نقد پست 26 ناکجا پورتال نوشتهی آیلین پرینسآیلین عزیز، امیدوارم درک کنی که این نقد صرفاً نظرات شخصی گلرت گریندلوالد است و ممکن است دیگران به شکل متفاوتی دربارهی نوشتههایت نظر بدهند.
نقل قول:
به امید دنیای عاری از جهل و خرافات!
اگر من به جای تو بودم، شاید با این تیتر شروع نمیکردم. متن زیبایی که نوشتی آنقدر قوی هست که پیام را به مخاطب منتقل کند.
نقل قول:
از انتخاب عدد 13 برای این دنیا، این تصور برایم ایجاد میشود که احتمالاً نحسیاش ویژگی بارز آن است. مسلماً دنیای موازی نحسی به تصویر کشیدهای اما به نظر میرسد انتخاب این عدد صرفاً برای اشاره به همان "جهل و خرافات" بوده و طعنهای به این تفکر اشتباه که عدد 13 نحس است. در من خوانندهی معمولی، لحظهای این شبهه ایجاد شد که آیا نویسنده خودش هم به خرافات اعتقاد دارد یا از عمد این عدد را برای دنیای موازیاش انتخاب کرده که بگوید هیچ ربطی به هیچ چیزی ندارد و 13 تنها یک عدد است؟
اگر قرار باشد روزی این متن را بازنویسی کنی یا گسترش دهی، میتوانی بیشتر به این موضوع توجه داشته باشی.
نقل قول:
گویا آفتاب با پرتوی شادیبخشش، او را به ریشخند میگرفت.
شروع بسیار جذابیست. از همان اول آدم متوجه میشود که قرار نیست "شادی" را تجربه کند.
نقل قول:
- امروز، تموم کسایی که نشونههای نحس دارن رو میفرستن کوهستان و سنمارچ رو از وجودشون پاک میکنن.
تصویر آشنای دنیایی که انسانها با استدلالهای مزخرف و خرافات بیپایان سر بریده میشوند. گاهی این "سر بریدن" همان منزوی شدن آدماییست که متفاوت زندگی میکنند.
نقل قول:
- چه خوب! اینا برن، بدبختیهامون تموم میشه. اینا باعث شدن هیچ وقت کامل خوشبخت نباشیم.
اشاره به حقیقتی که هزاران سال برقرار بوده و همچنان انسانها اصرار دارند با "رفتن بعضی" سعادت جامعه تضمین میشود. بله... در داستان خیر و شر، باید شر را از بین برد؛ اما اگر تعریفمان از "شر" درست نباشد چه؟
همین نقل قولهای سادهای که در متن آوردهاید، به اندازهی صدها کتاب طعنه در خود دارند.
نقل قول:
دندان به دندان سایید. با خود اندیشید سعادتی که با یک جای زخم بلرزد، به چه میارزد؟
متأسفانه برای فهمیدن این جمله، باید داستان تا انتها خوانده شود. دست کم من تا قبل از خواندن ادامهی متن، متوجه نشدم منظور این است که نواقص و زخمهای آدمی را نشانهی نحس بودن گذاشتهاند و به همین بهانه آنها را حذف میکنند. اما بعد از درک این موضوع، تازه میتوان به پیام پنهان در آن پی برد. نویسنده کمی کار را برای خوانندهی متن دشوار کرده، اما بهرحال ارزشش را دارد. سعادتی که با یک جای زخم بلرزد به چه میارزد واقعاً؟ وقتی پایههای ایدئولوژی را آنقدر ضعیف تعریف میکنند که با کوچکترین خللی میلرزند، آن ایدئولوژی حقیقتاً دیگر ارزشی ندارد.
نقل قول:
درشکهی بزرگی با اسبهای سیاه عضلانی ظاهر شد و پشت سر آن، کالسکهای لرزان، رنگ و رو رفته و تا حدودی شکسته که اسبهایی لاغر آن را میکشیدند.
مشخص است که نویسنده از عمد این تصویر را پیش رویمان گذاشته. در ادامه هم به نواقص ظاهری آن افراد اشاره میشود. جامعه به همین راحتی میتواند با احمقانهترین دلایل، عدهای را به بیچارگی برساند. جملهای در متن شما که یکی از جنبههای بیعدالتی در جامعه را به تصویر میکشد. جایی که تصویر سیاهپوستانی را برایم زنده میکند که در محلههای کثیف جمیعاً در مسیر دزدی و مواد قرار میگیرند و روزگارشان مثل رنگ پوستشان سیاه میشود. جایی که تصویر زنانی برایم زنده میشود که در یک جامعهی بهشدت مردسالار و زنستیز، محکوم به فلاکت شدهاند.
خود نویسنده در فضایی که خلق کرده حضور فعال و نقاد دارد. خود نویسنده برخلاف جریان قدم برمیدارد.
همه حالشان از آدمهای نحس به هم میخورد اما نویسنده فعالانه و به کمک شخصیت خودش در داستان، به خواننده کمک میکند بر وسوسهی خود برای همراهی با مردمان خرافاتی غلبه کند.
نقل قول:
- مگر فریاد زدن کمکی میکنه؟
اما در ادامه ما را ناامید میکند. من از این جمله پیام دیگری هم دریافت کردم. "سکوت" قشر متفکر و آزاداندیش به اندازهی پروپاگاندای غالب بر جامعه میتواند به استمرار ظلم کمک کند. در متن شما علت این سکوت، ترس نویسنده است.
نتیجه؟ خرافه روز به روز قدرت میگیرد و کار به جایی میرسد که احمقهای شرور، عامدانه و با لذت دست به کشتار میزنند.
نقل قول:
مردی سنگی به دست آیلین داد.
- بیا، بزنشون!
نمیدانم داستان کوتاه Lottery را خواندهای یا نه. حتماً پیشنهاد میکنم بخوانی. این سنگسار کردن تصویر هولناکی است که نویسنده به زیبایی برای اثرگذاری بیشتر بر مخاطب در متن خود به کار گرفته.
نقل قول:
دوباره به افراد دربند نگاه کرد و لبخندی زد؛ نه از جنس تحقیر، بلکه از جنس 《همهچیز درست میشود.》
و واقعا به پیام تبسمش ایمان داشت.
راستش را بخواهی انتظار پایان قویتری داشتم. به نظرم یا باید در پایان به "بیعمل" بودن آیلین و "واهی" بودن امیدی که میداد میرسیدیم، یا اینکه نشان میدادید حتی همین به اصطلاح متفکر جامعه هم در جریانی فرسایشی در نهایت با وجود اینکه از صمیم قلب با انجام این کارها مخالف است، عملکردی کاملاً شبیه به همان جامعه از خود نشان میدهد. مثلاً او هم سنگی به سر یکی از قربانیان خرافات میزند و تنها تفاوتش با دیگران این است که این کار را با "لبخند دلسوزانه" انجام میدهد.
متنی که شما نوشتهاید بسیار عمیق و پرمعناست و از جنبههای بسیاری قابل بررسی است. میدانم که نقد من خودش قابل نقد است و بیاشتباه نبودهام. چه بسا اجازه دادم سلیقهام این وسط چند کلمهای اضافه کند؛ اما امید دارم توانسته باشم چند ایده به ذهن بسیار قدرتمند شما بیاورم تا اگر خواستید آن را بازنویسی کنید، حتی از این چیزی که هست هم بینقصتر و کاملتر شود.
شک ندارم خودتان هم میدانید نوشتههایتان چقدر زیبا و فکرشده است و تا چه حد طرفدار دارید.
موفق باشید
گلرت گریندلوالد