جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

72 کاربر(ها) آنلاین هستند (60 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
72
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  279 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1396 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا

چه مزاحمتی...این کار ماست! بسیار هم خوشحال می شیم.


بررسی پست شماره 752 دژ مرگ، آماندا:


مهم ترین اشکالی که شما قبلا داشتین اشکال سوژه بود.

این جا سوژه پست قبلی رو خوب گرفتین و خوب ادامه دادین. بهش وفادار موندین. این خیلی خوب بود.
یه نکته دیگه هست که موقع ادامه دادن سوژه ها باید بهش توجه کنیم.
این که سوژه اصلی چیه؟ و این موضوعی که دارم دربارش می نویسم سوژه اصلیه یا فرعی یا حتی فرعی تر؟
سوژه اصلی همیشه باید در راس داستان باقی بمونه. سوژه های فرعی داده می شن و معمولا ما بیشتر با همین سوژه های فرعی سروکار داریم که طی مدت مشخصی باید جمع بشن! سوژه فرعی کشش زیادی نداره. اگه بیش از حد طول بکشه، انرژی سوژه اصلی رو می گیره. خسته کننده اش می کنه.
گاهی سوژه های فرعی تر داده می شه.
مثلا این جا سوژه اصلی اینه که روح رو وارد بدن مرگخوارا کنن و با توجه به شخصیت مرگخوار، شکنجه مناسبی براش پیدا کنن.
سوژه فرعی اینه که این کار رو می خوان با یه جارو برقی انجام بدن و جارو خرابه.
سوژه فرعی تر اینه که شما لینی رو فرستادین که جاروبرقی بخره.
این سوژه فرعی تر باید نقش خیلی خیلی کمرنگی داشته باشه. خیلی سریع جمع بشه و مسیر داستان برگرده به سوژه فرعی(جاروبرقی).
برای همین، وقتی سوژه خیلی فرعی می دیم بهتره خودمون جمعش کنیم. که نفر بعدی نیاد ادامش بده و بیش از حد طولانی بشه. یا گره سختی توش ایجاد نکنیم. یعنی اگه شما لینی رو می فرستین که جارو برقی بخره، تو پست خودتون هم برش گردونین.
ضمنا تا جایی که ممکنه تو سوژه های خیلی فرعی، زمان و مکان رو عوض نکنین که برگردوندنش سخت نشه.


نقل قول:
ملت مرگخواران مغز هایشان را روشن کردن و به دنبال ایده ی مناسب گشتن؛ در بین ان ها یک حشره ی باهوش حضور داشت که ایده ی خوبی برای این وضعیت داشت.

- شما این روح سرگرم کنید منم میرم از مغازه ی نزدیک خونه ی ریدل یه جاروبرقی جدید بخرم.
بین توضیحی که درباره یک شخصیت می دین و دیالوگ همون شخصیت فاصله نذارین.


نقل قول:
لینی قبل از اینکه کسی متوجه بشه به از آن جا خارج شد. مرگخوار ها تا متوجه ی نبود لینی شدند به روح که داشت با موهای نقره ای دلفی بازی میکرد و دلفی اصلا از این کار خوشش نمی امد نگاه کردند.
اولا علامت!
بدون علامت لحن پستتون درست منتقل نمی شه و در نتیجه تاثیر درست رو نمی ذاره:
لینی قبل از اینکه کسی متوجه بشه از آن جا خارج شد. مرگخوار ها تا متوجه نبود لینی شدند، به روح که داشت با موهای نقره ای دلفی بازی میکرد و دلفی اصلا از این کار خوشش نمی امد، نگاه کردند.

دوما لحن!

"متوجه بشه" محاوره ایه...و "از آن جا خارج شد" نوشتاری...همش باید یکدست باشه. یا محاوره ای(گفتاری) بنویسین و یا نوشتاری. هر طور که راحتین.

سوما صحنه!

این که روح فرار کرده و داره دلفی رو اذیت می کنه صحنه خوبیه. روی سوژه تمرکز نکنین. روی همین جزئیات و صحنه ها و شخصیت ها تمرکز کنین. همین صحنه رو کامل تر و مفصل تر توضیح بدین.


نقل قول:
اما مرگخوار ها نظری نداشتند که روح هم میتواند حرف بزند یا نه؟ یا اینکه لینی کی برمیگرده است؟ یا لینی با بدن کوچیکش چطوری میخواهد یک جارو برقی را تا دژ مرگ بیارد؟ همه ی این سوال ها باعث شد مرگخوار ها به حالت در بیان.
از طرفی لینی هم این سوال آخر از خود پرسید و او هم به حالت در آمد.
با طرح شدن این سوال هایی که گاهی آخر پست ها نوشته می شن و یه جور تعیین تکلیف برای نفر بعدی محسوب می شن، زیاد موافق نیستم...ولی قسمتی که درباره لینی نوشتین، این قسمت رو هم جالب کرده. برای همین ایراد محسوب نمی شه. از شکلک هم وسط توضیحات، خوب استفاده کردین.


نقل قول:
- باید برگردم و یکی از مرگخوار ها بردارم!

لینی سریعا به سمت دژ مرگ راه افتاد.
این جا، جاییه که سوژه خیلی فرعی خیلی بیشتر از ظرفیتش کش میاد. بهتره هر چه سریع تر این مشکلات حل بشن و قدمی در راه سوژه اصلی برداشته بشه.


