جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

66 کاربر(ها) آنلاین هستند (48 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
64
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 21 اسفند 1395 11:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ر ز ر و !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 10 تیر 1395 04:11
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار خصوصی ریونکلا

فضا بسیار خوف انگیزناک بود و صدای سوآرزها از هر سو به گوش می رسید. ملت ریونی باید تصمیم خودشون رو میگرفتند. اولین سوارز در حالی که حدود صد سوارز دیگه پشت سرش قرار داشتند به سمت ریونی ها یورش برد و موج عظیم سوارز ها نیز به دنبال او به پیش آمدند.

اوضاع اسفناکی بود. از در و دیوار سوارز میبارید. ریونکلایی ها برای نجات قسمت های باقیمانده ی بدنشان هم که شده بود باید تصمیمی می گرفتند و آن تصمیم را باید هرچه زودتر اتخاذ می‌کردند. دافنه با تمام توان قل میخورد و از بین سوارزها ویراژ میداد. مارکوس بلبی در دهان سوارزها ناله های سوزناک سر میداد و برای رهایی تقلا میکرد. در آن سوی میدان گلرت پرودفوت که جدیدا کتابهای موفقیت و تکنولوژی فکر زیادی خوانده بود، بر روی کاناپه ی خاکستری لم داده، دست ها و پاهایش را شل کرده و در حال تصویرسازی مثبت بود..! با توجه به اینکه تصویر سازی مثبت همواره جواب میدهد و موفقیت آفرین است، هر سوآرزی که به سمت گلرت میرفت ناگهان کمانه میکرد و به گوشه ی دیگری از تالار پرتاب میشد! البته دلیل این پرتاب چیزی نبود جز جفتک های پنجه ی توفان..! دای لویین هم پاهای پیکسی را گرفته بود و تلاش می کرد که با کمک بالهای لینی از زمین و دندان های سوآرزها فرار کند...

آن سوی میدان در صندوق بازیافت (Recycle bin)

لودو خم شد و سنگ دیگری برداشت و آن را با تمام توانی که در خودش سراغ نداشت به سمت دکمه ی بازیابی (Restore) پرتاب کرد... این بار هم پرتابش به خطا رفت.
لودو آرزو میکرد کاش کمی هم آموزش مهاجم بودن دیده بود تا میتوانست توپ را با دقت به سمت هدف پرتاب کند... اما او یک مدافع بود... و ضربه زن! در این لحظه چشمانش بر روی پایه ی چوبی میز غراضه که در گوشه ی صندوق بازیافت افتاده بود جلب شد. مالی نبود اما برای یک ضربه چماق خوبی میشد..!

تالار خصوصی ریونکلا

گلرت پرودفوت همچنان در حال تصویرسازی مثبت بود که لینی وارنر فرمان عقب نشینی داد. آنها که عقب مانده بودند، پیشتر آمدند؛ آنان که جلوتر رفته بودند به جایی که در زمین سوراخ ایجاد شده بود بازگشتند؛ حاضران به غایبان خبر دادند و اینگونه اهالی تالار ریونکلا به همراه کره ی چشم راست مارکوس بالبی (تنها قسمتی از بالبی که توانسته بود از دست سوآرزها فرار کند) که مدام بالا و پایین می پرید، برای نجات قسمت های باقیمانده ی بدنشان هم که شده بود، فوج فوج از سوراخ زمین به سوی سرنوشتشان به راه افتادند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

!Only Raven
!Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده

!I am THE PROUDFOOT
!Only Raven
OnlyRaven
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 9 تیر 1395 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد اندرروما و دای به تالار برگشتن و همگروهیاشون رو دیدن!


همگروهی ها:شما چجوری برگشتین؟!

دای:خیلی سخت!

اندروما:دای قلاب گرفت و من اومدم بالا!



همگروهی ها اما به نظرشون رسید که منظورشون نرسیده!


همگروهی ها:منظورمون این بود که چرا برگشتین؟!برین کتاب رو بیارین!

دای: ما نظریه ای طرح کردیم!اینکه اون یارو بود که ول داده بود...



هنوز جمله دای تموم نشده بود که همه سرا به سمت مارکوس برگشت!



مارکوس:چیه؟!چرا اینجوری نگاه میکنید؟!بدبختا من ول بدم،همه تون خفه میشید میمیرید!کار من نبوده!

دای:بابا ملت باهوش راون!بذارین جمله ام کامل بشه.داشتم میگفتم اون یارو که ول داده بود سوارزها رو توی تالار!

