آسمان ابری شده بود و آماده بود تالشکری دیگر از برف های سفید پوشش را به سوی زمین بفرستد. دانش آموزان هاگوارتز در محوطه مدرسه راه می رفتند و با هم در مورد تعطیلات کریسمس که آخر همین هفته بود و تا شروع آن شش روز باقی مانده بود صحبت می کردند. بعضی به سوی یکدیگر گلوله های برفی پرتاب می کردند , بعضی دیگر نیز خود را با کتاب های مختلف سرگرم کرده بودند. ولی اکثر دانش آموزان خود را با صحبت کردن با دیگران مشغول می کردند. در این بین دو گروه بودند که با حرارت خاصی با یکدیگر گفتگو می کردند. یک گروه که شامل یک دختر مو قرمز با چشمانی سبز و یک پسر با مو هایی سیاه و بینی عقابی بود در کنار درخت راش نزدیک دریاچه صحبت می کردند و هر لجظه صدایشان بالا تر می رفت. گروه دیگر نیز که به گروه غارتگران معروف بودند بدون عضو چهارمشون چمد متر دور تر از گروه اول با یکدیگر سخن می گفتند و قدم زنان به درخت راش نزدیک تر می شدند.
- بچه ها این کریسمس باید حتما بیاین خونه ما...
این جیمز پاتر بود که با موهای به همریخته و چشمان قهوه ای رنگش بین دو دوست وفادارش ریموس لوپین و سیریوس بلک راه می رفت و حرف می زد.
- پدرم یه جاروی آخرین مدل برای کریسمس گرفته , یه نیمبوس 1950 گرفته باید با هم تستش کنیم ببینیم چقدر سرعت داره. میاین دیگه نه؟
-سیریوس: شک نکن
- ریموس : یه لحظه فکر کن نیایم.
و سپس هر سه خندیدند. تا چند دقیقه در سکوت راه رفتند و در افکار خود غرق بودند. ولی با صدای بلند لی لی ایوانز که تنها چند قدم با آنها فاصله داشت از افکار خود خارج شدند و توجهشان را معتوف صحبت های لی لی ایوانز و سوروس اسنیپ کردند.
- لی لی: چطور داری میگی که من از اون از خود راضی معذرت خواهی کنم؟
- سوروس: چون تقصیر تو بود تو زدی توی گوشش.
- لی لی: باورم نمیشه که داری از اون طرفداری می کنی. اگه اون اینقدر برات مهمه چراه نمیری باون بگردی ؟ من که دیگه نمی توم با تو دوستی کنم سوروس من فکر می کردم تو دوستمی.
- سوروس: منم دیگه نمی خوام بایه خون لجنی دوست باشم.
اشک در چشمان لی لی ایوانز جمع شد , فکر نمی کرد که روزی این کلمه را از زبان سوروس اسنیپ اولین دوستش در دنیای جادویی بشوند. ولی یک کسی بعد از شنیدن این کلمه از زبان اسنیپ بسیار عصبانی شد. جیمز پاتر در حالی که چوبدستی اش را می کشید روبه اسنیپ کرد و گفت:
- اسنیپ هبچ کس نمی تونه جلوی من خیلی راحت به یه خانم بگه خون لجنی.
سوروس اسنیپ به جای جواب دادن چوبدستی اش را کشید و مقابل جیمز ایستاد. جیمز می دانست که سوروس با نحوه میارزه او اشناست , پس تصمیم گرفت بایک روش جدید مبارزه کند برای همین اولین طلسم را خودش فرستاد یک طلسم قفل بدن. گرچه ورد را بی کلام نگفته بود ولی این طلسم را برای حواس پرتی فرستاده بود. می دانست که سوروس از پس این طلسم برمی آید برای همین پشت سر طلسم اولش یک طلسم بی کلام فرستاد طلسمی که اختراع خود سوروس بود" لویکورپس" مطمنا سورس می توانست طلسم خودش را باطل کند ولی جیمز همان چمد لحظه غفلت اسنیپ را لازم داشت تا بتواند او را خلع سلاح کند. و همین طور هم شد سوروس اسنیپ گول نقشه جیمز پاتر را خورد و چوبدستی اش از دستش بیرون آمد.
- جیمز: خوب زرزروس با تو چیکار کنم؟ چطوره تورو بسپرم به سیریوس؟
- لی لی: جیمز ولش کن ارزش نداره.
جیمز اول به لی لی نگاه کرد و بعد به طرف اسنیپ برگشت و چوبدستی اش را به طرفش پرت کرد سپس رو به لی لی گفت :
- میشه بیای قدم بزنیم؟
لی لی با سر موافقت کرد و به راه افتادند , در حین قدم زدن جیمز موضوع را از لی لی پرسید و لی لی نیز برایش گفت. در آخر زمانی که به قلعه رسیدند جیمز از لی لی دعوت کرد تا برای تعطیلات کریسمس به خانه پدر و مادر جیمز بیاید . لی لی بعد از چند لحظه فکر کردن قبول کرد. و این آغازی بود برای یک عشق که نتیجه اش تاریخ ساز شد.
درود فرزندم
خوب بود. گرچه میتونستی بیشتر روی علامت گذاری ها دقت کنی و بعضی جاها به خواننده نفس بدی. دیالوگ ها رو هم به این طوری بنویس.
نقل قول:
- لی لی: جیمز ولش کن ارزش نداره.
جیمز اول به لی لی نگاه کرد و بعد به طرف اسنیپ برگشت و چوبدستی اش را به طرفش پرت کرد.
لی لی گفت:
- جیمز ولش کن ارزش نداره.
جیمز اول به لی لی نگاه کرد و بعد به طرف اسنیپ برگشت و چوبدستی اش را به طرفش پرت کرد.
قبلا شناسه داشتی؟ اگر داشتی که یا به من یا به مدیران اطلاع بده تا بدون گروهبندی وارد ایفای نقش بشی.
به هرحال...
تایید شد!
مرحله بعد: گروهبندی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