شخصیت های شما احتیاج به جسارت دارن. کمی ساده هستن. نترسین! کمی آزادشون بذارین. این که رودولف به شکل ساده بره کنار یه ساحره بشینه و اسمش رو بپرسه، خاص نیست...جدید نیست. شما باید همین کار رو به شکل جدیدی انجام بدین. باید از شخصیت ها در موقعیت های مختلف استفاده های جدید بکنین.
اشاره به سنگین بودن جارو برقی و این که لینی نمی تونست حملش کنه خیلی خوب بود. گرچه لینی جادوگره و احتمالا می تونه حملش کنه. ولی همین سوژه خوبی رو که خودتون دادین، با تصمیم لینی برای برگشتن و کمک گرفتن، از بین بردین.
می ذاشتین لینی می رفت...با هر سختی و زحمتی که بود جارو رو تا خانه ریدل میاورد. و همه اینا رو هم خودتون می نوشتین.


شناختن سوژه ها و تشخیص مسیرشون و پیش بینی آینده، کاریه که کم کم و با کسب تجربه انجام می گیره. همونطور که اشکالات سوژه ای شما تا حدودی برطرف شدن، اینا هم تقویت می شن. پرورش پیدا می کنن. و خیلی زود با خوندن هر سوژه ای خیلی راحت تشخیص می دین که بهترین تصمیم براش چیه.


روی شخصیت ها کار کنین. خلاقیتتونو پرورش بدین. شخصیت های داستانتون رو کمی آزاد تر و شجاع تر خلق کنین!


خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1396 14:12
نمایش جزئیات
آفلاین
درود ارباب.
ارباب طبق معمول با درخواست نقد مزاحمتون شدم.
ارباب اگه زحمتی نیست میشه لطف کنید و اینو نقد کنید؟
بدرود ارباب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 2 فروردین 1396 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پالی

تو دیگه چرا بغض؟

می بخشیم!...بغض نکن ولی. شبیه رودولف می شی.


بررسی پست شماره 430 باشگاه دوئل، پالی چپمن:



اول اشاره کنم که امتیازهای دوئل(چه ببرین و چه ببازین) نشون دهنده بالا یا پایین بودن سطح شما نیست. گذشته از این که هر عضو خوبی هم گاهی ممکنه ضعیف بنویسه، پست های دوئل طبق معیارای متفاوتی سنجیده می شن.


نقل قول:
کم کم حوصله پالی داشت سر می رفت. او اصلا نمی فهمید که چرا باید در اولین روز ورودش به خانه ریدل ها این همه حرف بشنود.
پست تکی رو هم می شه با مقدمه چینی شروع کرد، و هم بطور ناگهانی!
این ناگهانیش نباید ساده باشه. باید جمله یا دیالوگی باشه که خواننده رو جذب کنه. کنجکاو کنه...علاقمند کنه. باید به شکلی باشه که بتونه یه شروع محسوب بشه. شروع شما ناگهانی بود...ولی ناقص بود! انگار ادامه یه پست دیگه اس.قبلش یا باید یه دیالوگ وجود می داشت(مثلا همون حرفایی که داشت حوصله پالی رو سر می برد) و یا احساس پالی رو کمی از عقب تر توضیح می دادین! که خواننده هم بتونه درکش کنه.


نقل قول:
کم کم حوصله پالی داشت سر می رفت. او اصلا نمی فهمید که چرا باید در اولین روز ورودش به خانه ریدل ها این همه حرف بشنود. نگاهی به بقیه تازه وارد ها انداخت. همه آنها با دقت به حرف های لرد ولدمورت گوش می دادند. او حتی سر کلاس هایش به حرف پروفسور ها گوش نمی کرد و در آغاز هر سال تحصیلی هنگام سخنرانی دامبلدور همیشه خواب بود و فقط با تکان های شدید دوستانش که می خواستند اعلام کنند پر حرفی های دامبلدور تمام شده و وقت غذاست، بیدار می شد. پالی آهی کشید و فکر کرد:
- تا کی می خواد ادامه پیدا کنه؟مردم از گشنگی!
- پالی ما مجبورت نکر دیم که مرگخوار بشی.
قسمت مربوط به هاگوارتزش جالب بود.

در جمله "پالی آهی کشید" نباید اسم پالی رو میاوردین. توضیحات شما درباره پالی بود و لزومی نداشت دوباره اسمش برده بشه.

اشکال اصلی این قسمت، راحتی بیش از حد پالی، به عنوان یه مرگخوار تازه وارد در مقابل لرده. حتی قسمت حوصله سر رفتنش هم زیاد بود!
شخصی که تازه مرگخوار شده و احتمالا اولین باره که داره لرد رو می بینه، ممکنه ذوق زده باشه، ممکنه بترسه، ممکنه احترام بذاره. ولی نمی تونه اینقدر بی خیال و بی حوصله باشه.
دیالوگی که پالی تو ذهنش می گه نباید شکلک داشته باشه. تو ذهنش داد نمی زنه احتمالا!
ذهن خوانی لرد خوب بود...ولی دیالوگ اونم ضعیف بود. لرد نمی تونه اینقدر مهربون و بخشنده باشه.


