ده ها نفر پشت میز نشسته بودن و همگی یک چیز می گفتن:
-آگوامنتی!
قرار بود که بعد از سخنرانی شهردار، به مهمان ها شربتی که توش کمی معجون عشق به همراه مو هکتور بود بدن، برای همین به آب زیادی نیاز داشتن.
در بین این آب ها، یه قطره وجود داشت که خیلی قطره ی خوبی بود، انقد خوب بود، که "خوب" پیشش کم می آورد.
این قطره ی خوب قصه ی ما به همه کمک می کرد...هر کمکی که از دستش بر میومد.
به یکی هیدروژن می داد، به یکی دیگه که بضاعت مالی خوبی نداشت هم اکسیژن...آخه این اواخر اکسیژن گرون شده بود!
این قطره بخاطر خوب بودنش، دوست های زیادی داشت.
اون خیلی دوست داشت یه دریا تاسیس کنه برای همین هر روز دوستاشو زیاد تر می کرد تا وانگهی دریا شوند!
اون یه بار از یه آفتاب شدید زنده مونده بود و فقط یه قسمت از نیمکره ی شمالیش بخار شده بود برای همین به اون لقب "قطره ی برگزیده" داده بودن!
قطره برگزیده به همراه دوستاش توی یه لیوان ریخته شد. یه سری پودر و یه چیز دیگه هم بهشون اضافه شد و بعدش یکی اونا رو هم زد.
بعد از چند دقیقه هم خوردن...هیدروژن بالا آورد و یه هیدروژن از اون "یه چیز دیگه" گرفت و اون "یه چیز دیگه" هیدورژن قطره رو!
تو دنیای قطره ها یه ضرب المثل هست که می گه:
-هیدروژن نطلبیده، اکسیژنه!
یکی، لیوان حاوی قطره ی برگزیده رو روی سینی گذاشت و وارد مجلس شد.
-...عدهای هم نگران آب گرفتگی معابر و سیلابهای اخیر هستن ... خوب ابر که همینجوری الکی نمیباره. ابر زیرش رو نگاه میکنه ... میبینه عع! این جا درهی گودریکه، نمیباره! میره اونور تر میبینه عع! اینجا چه شهر خوبیه ... چه شهردار ماهی داره!
باران رحمتش رو یک جا خالی میکنه رو سر ما.
به جای غر زدن از این همه نزول رحمت خوشحال باشید و زخم به نمک مردم نپاشید. 
-این چی داره برای خودش می گه...همش کار خودشه!

-آقا شربت میل دارین؟
-من ندارم ولی فکر کنم، شهردار میل داشته باشه!

اون آقائه لیوان حاوی قطره ی برگزیده رو گرفت و به سمت شهردار پرت کرد!
قطره ی برگزیده از لیوان خارج شد!
توی راه با دوستاش از گرونی اکسیژن حرف می زد...واقعا موضوع دردناکی بود!
قطره رو به روشو نگاه کرد...داشت به سمت یه غار تاریک می رفت!
در آخرین لحظات به بقیه دوستاش، که داشتن یه جا دیگه می رفتن گفت:
-وانگهی دریا شوید!

رفت داخل غار تاریک!
-عه! این چی بود رفت تو دهنم؟
-چیزی شده خانوم شهردار؟
-نه چیز مهمی نیست.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



بعضیها قصد دارند در صورت شهردار شدن در پیادهروهای لندن خیابان بکشند (!!!) تا ساحره و جاوگر را جدا کنند ...
عدهای هم از گرونی مواد غذایی شکایت دارید که تقصیر شهرهای خارجیه.
شهرداراشون نظارت نمیکنن رو دامداریها و مزارع که گوشت و مرغ و میوه ارزون برسه به ما. در مجموع چقدر خوبیم ما!
عدهای هم نگران آب گرفتگی معابر و سیلابهای اخیر هستن ... خوب ابر که همینجوری الکی نمیباره. ابر زیرش رو نگاه میکنه ... میبینه عع! این جا درهی گودریکه، نمیباره! میره اونور تر میبینه عع! اینجا چه شهر خوبیه ... چه شهردار ماهی داره!
چرا لرد ولدمورت و مرگخوارا ردیف اولو قرق کنن بعد محفلیا آخریا رو؟
من ساکت نخواهم نشست!
)
















