جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  25 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 اسفند 1404 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.

من می‌خوام که دوباره دسترسیِ اسلیترین و مرگخواری داشته باشم. please help & fsssss



سلام.
دسترسی اسلیترین داده شد ولی متاسفانه رهبر مرگخواران یعنی لرد ولدمورت فعلا در دسترس نیست. می‌تونی شانستو با تاپیک یاران لرد سیاه به او می‌پیوندند امتحان کنی تا اگه بلاتریکس لسترنج تونست رسیدگی کنه.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1404/12/26 20:28:32
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ: خاطرات مرگخواران
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 اسفند 1404 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شب بود.

و ولدموردت درحالی که شال‌گردنِ جدیدِ نارنجی‌ای را برای بیست و چهارمین بار دورِ نجینی‌اش می‌پیچاند، انتهای ریشه‌دارِ شال را با طلسمِ ساده‌ای کنارِ فلس‌های تن‌ش ثابت کرد، دستِ نوازشی بر سرِ دخترش کشید، پیتزای بزرگی به او داد که با دُم‌ش گرفت، و او را در سبدِ گرم و نرمی کنارِ پنجره‌ی اتاق‌ش در خانه‌ی ریدل‌ها قرار داد.

همانطور که آرام نجینی را نوازش می‌کرد به بیرون چشم دوخت که در حیاطِ عمارت مرگخوارها بساطِ کباب بر پا کرده بودند. بلاتریکس پنج ماگل را پس از شکنجه تکه‌تکه کرده بود و حالا درحالی که با تفاخر در گوشه‌ای کنارِ آتش نشسته بود، به ایوان نگاه می‌کرد که در حالِ فیله کردنِ ماگل‌ها و به سیخ کشیدن‌شان بود و استخوان‌های اضافی را به اسکلتِ خودش اضافه می‌کرد.

با گوشه‌ی چشمانِ سرخ‌ش به دخترش نگاه کرد که با رضایت تکه‌های پیتزا را می‌بلعید و در حالِ حاضر کبابِ ماگل دوست نداشت. البته شاید یک ساعتِ دیگر که گرسنه می‌شد.. ولی فعلن فقط پیتزا!

در میانِ هیاهویِ دورِ مرگخواران‌ش، صدای درِ اتاق آمد.. دیگر به پنجره توجهی نداشت.. "بیا تو"

لینی درحالی که برگه‌ی نقاشی شده‌ای که شصت و پنج برابرِ خودش بود را با چوبدستیِ کوچک‌ش در هوا شناور کرده بود وارد شد. هر شب یک نقاشی برای نجینی می‌کشید..

تصویر تغییر اندازه داده شده


بعد از چند دقیقه که لینی و نجینی درباره‌ی نقاشیِ جدید گفتگو کردند، تنهایشان گذاشت و به اتاقِ کارش رفت..

و دوباره شب بود..
و حالا کوچه‌ها تاریک بودند،
و مغازه‌های دیاگون بسته،
نجینی جایی در انتهای دُم‌ش به یادِ پاپا می‌طپید..
ویرایش شده توسط نجینی در 1404/12/20 3:27:50
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1402 04:15
نمایش جزئیات
آفلاین
{ خنده - کلاه - رنگ - منظور - تلخی - قدرت - کاغذ پوستی - پله - تردید - عطسه }


با صدای عطسه‌ای که از راه‌پله‌ی طبقه‌ی پایین می‌آمد از خواب پرید. خنده‌ی کوتاهی شنید و بعد لحن سرد لردسیاه که با سرزنش کسی را خطاب قرار داده بود در سرش طنین انداخت.

یک طبقه که چیزی نبود، از پیِ فرسنگ‌ها فاصله هم صدای‌ش را به وضوح می‌توانست بشنود. چشمانش تازه گرم شده بودند.. دُم‌ش را در چنبره‌ی نرمی که درونِ سبدش زده بود به آرامی جا به جا کرد و به کلاهِ گروه‌بندی‌ای که گوشه‌ی اتاق‌ش روی میزی قرار داشت نگاهِ بی‌تفاوتی کرد.