همگروهی ها:آها!

دای:آره..همون که نامه نوشته!

همگروهی ها:خب؟

دای:خب اون قصد ازار داره دیگه.ما به این فکر کردیم که شاید اصلا کتابی در کار نباشه و فقط بخواد که ما رو از هم جدا کنه!سو وی ماست کیپ تو گذر!

مارکوس:ماست پر چرب!

همگروهی ها:یکی این بیمزه رو بندازه جلو سوارزها،فعلا با خوردن این سرگرم بشن!



راونی ها بعد از قربانی کردن مارکوس بدبخت،دوباره به فکر چاره افتادن!


لینی:میگم وی شاید کتاب واقعی باشه!

میرتل:هق هق هق هق!

لینی:الان چی گفتی؟!

میرتل:دیالوگم بود خب!میرتل گریانم،گفتم یه گریه ای بیام!

لینی:گزینه بعدی برای انداختن جلوی سوارز ها میرتله!

میرتل:هق هق هق هق!

لینی:خیلی خب بابا...حالا بیخیال!من مگم باید فکر کنیم ببینیم تالار ما اصلا به کیو بسیار مورد ازار اذیت قرار دادن،شاید فهمیدیم از این طریق که کتابی هس یا نه و یا اصلا باید چیکار کرد،چارتا سرنخ دستمون بیاد بابا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 17 خرداد 1395 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
- موسيو داي؟
- بله؟!
- شما گاز مي گيري؟
- اوهوم!
- موسيو داي؟؟
- هوم!!؟
- من گاز نمي گيرم...
- هوووف!

آندروميدا، با گام هايي مادموازل وار، لا به لاي تكه هاي خورد شده ي "سقف_زمينِ" فروريخته راهش را پيدا مي كرد.

گوش هاي خون آشام وارِ دايِ كبير، تيزِ تيز شده بودند. به هرحال او صداهايي را مي شنيد كه بقيه نمي شنيدند؛ صداي سوارز ها!

- هووووي! سوارزِ شماره ي سه! اين پا حقه منه، سهمه منه! سوارز باش و پسش بده!

خون آشام حدس مي زد حالا كه يكي از سوارز ها، سوارز ِ" شماره ي سه" ناميده شده، يقيناً سوارزِ شماره ي دو و يك هم همان اطراف پرسه مي زنند.

- آندروميدا؟؟
- بله؟

داي آب دهانش را قورت داد و پرسيد:
- بنظرت براي نابود كردنِ هر سوارز، چند نفر لازم داريم؟
- تو كتاب بايد نوشته شده باشه... :aros:
- فكر نمي كني ممكنه همچين كتابي اصلا كلهم وجود نداشته باشه؟!

جمله ي خون آشام، مانند پاك كن لبخند درخشانِ دوشيزه بلك را محو كرد:
- منظورت اينه كه همون كسي كه ميخواد مارو اذيت كنه، نقشه كشيده اول اعضاي ريون رو از هم جدا كنه؟؟

درواقع داي اصلا و ابدا به چنين نقشه ي گولاخي فكر نكرده بود؛ اما با تمام شدنِ جمله ي آندرومدا نعره زد:
- دقيقا!
- گاز مي گيرم! پنجول مي كشم! پوره درست مي كنم!

دو قهرمانِ ريونكلاوي، با شنيدن اين صدا درست از بالاي سرشان، با سرعت به سمت همگروهي هايشان دويدند و جان بر كف نهادند تا آن هارا از اخبارِ تازه باخبر كنند.

البته شما نبايد تصور كنيد آن دو ترسو بودند، چون هردوي آن ها بسيار شجاع بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
she called herself and angel

and wandered the world from
.girlhood till death

she lived every kind of life
.and dreamt every kind of dream

she was wild in her wandering
.a drop of free water

she believed only in her life
...and her dreams

she called herself an angel
.and her god was beaty
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 6 خرداد 1395 01:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ـ خب گاز خون آشام هم یه گرگینه رو میکشه

ـ مطمئنی؟

ـ نه:|

ـ پس من بمیرم کی میخواد جواب بده؟

ـ من!

سر ها به طرف آندرومدا برگشت که حالا به طرز عجیب و غیر منتظره ای وارد سوژه شده بود و به نظر میرسید تمام ماجرا را از آن زیر شنیده است.