نقل قول:
پالی تازه یادش آمده بود که لرد ولدمورت قادر به خواندن ذهن افراد است؛ بنابراین تلاش کرد که به چیزی فکر نکند اما نمی توانست چون دائم این فکر در سرش می افتاد که کی وقت غذا فرا می رسد.
این جاش خوب بود...سعی کرده فکر نکنه ولی نتونسته.
این توضیح رو برای این پست نمی دم. چون این جا یه سوژه مشخص داشتین که باید دربارش می نوشتین. ولی در یک سوژه عادی ادامه دار همچین ایده هایی رو باید بگیرین. همین که لرد داره سخنرانی می کنه و پالی به دلیل گرسنگی نمی تونه به غذا فکر نکنه. در تاپیک های عادی شما بهتره سوژه اصلی رو ول کنین و کلا درباره همین موضوع بنویسین. درباره افکار پالی...عکس العمل لرد و این که همه رو به شکل غذاهای مختلف می بینه.


گاهی صحنه ها رو زیادی توضیح می دی. خسته کننده می شه. مثلا به جای: "پالی وارد اتاق شد و روی صندلی نشست" می گی: "پالی به طرف در رفت. دستگیره را گرفت. در را باز کرد. وارد اتاق شد. صندلی را دید. به طرف صندلی رفت و بعد از مرتب کردن ردایش روی آن نشست".
این توضیحات اضافی رو در حالت خاصی می شه داد. مثلا در حالتی که سوژه اصلی ما پالی باشه و حس و حالش! ولی این جا اونجوری نیست. صحنه های بی اهمیت رو زیادی توضیح نده. مثلا این که اتاق ها طبق سلیقه اینا بودن و رنگشون چی بود، در این سوژه بی اهمیته.


نقل قول:
او حتی متوجه نشد که دارد راه را اشتباه می رود. وقتی به خودش آمد، دید که رو به روی در اتاق ممنوعه ایستاذه است.
روشی که پالی رو به منطقه ممنوعه رسوندین خوب بود. این که ذهنش درگیر این قضیه شده و ناخودآگاه به اون منطقه رفته.


نقل قول:
بعد از وارسی کردن قفل سنجاق را داغلش فرو کرد و چرخاند.

نقل قول:
پالی به لیسا مشکوک بود ولی باز هم به در نگاه کرد .

نقل قول:
برگشت لیسا تورپین را دید که نیشش تا بناگوش باز بود

نقل قول:
پالی با سر حرف لیسا را تایید کرد در را هل داد و داخل شد.

گاهی وسط جمله هم علامت لازم داره. وگرنه لحن جمله درست نمی رسه!


اشتباهات املایی و تایپی زیادی دارین...که با یک بار خوندن مجدد پست، می تونستن وجود نداشته باشن! حیف نیست اینا نوشته مونو خراب کنن؟


نقل قول:
پالی برگشت تا ببیند چه خبر شده. سنگ بسیار بزرگی که تا سقف سالن می رسید و با سرعت به طرف آن ها می آمد. پالی و لیسا سرعتشان را بیشتر کر دند. اما سنگ به آنها نزدیک و نزدیک تر می شد.
صحنه جالب بود، ولی باید درست توضیح داده می شد. این صحنه عجیبه. شما باید پا به پای شخصیت هاتون پیش برین:

پالی برگشت تا ببیند چه خبر شده.

صحنه ای که پشت سرش می دید باورکردنی نبود...
سنگ بسیار بزرگی که ارتفاعش تا سقف سالن می رسید، داشت با سرعت به طرف آن ها می دوید!
پالی و لیسا وحشت زده، سرعتشان را بیشتر کردند. اما سنگ هم سرعتش را بیشتر کرد و کم کم داشت به آنها نزدیک و نزدیک تر می شد.


کمی فاصله...کمی توضیح بیشتر...و صحنه ای که درست تر توصیف می شه. برای سنگ به جای "می آمد" از فعل "می دوید" استفاده کردم که به نظرم صحنه رو خنده دار تر می کنه.


نقل قول:
این سوال خیلی سخت بود. مثلا روزی که خانه چپمن ها در آتش سوخت و خراب شد، زندگی پالی نیز خراب شد و زندگی لیسا وقتی خراب شد عامل مرگ برادرش شد. اما این موضوع درباره پالی و لیسا نبود، درباره لرد تاریکی بود. پس پالی با اعتماد به نفس نوشت:
- سی و یک اکتبر سال هشتاد و یک.
این جاش هم توضیح بیشتری می خواست. پالی خیلی سریع به اون نتیجه رسید. کم کم باید جلو می رفت. فکر می کرد. درباره اون تاریخ هم باید توضیح می دادین. مطمئنا خیلیا متوجه نمی شن تاریخ، مربوط به کدوم اتفاقیه. خودمم مجبور شدم برم بگردم پیدا کنم.


نقل قول:
اتاق بسیار کوچکی بود. آن اتاق مانند دیگر اتاق های خانه ریدل بود. تنها تفاوتش این بود که خیلی کوچک بود. در این اتاق کوچک چیزی جز جعبه کوچک وجود نداشت پالی جعبه را در دست گرفت. جعبه سبز رنگ بود در دهانه آن دکمه ای وجود داشت که شکل نیش مار بود. جعبه با فشار کوچکی باز شد.
روی قسمت اشتباهی تمرکز می کنین. شکل ظاهر اتاق و جعبه باید توصیف بشه...ولی کوتاه...چیزی که این جا مهمه، احساس پالیه. وقتی جعبه رو تو دستش می گیره. می ترسه؟ هیجان زده اس؟ پشیمونه از این که اومده؟ خوشحاله؟
این احساسات رو باید بنویسین.


ایده موز و این که نصفش کردن و خوردن، خیلی بامزه بود.


