جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

368 کاربر(ها) آنلاین هستند (178 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
364 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: شنبه 6 مهر 1398 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کراب یه سالن مد و زیبایی تاسیس کرده و منتظر مشتری های عجیب و غریب با درخواست های عادی و غیر عادیشونه.
اولین مشتریش دامبلدوره که کراب شروع به اصلاح ریشش می کنه.

..................

-بابا جان کاش بذاری منم یه نگاهی به آینه بندازم!

کراب اصلا تمایلی به این کار نداشت. چون اثر هنری اش هنوز کامل نشده بود و اثر هنری، تا وقتی که کامل نشده باشد، اثری کاملا غیر هنریست. برای همین به کارش ادامه داد.

اصلاح کرد و کرد و کرد.

زمین پر از مو های سفید شد. طوری که نزدیک پایان کار، کراب تا کمر در تپه ای از مو فرو رفته بود.

دامبلدور از این فرصت استفاده کرد و به طرف آینه برگشت.
-بابا جان...فقط بگو این چیزی که می بینم واقعیت نداره!

کراب مایل نبود مشتری اش ناراضی باشد. همیشه حق با مشتری بود.
-نه آقای دامبلدور...اون آینه نفاق انگیزه. شما ته دلتون مایلین اون شکلی باشین. ولی شکلی که من دارم براتون درست می کنم به مراتب زیباتر و به روز تره. کمی صبر کنین. کارم داره تموم می شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: جمعه 8 شهریور 1398 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
-بابا!؟ گفتم اینا ریشای منه داره رو زمین میریزه!؟

کراب خیلی ریلکس به دامبلدور نگاه کرد، بعد به ریشای رو زمین نگاه کرد و با آرامش گفت:
-هوم؟! اهوم! زیادن، گفتم کوتاش کنم برات!

دامبلدور خیلی تعجب کرد. اون فقط به ریشای خودش، مال خودش، سهم خودش، تعلق داشت! دامبلدور و بی ریش بودن خیلی عجیبه! از روی مهربونی به کراب نگاه کرد تا اونو راضی کنه ریشاشو نزنه.
-دخترم... یعنی پسرم! من به این ریشا معروفم! دامبلدوره بی ریش تا حالا دیدی؟
-الان میبینم!

و این باعث شد، دامبلدورسرش رو پایین بندازه و به گلای قالیچه پر از ریش خودش زل بزنه. کراب هم با زحمت سعی کرد قیچی رو زیر چونه دامبلدور ببره.
-هی؟ پروفشون؟ به یه خوشمل نگاه کن دیگه!

اونقدر ریز ریز خندید که دامبلدرو بهش نگاه کرد.
-بله بابا جان؟
-هیچی!... آخیــــــــــــش! راحت شدم!

بعد، دوباره به جون ریاشی دامبلدور افتاد.
-الان برات یه دامبلدور، مدل تام ریدل2019 میسازم کیف کنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
...You must believe me to exist
...wait
God is busy
?Can i help you

***
آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 شهریور 1398 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور که فقط برای زیاد کردن مهر و عطوفت آمده بود نمی دانست مایل به چه کاری است.
-بابا جان من نمی دونم هرچی خودت دوس داری انجام بده منم مهر و عطوفت بینمون رو زیاد میکنم

کراب که نظری راجب مهر و عطوفت دامبلدور نداشت،قیچی صورتی رنگی را برداشت و به سمت او برد.
اما یک دفعه انگار که چیزی یادش آمده است،آینه را از جلوی صورت دامبلدور برداشت و نقاشی نجینی که به کله ی لرد بیچیده بود را جلوی او گذاشت.
-بابا جان چیکار میکنی؟ این تامه؟

کراب قیچی را به سمت ریش دامبلدور برد.
-این اربابه روی سرش پرنسس نجینی ان،جدیدا مد شده توی آرایشگاه ها به جای آینه اثر هنری میذارن که ....آهان.. که مردم هنری شن

دامبلدور که از تعجب شاخ درآورده بود،گلی کوچکی از ریشش درآورد و به کله ی لرد سیاه در عکس چسباند.
-آفرین فرزندم ببین اینجوری هنری ترم شد....باباجان اونا ریشای منه که داره روی زمین میریزه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 4 شهریور 1398 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه بعد، کراب که رژ بنفش تیره مخصوص موقعیت حساسش را زده بود، برگشت.