ـ خدایی وسط سوژه تو دیگه از کجا پیدات شد؟:|

آندرومدا تعظیم کوتاه و زیبایی کرد.صدایش را صاف کرد و در پاسخ گفت:
از آشنایی باهاتون خوشحالم...من دوشیزه آندرومدا بلک هستم.

ملت ریون که همگی تحت تاثیر رفتارات مادمازلانه ی آندرومدا قرار گرفتند و چشمانشان با مدل چشمان کاراکتر های انیمه ای هنگام شگفت زدگی میدرخشید، لبخند دلنشینی بر لب هایشان نقش بست.
آندرومدا رو به دای کرد و گفت:
ببخشید رفیق.میدونستم لو دادنت عصبانیت کرد و من عین اجل معلق سر راهت ظاهر شدم،ولی خودت خوب میدونی که این یه وظیفه ی انسانی و انسان دوستانه است و من نمیتونستم تورو از چنین افتخاری برای نجات تالار ریون محروم...

ـ من با کمال افتخار حاضرم این افتخار رو با تو تقسیم کنم اندرومدا

اندرومدا هم به خاطر قطع شدن حرفش و هم به خاطر حرف غیر منتظره ی دای لوولین لحظه ای در پوکر فرو رفت اما پس از تجزیه و تحلیل اجمالی ماجرا در ذهنش به این نتیجه رسید که آدم نباید عالم بی عمل باشد هرچند بسیار بترسد و از این طرز تفکر،روح بانو روونا بسی مشعوف شد و به ریونکلا آفرین گفت.

ـ قبوله!حاضرم کمکت کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در 1395/3/6 2:02:53
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
یه موجود خطرناک گاز گیرنده به نام سوارز ول شده تو تالار که اول از نابود کردن اشیا شروع کرد و حالا به مرحله‌ای رسیده که دست و پای ملت ریونی رو هم می‌کنه می‌بره! ریونیای نگران نامه‌ای پیدا کردن که به سوارز مربوط می‌شه:
نقل قول:
شما نمیدونید من کیم ولی مهمه که من میدونم شما کی هستین! شما سالها من رو مورد آزار و اذیت قرار دادید و حالا وقتشه تاوان پس بدید.بهتون اخطار میکنم که اگه زود یه تکونی به خودتون ندید،توسط سوارزها خورده میشید.کتاب "سوارز چیست و چرا؟" توی کتابخونه موجوده اما باید یکی یا چندنفر از شماها داوطلب بشه و بعد گذشتن از سد سوارزها،خودشو به کتابخونه برسه! موفق نباشید ...