هدیه‌ای که لردسیاه از هاگوارتز به منظورِ سرگرمی و تفریح برای دخترش که روزهای سختی را سپری می‌کرد، به خانه‌ی ریدل آورده بود، و نجینی تمامِ روزِ قبل درحالِ نارنجی کردن کلاه بود. ولی کلاه با قدرت مقاومت می‌کرد و هر بار به رنگِ زشت و قدیمیِ خودش برمی‌گشت.

در آخر نجینی کلاه را نیش زد و به گوشه‌ی اتاق انداخت. بی‌تردید پای طلسمی باستانی در میان بود.

سرش را چرخاند و روی بالشِ چهارم‌ش گذاشت و سعی کرد دوباره بخوابد. اگر بیداری به طورِ کامل به او چیره می‌شد آن‌وقت دل ش پیتزا هم می‌خواست؛ و با تلخی برای هزارمین‌بار به یاد آورد که شنبه‌ی گذشته کاغذپوستی‌ای از وزارت‌خانه آمده بود که حاویِ خبری جان‌گداز بود :

نقل قول:
رییس کارخانه‌ی پنیر پیتزای جادویی، تمامِ سرمایه‌ی باقی‌مانده‌اش را برداشته و به مقصدِ آلبانی فرار کرده بود..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اشعار جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 شهریور 1401 06:26
نمایش جزئیات
آفلاین
and fhssss
no more hshshhhh
even pizza
too much
toooo much
hisssssss
black heart
papa
....ah



poet : princess Negini

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط نجینی در 1401/6/8 17:50:49
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/6/8 17:53:46
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 15 مرداد 1401 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس داشت تاکتیک‌های حمله و دفاع رو بررسی می‌کرد که..

- فس!

- چمدون‌ت رو می‌خوای دخترم؟! اونم الان؟!

- خیلی مهم و فیس هصس سسص!

- اکسیو چمدونِ دخترمون!

لحظه‌ای بعد نجینی عکسی را با دُم‌ش از آلبومی که همراه داشت بیرون کشید و آن را به به بومیانِ جزیره نشان داد:

تصویر تغییر اندازه داده شده


بومیانِ جزیره دور عکس جمع شدند و سپس خنجرها و نیزه‌هایشان را در هوا تکان دادند و شروع به پایکوبی کردند. مرگخوارها و موسسانِ هاگوارتز سعی داشتند از ماجرا سر دربیاورند. بلاتریکس کنارِ نجینی ایستاد و منتظرِ یک حرکتِ اضافی از سمت بومیان شد. نجینی با فس و هس شروع به صحبت با لرد کرد. بعد از چند لحظه لرد گفت:

- پس اینها دوستانِ دوستان‌ت هستند فرزندم؟! اون‌ها غذا در اختیار دارند؟!

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 21:51:17
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: شنبه 15 مرداد 1401 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای گفتگوی نه چندان دوستانه‌ی ایوان و لوسیوس از اتاق دیگری می‌آمد.. هوریس که شال نارنجی با خال خال قرمزِ نجینی دور گردن‌ش بود و کمی احساس خفگی می‌کرد، رو به لردسیاه کرد و گفت:

- خیلی سفت بستید لرد. من که گفتم از خودم دورش نمی‌کنم. می‌تونستم بذارم‌ش توی جیبِ ردام.

- گفتیم خیر!

- بهرحال.. اموالی که پرنسسِ شما تحویلِ من دادن خیلی باارزشن ولی خودتونم می‌دونید چیزی که اسکورپیوس باخته خیلی بالاتر از این حرفهاست و..

هوریس با لرزِ خفیفی رو به نجینی کرد و ادامه داد:

- با کمال تاسف باید عرض کنم که این‌ها کافی نیست.. شاید..شاید بهتر باشه یکی از فک و فامیل‌تون رو به عنوانِِِ کارمند در اختیار وزارت بذارید تا بتونه به وصولِ این بدهی کمک کنه!

