جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
23
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  251 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 17:23
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب... چیزه، میگم من خلوت تنهاییم رو گازه با اجازه فعلا...

لینی که حشره بسیار وفادار و شجاعی بود، بال بال زنان و با سینه ای سپر شده جلو رفت. البته کسی متوجه سینه سپر کردن لینی نشده بود، ولی این چیزی از ارزش های او کم نمیکرد! غول سریع و پشت سر هم ابزار جدیدی را ظاهر میکرد و به جز لینی که بر عکس همه در حال جلو رفتن بود همه در حال عقب نشینی کردن بودند... لینی نه از قمه میترسید، نه از چاقو و شمشیر و گرُز!
-ارباب من مرگخوار وفادارتونم! الان میام و نجاتتون میدم!
-همیشه میدونستیم تو وفادار ترین یارمونی! بیا و مارو خلاص کن تا پاداش چشمگیری بهت بدیم و چشم هکتورو کور کنیم!

لینی که فقط کمی تا رسیدن به غول فاصله داشت ناگهان با ظاهر شدن حشره کشی که حالا به جای قمه در دست غول قرار داشت، رنگش پرید! بر پیشانی اش عرق سرد نشست و بال های مصممش سست و ناتوان شدند...
-ارباب... میگم... من... آم... آخ بالم، آخ شاخکم، وای سرم آی قلبم...

لینی چرخ صد و هشتاد درجه ای زد و آه و شیون کنان دور شد!

-از اولم از اون شکل و ریخت آبیش معلوم بود به هیچ دردی نمیخوره! یکی دیگتون بیاد... داریم صبرمونو از دست میدیم کم کم.

آستوریا به ناخن هایش کش و قوسی داد و گفت:
-ارباب... الان برای انجام وظیفه خدمت میرسم!

غول سعی کرد آستوریا را با حشره کش ها فراری بدهد، قبلا که جواب داده بود، اما صلابت رفتار آستوریا نشان میداد که این بار این چیز ها جوابگو نیست پس یکی یکی شروع به امتحان کردن ابزار های دیگر کرد؛ ریش تراش، تیغ، اره، میخ، تیر، نیزه، قیچی، ناخن گیر... ناخن گیر!

آستوریا در نیمه راه متوقف شد! و در حالی که نگاهش بین صورت خشمگین لرد سیاه و ناخن گیر و لبخند کریه روی صورت غول در چرخش بود گفت:
-ارباب؟ میشنوید؟ نجینی داره گریه میکنه. من برم ببینم مشکلی پیش نیومده باشه.
-خیر نمیشنویم! بسیار خب! یکی دیگه بیــ... صبر کنید ببینیم! بقیتون کجا رفتید پس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- بله! هرچی ما بگیم انجام می‌دن. ولی هرچی جنابعالی بگی برعکس، انجام نمی‌دن.

لرد اینو می‌گه و با امیدواری به مرگخوارانش که بهت‌زده و نگران به اربابِ غول به دوششون زل زده بودن نگاه می‌کنه.
- الانم دستور می‌دیم از رو کول ما بیای پایین تا به اینا دستور ندادیم خودشون پایین بیارنت.
- نمیام.
- زودباشین اینو از رو ما کیشش کنین بره یه ور دیگه بشینه.

مرگخوارا ابتدا با تردید به هم نگاه می‌کنن. اما وقتی چهره‌ی عصبانی لردو می‌بینن به سرعت رو به جلو حرکت می‌کنن.
- دور شو هکولی، الان خودم نجاتتون می‌دم ارباب.
- برو کنار حشره، من ناجی ارباب خواهم بود.
- ارباب یه ناخون بکشم کافیه تا این غول دیگه فکر بودن رو کول شمارو نکنه.

نزدیک شدن مرگخواران به لرد همانا و ظاهر شدن انواع و اقسام وسیله‌های شکنجه و کشتار در دستان غول نیز همانا. غول تهدیدکنان چاقوی دست راستش رو بالای گوش لرد، و قمه‌ی دست چپش رو به سمت فرق سر لرد می‌گیره.

- بیاین اربابتونو نجات بدین ببینم.