حالا به دلیل گرگینه-خون آشام بودن سوارز، دای رو برای ارسال(!) به کتابخونه مناسب دونستن.

~~~~~~~~~~~~~~~~

دای که همچنان با سرعت در حال ویبره رفتن بود، بعد از اینکه می‌بینه از شدت نگاهای خیره ریونیا نه تنها کم نمی‌شه، بلکه به مرور افزایش پیدا می‌کنه، کم‌کم از حالت ویبره به چهار جهتِ جغرافیایی خارج می‌شه و جهت ویبره‌هاش تنها به حالت عمودی خلاصه می‌شه.

- بچه‌ها کسی می‌دونه این چرا داره ذوق می‌کنه؟
- اگه چیزی از توش به مام می‌ماسه بگین داوطلب شیم!
- نه بابا سودش کجا بود! همه‌ش ضرره! یه وقت تسترال نشی داوطلب شیا!
- فک کنم دای هنوز داغه نفهمیده چی شده!
- دقت کردین هرچی بیشتر ویبره می‌ره قدشم کوتاه‌تر می‌شه؟
- بگیرینش.

دای که به صورت عمودی در حال فرو رفتن تو زمین بود، بعد از اینکه می‌بینه نقشه‌ش توسط ملت باهوش ریونی لو رفته، سرعت ویبره‌ش رو به بالاترین حد ممکن می‌رسونه تا هرچه سریع‌تر زمین سوراخ شه و از زیرش بزنه بیرون!... و موفق می‌شه!

پیش از اینکه دست ملت ریونی به دای برسه، زمین (که در واقع سقف طبقه پایین محسوب می‌شه) دهن باز می‌کنه و دای در یک سقوط مستقیم پخش زمینِ طبقه پایین می‌شه.

آندرومدا با دیدن این صحنه با خوش‌حالی خودشو به بالای سقف سوراخ شده می‌رسونه و می‌گه:
- موفق شد! دای موفق شد بدون عبور از حتی یک سوارز خودشو از تالار خارج کنه! مرلین تا کتابخونه به همراهت!

دای که خیال می‌کرد با فرو رفتن تو زمین از شرِ ماموریت رفتن به کتابخونه خلاص می‌شه، با ناامیدی از جاش بلند می‌شه و فریاد زنان رو به ریونی‌هایی که در حال ترک صحنه بودن می‌گه:
- بابا بوقیا! مگه نمی‌دونین گاز گرگینه یه خون‌آشامو می‌کشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 17 اردیبهشت 1395 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
دای که معلوم نبود اون وسط سر و کله اش از کجا پیدا شده و حتی نمی دونست چرا جدیدا انقدر سوژه ها بهش علاقه نشون می دادن، از این همه توجه مرد!

خبالا، نمرد.
- توجه!
-

دای خنگ نبود، فهمید!
- نه به نظرم ما باید همینجا تو تالار بمونیم. خودمون باید یه جوری از شر این سوارزا راحت شیم. ما ریونی ایم.

دای پس از تزریق جو به ملت، شروع کرد به فکر کردن.

دو ساعت بعد
- خب؟
-
-

دای در اثر ضربه وارد شده به سرش تلو تلو خورد و از کادر رفت بیرون.
ملت:

ولی تسلیم نشدن. بالاخره اونا ملت ریونی بودن! ویلبرت که کلا به نابغه تالار معروف بود و اینا، پیشنهاد داد:
- ما باید یکی رو پیدا کنیم که مثل خود سوارز باشه.
- گاز بگیره؟

بعد از پوکر شدن ویلی ابر تفکرات اومد بالا سرش:
نقل قول:
اما باور کنید این اتفاق افتاده و سوارز، گرگینه-خون آشام دورگه مشهور اوروگوئه ای که مشنگ های لیورپولی به او لقب genius به معنی باهوش داده اند اکنون در ریونکلاست!


- خون آشام؟!داداش!

دای بیشتر از جوگیر بودن، همیشه در صحنه بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ریتا سرش را به این طرف و آنطرف چرخاند و به دنبال سیبش گشت اما چیزی که سر انجام توجهش را به خود جلب کرد یک نامه بود که با خنجری بر کنار شومینه کوبیده شده بود نه یک سیب!
- این دیگه چیه؟
ریتا خنجر را از روی نامه محکم کشید و از قضا ته دسته خنجر محکم به دماغش برخورد کرد.

-آخ!

صدای جیغ کوتاه ریتا همه را متوجه خود کرد.
حتی لینی که در حال بررسی محل جر خوردگی سر و گردن همان شخصی بود که بدون کله حرف میزد،از آنجایی که هرچه به هوش ریونی اش فشار می اورد چیزی دستگیرش نمیشد،دست از کار کشید.

- چیه؟
-یه نامه!
- اولین باره نامه میبینی ریتا؟
-نه ولی اولین باره یه نامه میبینم که با خنجر کوبیدنش کنار شومینه!

آنگاه نامه را که وسطش سوراخ شده بود بالا گرفت.
تام نامه را از دست او قاپید و آنرا باز کرد و با صدای بلند شروع به خواندن آن کرد:
نقل قول:
شما نمیدونید من کیم ولی مهمه که من میدونم شما کی هستین! شما سالها من رو مورد آزار و اذیت قرار دادید و حالا وقتشه تاوان پس بدید.بهتون اخطار میکنم که اگه زود یه تکونی به خودتون ندید،توسط سوارزها خورده میشید.کتاب "سوارز چیست و چرا؟" توی کتابخونه موجوده اما باید یکی یا چندنفر از شماها داوطلب بشه و بعد گذشتن از سد سوارزها،خودشو به کتابخونه برسه! موفق نباشید ...


