پانسی پارکینسونold
از تو ای شعر واقعن ممنون
- تولد نقش
- 1395/04/20
- آخرین ورود
- چهارشنبه 26 آبان 1395 16:43
- عضویت
- 1395/04/17
- پستها
- 18
1. تو یه رول سعی کنید به ذهن یکی نفوذ کنید. خلاقیت به خرج بدید و روی سوژه سازی، شخصیت ها و توصیف به شدت کار کنید.(20 نمره)
بچه های اسلیترین بخصوص پانسی و دراکو از ماندن در کلاس ارسنیوس خسته شده بودند چون انها قبلا یک دوره ذهن خوانی را با پروفسور اسنیپ تمرین کرده بودند و نیازی نداشتند ک در کلاس بمانند و وقتشان را هدر بدهند.
کلاس ک تمام شد اسلیترینیها اولین کسانی بودند ک ان محل را ترک کردند و ب طرف کلاس پرواز و کویدیچ استرجس پادمور راه افتادند.
انروز قرار بود مهاجمان تیم ها انتخاب شوند.تیم گریفندور بایستی بین رونالد ویزلی و الیشیا اسپینت یکی را انتخاب میکرد.گوشه ای از زمین یکی از اعضای گریف مشغول کلنجار رفتن با زمین بود!!!پانسی و سایر بچه های اسلی ب ان سمت رفتند و متوجه شدند ک الاف با یک ورد جاروی انجلینا را ب زمین چسبانده و انجلینا نمیتواند انرا بردارد...
پانسی هم از موقعیت استفاده میکند و قیافه معصومانه ای بخود میگیرد و ب انجلینا میگوید:
هی انجی کمک نمیخای؟
انجلینا ک شدیدا ب کمک نیاز داشت نگاهی ب پانسی و نگاهی ب بچه های گریفندور ک با انها خیلی فاصله داشت انداخت.داد زدن و کمک خواستن از هم تیمی هایش خیلی ضایع بود و ب ناچار کمک پانسی را قبول کرد.
پانسی ک فکر نمیکرد انجلینا در این حد خنگ باشد از انجلینا خواست تا رو جارویش بایستد و سپس با خواندن یک ورد انجلینا و جارویش را ب هوا برد.
انجلینا ک روی جارویش ایستاده بود تعادلش بهم خورد و از ان بالا روی زمین افتاد و کتلت شد.
الیشیا ک این صحنه را دید ب سمت پانسی حمله کرد و او را هول داد و گفت:ب چ جرعتی با یه گریفندوری اینجوری شوخی میکنی میخای همینجا حسابتو برسم؟
پانسی ی پوزخند زد و گفت: بهتره انرژیتو نیگر داری واس بازی خانوم مهاجم...
الیشیا دهانش را باز کرد ک چیزی بلغور کند ک ناگهان استرجس وارد زمین شد و از بازیکنان گریفندور خواست تا اماده ی بازی شوند.
پانسی ک هنوز دوست داشت الیشیا را اذیت کند ب ذهنش رسید ک درس ذهن خوانی پروفسور ارسنیوس را موقع بازی گریفندوریها روی الیشیا امتحان کند.
الیشیا ک روی جارویش در هوا بود و سعی داشت وظیفه اش را خوب انجام دهد ناگهان احساس سرگیجه کرد و یکدسته از خاطرات بدش جلوی چشمانش رژه رفتند.پانسی روی زمین وارد ذهن الیشیا شده بود و داشت تمام اطلاعاتش را جمع میکرد.پانسی همین ک دید الیشیا از رون عقب افتاده دلش خواست تا کمی هم وارد ذهن رونالد شود و ببیند درون ذهنش چ میگذرد.رون را هدف گرفت و گفت:لیجیلیمنس
خخخخ .پانسی باورش نمیشد ک رون از موجود بامزه ای مثل عنکبوت دراین حد وحشت داشته باشد !!!اما خب رون کافی بود زیرا او میخواست ک الیشیا ببازد پس دوباره لیجیلیمنس را تکرار کرد و وارد ذهنش شد.الیشیا ک حسابی گیج و کلافه شده بود روی جارویش شروع کرد ب جیغ و داد و خل بازی.
استرجس پادمور سریع 20 امتیاز از گریفندور کم کرد و الیشیا را نیز از تیم کوییدیچ بیرون انداخت.
الیشیا ک هنوز نمیدانست چرا اینطور شده بود پانسی را انطرف زمین دید درحالیکه لبخند بر لب داشت.بعد هم درحالیکه گریه و جیغ وداد میکرد از زمین کوییدیچ دور شد.و پانسی همچنان پیروزمندانه میخندید زیرا هم ب خواسته اش رسید و هم موضوع جالب ترس رونالد از عنکبوت ها را فهمیده بود و هم توانسته بود در درس جلسه ی اول ذهن خوانی مهارت کافی پیدا کند.
