدبخت کردی حالا بازم باید قشون کشی کنیم بریم با سیاه سوخته ها در بی افتیم ؟

آیر: فکر نمی کنم نیازی باشه حمله کنیم به مرگ خوارا ، بهتره از راه گفتمان وارد شیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 30 شهریور 1388 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
درون افکار دخترک...
من و بارتی... :banana:
بیرون افکار دخترک...

چند مین بعد

دختر با دست به دوستش اشاره کرد که ضبط رو روشن کنه.چند ثانیه بعد، ضبط روشن و آهنگ از بلندگوهای اطراف مجموعه پخش شد:

حالا لب کارون، چه گل بارون، میشه وقتی که میشینه دلدارم...تو قایق ها، دور از غم ها، میخونه نغمه ی خوشگل بارون...

دخترک بارتی رو که صورتش گل انداخته بود رو بلند کرد و دو تایی در وسط جمع با هم رقصیدن.یک دقیقه ی بعد آهنگ به مرا ببوس تغییر کرد.بارتی و دخترک مثل دو تا کفتر عاشق شروع کردن به رقص تانگو.در گوشه ی مجموعه، لرد داشت اشک شوق می ریخت و در گوشه ی دیگر، مالی ویزلی جیمز رو که داشت موهاشو میکند رو در آغوش گرفته بود.

در وسط مجلس، بارتی که خیلی جو گیر شده بود، شاخه گلی رو از جیب کتش بیرون آورد و به دخترک تحویل داد.دخترک با حالتی عاشقانه لب هاشو به لب های بارتی نزدیک کرد و...

محفلیون:

و در همین لحظه، دامبل و یارانش آهسته آهسته به سمت در خروجی حرکت کردن.جیمز هم که عملا غش کرده بود، سلانه سلانه پشت سر بقیه حرکت کرد.لرد و یارانش که غرق در تماشای رقص بارتی و دخترک شده بودن، متوجه رفتن اونا نشدن.

آهنگ این بار به ساسی مانکن تغییر کرد و رودولف به همراه بلا اومدن وسط و خارجی رقصیدن.لرد که حسابی از اتفاق های رخ داده ذوق کرده بود، با تریپ جو گیرانه وارد سن شد و شروع کرد به تکنو زدن.

ملت:

این دفعه به درخواست بارتی آهنگ بندری پخش شد و طولی نکشید که تمام فک و فامیلای عروس و داماد وارد جمع شدن و بندری زدن ( )

...

آخر مجلس

تقریبا همه ی صندلی ها خالی شده بودن و فقط ولدمورت در کنار یارانش داشت مهمونا رو بدرقه میکرد.فضای مجموعه رو گرد و غبار غلیضی گرفته بود و چشم چشمو نمی دید.در آخر مجلس، لرد به یارانش دستور داد که رفع زحمت کنن.بلا با چابلوسی رو به روی دختر قرار گرفت و گفت:

-ایشالا به پای همدیگه پیر شین.یادت باشه بعدا بیا پیش من تا از اون کروشیو هایی که به بارتی یاد دادم به تو هم تدریس کنم.ماشالله بارتی از هر چی شانس نیاورده باشه از همسر و پدر شانس آورده.ایشالا تا نه ماه دیگه یه صندلی بچه اینجا باشه!

دخترک با فروتنی گفت:«اختیار دارین! »

لرد که تا الان داشت به کله ش واکس مو می زد، اومد وسط و بارتی رو در آغوش گرفت و رو به دخترک گفت:«این چه حرفیه دخترم.ایشالا بیست تا نوه برام بیاری.مطمئنم بارتی پدر خوبی برای بچه هات میشه.خوب ما بریم دیگه.یاران به سوی منزل...بارتی تو هم مواظب عروس گلمون باش.یادت نره ازون آواداکداورا هایی که گفتم به دوست پسراش بزنی.خوب دیگه...بای!»

-بای ددی!

و لرد بعد از زدن چند تا کروشیو به رودولف، که داشت جیگر خواهر عروس رو میخورد، به همراه یارانش از نظر ها ناپدید شد.

خانه ی گریمولد

جیمز بالشش رو محکم گرفته بود و داشت تک تک پر های اونو از جاش در می آورد.ملت هم بالای سرش داشتن به حالش اشک میریختن.