رودولف را دید که دو ساحره مرگخوار از همه جا بی خبر را روی صندلی نشانده و سرگرم پیچیدن بیگودی به موهایشان است.
رابستن را دید که کلکسیون لاک هایش را جلوی بچه ریخته و خودش هم به عنوان مدل نقاشی بچه، دیسی پر از انگور روی سرش گذاشته.
بلاتریکس را دید که سه اتوی مو را به هم چسبانده و با اصرار سرگرم صاف کردن یک تار مویش است...
گابریل را دید که همچون فرفره به دور خودش می چرخید و کل سالن را با الکل ضد عفونی می کرد.
بانز را دید که...
بانز را ندید!

کراب فهمید که وقتش رسیده که نظم را به سالن بازگرداند!
-یاران لرد سیاه...این جا سالن منه. دارین نظمش رو به هم می زنین! شما اگه بخوایین وارد بشین باید به عنوان مشتری بیایین. شنیدین چی گفتم؟ چیکار می کنی راب؟ اونی که داری به سرت می زنی ژل موئه...و تو کچلی! ابیگل...می تونی بگی که دقیقا چرا اون گوشه سالن دارم یه گردباد می بینم؟ اون رکسانه که تو گردباده داره می چرخه؟

مرگخواران متوجه شدند که عذرشان خواسته شده. سالن را یکی یکی و به آرامی ترک کردند.

-بی جنبه! رژ بنفش تیره هم اصلا بهت نمیاد!

کراب به سراغ دامبلدور که به حالت بسیار خوشحالی روی صندلی نشسته بود، رفت.
-خب...شما اولین مشتری من هستین. لطفا بگین که مایل به انجام چه کاری می باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: یکشنبه 3 شهریور 1398 21:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور با جیبای پر از مهر و عطوفت دم در وایساده بود و منتظر بود کراب بره اونور، درو براش باز کنه و ردای بنفش ماه و ستاره ایشو ازش بگیره و به یه ماساژ مجانی دعوتش کنه. تو همین افکار با عشق و محبتش بود که با صدای به هم کوبیده شدن در، از جا پرید.

- کی بود؟
- چی بود؟
- چی می خواست؟

اما کراب هنوز تو شُک بود و اهمیتی به سیل سوالای مرگخوارا نمی داد. باید تصمیم درستی می گرفت. سالنش هیچ درآمدی نداشت و دامبلدور اولین مشتریش بود. از طرفیم اگه دامبلدور از اونجا خوشش میومد، بقیه ی محفلیام میرفتن اونجا. اما مشکلی وجود داشت. مهر و عطوفت!
همونطور که به در تکیه داده بود، رژ بنفش تیره ش، که برای مواقع حساس بود رو، از جیبش در آورد.
- من می رم رژ بزنم. خیلی عمل حساسیه. لطفا حواسمو پرت نکنین. مشتریارم نپرونین.

- یعنی چی که مشتریارم نپروندن کنین؟
مرگخوارا با عبارت"مشتریارم نپرونین" هیچ آشنایی نداشتن. اما نمی خواشتن رابستن به این ناآشناییشون پی ببره.
- یعنی... یعنی یه وقت یه کاری نکنیم که... که...
- که یه جوری نشه که... مثلا یه طوری که...
- یه طوری که...ببین، مثلا... مثلا...
- مثلا... بخوان بپرن!
همه ی مرگخوارا به شکل به فنریر که جمله ی آخرو گفته بود، خیره شدن. حتی زنگ درم کوچکترین تغییری تو موقعیتشون ایجاد نکرد. تنها مرگخواری که تو وضعیت خیره شدن نبود، رابستن بود که به صورت داوطلبانه به سمت در رفت.

