شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام شخصيت انتخابي:النیس گروه :روونکلا ویژگی های ظاهری و اخلاقی:سرپرست کلوپ دوعل بسار کتابخوان و علاقمند به اطلاعات قدرت و بازی با انسان ها مو های چوبدستی:35 سانت چوب درخت سرخدار و پر ققنوس جارو:او نیاز به جارو ندارد چون فرزند دورگه ی زعوس است معرفی کوتاه:او ابتدا در کمپ دورگه می زیسته اما پس از فهمیدن این که مادری جادوگر دارد وارد هاگوارتز می شود. و به خاطر حرفه ای بودن سابقش در شمشیر زنی سرپرست دوعل شد و هم اکنون در خدمت شماست !
در حال حاضر ظرفیت ریون پر شده و شما نمیتونید به این گروه وارد شید. ابتدا به تاپیک کلاه گروه بندی برید، بعد به همین تاپیک تشریف بیارید و معرفی شخصیت کنید. تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1396/8/6 23:39:10 ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1396/8/7 7:22:39
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است! ... Only Raven
نارسیسا بلک، فرزند کیگانوس بلک و درولا رویسر می باشد که بعدها به واسطه ازدواجش با لوسیوس مالفوی، وی را نارسیسا مالفوی نیز مینامند. او کوچکترین فرزند از میان سه دختر خانواده اش بود، بلاتریکس و آندرومدا دو خواهر بزرگتر وی به حساب می آمدند ولی بلاتریکس و نارسیسا پس از ازدواج آندرومدا با یک ماگل زاده ، دیگراو را خواهر خود به حساب نمیآوردند. نارسیسا، همچنین عمه ی نیمفادورا تانکس ، دختر عموی سیریوس بلک و مادر دراکو مالفوی است.
نام نارسیسا از لحاظ ریشه کلمه به نارسیسوس بر میگردد که نام یک قهرمان اسطورهای بوده است که در دریاچهای میپرد که در آن تصویر معشوقهاش را دیده بود و غرق میشود.
از ویژگی های ظاهری نارسیسا میتوان به چهره ای بی روح و رنگ پریده ، موهایی بلند و طلایی رنگ ، چشمانی آبی و اندامی لاغر با قد بلند اشاره کرد.
وی همانند ظاهرش، سرد و بی روح است. از هوش سرشاری برخوردار است و از شاگردان برتر هاگوارتز در دوران تحصیل خود بوده است. او به اصل و نصب خانوادگی خود مفتخر است و برای حفظ خانواده خود، حاضر به فدا نمودن جان خود نیز می باشد.
نارسیسا مالفوی، همانند شوهرش، لوسیوس مالفوی و خواهرش، بلاتریکس لسترنج همواره از طرفداران لردولدمورت بوده است. ولی هنگامیکه لردسیاه، پسرش دراکو را به منظور مجازات لوسیوس، برای ماموریتی سری انتخاب نمود و به عضویت مرگخواران درآورد، به منظور حفظ جان دراکو، کمی در وفاداریش به ولدمورت سست گشت. بطوریکه در نهایت در جنگ هاگوارتز با دروغ گفتن در مورد مرگ هری پاتر، نقش به سزایی در شکست ولدمورت ایفا نمود و در پایان نیز همراه لوسیوس و دراکو در جنگ هاگوارتز به ولدمورت پشت نمود.
لقب: آدم خاصی نیس که ملقب شه ولی با تو جه به اسمش آنها، ما، ایشان و سایر ضمایر مرتبط هم صداش میکنن. گروه: ریونکلا
نژاد: اصیل زاده
خانواده: پدرش در کودکی به خاطر شما دیوانه میشه و نعره زنان سر به بیابان میگذاره و گرگ میخورتش. مادرش ولی مطمئنه که شما بسیار مستعد و باهوشه و فقط زمان برای کشف استعداد هاش نیاز داره.