2. کاربردای ذهن خوانی رو همراه با توضیح بگید. (5 نمره)
1.اگه در ذهن خوانی مهارت داشته باشید میتونید وارد ذهن فرد مورد نظر بشید و اونقد ب کار خودتون ادامه بدید تا طرف دیوونه بشه.مث اونکاری ک لرد اعظم با هری میکرد.
2.میتونید وارد ذهن دیگران بشید از اونا اتو جمع کنید.
3.میتونید وارد ذهن بقیه بشید و یک تصویر وارد ذهنش کنید(البته فک کنم)مثلا وارد ذهن استادتون بشید و یه تصویری بسازید ک انگار قراره استاد 40 نمره از گریفندور کم کنه یا 40تا ب اسلیترین اضافه کنه و بعد ک از ذهنش خارج بشین استاد عزیز میره و اونکارو میکنه.
3. بدترین خاطره ای که ممکنه وقتی یکی وارد ذهنتون میشه ببینه، چیه؟ با توضیح میخوام! (5 نمره)
الان میخاید بطور غیر مستقیم وارد ذهن خبیث من بشی استاد؟عایا این کار درست است استاد عایا؟!؟!
باشه میگم.خاطره هام واسه خودم بد نیستن واس بقیه بدن.حالا اگه میخاین چشم میگم.
یک روز ک زیزی شر یا همون پانسی خودمون ک حسابی از دست معلم دینیش (دینی ی درسه مال مشنگا ک پانسی مجبوره وقتی هاگوارتز نیست مدرسه مشنگی هم بره البته فقط بعنوان تفریح)کفری بود داشت تو راهروی مدرسه قدم میزد ک ابدارچی رو دید و قیافه شو مظلوم کرد و رفت سینی چایی رو ازش گرفت و بعد یسری اعمال بوقی با چوبدستی جادوییش روی اونا انجام داد و سینی رو برد دفتر مدرسه و درحالیکه معلماش کلی تعریف و تمجیدش میکردن(بغیر معلم دینیش و ناظم) با یه لبخند خبیث رو لباش از محل جنایت خارج شد.
4. شما الان و در این لحظه یکی به ذهنتون نفوذ کرده. چطوری سعی میکنید پرتش کنید بیرون؟ کامل توضیح بدید! (5 نمره، برای دانش آموزان رسمی)
تصویر بالا اوردن و مسمومیتم رو میارم تو ذهنش خودش مث بچه ی مرلین سرشو میندازه پایین میرە بیرون...
بچه های اسلیترین بخصوص پانسی و دراکو از ماندن در کلاس ارسنیوس خسته شده بودند چون انها قبلا یک دوره ذهن خوانی را با پروفسور اسنیپ تمرین کرده بودند و نیازی نداشتند ک در کلاس بمانند و وقتشان را هدر بدهند.
کلاس ک تمام شد اسلیترینیها اولین کسانی بودند ک ان محل را ترک کردند و ب طرف کلاس پرواز و کویدیچ استرجس پادمور راه افتادند.
انروز قرار بود مهاجمان تیم ها انتخاب شوند.تیم گریفندور بایستی بین رونالد ویزلی و الیشیا اسپینت یکی را انتخاب میکرد.گوشه ای از زمین یکی از اعضای گریف مشغول کلنجار رفتن با زمین بود!!!پانسی و سایر بچه های اسلی ب ان سمت رفتند و متوجه شدند ک الاف با یک ورد جاروی انجلینا را ب زمین چسبانده و انجلینا نمیتواند انرا بردارد...
پانسی هم از موقعیت استفاده میکند و قیافه معصومانه ای بخود میگیرد و ب انجلینا میگوید:
هی انجی کمک نمیخای؟
انجلینا ک شدیدا ب کمک نیاز داشت نگاهی ب پانسی و نگاهی ب بچه های گریفندور ک با انها خیلی فاصله داشت انداخت.داد زدن و کمک خواستن از هم تیمی هایش خیلی ضایع بود و ب ناچار کمک پانسی را قبول کرد.
پانسی ک فکر نمیکرد انجلینا در این حد خنگ باشد از انجلینا خواست تا رو جارویش بایستد و سپس با خواندن یک ورد انجلینا و جارویش را ب هوا برد.
انجلینا ک روی جارویش ایستاده بود تعادلش بهم خورد و از ان بالا روی زمین افتاد و کتلت شد.
الیشیا ک این صحنه را دید ب سمت پانسی حمله کرد و او را هول داد و گفت:ب چ جرعتی با یه گریفندوری اینجوری شوخی میکنی میخای همینجا حسابتو برسم؟
پانسی ی پوزخند زد و گفت: بهتره انرژیتو نیگر داری واس بازی خانوم مهاجم...
الیشیا دهانش را باز کرد ک چیزی بلغور کند ک ناگهان استرجس وارد زمین شد و از بازیکنان گریفندور خواست تا اماده ی بازی شوند.