سکوت مرگباری همه‌جا رو فرا گرفت. مرگخوارهایی که در آن اتاق حضور داشتند چوبدستی‌هایشان را بیرون کشیدند. صدای قدم‌های بلاتریکس آمد که همچون زلزله بر سرهوریس آوار شد:

- هیچ میفهمی داری چی میگی؟! فک و فامیلِ پرنسس؟! فک و فامیلِ ایشون میشه ارباب!! قبرِ خودت رو کَندی. تصویر تغییر اندازه داده شده


هوریس سعی داشت با چشم چپ‌ش به چوبدستیِ بلاتریکس که در چشمِ راست‌ش فرو رفته بود نگاه کند.

تصویر تغییر اندازه داده شده


- ولی من به‌خاطرِ پاپا از خودِ پاپا می‌گذرم فسسس هصصس ث!!

- فرزندمون؟؟!

- پرنسس!!

و نجینی دُم‌ش را دورِ لردسیاه پیچیده و او را روی باقیِ اموالِ ارزشمند گذاشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 22:02:16
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 15 مرداد 1401 16:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- نجینی تا وقتی اینا به کبوترِ کامل تبدیل شن، مامان فس!

لردسیاه که متوجه قصد نجینی شده بود، لبخند شومی زد و با خونسردی درحالی که دست‌ش را روی معده‌اش گذاشته بود تا صدای اعتراضش را خفه کند گفت:

- دخترِ آینده‌نگری داریم!

- ولی ارباب شما الان گرسنه‌اید!

- وای عزیزم من می‌تونم روی تخم‌ها بشینم تا تخم‌ها کبوتر بشن!

- فکر نکنم تو اونقدر شجاع باشی که بتونی از اون مار بگیری‌شون!

- طبق مطالعاتی که انجام شده طولِ مدتِ جوجه‌آوری از تخم حدود ۱۸ روزه. پس باید بینیم چند روز از وجود این تخم‌ها می‌گ..

سالازار جلو آمد و حرف ریونکلا را قطع کرد:

- اینا مهم نیست. مهم اینه که ببینیم این کبوترها از کدوم نژادی هستن و آیا شایسته‌ی غذا شدن هستن یا خیر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 16:46:17
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 16:46:56
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 16:51:15
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 15 مرداد 1401 01:27
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه که مشغول جر و بحث با هکتور بود، توجه‌ش به نجینی جلب شد که به آرامی از شانه‌هایش پایین خزید و دور شد..

شیشه‌ی معجون رفع گرسنگی را در سوراخِ مغزِ هکتور چپاند!

و با نگاه‌ش بالا خزیدن نجینی از تنه‌ی یک درخت را دنبال کرد..

- نه هکتور، گفتیم نه! ما غذا می‌خواهیم! ما هم خود گرسنه‌ایم، هم فرزندی برای سیر کردن داریم!

نجینی در میانِ شاخ و برگِ درختان گم شده بود ولی انتهای دُم‌ش که پاپیون قرمزش را بلاتریکس قبل از سفر برای‌ش بسته بود، از بین برگ‌ها دیده می‌شد.. حتمن فرزندمان از اینهمه شلوغی و گرسنگی خسته شد و به کنجِ خلوتی خزید..

لردسیاه رو به مرگخوارانش گفت:

- یارانمان، ما بسیار هوسِ کباب کرده‌ایم. حالا کبابِ شیر نشد، ولی کبابِ پرندگان هم بد نیست.. مثلن کبابِ لک‌لک!

- ارباب؟!

- نگران نباش. قصد کشتنِ لک‌لک‌مان را نداریم.. فقط در حدِ بال‌کباب! یک بال برای ما، یک بال برای دخترمان!

- ارباب؟!!!!

- و اگر میشد در کنارش کمی سالاد سزار و سیب زمینیِ سرخ شده و ..