- بابا جان، من به اینجا اومدم تا مهر و عطوفت رو بین خودمون دوباره زنده کنم!
- دامبلدور شما دونستن می کنی مشتریارم نپروندن کنین یعنی چی؟ توی دفترچه م پیدا شدن نکردم.
- بله بابا جان! بله! معلومه که می دونم.
دامبلدور هم زمان که مهر و عطوفتای توی جیبش رو به اطراف پخش می کرد، رابستن رو کنار زد و وارد سالن مد و زیبایی کراب شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دروئلا روزیه در 1398/6/3 21:43:17
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 14 مرداد 1398 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

- پاشو از اینجا ببینم! من می‌خوام بشینم! ایش!
- من و بچه از اول اینجا نشستن کرده‌بودیم و الان هم پا شدن نمی‌کنیم!
- البته اول من اونجا نشسته بودم که ندیدینم و روم نشستین. بعدشم که فهمیدین خودتونو به نشنیدن زدین و من مجبور شدم پا بشم.
- اگه برای همتون رژ لب طوسی نزدم کراب نیستم!

گویا کراب هنوز هم فکر می‌کرد رژ لب طوسی عذاب الهی محسوب می‌شود.

چند روزی بود که کراب اصلا حوصله نداشت. چپ و راست به ملت گیر می‌داد و حالشان را می‌گرفت. حق هم داشت نداشت. کراب هیچ‌وقت حق نداشت اما این‌روزها از شدت بیکاری بی‌اعصاب شده و زمین و زمان را به هم دوخته بود.

مرگخواران که واقعا به ستوه آمده‌بودند میزگردی تشکیل دادند و تصمیم گرفتند سر کراب را به گونه‌ای گرم کنند تا مزاحمشان نشود؛ اما هیچ فکری به ذهنشان نمی‌رسید.

- نظرتون در مورد این ایده چیه که براش رژ لب جدید بخریم؟

دست همه بالا رفت. ایده خوبی بنظر می‌رسید.

- خب حالا کی حاضره براش پول خرج کنه؟

دست ملت به‌گونه‌ای پایین آمد گویی که هرگز دستی نداشته‌اند. خب، شاید آنقدرها هم ایده خوبی نبود.

- بیاین بهش بگیم از استعداد هاش استفاده کنه... ها؟
- استعداد؟ کراب؟
- ما می‌دونیم استعدادی نداره... خودش که نمی‌دونه!
- خب مثلا چه استفاده‌ای؟
- بیاین... بیاین بهش بگیم یه سالن مد و فشن باز کنه. چطوره؟

مرگخواران عمیقا به فکر فرو رفتند. با توجه به استعداد‌ های کراب مطمئنا در عرض دو روز در سالن تخته شده و کراب ورشکسته شده بر می‌گشت. پس باید اتفاقی می‌افتاد که کراب مشتری داشته‌باشد‌.
- خب خودمونم کمکش می‌کنیم که دست تنها نباشه.
- خودمون براش تبلیغات می‌کنیم... مشتری میاریم!

یک ماه بعد

مدتی بود که سالن مد و زیبایی کراب با همین عنوان تاسیس شده‌بود اما هنوز مشتری‌ای گیرشان نیامده‌بود. درست در لحظاتی که مرگخواران همهء مگس‌ها را هم کشته و در فکر تخته کردن در ِ آن بودند، ناگهان زنگ در به صدا درآمد.
در یک آن همه از جا پریدند و مشغول مرتب کردن شدند. کراب هم همین‌طور که با کفش‌های تق‌تقی‌اش طول سالن را می‌گذراند و به همه دستور می‌داد، یونیفرمش را با اتیکت "مدیریت و آرایشگر اصلی" مرتب کرد و به طرف در رفت و آن را گشود.

- تو؟ تو اینجا چکار می‌کنی؟
- بابا جان، من به اینجا اومدم تا مهر و عطوفت رو بین خودمون دوباره زنده کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1398 11:32
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

- صبر کنین!
-صبر کردن بشین!

قبل از اینکه رابستن درون گونی قرار گرفته و بلاتریکس دهانش را صاف کند، با وساطت دیگر مرگخواران دهانش را بسته و گوشه‌ای قرارش دادند تا پز زبان خارجه‌هایش را ندهد.

- ارباب چرا صبر کنیم؟ بریم یه محضر بزنیم و پاکش کنیم این لکه ننگ رو!
- گب!
- چشم ارباب.