نقل قول:
اما آنها این را نمی دانستند که این موز، موز جاودانگی است و لرد ولدمورت آن را برای روز مبادا گذاشته بود و مطمئئنا این را هم نمی دانستند که این موز خوردنی نیست.ا
یکی از چیزایی که تو پست های دوئل دنبالش می گردیم غافلگیر شدنه!
شما این جا می تونستین خواننده رو غافلگیر کنین. ولی نباید به محض خورده شدن موز، توضیح می دادین که جریانش چیه. اینا بهتر بود موز رو می خوردن...و بقیه اتفاقا میفتاد و در پایان پست(جایی که لرد میاد) توضیح می دادین که موزه چی بوده. الان برای توضیح، خیلی زود بود.


نقل قول:
آن سایه لیسا نبود. قد لیسا آن قدر بلند نبود. سایه نزدیک و نزدیک تر شد و چشمان پالی گرد و گرد تر شدند. ناگهان سایه جای خود را به صاحبش داد. صاحب آن سایه کسی نبود جز لرد ولدمورت که با عصبانیت داشت به جعبه خالی نگاه می کرد. در آن لحظه پالی نمی توانست غیر از این چیزی بگوید.
- ارباب! ببخشینم!
پایان پست تکی مهمه. پایان شما خیلی خوب بود.


پست شما ایده خوبی داشت...ولی توضیحات اضافی خواننده رو قبل از رسیدن به اون ایده خوب، خسته می کنه.
جمله های بدون علامت، خواننده رو کلافه می کنه.
دیالوگ ها ایرادات جزئی دارن که به سادگی برطرف می شه.

روی هم رفته اصلا بد نبود. قسمت های خوبی داشت. نقد قبلی شما رو که تو انجمن مرگخوارا بود، خوندم. بیشتر اشکالات همونایی بودن که اونجا هم گفته بودم. برطرف نشدن. برای این که بعد از اون فعالیت خاصی نداشتی. برای برطرف شدن اشکالات و شناختن نقاط ضعف و قوت خودت، باید بیشتر بنویسی. کمی از چت باکس جدا شو و روی فعالیتت تمرکز کن. کم کم بهتر و بهتر می شی. اشکال اصلی شما اینه که چیزی رو که تو ذهنته درست نمی نویسی...و این اشکال، با نوشتن بیشتر و کسب تجربه برطرف می شه.


موفق باشی! عید شما هم مبارک.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 2 فروردین 1396 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!

عیدتون مبارک. می بخشین می شه اینو نقد کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
shine bright like a diamond!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 فروردین 1396 00:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 427 باشگاه دوئل، رودولف لسترنج:


نقل قول:
ارباب..این دوئل که کمترین میانگین نمره در میان تمام دوئل هام رو گرفته رو بررسی میکنید که چرا؟
خب خوبه...خوشحال می شم گهگاهی ضعیف تر بنویسین. چون حداقل اون موقع می دونین که وقتی می گم خوبه، واقعا خوبه.
نه... این یکی واقعا خوب نبود. خیلی متوسط بود. از سطح شما هم پایین تر بود.


اول درباره سوژه.

شما دو موجود جادویی تو پستتون دارین. هر موجودی که بخوایین می تونین خلق و توصیف کنین. اولیش پریه!
با دیدن اسم رودولف، اولین گزینه ای که به ذهن هر کسی می رسه همینه.
و دومی زامبیه...که بازم چیز خارق العاده ای نیست. عادیه.
پس در قسمت سوژه اصلا غافلگیر نشدیم. مجبوریم روی داستان تمرکز کنیم.


نقل قول:
بسم الرد!

با سلام خدمت شما دانشمرد گرامی،نیوت اسکمندر عزیز...
و اما بعد...ببینم؟شما که جونور مونور زیاد دم پرته، تو دس و بالت پری زیبارو و با کمالات که شگفت انگیز باشه داری؟
اگه نداری هم جور کن و بفرس...واسه استفاده های مقتضی میخوامش...در ضمن،بین خودمون هم باید بمونه...هزینه اش هم بذار پای حق السکوتی که بابت اون داستانا که با عمه تینا لسترنج داشتی و اینا!

دوستدار خواهر اون رفیقت که تو امریکا دیدیش،رودولف لسترنج
شروع کردن با نامه، فکر خوبی بود. خواننده رو یکراست پرتاب می کنین وسط سوژه و به طور غیر مستقیم داستان رو براش تعریف می کنین. محتوای نامه هم رودولفانه و خوب بود. این مهمه! خیلیا ممکن بود نامه رو عادی بنویسن. ولی مهم همینه که وقتی داریم شخصیتی رو ایفا می کنیم خودمونو بذاریم جاش. نامه ای که رودولف می نویسه مسلما یه همچین نامه ای می شه.

عکس العمل و قسمت مربوط به نیوت هم خیلی خوب و کافی بود.


نقل قول:
_آه...یکی بود،یکی نبود...یه چشم چرونی بود که یه روز...بهت میگفت علاقه خاص بهت داره...آخ علاقه خاص بهت داره هنوز...مغزم یه دیونه شده...واست هیزِ هنوز..از مغز دیوونه نترس...آخ که علاقه خاص بهت داره هنوز...وای که علاقه خاص بهت داره هنور...شب که میشه به علاقه خاص تو...غر غر میشم...غرغروی تمام علاقه خاص مند ها میشم...آماشلاااااااا!
هووووم...سوء استفاده از خوانندگان مورد علاقه داوران؟!