خلاصه زندگی: بله...طبیعتا به دنیا اومده. رفته هاگوارتز. با تک ماده و ارفاق و بدبختی پاس کرده درسا رو و فارغالتحصیل شده. بهدنبال استعداداشه. متاسفانه تا حالا چیزی کشف نکرده. ولی هنوز دنبال کشف استعدادهاشه و مطمئن هست که بالاخره کشفشون میکنه.
خصوصیات ظاهری: خب قاعدتا یه جفت دست و پا داره. درازه. لاغر هم هست، چشمای مشکی نافذ شاید تنها ویژگی مثبت ظاهریش باشه.
خصوصیات اخلاقی: مهربونه و یه مقداری گیج هست. کلا زیاد میخنده و زیاد سخت نمیگیره. کلمه "لوس" برای اخلاقهاش یکم زیادیه ولی تنها کلمه مناسبِ دردسترس هست
خلاصه زندگی: بله...طبیعتا به دنیا اومده. رفته هاگوارتز. با تک ماده و ارفاق و بدبختی پاس کرده درسا رو و فارغالتحصیل شده. بهدنبال استعداداشه. متاسفانه تا حالا چیزی کشف نکرده. ولی هنوز دنبال کشف استعدادهاشه و مطمئن هست که بالاخره کشفشون میکنه.
خصوصیات ظاهری: خب قاعدتا یه جفت دست و پا داره. درازه. لاغر هم هست، چشمای مشکی نافذ شاید تنها ویژگی مثبت ظاهریش باشه.
خصوصیات اخلاقی: مهربونه و یه مقداری گیج هست. کلا زیاد میخنده و زیاد سخت نمیگیره. کلمه "لوس" برای اخلاقهاش یکم زیادیه ولی تنها کلمه مناسبِ دردسترس هست.
همینا||:
شخصیت انتخابی شما از گروه اسلیترینه، در حالی که کلاه شما رو در ریونکلاو انداخته. لطفا از لیست شخصیت ها یک شخصیت که در گروه ریونکلاو باشه یا گروه نداشته باشه انتخاب کنید. تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1396/8/4 13:44:05 ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1396/8/4 13:45:33
خب من حس عجیبی دارم...بهم میگن تو شبیه گذشته ی سوروس اسنیپ هستی...موهای بلند و مشکی دارم...رنگ چشمام طوسی روشنه... دامبلدور میگه که ممکنه تو شجره نامه نسل های قبلیت جادوگر باشن... ولی آمبریج انکار میکنه...دوست دارم وزارت سحر جادو رو از نزدیک ببینم...خیلی رنگ پریده م...پوستم سفیده...قدم یک متر و پنجاه سانت هست... ردای ریونکلاو خیلی به تنم میاد... من پدر مادرم رو تو یه حادثه ی آتش سوزی از دست دادم...پروفسور هوچ میگن که آلبوس راست میگه...به حرف های آمبریج نباید اهمیت داد...چون یه جورایی بر ضد همه ست...من پروفسور اسنیپ رو دوست دارم...ولی تا به حال این افتخار نصیب من نشده که باهاشون خیلی خیلی مستقیم حرف بزنم...زیاد با کسی حرف نمیزنم...یعنی کلا کم حرفم...با اینکه یه ریونکلاوی هستم اما قدرت استفاده از جادوی سیاه رو هم دارم...طلسم فرمان....از عهده ش بر میام...