لرد ولدمورت دستش را از کنارش بالا آورد و یک گوی پیش‌بینی جدید را بیرون آورد.
- این رو همین الان از لابلای وسایلمون یافتیم. قبل از اینکه محضر بزنیم، باید ببینیم این چی نشونمون می‌ده‌... خب. سول! قبل از اینکه بذاریم بمونی، یه نگاه بنداز ببین توی این گوی چه خبره!

و سو با ذوق از لابلای شاخ و برگ‌های درختی همان اطراف خودش را بیرون کشید و دوان دوان به طرفشان آمد‌.
- ارباب من فکر می‌کردم اونجا منو نمی‌بینین! فراموش کرده بودم شما همه‌چی رو می‌بینین! شما اربابین!
- بیشتر اخراجت می‌کنیم ها! ببین چه خبره این تو!

و سو گوی را گرفت و با دستش روی آن کشید.
- ارباب اینجا می‌بینم که رودولف و بلاتریکس از هم طلاق می‌گیرن... بعدش... بعدش رودولف به سرعت می‌ره و هر بار با فاصله یک روز باافراد جدیدی ازدواج می‌کنه!

لرد چشم‌غره‌ای به رودولف که سوت زنان آسمان ستاره‌باران را می‌نگریست رفت و گفت:
- و بلایمان تا ابد پیش ما می‌مونه و خدمت می‌کنه! آفرین بلا!
- راستش.. راستش ارباب اینجا می‌بینم که... بلا هم برای اینکه چشم رودولف رو در بیاره و اونم همین سرنوشت رو در پیش می‌گیره!

بلاتریکس با بهت و وحشت و عصبانیت گوی را از دست سو کشید و سعی کرد با فرو کردن چشمش توی آن، چیز جدیدی بیابد. اما جز همان احساسات قبلی چیزی دستگیرش نشد.
- ارباب این خرابه به سالازار! من مطمئنم! یکی دستکاریش کرده!
-
- ارباب!
- ما دیگه نمی‌خوایم شما طلاق بگیرین. همینجوری خوبه! بر می‌گردیم عمارتمون!

*پایان*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: یکشنبه 26 خرداد 1398 16:45
نمایش جزئیات
آفلاین
-رفتن میشیم به محضر!

رابستن این را به عنوان ترجمه سخن لرد گفت،اما حواسش نبود لرد دیگر زبان فرانسوی را به عنوان زبان پیشفرض قرار نداده بود.
-برویم به محضر!رودولف و بلاتریکس طلاق میگیرند!
-اما ارب...

لرد بی توجه به بلاتریکس به سمت در خروج رفت.مرگخواران مخصوصا بلاتریکس برای زدن کریس آماده میشدند...

-آماده کاری نشوید!باید به محضر بروید،سریع!
...
محضر

بلاتریکس و رودولف روی دو صندلی مقابل مشاور طلاق نشستند.

-خب عزیزم برای چی اینجا اومدید؟
-طلاق!

مشاور لحن صحبتش را تغییر داد.
-ای وای!چرا مشکل چیه؟
-ارباب دستور دادن!
-ارباب کیه؟پدر یا مادرتون؟دخالت بیجای والدین در زندگی فرزند...

مشاور بلند شده بود و دستش را در هوا میچرخاند،اما با فریاد بلاتریکس دوباره سرجایش نشست.

-نخیر!اصن به تو چه؟میخوایم طلاق بگیریم!
-بچه که ندارین؟

ناگهان کریس وارد دفتر طلاق شد.
-آقا اجازه ما هم میخوایم طلاق بگیریم!
-تو مگه زن داری؟

کریس با حالتی ملتسمانه گفت:
-نه،ولی خب ارباب گفتن،ما هم از اون مرگخواراش نیستیم که به حرف ارباب گوش نکنیم،بنابراین میخوایم از هرکسی که میشه طلاق...