نقل قول:
_یه بسته دارین...بفرمایین...اینجا رو هم امضا کنید...نه...نه!چیکار میکنی؟چرا با قمه زدی برگه رو پاره کردی؟گفتم امضا...ای بابا...ولش کن...نمیخواد...بیا این بسته رو بگیر،کلی کار دارم باید برم هاگوارتز از اینجا...در ضمن،یه لطفی کن دیگه نخون،صدات خیلی وحشتناکه!

قبل از اینکه سرِ مامور پست توسط قمه از بدنش جدا شود،پستچی با تمام توان شروع به رکاب زدن کرد و رودولف را به همراه یک بسته که بر روی آن نامه ای وجود داشت،تنها گذاشت!
به نظر من این قسمت احتیاج به کمی ریزه کاری داشت!

اول که پستچی رو با دوچرخه معمولی و یونیفرم دیدم، منتظر صحنه ها و دیالوگ های خاص تری بودم! چون پستچی ظاهرا جادوگر نیست. ولی هم بسته و هم اسم هاگوارتز براش خیلی عادیه. بهتر بود یا جادوگر توصیفش می کردین و با جارویی چیزی میومد، و یا ماگل بود و یه کمی اظهار تعجب می کرد. از محتویات یا حجم بسته که تکون می خوره یا سرو صدا می کنه. از آدرس هاگوارتز...


نقل قول:
با سلام خدمت پورفسور گرامی...
موجود شگفت انگیزی که درخواست کرده بودین رو به زحمت تونستم به دست بیارم...امیدوارم که خوب ازش استفاده کنید!

اخطار:مواظب باشید گازتون نگیره،وگرنه خودتون هم آلوده میشین!

دوستدار شما...نیوت اسکمندر!
به اسم پروفسور لازم نبود اشاره بشه...هیجان ماجرا رو از بین برده. نه از این جهت که خواننده ندونه بسته مال کیه. از طرف رودولف! که خواننده منتظر باشه که رودولف کی متوجه جریان می شه؟
همون جایی که به کل قضیه شک می کرد می تونست دوباره روی بسته رو بخونه و بفهمه.


نقل قول:
_واعو واعو واعععع![img width=27.5]https://pokecharms.com/data/attachment-files/2016/11/404481_IMG_1031.png[/img]
خب چشم ما روشن...بر نگشتی یه بار دیگه یه نگاهی به این پست بندازی؟ یا دیدی و اهمیتی ندادی؟!
هر دو گزینه عجیبه!
چند تایی اشتباه تایپی هم داشتین.


نقل قول:
_ام...چرا زبونت اینطوره؟چرا اینقد کم کمالاتی؟چرا شبیه اسکلتی؟چرا الان که داشتی حرف میزدی،یه چشت از حدقه افتاد بیرون؟پری پری که میگفتن تویی؟
این جاش قشنگ بود. اینم جزو قسمت هایی بود که به جای توضیح، از دیالوگ استفاده شده. ولی چون همراه دیالوگ می تونیم به ناامیدی و سرخوردگی رودولف هم پی ببریم، خوب بود.


جالب ترین قسمت پست شما به نظر من قسمتی بود که زامبی راه میفته و چپ و راست ملتو گاز می گیره. یعنی دقیقا قسمت هایی که سریع و سرسری رد کردین! خیلی ناقص و ناکافی نوشته شدن.

نقل قول:
بعد از چند ثانیه،بارفیو با حالت عجیبی از روی زمین برخواست و پس از اینکه چند ثانیه ای دور خود چرخید،از محوطه خانه ریدل خارج و هر شخصی را که در دهکده لیتل هینگتون میدید، گاز میگرفت!
به نظر میرسید کم کم اوضاع از کنترل رودولف داشت خارج میشد!
مثلا برای این جمله آخر کمی زود بود. صحنه ها رو کمی مفصل تر و طولانی تر باید توضیح می دادین و خواننده هم کم کم قانع می شد که کنترل اوضاع داره خارج می شه. برای بعضی از نتیجه گیریا باید مقدمه چینی کافی انجام بگیره که خواننده اون نتیجه رو قبول کنه.



نقل قول:
_ای بابا...این که پری نیست...تازه بارفیو رو هم گاز گرفت...بارفیو هم داره همه رو گاز میگیره که...صبر کن ببینم...تو نامه نوشته شد بود پورفسور گرامی؟پستچی هم میخواست بره هاگوارتز؟یعنی امکانش هست که بسته رو جا به جا داده باشه پستچی؟الان اون پری من تو هاگوارتزه؟

دیالوگ های رودولف و شکلک هاش خیلی خوبن. خیلی خوب احساسش رو نشون می دن.


نقل قول:
_ببخشید لینی...میدونی که من آزارم به هیچ ساحره ای نمیرسه،ولی چاره ی دیگه ای ندارم...زامبی؟لینی رو گاز بگیر!

نقل قول:
_ای بابا...راستش رو بخوای زیاد متاسف نیستم از این کاری که میخوام بکنم هکتور،ولی خب ببخشید...زامبی؟گاز!
این دو تا دیالوگ عالی بودن. مخصوصا لحن هاشون. که اولی با تردید و عذاب وجدان بیان می شه و دومی با اعتماد به نفس!


مرگخوارهای زامبی شده صحنه های جالبی می تونستن بوجود بیارن. می شد یکی دو تاشونو به طور خلاصه شرح داد. مثلا لینی زامبی به نظر من خیلی بامزه می شد. همچین صحنه هایی می تونست پست رو کمی بالا بکشه.


