-آره...خواستگارى...ولى نه خواستگارى رز! همون چند سال پيش كه با رز نامزد كردى، واسه هفت جد خاندانمون بسه! خواستگارى يكى ديگه داريم ميريم!
-كى؟!
-شب ميبينى!
اسکورپیوس به سمت اتاقش رفت تا لباسش را اماده کند برای خواستگاری و بعد به حموم بره در همین لحظات که داشت لباسش رو اماده میکرد با خودش میگفت:
-حتما داریم میریم خواستگاری رز،مامان برای اینکه منو سوپرایز کنه به من نگفت،اره!

او با خوشحالی لباسی رو که برای خواستگاری میخواست بپوشه رو روی تختش گذاشت ک به سمت حموم رفت و در حموم با صدای زیبایش،شعر میخوند!
شعری که اسکورپیوس در حموم میخوند:
حمومی آی حمومی وای که من چقده خوشحالم!
او از حموم امد بیرون،رفت تا موهاش رو خشک کند ،مثل این ارایشگر های ماهر به موهاش مدل داد بعد رفت تا لباسش رو که روی تخت بود رو بپوشه،او اول شلوار سیاهش بعد پیرهن سفیدش،بعد هم کت سیاهش رو پوشید در اخر سر یک کروات سیاه هم بست تا خوش تیپ تر به نظر بیاید!
وقتی از اتاقش بیرون امد،استوریا گفت:
-وای قند عسلم مو زدم چقد امروز خوش تیپ شده ایشالا که امروز همه چی خوب پیش رود.
اسکورپیوس:

دراکو هم دقیقا مثل اسکورپیوس شده بود ولی استوریا وقتی دراکو امد بیرون به او گفت:
-اوهوی شوهرم،ببین این اسکور هم از تو زودتر لباس میپوشه و بهتر بلده تا موهاشو درست کنه حتی سلیقش هم ازتو بهتره.
دراکو که یه شاخ شدات دم دراورده بود و گفت:
-اخه همسر نازنینم من فقط یه دیقه دیر کردم بعد من خودم این لباس رو واسه اسکور خریدم تا مث ه م باشیم!
-نخیر من واسش خریدم!
دراکو :

-خوب دیگه چقدر حرف میزنید بریم دیگه تا دیر نکنیم.
چند دقیقه بعد عمارت خانواده ی ترینگ :
-دینگ دینگ.
جسیکا:
-پدر من الان در را باز میکنم.
-باشه دخترم.
جسیکا به سمت در میرود تا ان رو باز کند و وقتی دررو باز کرد....
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

















یه راهی واسش پیدا میکنیم... مثلا... مثلا...