قاضی تصمیم گرفت کلا کریس را نادیده بگیرد.
-خب،پس بچه نداشتین،با این حساب دوسال و شیش ماه و بیست و پنج روز دیگه نوبتتونه!
-چه خبره؟
...
بعد از اینکه بلاتریکس کاری کرد که مشاور دیگر نتواند از اتاق بیرون بیاید،خودش و رودولف بیرون آمدند و همه چیز را برای لرد و مرگخواران تعریف کردند،رابستن پیرو نظر قبلی اش،اینبار پیشنهاد جدیدی داد.
-باید محضر زدن بشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: چهارشنبه 22 خرداد 1398 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
-دغس به پایان غسید!

بعد از این جمله لرد سیاه، رابستن دفتر یادداشتش را درآورد و چیز هایی روی آن نوشت و کمی خط و شکل کشید و فرمول کشف کرد و سرانجام اعلام کرد:
-درس به پایان رسیده!

رابستن چشم بسته غیب میگفت!
مرگخواران درس خیلی سخت و پیچیده ای را فرا گرفته بودند. آماده ترک کلاس بودند که لرد سیاه آخرین جمله اش را گفت:
-کسی سوالی نداره؟

و دست خودشیرین ترین مرگخوار بالا رفت!

کریس!

-ببخشید ارباب، ولی ما الان هم مرگخوارای ازدواج کرده داریم. اونا چی میشن؟

نصف کلاس به کریس فحش دادند. سو کاغذی مچاله کرد و چشم کریس را هدف گرفت. ولی هدفگیری اش خوب نبود و کاغذ در حلق کریس فرو رفت و او را خفه کرد و کشت.

ولی کریس بس که خودشیرین بود نمرد! باید جواب سوالش را میگرفت.

لرد سیاه به عنوان یک استاد کمی تفکر کرد.
-راست میگه...بلاتریکس و رودولف رو داریم مثلا. اینا باید از هم جدا بشن! خیلی با هم اختلاف دارن. عدم تفاهم...طلاق!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: فرهنگستان ريدل
ارسال شده در: یکشنبه 25 فروردین 1398 22:35
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لرد کاملا به طور ناگهانی تصمیم گرفت تا برای افزایش ابهتش فرانسوی حرف بزنه و فارسی نفهمه.
-خب...دغس رو شغوع می کنیم.

لرد با چهره ی هنگ مرگخواران مواجه شد.
مرگخواران در ذهن خودشون آرزو می کردن که یه مترجم پیدا شه تا حرف های لرد رو ترجمه کنه.

تق تق

-بیا توغ!

رابستن در رو باز کرد و وارد شد.

-این اینجا چیکار می کنه؟ چجوری اومد داخل؟
-مگه یه مترجم نخواستن خواستین؟ خب من فرانسوی بلد می شه باشم!
-تو واقعا فرانسوی بلدی؟

رایستن رو به صندلی ای خالی گفت:
-بله که بلد می باشم! ...موقعی که تو رفتن می کردی توی دستشویی که یکی دیگ توش هستن می شد، من فرانسوی یاد گرفتن کردم...حالا لرد درس دادن می کنه، منم براتون ترجمه کردن می کنم...سوالای شما رو هم برای ایشون ترجمه کردن می کنم.

رابستن رفت و یه صندلی گذاشت کنار لرد.
لرد دوباره صداشو صاف کرد و شروع کرد:
-خب دغس امغوز دغ موغد اینه که "چگونه بچه داغ نشویم؟"
-رابستن...الان ارباب چی فرمودن؟ گفتن که "چگونه یک بچه داغ نشویم؟"... ینی باید، بچه ی سردی باشیم؟

همه مرگخواران برای اینکه حرف اربابشون رو اجرا کنن از یه جایی یخ پیدا کردن و انداختن روی لباسشون.

-چیکار کردن می کنین؟ لرد سیاه موضوع درس رو گفتن کردن...گفتن کردن که چگونه بچه دار نشدن بشیم؟
-یکی از بهترین غاه ها بغای بچه داغ نشدن اینه که، ازدواج نکنیم!
-ایشون گفتن کردن که، کراب باید رفتن کنه و ماتیکشو پاک کردن بشه.
-ماتیک من چه ربطی به بچه دار شدن داره خب؟
-لرد سیاه فرمودن کردن، من از خودم گفتن نمی کنم!

رابستن قصد داشت از ندوستن مرگخوارا سو استفاده کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.