مرگخوارا با دیدن این صحنه‌های خشن که به وضوح جون اربابشون رو تهدید می‌کرد، در نیمه‌ی راه متوقف می‌شن.

- چتونه پس شماها؟ چرا نمیاین این غولو از ما دور کنین؟

مرگخوارا آب دهنشونو قورت می‌دن و به قمه و چاقویی که تهدیدکنان جای خودشون رو به ساطور و شمشیر می‌دادن می‌نگرن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-مصوبه های وزارت قطعا شامل حال ما نمیشن.

غول به لرد نگاهی کرد، اما لرد به غول نگاه نکرد. به خاطر همین غول دچار شکست عاطفی شد و شروع کرد به گریه کردن.
هر قطره ی اشکی که از گونه ی غول می چکید، به سان تشت آبی بود که بر سر لرد ریخته می شد.

غول یادش افتاد که به این حرف لرد اعتراضی نکرده. پس قبل از این که سیلی از اشک هاش در خانه ی ریدل جاری بشه، به گریه کردن خاتمه میده. بعد دستمالی از جیبش در میاره و در حالی که مشغول برق اندختن کله ی کچل لرده، میپرسه:
-اونوقت... دقیقا... چرا؟

لرد که می خواست لرد بودنش رو هرچه بیشتر به رخ غول بکشه و در گوش و دهن و چشم و دماغش فرو کنه، با لردانه ترین حالتی که میتونست گفت:
-برای اینکه ما لردیم.

غول که تازه داشت دو گالیونیش می افتاد چه شانسی نصیبش شده، پرسید:
-یعنی هرچی بگی اینا انجام میدن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
غول بالاخره تصمیمشو می‌گیره و با یک حرکت سریع روی شونه‌ی لرد می‌جَهه.

- این موجود داره چیکار می‌کنه؟ هرچه سریعتر از روی شونه‌ی ما برو پایین غول!

غول که وزیر و معاون وزیر و ارباب حالیش نبود و هر جوری دلش می‌خواست حرف می‌زد، روی شونه‌ی لرد می‌ایسته و همونطور که حرف می‌زنه، با چکشی که از غیب ظاهر کرده بود روی سر لرد می‌کوبه.
- انقدر حرف نزن بذار ببینم دارم چیکار می‌کنم. چقدر کله‌ی کچلت ناهمواره!

صورتِ لرد از عصبانیت رنگِ لبو شده بود و سعی می‌کرد به هر شکلِ ممکن غول رو از روی شونه‌ش پایین بندازه. هر چند موفق نمی‌شد.

- نه خیر! مثکه اینطوری جواب نمیده!

در همین حین غول با دستِ دیگه‌ش، چکشِ دیگه‌ای ظاهر می‌کنه و دو چکشه روی سرِ لرد می‌کوبه.
- کله‌ی منم کچله خب. ولی دلیل نمیشه انقدر پستی و بلندی داشته باشه که!

با شدت گرفتنِ ضرباتِ چکش، لرد تحملش رو از دست میده و سرش رو به دیوار می‌کوبه.
- یکی.. این.. غول رو.. از ما.. جدا.. کنه...

اما غول همچنان به کارش ادامه می‌داد.
- انقدر تکون نخور دیگه. الان مهمونا می‌رسن. هنوز کلی از کارام مونده.

که ناگهان با یکی از ضربه‌های وارده، غول با کله توی دیوار میره و کتلت میشه.
لرد دستی به پیشونی و سرش می‌کشه و با اقتدار مقابل مرگخوارا می‌ایسته.
- پیروزی از آنِ ماست.

در همین حین بازدمِ نفسِ داغی رو روی گردنش حس می‌کنه.

- طبقِ مصوبه‌ی شماره‌ی شونصدِ بندِ چهار...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1396/7/11 15:13:27
ویرایش شده توسط سوزان بونز در 1396/7/11 15:14:25
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 12:33
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا یه نگاه به لرد می‌ندازه که با چهره‌ای درهم منتظر پاسخ بود و یه نگاه به غول که با پیروزی لبخند می‌زد. آستوریا ناخونی نبود که با این ناخون‌گیرا شکسته بشه، پس جلو میاد تا از شکستش پیروزی‌ای بکشه بیرون. اما قبل از اینکه جوابی بده حشره‌‌ای زیبارو از ناکجاآباد ظاهر می‌شه.

