رز ویزلی اما بدون توجه به فرار شازده، به سمت گلدان رفت!
هیچکس حق نداشت جلو رز ویزلی به پورفسور دامبلدور توهین میکرد!
_اهم اهم!

_چیه؟

_جناب راوی؟

_بله؟

_داری اشتباه میزنی داداچ!

_

_اون هاگرید بود که کسی نباید چلوش به دامبلدور توهین میکرد!

_عه؟ راست میگی...الان درستش میکن!

هیچکس حق نداشت جلو رز ویزلی به گیاهان توهین میکرد!
اما وجود یک شازده آن هم از نوع کوچک، به نظر نمیرسید که جایی در هاگوارتز داشته باشد...آنها فقط میتوانستند یک جغد کوچک، یا یک حیوان خانگی کوچک مثل گربه یا قورباغه یا موش یا اژدها یا کله اژدری یورتمه برو یا هیپوگریف داشته باشند...ولی در مورد داشتن یک شازده کوچک به انها چیزی گفته نشده بود!
به همین خاطر رز زلر بالای مبل رفت و گفت:
_همه به صف شین...باید بریم دنبال شازده!

_چرا؟به چه درد میخوره؟

_چرا متوجه نیستین؟ اگه مدیریت بفهمه که ما یه شازده کوچولو رو توی هاگوارتز رها کردیم، ممکنه هزار امتیاز از ما کم کنن!

_عه؟ این بده...پس چرا تو داری از خوشحالی میلرزی؟

_از خوشحالی نیست...از رز بودنمه که همیشه در حال لرزشم...حالا هم همه اماده شین...پیش به سوی پیدا کردن شازده!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








بلند شد.