چوبدستی: مخلوطی از یاس کبود و چوب بلوط و پر دم ققنوس. گروه: ریونکلاو ( چنگال زاغ ) خانواده و نسبت های خانوادگی: پدر: ارتمیس شرلوک کلیرواتر. مادر: ارامنیتا بلک. خواهر: رزالیا کلیرواتر.( فوت شده) نتیجه گیری: بلک ها خانواده ی مادریشن و کلیرواتر ها خانواده ی پدریش . کلیرواتر ها: خاندان کلیرواتر ، یکی از کهن ترین خاندان های ریونکلاوی و دارای هوش فراوان ، و اکثرا جادوگر های سیاه هستند. اصیلت ان ها به ایرلند بر می گردد و از خاندان های ایرلندی به شمار می روند.( ) پنه لوپه: Hi! Im Pene lope.my full name is Pene lope klirvater. .my nickname is peni! lm16years old: ویژگی های ظاهری: قد بلند و رنگ پریده با چهره ی مرسوم ایرلندی ها( لاغر و سفید) چشم های ابی -طوسی و موهای بلند مشکی با رگه های سرمه ای . ویژگی های اخلاقی: غیر اجتماعی ( ) ، دوستان زیادی نداره و از همه چیز ایراد می گیره، تیکه کلام مرسومش: هیسسسس. یا ؛ خفه شین دارم کتاب می خونم.( ) علاقه مندی ها : جادوی سیاه ، خون ، مرگ، سیاه ، گویینی... اهان یادم رفت ؛ گویینی. گویینی اسم سمور وحشیشه ، سفید رنگه با چشم های درشت تیله ای و شاخ های ریز نوک تیزی داره و معمولا خودش رو دور گردن پنه لوپه می پیچه.
جایگزین شود.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1396/8/3 20:07:37
نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود! درد داری! داری می میری! آیا این آخر کار است؟ از مرگ می ترسی؟ یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد ! مرگ چیزی جز افق نیست! و افق فقط محدوده ی دید ما است! و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست! پس؛ «روحش هنوز زنده س»
نام : سولیوان Sullivan نام خانوادگی: فاولی Fawley سن: 16 تبار: اصیل زاده گروه: هافلپاف چوبدستی: چوب درخت گردو،موی دم تک شاخ،25 سانت پاترونوس: اسب خصوصیات ظاهری: پوست گندمی:قد متوسط،مو های کوتاه مشکی،چشم های سبز ویژگی های اخلاقی: مهربان و خوش قلب،باهوش،شوخ طبع،مصمم،صبور و آروم،صادق،با حال و خوش گذرون علاقه مندی ها: عاشق کتاب و یادگیری و تجربه چیز های جدید،هروقت کاری نداشته باشه تو کتاب خونس.وقت گذروندن با دوست هاش.گشت و گذار تو طبیعت.بازی کردن با سگش که یه پاگ نقره ای به اسم ماپس هست.تماشای سریال های ماگل ها.افسانه ها و فولکلر دنیای جادوگرا و از همه بیشتر قدیسان مرگ معرفی شخصیت: سالیوان فاولی در یک خانواده اصیل زاده به دنیا اومد.پدرش انگلیسی و مادرش ایرلندی.به احترام پدر بزرگش که از معروف ترین جادوگران ایرلند بود اسمشو سولیوان گذاشتند.وقتی 5 سالش بود اولین نشونه جادوگر بودن با نجات دادن یه گربه که بالای درخت گیر کرده بود نشون داد. وقتی 11 سالش شد به هاگوارتز رفت و تو گروه هافلپاف انتخاب شد.عاشق گیاه شناسی ،طلسم ها و ورد های جادویی.تو درس های دیگه هم معمولا خوبه. اصلا از کوییدیچ خوشش نمیاد و به سختی پرواز کردن با جارو یاد گرفت.اما تو آپارات کردن عالیه و اولین نفر تو کلاسش بود که تونست آپارات کنه. دوس داره وقتی درسش تو هاگوارتز تموم شد تا میتونه سفر کنه و تا میتونه کار نکنه و خوش بگذرونه
با معرفی قبلیم جایگزین بشه لطفا. *************************************************
نام: ادوارد
نام خانوادگی: دست قیچی
سن: 15
گروه: گریفیندور
سپر مدافع: یک خرچنگ بزرگ با قیچی هایی بزرگ به جای چنگال.
جارو : نیمبوس 2003
چوبدستی: چوبدستی ثابتی نداره چون هر دفعه که جادو می کنه چوبدستیش تیکه تیکه میشه و مجبور میشه یه چوبدستی جدید بگیره یا مال نزدیک ترین فرد رو برداره.