صدای آرامی می‌آمد.. لردسیاه ساکت شد و به جای هشتاد درصد حواسش، تمامِ حواسش را به جایی که نجینی خزیده بود جمع کرد.. تمامِ مرگخواران به سمتی که لرد نگاه میکرد برگشتند. صدای خرچ خرچ آرامی از بالای درخت شنیده می‌شد..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 1:33:01
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 1:33:31
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 3:11:12
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/15 3:14:05
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 14 مرداد 1401 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
هوریس که به خاطر زره آهنی‌ای که پوشیده بود از گاز پشمالوها جان سالم به در برده، فکرش را هم نمی‌کرد که بعد از اینکه باز هم درخواست اموال ارزشمندِ بیشتری کرد، نیشِ نجینی بتواند در آهنِ زره‌اش فرو رَوَد. ولی فرو رفت!

مرگخواران که بابت این نیش خوشحال بودند حین آمد و رفت بینِ اتاق‌هایشان و آوردنِ اموالشان، گاهی تکه‌ای پیتزا، یا کیک شکلاتی یا پاستیل خرسی به پرنسس می‌دادند و دُم‌ش را با ترس نوازش می‌کردند.

هوریس اکنون با فاصله‌ی بیشتری نسبت به پرنسس نشسته بود و درحالی که بازوی راستش به‌خاطر نیش ورم کرده بود، اموال مرگخواران را در دفترش ثبت می‌کرد.

نجینی به تمام اموالش فکر کرد. به تمام وسایل پر زرق و برقی که پاپا و مرگخوارها با مناسبت و بی مناسبت برای‌ش می‌خریدند. به تابلوهای نقاشی‌اش. به کلکسیون مدادرنگی‌ای که پاپا هر سال به آن اضافه می‌کرد و پلاکس شدیدا به آن‌ها حسادت می‌کرد.. دوست نداشت هیچکدام را بدهد.. ولی اینها همه به‌خاطرِ پاپای‌ش بود.. این شد که دُم‌ش را به سمت گردن‌ش برد. گره‌ی چیزی که دور گردن‌ش بود را باز کرد و به سمت هوریس گرفت؛ که لردسیاه که متوجه دخترش شد و با حرکتی سریع و تا حدی خشمگین او را روی شانه‌هایش گذاشت:

- نجینی... شال؟!!

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
ارسال شده در: جمعه 14 مرداد 1401 04:44
نمایش جزئیات
آفلاین
از آنجایی که ذهنِ لردسیاه و پرنسس‌ش ارتباط عمیقی باهم داشتند، افکارِ نجینی متوجه‎‌ی ذهنِ لرد شد. بعد از شامِ نجینی، ریاست ویزنگاموت در راُسِ خواسته‌های حالِ حاضرِ لرد بود. و نجینی می‌خواست کمک کند.

-

پس، از شانه‌های لردسیاه دوباره پایین خزید، به سمت اتاق‌ش رفت، و چند دقیقه بعد برگشت و چشم لردسیاه و بقیه‌ی مرگخوارانی که در آن اتاق حضور داشتند روی دُمِ نجینی و چیزی که حمل می‌کرد قفل شد:

تصویر تغییر اندازه داده شده


صدای اندوهگین لردسیاه شنیده شد:

- قلبِ سیاهِ ما به درد آمد.

چند تن از مرگخواران همزمان واکنش نشان دادند:

-

اسکورپیوس که مسبب تمامِ این اتفاقات بود تقریبن فریاد زد:

- نه پرنسس! نه! این برای شما خیلی بارزشه، بذارید من الان یکی از کلیه‌هام رو میدم به جاش!

فضا سنگین بود.. همه از عاقبتِ این اتفاق هراسیده بودند. نجینی اگر این داراییِ باارزشش را می‌بخشید، قطعن لردسیاه یکی از آن‌ها را بعدن جایگزین می‌کرد.

هوریس به تکه پیتزایی که نجینی آورده بود خیره شد و نمی‌دانست با چه زبانی به پرنسس بگوید که چیزهای ارزشمندِ بیشتری می‌خواهد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/14 21:12:29
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/14 21:12:53
ویرایش شده توسط نجینی در 1401/5/14 21:12:53
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."