سکوت توام با وحشت همه جارا فرا گرفت.
لینی نامه را از دست تام قاپید و آنرا وارسی کرد.

- نویسنده نداره!
-یعنی کی میتونه باشه؟
-وای خدا بدبخت شدیم :worry:
- وای بیچاره شدیم
- اه!بس کنین دیگه!بهتره دنبال یه راهی باشین.باید با هم سوارز هارو شکست بدیم ...بذار ببینم...اینجا نوشته یکی باید داوطلب بشه و بره کتاب سوارز چیست و چرا رو از کتابخونه بیاره.
- چند نفر.اونجا نوشته بود چند نفر!

او دای لوولین بود که سر و کله اش از میان جمعیت پیدا شده بود.
اما او تعجب میکرد که چه دلیلی میتواند داشته باشد که تمام اعضای تالار به او زل زده باشند؟
البته حدسیاتی میزد اما امیدوار بود اشتباه کرده باشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: شنبه 17 بهمن 1394 03:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- باید یک بار برای همیشه این قضیه رو تمومش کنم!

به محض پایان دیالوگ لودو،زمان برای لحظه ای متوقف میشه و صحنه کاملا بی حرکت میمونه.حتی سیبی که ریتا بالا و پایین می انداخت،روی هوا معلق میمونه.

در همین بهبوهه ی سر و کله ی یک مرد ناشناس از پشت صحنه پیدا میشه.سیب رو در همون حالی که توی هوا معلق بود،میگیره و با حالتی روشنفکرانه گاز میزنه!
- مثل اینکه یه دونه سوارز براشون به اندازه کافی دردسر ساز نیست! باید کاری کنم که حتی نتونن از تالارشون بیرون بیان!

و به همین ترتیب با دکمه ی موس روی سوارز کلیک میکنه و چندتا کپی ازش میگیره.لودو بگمن تنها کسیه که از وجود این سوارزها با خبره و میدونه چطور باید کنترلشون کرد چون خودش از عوامل پشت صحنه رشوه گرفته بود تا چنین سوژه ای رو تزریق کنه.

اما همون مردناشناس برای بالا بردن درجه سختی کار،لودو بگمن رو به صورت کامل از روی صحنه دیلیت و حذف میکنه.خوشبختانه این مرد اونقدرها هم بی رحم نیست و یه دونه نوشته روی میز کنارشومینه قرار میده:

- شما نمیدونید من کیم ولی مهمه که من میدونم شما کی هستین! شما سالها من رو مورد آزار و اذیت قرار دادید و حالا وقتشه تاوان پس بدید.بهتون اخطار میکنم که اگه زود یه تکونی به خودتون ندید،توسط سوارزها خورده میشید.کتاب "سوارز چیست و چرا؟" توی کتابخونه موجوده اما باید یکی یا چندنفر از شماها داوطلب بشه و بعد گذشتن از سد سوارزها،خودشو به کتابخونه برسه! موفق نباشید ...

و دوباره صحنه به حالت عادی خودش برمیگرده البته اینبار بدون وجود لودو بگمن و سیبِ ریتا اسکیتر!
- عه! سیب من کـو؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 15 بهمن 1394 03:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- پاره می کنم! از هم می درم! شقه شقه می کنم. من می گازم.

سورارز چهاردست و پا (چون او نی نی ای بیش نبود.) در تاریکی شب، به طرف خوابگاه دختران رفت. اما انگار به یه مانع نادیدنی برخورد می کرد و نمی توانست وارد شود. کمی اندیشید و بعد، فکرش را بلندگفت تا شما هم بفهمید چه پنداشته بود.
- پس چرا اون موقع تونستم برم تو و تشک فلور رو گاز بگیرم؟

به نتیجه ی خاصی نرسید و رفت خوابگاه پسران. این بار به مانعی برنخورد.

به به


فردا صبح،داد پسر ها بلند شد.
- گوشم کو؟ گوشم نیست! من بی گوشم. (ستاد گزینش بی ربط ترین شکلک)
- یکی دست منو دزدیده. پسش بدین.
- نابود می کنم هر کسی که سرمو برده باشه. سرمو پس بدین. اصن من چیجوری دارم صحبت می کنم؟

لودو که فقط انگشتی را از دست داده بود، با وحشت به دور و برش نگاه می کرد. در غم و اندوه خودش غرق بود که تام جلو آمد و دستش را کشید.
- چی کار می کنی مردک؟

تام چشم غره ای رفت و گفت: تو دست منو دزدیدی.
- چی می گی کلمن!* نیست خیلی از اول دست داشتی، الان دست منو هم می خوای؟
- اون دست منه. تو دوتا داری ولی من یکی دارم. بدش به من.

لودو که از سیریشی وی به تنگ آمد بود، دست آزادش را خواباند توی صورتِ شوربخت ِ تام ِ فلک زده و او را از خود جدا کرد و زیر لب گفت: باید یک بار برای همیشه این قضیه رو تمومش کنم.


* چلمن+ کودن. غش غش غش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