نژاد : پدر اصیل زاده و مادر مشنگ زاده
ویژگی های اخلاقی: خونسرد است و شجاع , تشنه یادگیریه و وقتی وارد یه کاری میشه تا آخرش میره. همیشه سعی میکنه اول باشه , زود با محیط سازگار میشه و برای دوستانش حاضره هر کاری بکنه. هیچ کدوم از کاراش رو بدون فکر انجام نمیده.
زندگی نامه: همیشه تنها زندگی کرده و به کسی وابسته نبوده. دوره ای تنها در جایی دوردست زندگی می کرد ولی بعدا تصمیم گرفت به جامعه جادویی بپیونده, جایی که بهش تعلق داره. البته هنوز خونش اونجاس و فقط وقتی کاری داشته باشه از اونجا خارج میشه.
مشخصات ظاهری: قد بلندی داره, مو هاش مشکی, بلند و به هم ریخته ست. صورت رنگ پریده ای داره و به جای دست هاش هم چندین قیچی قرار داره که بعضی وقت ها دردسر ساز هستن.
سرگرمی ها: تیز کردن تیغه های قیچی هاش, بریدن مو های ملت, شکل دادن به پرچین ها و بریدن شاخ و برگ گیاه و درخت ها.
نام کامل:آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور تاریخ تولد: 1881 تاریخ مرگ: ژوئن 1997
تبار: دورگه (مادرش کندرا مشنگ زاده بود.) مادر: کندرا دامبلدور، در سال 1899 در یک حادثه توسط دختر 14 ساله اش آریانا، که از نظر روحی بی ثبات بود، کشته شد. پدر: پرسیوال دامبلدور، در سال 1890 وقتی آلبوس تقریبا 10 ساله بود به جرم حمله به چند مشنگ در آزکابان زندانی شد. خواهر یا برادر: یک برادر کوچکتر آبرفورث (متولد 1883 یا 1884) و یک خواهر آریانا (تولد 1884 یا 1885، مرگ 1899)؛ هر دو برادر از مرگ تصادفی خواهرشان در عذاب بودند. روابط: وقتی 17 ساله بود عاشق گلرت گریندل والد شد، ولی وقتی فهمید گلرت قادر به چه کارهایی ست «به شدت از او ناامید شد» حیوان دست آموز: فاوکس، یک ققنوس
خصوصيات ظاهري:
رنگ چشم: آبی رنگ مو: سفید (در جوانی طلایی) خصوصیات بارز: جای زخمی به شکل نقشه مترو لندن روی زانو . از تابستان 1996، دست راستش (دست چوبدستی) چروکیده و سیاه شد.
مرد بلند قامت و لاغراندامی بود. از مو و ریش نقره فامش معلوم بود که خیلی پیر است. ریش و مویش چنان بلند بود که می توانست آن را در کمربندش جا دهد. ردای بلندی به تن داشت و شنل ارغوانیش روی زمین کشیده می شد. پوتین های پاشنه بلند و سگک داری به پا داشت. چشم های آبی روشن او از پشت شیشه های نیم دایره ای عینکش شفاف و درخشان بود. بینی اش آنچنان کشیده و کج بود که بنظر می رسید دست کم سه بار شکسته باشد. شیشه های عینکش نیم دایره ای بود، بینی کج و کشیده ای داشت و مو، ریش و سبیلش نقره ای بود.»
دامبلدور در هاگوارتز:
تاریخ حضور: 1892-1899
گروه: گریفیندور
امتیازات در مدرسه: «من خودم در درس های تغییر شکل و وردهای جادویی ازش امتحان گرفتم... کارهایی با چوبدستیش کرد که قبلا هرگز ندیده بودم...» گریسلدا مارچ بنکز . «سرپرست دانش آموزان، دانش آموز ارشد، برنده جایزه بارناباس فینکی برای طلسم اندازی استثنائی، نماینده جوانان بریتانیایی در ویزنگاموت، برنده مدال طلای مقاله ابتکارآمیز همایش بین المللی کیمیاگری در قاهره.»
شغل: در سال 1938 استاد درس تغییر شکل هاگوارتز بود ؛ مدیر هاگوارتز از سال 1955 تا زمان مرگ.
