- مگه دامبلدور نگفت قفل پرواز شومینه سالن باز شده؟
- خب یعنی نبستنش هنوز؟ اینطوری بچهها می تونن راحت برن که.
- آره ولی فقط ماییم که این رو می دونیم.
پنه لوپه این را گفت و به سمت اتاقش راه افتاد. بعد از مدت کوتاهی با شیشهای توی دستش برگشت.
- این دیگه چیه؟
- نابغه پودر پروازه دیگه.

- ولی اخه... الان؟ همین الان می خوایم بریم؟!

-آره شاید وقتی میریم دیگه دیر شده باشه. دوست داری جنازه دوستت رو ببینی یا خودش رو؟
کریس سری به تأیید تکان داد و گفت:
- البته که خودش رو!
- خب پس همین الان راه میوفتیم.
نگاهی به آندریا و کریس کرد تا ببیند اعتراضی دارند؟! اما هر دو سرشان را به نشانهی موافقت تکان دادند. هر سه داخل شومینه ایستاند. پنهلوپه مشتی از پودر را برداشت و همزمان با ریختن آن فریاد زد:
- هاگزهد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




بخیر بازم من اومدم،