پانسی ک هنوز دوست داشت الیشیا را اذیت کند ب ذهنش رسید ک درس ذهن خوانی پروفسور ارسنیوس را موقع بازی گریفندوریها روی الیشیا امتحان کند.
الیشیا ک روی جارویش در هوا بود و سعی داشت وظیفه اش را خوب انجام دهد ناگهان احساس سرگیجه کرد و یکدسته از خاطرات بدش جلوی چشمانش رژه رفتند.پانسی روی زمین وارد ذهن الیشیا شده بود و داشت تمام اطلاعاتش را جمع میکرد.پانسی همین ک دید الیشیا از رون عقب افتاده دلش خواست تا کمی هم وارد ذهن رونالد شود و ببیند درون ذهنش چ میگذرد.رون را هدف گرفت و گفت:لیجیلیمنس
خخخخ .پانسی باورش نمیشد ک رون از موجود بامزه ای مثل عنکبوت دراین حد وحشت داشته باشد !!!اما خب رون کافی بود زیرا او میخواست ک الیشیا ببازد پس دوباره لیجیلیمنس را تکرار کرد و وارد ذهنش شد.الیشیا ک حسابی گیج و کلافه شده بود روی جارویش شروع کرد ب جیغ و داد و خل بازی.
استرجس پادمور سریع 20 امتیاز از گریفندور کم کرد و الیشیا را نیز از تیم کوییدیچ بیرون انداخت.
الیشیا ک هنوز نمیدانست چرا اینطور شده بود پانسی را انطرف زمین دید درحالیکه لبخند بر لب داشت.بعد هم درحالیکه گریه و جیغ وداد میکرد از زمین کوییدیچ دور شد.و پانسی همچنان پیروزمندانه میخندید زیرا هم ب خواسته اش رسید و هم موضوع جالب ترس رونالد از عنکبوت ها را فهمیده بود و هم توانسته بود در درس جلسه ی اول ذهن خوانی مهارت کافی پیدا کند.
2. کاربردای ذهن خوانی رو همراه با توضیح بگید. (5 نمره)
1.اگه در ذهن خوانی مهارت داشته باشید میتونید وارد ذهن فرد مورد نظر بشید و اونقد ب کار خودتون ادامه بدید تا طرف دیوونه بشه.مث اونکاری ک لرد اعظم با هری میکرد.
2.میتونید وارد ذهن دیگران بشید از اونا اتو جمع کنید.
3.میتونید وارد ذهن بقیه بشید و یک تصویر وارد ذهنش کنید(البته فک کنم)مثلا وارد ذهن استادتون بشید و یه تصویری بسازید ک انگار قراره استاد 40 نمره از گریفندور کم کنه یا 40تا ب اسلیترین اضافه کنه و بعد ک از ذهنش خارج بشین استاد عزیز میره و اونکارو میکنه.
3. بدترین خاطره ای که ممکنه وقتی یکی وارد ذهنتون میشه ببینه، چیه؟ با توضیح میخوام! (5 نمره)
الان میخاید بطور غیر مستقیم وارد ذهن خبیث من بشی استاد؟عایا این کار درست است استاد عایا؟!؟!
باشه میگم.خاطره هام واسه خودم بد نیستن واس بقیه بدن.حالا اگه میخاین چشم میگم.
یک روز ک زیزی شر یا همون پانسی خودمون ک حسابی از دست معلم دینیش (دینی ی درسه مال مشنگا ک پانسی مجبوره وقتی هاگوارتز نیست مدرسه مشنگی هم بره البته فقط بعنوان تفریح)کفری بود داشت تو راهروی مدرسه قدم میزد ک ابدارچی رو دید و قیافه شو مظلوم کرد و رفت سینی چایی رو ازش گرفت و بعد یسری اعمال بوقی با چوبدستی جادوییش روی اونا انجام داد و سینی رو برد دفتر مدرسه و درحالیکه معلماش کلی تعریف و تمجیدش میکردن(بغیر معلم دینیش و ناظم) با یه لبخند خبیث رو لباش از محل جنایت خارج شد.
4. شما الان و در این لحظه یکی به ذهنتون نفوذ کرده. چطوری سعی میکنید پرتش کنید بیرون؟ کامل توضیح بدید! (5 نمره، برای دانش آموزان رسمی)
تصویر بالا اوردن و مسمومیتم رو میارم تو ذهنش خودش مث بچه ی مرلین سرشو میندازه پایین میرە بیرون...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!


الاف نیم خیز شد و با اشتیاقی فراوان به آتشدان و صورتی که حالا توی آن بود خیره شد.



نمیشه توصیفش کرد. 










حمل بر خودستایی نشهها... ولی من بارها این سوالو از خودم پرسیدم که چرا فقط من اون صداها رو شنیدم و هیشکی دیگه نشنید؟!