- شکنجه‌ی روحیش می‌داد ارباب.

در نظر آستوریا لینی اصلا هم حشره‌ی زیبارویی نبود، اما چون به کمکش شتافته بود، به طرز عجیبی در اون لحظه لینی در نظرش بسیار هم قشنگ به نظر می‌رسید...

- ولی شکست خورد ارباب. غوله بیشتر جون گرفت.

لینی اصلا هم قشنگ نبود. آستوریا حرفشو پس می‌گیره. اما اگه لینی با ناخوناش مورد حمله قرار می‌گرفت، قطعا زیبا می‌شد!

- به جای توجه به زیبا یا زشت بودن پیکسی ما، توضیح بده چرا یه غول باید روی سرت جا خوش کنـ... هی! اون الان برای ما زبون در آورد؟

غول، لرد و مرگخوار و آدمیزاد و غیر آدمیزاد سرش نمی‌شد. مهموناش بزودی می‌رسیدن و سرگرم شدن آستوریا با اطراف، مقدمات برپایی یه مهمونی خوبو به خطر می‌انداخت.
- بله. با خودت بودم. سرِ محلِ برگزاریِ مهمونی منو شلوغ نکن! کارش دارم.

غول همزمان با گفتن "محلِ برگزاریِ مهمونی" از دو طرف اشاره‌ای به کله‌ی آستوریا می‌کنه و دست به سینه منتظر رفتن لرد می‌مونه.

- این... این به ما دستور داد؟ آستوریا، شما از کی محل برگزاری مهمونی شدی؟

در این گیر و دار که لینی و آستوریا در تلاش برای آروم کردن لرد و بی‌اهمیت جلوه دادن سخنان غول پررو بودن، غول در فکری عمیق فرو رفته بود. مهمانانش بر روی چمنزاری که همون موی آستوریا بود بیشتر لذت می‌بردن، یا روی میزی صاف و صیقلی یعنی کله‌ی لرد؟

انتخاب سختی پیش روی غول قرار داشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 12:06
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
-مگه ما توی این خونه آب و غذا نداریم که این کریه المنظر رفت سرما خورد؟

آستوریا اصلا مرگخوار با مروتی نبود. اصلا هیچ مرگخواری با مروت نبود! ولی این یکی کمی بیشتر از بقیه بی رحم و قصی القلب بود. و همین باعث شده بود که سعی کند به ناقضانه ترین روش های ممکن حقوق غول ها، غول را فراری بدهد. پس لبخند شیطانی ای زد و گفت:
-آخی حساسیت داری نه؟ مال این اسپری بود؟
-آره میشه دیگه...عچووو... نزنی؟
-البته که میشه! ولی من که دلم نمیاد تو اینجوری عطسه بزنی... بیا اینجا یه ماسک بدم بهت.

غول ضریب هوشی پایینی داشت، حتی پایین تر از یک نصفه تسترال! پس چرخی زد و جلو آمد تا ماسک را از آستوریا بگیرد. اما آستوریا در کسری از ثانیه ناخن هایش را توی لب و دهن غول فرو برده بود و قصد دوختن آن ها را داشت، با سرعت هر چه تمام تر لب های غول را به هم دوخت اما پیش از این که لبخندی از روی رضایت به شاهکارش بزند تمام نخ ها ول شد و روی زمین افتاد!

-واااای... وااااای... یعنی میخواستی اینجوری منو ساکت کنی؟

نقشه های آستوریا نقش بر آب شده بودند، غول موجودیت جسمی نداشت که با این چیز ها کارش ساخته شود! آستوریا فکر میکرد اوضاع دیگر بدتر و خجالت آور تر از این نمیتواند باشد. اما با دیدن لرد سیاه که از پشت بدن آبی و شفاف غول دیده میشد، تغییر عقیده داد... قطعا حالا اوضاع خیلی تسترال در تسترال تر از قبل شده بود. و بدتر از همه این که آستوریا نمیدانست لرد سیاه چقدر از ماجرا را دیده!