-نــه!....من نمیتونم بدون اون زندگی کنم نمیتونم

دامبل دستی به سر جیمز کشید و گفت:«فرزندم...چه طوره با گرابلی ازدواج کنی که خیلی هم خانومه؟ »

جیمز لحظه ای درنگ کرد و دوباره بالشش رو توی دستش گرفت و اونو پر پر کرد.در میون این هیری بیری، آبر که چراغ روشنی بالای سرش دیده میشد، با حالتی متفکرانه کنار جیمز اومد و با حالتی شیطانی گفت:«نگران نباش جونیور، من یه نقشه ی توپ برای به هم زدن این وصلت دارم.حالا بشین و نگاه کن... »

محفلیون:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/30 14:08:41
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/6/30 14:17:33
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور 1388 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه]خلاصه ی سوژه:

جیمز و بارتی در هفده سالگی عاشق دختر شکلات فروشی که در مجموعه ی تفریحی مادام رزمرتا کار می کند، شده اند، محفلی ها و مرگخواران، هردو مخالف این ازدواجند ولی برای این که در مقابل یک دیگر کم نیاوردند هردو برای خواستگاری راهی مجموعه تفریحی مادام رزمرتا می شوند! [/spoiler]

__________________________________________________________________


جلوی در مجموعه تفریحی:

- ارباب، مطمئنین که باید بریم تو؟ به نظر من که کارمون اصلا درست نیست.

لرد با عصبانیت چشم غره ای به بلا رفت و بعد پس گردن بارتی را گرفت و به جلو هول داد. بارتی با بغض رویش را برگرداند و به طرف درب ورودی حرکت کرد.

لوسیوس که خیلی راضی به نظر می رسید، به نارسیسا نزدیک شد و ابرویش را بالا انداخت. نارسیسا با تردید سرش را نزدیک دهان وی برد.
- چی میگی؟

لوسیوس لبخندی زد.
- سیسی، باید از این شرایط حسابی به نفع خودمون استفاده کنیم. می بینی که خواهرت چقدر از این موضوع عصبانیه. به خاطر این که یک شکلات فروش قراره عروس خانه ریدل بشه!

- خب لوسیوس، منم ناراضی ام. چه ربطی داشت.

لوسیوس در حالی که کلافه به نظر می رسید، به اطرافش نگاهی کرد و مطمئن شد که کسی به آن دو توجه نمی کند. سپس با صدای آرامی گفت:
- خب، بارتی پسر لرده! ما می تونیم توی سر گرفتن این وصلت کمک کنیم. اینطوری لرد حتما به ما پاداشی هم میده.

در همین لحظه، لرد که به نظر می رسید مشکوک شده است، به لوسیوس و نارسیسا نگاهی کرد.
- آقای تی و خانوم سطل! یا همین الان می رین تو، یا ارباب میدونه و شما دوتا!

لوسیوس با انزجار تابی به موهایش داد و بعد از بارتی و نارسیسا وارد شد.

یک ساعت بعد- مجموعه ی تفریحی مادام رزمرتا:

- خب من شرایطمو گفتم! حالا خوددانید.

بلاتریکس با عصبانیت غرید:
- تو چی فکر کردی؟ اصلا" همون بهتر که با جیمز ازدواج کنی! عروس پشمک ها بشی! ما رفتیم.

بلا از جایش بلند شد. نارسیسا با اشاره ی لوسیوس مداخله کرد.
- بشین بلا! میشه با حرف هم همه چیز رو حل کرد.

بلا با عصبانیت چشم غره ای به نارسیسا رفت و سر جایش نشست. دامبلدور در حالی که به نظر می رسید از پیروزی خوشحال است، سرش را تکان داد.
- خب، دیگه شرطی نمونده؟ می تونیم ریشامونو به شیرینی بمالیم؟!

شکلات فروش لبخندی زد و ابروانش را بالا انداخت.
- نخیر نمی تونین! من هنوز نگفتم که نصف خانه ی ریدل یا خانه ی گریمولد باید به نام من بشه!

بلاتریکس با عصبانیت چوب دستی اش را بیرون کشید.
- تو به اندازه ی نصف خانه ی گریمالدم ارزش نداری! چه برسه به خانه ریدل که خاک بناییشو هم بهت نمی دیم.

شکلات فروش با عشوه سرش را تکان داد:
- من خیلی بیشتر از اینا ارزش دارم! می خواین درمورد ارزش هام براتون حرف بزنم؟

لرد سیاه در سکوت به برق چشمان دامبلدور خیره شد. خوب می دانست که دامبلدور تنها به پیروزی درمقابل او می اندیشد. با این که با ازدواج بارتی و شکلات فروش مخالف بود، نمی توانست در مقابل دامبلدور ساکت بنشیند.
- ما قبول می کنیم.