نقل قول:
رودولف بلاخره به تنها جای امن خانه ریدل رسید...اتاق لرد ولدمورت! همین که وارد اتاق لرد شد و در را بست،نگاهش به چشمان پرسشگری برخورد کرد!
_ارباب؟میدونم نمیبخشید...ولی این دفعه واقعا ببخشید...میبخشین؟
_رودولف...در حالی که تنها دامبلدور دنبال یک زامبی فرستاده بود تا ارتش سیاهی رو نابود کنه ولی حالا تو ارتش سیاهی رو نابود کرده باشی میبخشیمت!
_پس بخشیدینم ارباب!
پایان خیلی خوب بود...ولی جمله بندی بسیار بد و ضعیف دیالوگ لرد ولدمورت، خرابش کرده. یعنی مقصر ماییم! درست حرف نزدیم. این جوری بهتره:
_رودولف...تنها در حالی که(یا در صورتی که)دامبلدور دنبال یک زامبی فرستاده باشه تا ارتش سیاهی رو نابود کنه، ولی حالا زامبیه دست تو افتاده باشه و تو ارتش سیاهی رو نابود کرده باشی، میبخشیمت!


پست شما قسمت های خوبی داشت که سانسور شده بود! خواننده خودش باید تصور می کرد. خواننده هم حوصله تصور کردن نداره! سوژه زامبی با وجود این که خودش عادی بود ولی ایده خوبی داشت. این که زامبیه راه بیفته تو خانه ریدل و همه رو گاز بگیره. ولی ایده باید کامل پیاده می شد. خیلی کم و تیتر وار اجرا شد و برای همین هیچ تاثیری روی خواننده نذاشت.
اشتباهات تایپی و جمله بندی و لینک بسیار زیبای شما هم به این آشفتگی کمی کمک کرد و نتیجه خیلی عالی از کار در نیومد.

خیلی بد نبود. ولی خیلی خوبم نبود!


.........................

ایرما


نقل قول:
سلام.
در صورت امکان درخواست نقد این پست را دارم. پیشاپیش متشکرم.
خب بهتره پیشاپیش تشکر نکنین. چون قصد ندارم همچین کاری رو انجام بدم. حافظه من سه ماه یه بار ریفرش نمی شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 اسفند 1395 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
در صورت امکان درخواست نقد این پست را دارم.
پیشاپیش متشکرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 اسفند 1395 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب!
سالی که نکوست از بهارش پیداست...همچنین شایعه اس که اگه اولین روز سال یک کاری کنی،در طول سال هم هی همین کار رو انجام میدی!
پس سال جدید رو با نقد شروع کرده تا آغازی خوب باشه برای سال نو!

ارباب..این دوئل که کمترین میانگین نمره در میان تمام دوئل هام رو گرفته رو بررسی میکنید که چرا؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 21 اسفند 1395 01:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 380 انجمن تفرقه، آماندا:


اول درباره اشکالاتی که بر طرف شدن بگم!

فاصله هاتون درست شدن. در نتیجه، خوندن پست راحت تر شده.
شخصیت هاتون خیلی بهتر و قوی تر شدن. شخصیت دارن. با هم فرق می کنن.
قسمت ابهام آمیزی در پستتون وجود نداره.
اون اغراقی رو که برای نوشتن طنز گفته بودم خیلی خوب اجرا کردین.

اینا اشکالات مهمی بود که قبلا داشتین و الان ندارین. پیشرفت خیلی خوبیه. بر طرف کردن همه این اشکالات با یک نقد، خیلی مهمه.


بعد در مورد مهم ترین اشکال پستتون بگم!

این سوژه تازه داده شده. پنج پست قبل از پست شما. در پستی که من خلاصه کردم، این سوژه داده شده که هکتور بره محفل و مشکلاتشونو با معجون حل کنه.
حالا این سوژه هکتور چقدر جای کار داشت؟
به تعداد تک تک اعضای محفل! هر کدوم می تونستن یه مشکلی مطرح کنن و سوژه تا مدت ها پیش بره.
همچین سوژه ای رو به هیچ عنوان نباید عوض کنین.
نمی گم هیچ سوژه ای نباید عوض بشه...ولی اول باید تجربه کسب کنین و یاد بگیرین که چه سوژه ای رو می شه عوض کرد. سوژه هایی که جای کار دارن و می تونن جالب باشن اصلا نباید عوض بشن. اینم یکی از اونا بود. البته هنوز می شه برش گردوند...ولی تغییری که شما دادین درست نیست.
به آینده سوژه فکر کنین...
دو تا راه جلومونه. تو یکیش محفلیا می خوان هکتور رو بکشن و اون باید فرار کنه.
تو دومی محفلیا مشکلات مختلفی مطرح می کنن، هکتور معجونی درست می کنه و روی هر کدوم تاثیری می ذاره. مشکلات حل می شن یا بزرگ تر می شن.
کدوم سوژه آینده دار تره و جای کار بیشتری داره؟
اولی تو دو پست تموم می شه و باید سوژه فرعی جدیدی پیدا کنیم.
هدف این نیست. هدف استفاده از تمام موقعیت های ممکنه.
در این مورد خیلی دقت کنین که تو ماموریت ها خیلی مهمه!


نقل قول:
ملت محفلیون به هویج سخن گو خیره شده بودند که ناگهان تمام ویزلی ها شروع به گریه و فریاد زدن کردند.