-منتظریم آستوریا! توضیح بده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1396 00:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بله! آستوریا هیچ وقت نمیذاشت هیچکس، حتی مرگخوارا، از کارهایی که انجام میدادن لذت ببرن... غول غیر مرگخوار چراغ شکسته ی مزاحمی که روی شونه اش جا خوش کرده بود که دیگه جای خود داشت!
اما از طرفی، آستوریا قصد نداشت خودش رو خیلی هم خسته کنه. پس تصمیم گرفت همون کارهای روزمره ای رو که انجام می داد، انجام بده.

اول از همه، به سراغ کمدش رفت و یه شیشه سوسک کش روی خودش خالی کرد، که باعث شد غول عطسه های وحشتناکی بزنه... عطسه هایی که دست به دست ویبره های هکتور می داد و باعث می شد خونه ی ریدل با شدت بیشتری بلرزه!

غول، مسلما غول بود و همچین چیزی رو اصلا تحمل نمی کرد.
-هی! استفاده از هرگونه سم و غول کش مخالف ماده ی شونصد و نود و سوم بند...

اما با دیدن سوهانی که مشغول تیز کردن ناخن های آستوریا بود، از زدن ادامه ی حرفش پشیمون میشه و با همون حال زارش، تصمیم میگیره یه دور دیگه همه جا رو، که شامل شونه ها و موهای آستوریا می شد، تمیز کنه.

یقینا شدت عجیب لرزش های خونه ی ریدل ها، از چشمان تیزبین لرد دور نمیموند.

-چرا لرزش های اینجا چند برابر شده؟
-چیزی نیست ارباب، هکتور سرما خورده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven
پاسخ به: کوچه ناکترن
ارسال شده در: دوشنبه 10 مهر 1396 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور بدون معطلی پای غولو رها می‌کنه و غول که در حال دست و پا زدن تو هوا بود، به صورت ناگهانی خودشو رها شده تو دستای باد می‌بینه و با کل وجودش تو صورت آستوریا فرود میاد. غول همچون جدا شدن کتلت از ماهی‌تابه، از صورت آستوریا کنده می‌شه. اما قبل از سقوط کنترلشو بدست میاره و بدو بدو خودشو به شونه‌های آستوریا می‌رسونه و وراجیشو از سر می‌گیره.
- مهمون دارم، باید آماده شم. دوش بگیرم و تر و تمیز به استقبالشون برم. اینجارم باید جارو کنم.

غول جهشی می‌کنه و با گره زدن یک دسته موهای آستوریا به کمرش، جای خودشو رو سر آستوریا محکم می‌کنه. آستوریا که گیج شده بود، کنجکاویش به خشمش غلبه می‌کنه.
- درست شنیدم؟ مهمونی؟
- البته! با دوستای بازنشسته‌م!

ذکر کردن بازنشسته بودن رفقای غول کافی بود تا آستوریا تا ته خطو بره. یک مشت موجود وراج، پررو و غرغرو قرار بود رو کولش سوار شن. آستوریا که آواداکداورا می‌زدی نمی‌مرد، با عصبانیت رو به هکتور که همچنان جلوش ویبره می‌زد فریاد می‌زنه:
- زودباشین اون چراغو درست کنین.
- معجون درست کردن چراغ جادو بدم؟

قبل از این که ناخن‌های آستوریا تهدیدکنان رشد کنن و هکتورو مورد تهدید قرار بدن، هکتور یه ریشتر ویبره داشت، دو رشتر دیگه هم قرض می‌گیره و ویبره‌زنان در پی چاره‌ای ازونجا دور می‌شه.

غول بعد از آب و جارو کردن شانه‌ها و موهای آستوریا، بشکنی می‌زنه و دوشی بالای سر آستوریا ظاهر می‌کنه. بعدش آوازخون مشغول دوش گرفتن می‌شه!

البته که آستوریا هم قصد نداشت با خیال آسوده بشینه و بذاره غول از مهمونیش لذت ببره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!