دامبلدور متعجب به لرد خیره شد. لرد سیاه با خونسردی ردایش را صاف کرد.
- نصف خانه ی ریدل به نام تو میشه! اما الان نه. بعد از مرگم!

دامبلدور متفکرانه به چشمان لرد خیره شد. شکلات فروش با اشتیاق سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.
- خب حالا، می تونید به ریشا و سرتون شیرینی بمالید!

رودولف به بلا که دوباره قلب ها در چشمانش پیدا بود، نگاهی کرد و بلا با شادی لبخند زد و به آرامی گفت:
- اینا که نمی دونن ارباب هورکراکس داره! ارباب جاودانست! هیچ وقت خانه ی ریدل به این دخترک شکلات فروش نمیرسه! هیچ وقت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: مجموعه تفريحي مادام رزمرتا
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1388 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل

ملت مرگخوار در تکا پو هستند و هر کدام می خواهند هرچه سریع تر حاضر شوند.بلا به دنبال لنگه ی جورابش می گردد و سعی دارد با کروشیو رودلف را مجبور کند تا آن را پیدا کند.نارسیسا همچنان به دنبال کفش های همرنگ با لباسش می گردد و با حالتی همه را از سر راهش کنار می زند.ایوان با خیالی آسوده نشسته و سعی می کند ژلی را که محصول جدید کارخانه ی شامپوی مورد علاقه اش است را امتحان کند.در این میان لرد سعی دارد به مرگخوارانی که نمی خواهد بت خود ببرد بفهماند که خواستگاری جای بچه بازی نیست و او در میان خانواده ی عروس آبرو دارد!

لرد:
-نه!چطور جرئت کردید این تقاضا رو بکنید؟!کروشیو بر همتون! بلا!زود باش,چه خبرتونه؟!یه حاضر شدن این همه وقت میبره؟

-من حاضرم ارباب.فقط نمی تونم جورابمو پیدا کنم.

-یعنی تو جوراب دیگه ای نداری؟!

بلا با عصبانیت به رودلف نگاه کرد و با خشونت کروشیوی دیگری را به سمت او او فرستاد.
-رودلف لسترنج!از وقتی ازدواج کردیم یه جفت جوراب واسه من نخریدی!کروشیو!

رودلف خودش را جمع و جور کرد و خواست بهانه ای بیاورد ولی در این هنگام نارسیسا با حالت فراتر از جیغ کشید و رو به لرد گفت:
-ارباب من کفش ندارم!من کفش ندارم!من لوسیوس رو نمی خوام!من کفش ندارم!من لوسیوس رو نمی خوام!من کفش ندارم!من

-بسه دیگه!دوتا خواهر امروز یاد مسائل خانوادگیشون افتادند!کروشیوبه جهنم که کفش نداری!عجله کنید باید راه بیفتیم.اون دختر چی چی فروش اونقدر ها هم مهم نیست که شما این همه کلاس بذارید.

بارتی با چشمانی گریان به پدر کچلش یعنی خوشگلش نگاه کرد و با اندوه گفت:
-بابایی شما نباید پدر شوهر بازی در بیارید.اون دختر قرار عروس شما بشه!

لرد با انزجار سرش را برگرداند و خواست اعتراض کند.ولی با دیدن قیافه ی مظلوم پسرش پشیمان شد.و با ملایمت گفت:

-آره پسرم.عروس خودم می شه و هیشکی حق نداره چیزی بهش بگه.
ملت:
-
لرد:
بسه دیگه!عجله کنید.
و خودش از خانه خارج شد.

ملت محفلی

ملت محفلی پشت سر دامبلدور به سمت کافه مادام رزمرتا می رفتند و در این میان جیمز همچنان از اینکه چرا ماشین نداشتند شکایت می کرد.
-یه دونه ماشین نمی خرین!آخه من چی به شما بگم؟!الان اونا می رسن و بارتی رو دوماد می کنن و من ترشیده میشم!

دامبلدور:
-تو نگران نباش.خودم تو رو دوماد می کنم و نمی ذارم تام بارتی رو قبل از تو دوماد کنه.
-مطمئنم...

ولی جمله اش را با صدای سارا که اعلام می کرد رسیده اند قطع کرد.

همگی وارد شدند و به سمت....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1388/5/22 14:52:32