- صدامو نشنیدین؟ من کیم؟

ناگهان مالی با یک قابلمه بر سر هویج بدبخت کوبید! هویج بیچاره که حالا کتلت شده بود زندگی چند ثانیه ای اش را بدرود گفت و راهی بهشت شد.
ما یه سوژه اصلی داریم...و سوژه های فرعی...و سوژه های ریز تری که داخل سوژه فرعی داده می شن.
تا جایی که ممکنه به همه اینا باید پایبند و وفادار بمونین. اگه در پست قبل سوژه ای داده شد، دربارش بنویسین. ادامش بدین. نباید به این سرعت سرکوبش کنین.
سوژه هویج آرسینوس فوق العاده بود...خیلی خوب بود.
یه هویج سخنگو در محفل!
این ایده، خلاقیت شما رو قلقلک نمی ده؟
موقعیت های ایجاد شده رو رد نکنین...تا آخرین قطره ازشون استفاده کنین.
البته من معتقدم اگه این سوژه، سوژه خوبی نبود هم باید بیشتر از اینا بهش پرداخته می شد. ولی الان کمی حیف شده. چون خیلی جالب بود.


نقل قول:
ناگهان مالی با یک قابلمه بر سر هویج بدبخت کوبید! هویج بیچاره که حالا کتلت شده بود زندگی چند ثانیه ای اش را بدرود گفت و راهی بهشت شد. هکتور به قابلمه ی دست مالی خیره شد چون میترسید نکند مالی یک ضربه هم به سر او بزند و یک عدد بامجون بالای کله اش رشد کند.
شکل توضیح دادنتون قشنگه. با مزه اس...مواظبش باشین که از حدش فراتر نره. سعی نکنه خنده دار تر بشه. که تاثیر منفی می ذاره. صحنه ها رو به مین سادگی و با همین تشبیه ها توصیف کنین. الان خوبه.


نقل قول:
- فرزندان روشنایی آرام باشید من یک فکری دارم...چطور است هاگرید را مسئول درست کردن معجون کنیم؟

نقل قول:
- آخه اگه من هاگرید رو شهید نمیکردم اون بچه های منو شهید میکرد!

نقل قول:
- مالی، چرا هاگرید بدبخت شهید کردی؟
شخصیت ها تون خوب بودن. دیالوگ ها و شکلک ها به جا بودن. چه مالی که نگرانی بی منطق و مضحکی برای بچه هاش داشت و چه دامبلدور که با خونسردی پیشنهاد های مسخره می داد. حتی جایی که پیشنهاد کرد هکتور رو بخورن هم از قالب دامبلدوریش خارج نشده بود. شما نگاه خوب و درستی به شخصیت ها دارین.
این سوژه خوردن هکتور در حالت عادی خوب بود. یعنی اگه داخل یه سوژه دیگه داده می شد. موقعیت با مزه ایه...ولی این جا یه موقعیت بهتر رو از بین برده. برای همین جاش این جا نبود. فقط خواستم بگم خودش سوژه بدی نبود.


نقل قول:
وقتی تشویق دامبلدور توسط ویزلی ها تموم شد، هکتور متوجه شد همه ی ویزلی ها خیلی ناجور نگاهش میکنند و به طرفش می آیند. حالا هکتور مجبور بود برای نجات جانش پا به فرار بگذارد!
پایان پست، بدون در نظر گرفتن سوژه خوب بود. یه موقعیت واضح و هیجان انگیز و حق انتخاب دادن به نفر بعدی! این پایان خواننده رو تشویق می کنه که داستان رو ادامه بده.
در مورد سوژه ها هر وقت خیلی مطمئن نبودین که بهتره عوض بشه یا نه یا وقتش رسیده که عوض بشه یا نه، طوری تغییرش بدین که بشه درستش کرد. مثلا این جا خیلی راحت می شه درستش کرد.


پست شما جالب و سرگرم کننده بود. صحنه ها و شخصیت های خوبی داشت. مخصوصا اشکالاتی که بر طرف شده بود خیلی قابل توجه بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 21 اسفند 1395 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب درود...
ارباب برای درخواست نقد مزاحمتون شدم...
ارباب میشه لطفا بیزحمت اینو نقد کنید؟...
ارباب بدرود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا در 1395/12/21 1:16:53
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 21 اسفند 1395 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید


علیک سولام!


ندیده بودیم این مشنگ رو! ما فکر می کردیم باروفیوئه...که البته فرق زیادی هم ندارن.


بررسی پست شماره 95 گلخانه تاریک، روبیوس گشنه!


نقل قول:
بلاتریکس با پر مهر ترین حالتی که یک بلاتریکس می تواند داشته باشد به لینی نگاه کرد اما این حشره ی یک دنده انگار قصد نداشت که با بال هایش یک حالی به چشم های اربابش بدهد. بلاتریکس که دید لینی از نگاهش نمی ترسد لبخندی زد و گفت:
-لینی؟
-بله؟
- نیگا کن آدم رو مجبور به چه کارایی میکنی...

لینی تغییر کرد، انگار که سنگ به سرش خورده باشد و خب، بلاتریکس بعد ها به طور عجیبی تاکید داشت که پای هیچ طلسمی در میان نبوده و بخاطر تاثیر نگاه گیرا و لبخند بُرّا و سخن بزرگانش بوده که لینی بلند شد برود زیر تانک.
صحنه قشنگی بود. خود صحنه ساده بود. اتفاق خیلی خاصی نمیفته. چیزی که جالبش کرده لحن راحت شماست. توصیف های خاصتونه. که اتفاقا مخصوص به خودتون هم هست. این یعنی شما سبک دارین. و چقدر خوبه که سبکتون با شخصیتتون خیلی هماهنگه. هاگریدانه اس!
روش کار بلاتریکس خوب بود... تاکید بعدش که جادویی در کار نبوده خیلی بود...و اصطلاح رفتن لینی زیر تانک منحصر به فرد و عالی بود. همین تفاوت زاویه دید، شما رو متفاوت می کنه.
شکلک ها هم خیلی خوب و درست گذاشته شده بودن.