چوبدستی: ابر چوبدستی یاس کبود، یکی از یادگاران مرگ
- " دامبلدور عزیز من اسمم رگناک د فرست یا همون رگناک اول که شمشیر گودریک رو ساختم همون که باهاش نامه رو باز کردی. مشکل من اینه که یک موجود جادوئیم که به تنهایی قادر به جادو کردن نیست اما در محیط کوچکی از اطرافم جادو رو جذب خودم می کنم و از این طریق می تونم جادو کنم که البته بسته به نوع جادویی که جذب کردم فقط جادوئی شبیه و از اون دست رو می تونم اجرا کنم. نیازی به چوبدستی برای جادو کردن ندارم اما مشکل اصلی و دلیل اینجا اومدنم اینه که اغلب توانایی کنترل این جادو ها رو ندارم. و نیاز به آموزش دارم و خب به همین علت پیش شما اومدم. لازم به دکره که اغلب شبیه به جادویی که جذب کردم می شم و هیچ شکل خاصی به طور دقیق ندارم اما با جذب کمی جادو می تونم به این شکل انسانی خودم و یا شکل گوبلینی که شمشیر رو به گودریک داد حفظ کنم. درسته که توانایی جادویی خاصی در من نیست اما در مواردی می تونم اشیائی بسازم یک نمونه همین شمشیر که با جادوئی که از اطرافم جذب کردم اونهارو پر می کنم و از اونها می تونم استفاده کنم یا به دیگران برای استفاده بدم. به علت اینکه وزارت سحر و جادو من رو مورد خطرناکی دیده بود در اتاقی در قسمت اسرار زندانی بودم اما با جذب جادوی چاقوی سیریوس تونستم از اونجا فرار کنم و خودم رو اینجا برسونم. من برای زنده موندن و نگه داشتن فرم و شکل انسانی حیوانی یا گوبلینی خودم باید به طور مداوم جادو جذب کنم."
دامبول :
- " اینارو می تونستی خودت بگی چرا نامه؟"
- " آره ولی اینجوری دراماتیک تر بود. در ضمن فک نکنم کلاه گروه بندی بتونه منو جایی بفرسته آخه جادوش ممکنه توسط من جذب شه. نظرت با ریون چیه؟ اونها هم باهوشن هم اینکه اکه شانسی برای پیدا کردن راهی برای بقا ی من باشه اونجاست."
- " خب باید دو تا قول بدی؟ یک اینکه وزارت هرگز متوجه وجودت اینجا نشه. و دو اینکه سلامت دانش آموزا رو در نظر بگیری و بهشون آسیبی نزنی."
رگناک لحظه ای اتفاقات گذشته اش رو مرور کرد چطور چندین ریلم (قلمرو، دنیا، جهان سیاره) رو به نابودی کشیده بود تا این اطلاعات رو کسب کنه و این مقدار از کنترل رو روی بدنش داشته باشه. برای یه لحظه تردید کرد که قول بده یا نه اما اگر قول نمی داد شانسی برای یادگیری جادو و کنترل کامل بدن و جادوش نداشت پس.
- " قول میدم که وزارت نمی فهمه و سلامت دانش آموزا رو به خطر نمی اندازم" نیازی نبود به قول هاش پایبند باشه اما حداقل تا زمانی که خوب تو جادو کردن و کنترل روی بدنش خبره نشده باید این بازی رو ادامه می داد و نشون می داد که به قولش پایبنده.
- " از این طرف بیا تا به خوابگاه ریونکلاو معرفیت کنم"
توانایی ها: جذب جادو و اجرای جادویی از همان قدرت و نوع که گاهی از کنترلش خارجه. نکته تا حالا طلسم ها نابخشودنی روش اجرا نشده و هنوز اطلاعی نیست که اونها رو هم جذب می کنه یا ... اگر جادوی مناسبی جذب کنه می تونه به شکل حیوانات هم در بیاد. بدون جذب جادو یه موجود در حال مرگه که از جادو کردن عاجز و حتی فرم و شکل خودش رو به زور نگه می داره.