نقل قول:
ساعتی بعد - سنت مانگو - تخت بیمار، رودولف لسترنج

رودولف پرستاری که آمده بود برای درمانش را پسندیده بود و به همین دلیل داشت برای جلب توجه پیاز داغ قضیه را زیاد کرده و هی آخ و اوخ می کرد و غر می زد. بلاتریکس که اعصاب مسخره بازی های رودولف را نداشت، برای اینکه زود تر اتاق این مهره ی سوخته را ترک کند پرسید:
-رودولف...خلاصه و مفید بگو چی شد که الان ما اینجاییم و لرد رفتن دره ی گودریک و دارن هر موجود زنده ای رو که می بینن آتیش می زنن!
-هیچ وقت...بیگی اون پرستار رو نذا بره... هیچ وقت از محصولاتی که علامت استاندارد ندارن استفاده نکنید. هیچ وقت از باروفیو محصول نخرید.
این قسمت خیلی خوب بود. شخصیت هاتون محکم، جا افتاده و درست هستن. سوژه رو پیش می برن...نقش خودشونو درست بازی می کنن. و خلاقیت هم دارن!


نقل قول:
- مجبورم میکنید... همه تون مجبورم میکنید.
تکرار عکس العمل بلاتریکس، به همراه دیالوگ عالیش خیلی خوب بود. این شکل استفاده از یه شکلک ساده و عادی و پیش پا افتاده، شاید فقط برای شخصیتی مثل بلاتریکس به این خوبی جواب بده. و دیدن همچین نکته ای احتیاج به مهارت و نکته سنجی غول آسایی داره. شما هم که غول!


نقل قول:
-بلاتریکسِ لستنرج و شهریارِ فدایی داشتن با چوب دستی دمبالم می کِردن میخواستن من ره بزنن.
هوممم....فکر می کردم اون لینک بی دلیله...خب ما انتظار هر حرکت بی دلیلی رو از شما داریم! ولی بی دلیل نبوده ظاهرا.
خوب شد لینک رو دادین.
استفاده از شخصیت های معروف(گاهی دائمی و گاهی موقتی) اشکالی نداره. فقط باید مواظب باشیم اونقدر مهم و اساسی جلوه داده نشه که خواننده با نشناختنش احساس کنه قسمتی از سوژه رو نفهمیده. این جا کمرنگ بود. برای همین حتی اگه کسی این شخصیت رو نشناسه، تاثیر بدی روش نمی ذاره.


می رسیم به سوژه!

سوژه ها با یک خط مستقیم به هدف وصل شدن. همشون دیر یا زود بهش می رسن. بعضیا سریع بعضیا دیر، بعضیا سالم، بعضیا مجروح!
ما روی این خط حرکت می کنیم. زیاد محدود نیستیم. حتی از نظر زمانی و مکانی. کافیه ضربه های غیر قابل جبران به سوژه نزنیم.
روی این خط حرکت می کنیم. هر جا دلمون خواست از خط جدا می شیم. به چپ و راست حرکت می کنیم. به عقب بر می گردیم. دور خودمون می چرخیم. آزادیم! این انحراف داستانه. و بر خلاف اسمش چیز بدی هم نیست. داستان می تونه منحرف بشه. ولی کاری هست که بهتره انجام بدیم. در پایان پستمون داستان رو دوباره برگردونیم روی خط اصلی.
داستان شما رفته...و بر نگشته.
نفر بعدی اگه تجربه کافی نداشته باشه ممکنه ندونه الان با این شخصیت های پخش و پلا شده که یکیشون تو دره گودریکه، یکی تو تیمارستانه و یکی تو بیمارستان باید چیکار کنه.
مشکل خاصی نیست...به نظر من می تونه در یک حرکت همه رو جمع کنه یه جا که داستان با ایده های جدید ادامه پیدا کنه. ولی ممکنه شخصی که قصد ادامه دادن داره، اینو ندونه. تشخیص نده. جرات نکنه! برای همین کسی که داستان رو به چپ و راست منحرف کرده، بهتره در پایان، خودش داستان رو برگردونه سر جاش. یا جایی که بشه سوژه اصلی رو ادامه داد.
الان صحنه اول(لینی) خیلی خوب بود...صحنه لرد در دره گودریک خیلی خوب بود. صحنه بیمارستان رودولف، مغازه باروفیو و دارالمجانین همشون خیلی خوب بود. فقط آخرش بهتر بود یه جمع بندی می داشت!


شما از شخصیت ها استفاده می کنین، از سوژه های سایت استفاده می کنین، از خلاقیت خودتون استفاده می کنین، طعنه می زنین، شخصیت ها رو تغییر می دین...ولی شور هیچکدوم رو در نمیارین! همش به جا و به اندازه اس و همین باعث می شه خوندن پست جالب و لذتبخش باشه. این سبک شما رو قبلا خیلی به صورت "شورش در اومده" تو سایت دیدم...که توسط دیگران نوشته شده. و اصلا دلچسب نبوده. شما می دونین کجا توقف کنین. و این خیلی خوبه.


خوب بود! برو تا تاپیکمون رو نخوردی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!