شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
سلام من ریموس لوپین هستم چندی پیش بخاطر مشکلات شخصی سرم گرم بود و نقش از من گرفته شد لطفا نقشم را برگردانید........
لطفا معرفی شخصیتتون رو دوباره همینجا ارسال کنید تا دسترسیتون داده بشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/6/20 16:21:02
Profesor Rimus John Lupin
اتحاد گریفیندور قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! میجنگیم تا آخرین نفس !! میجنگیم برای پیروزی !!! برای عـشـــق !!!! برای گـریـفـیندور !!!!!
نام و نام خانوادگی : سیریوس بلک ( Sirius black ) تاریخ تولد : 3 نوامبر 1959 تاریخ وفات : 18 ژوئن 1996 (36 سالگی) وضعیت تاهل : مجرد وضعیت خونی : اصیل ملیت : انگلستان نام های مستعار : Padfoot , Snuffles گروه در مدرسه هاگوارتز : گریفندور
مشخصات فیزیکی: مرد، موهای مشکی ، قد: 5 فوت و 9.5 اینج ، رنگ چشمان : خاکستری ، رنگ پوست : سفید
خصوصیات اخلاقی: به نقل از ویکی هری پاتر در وبسایت fandom: یک گریفندوری ایده آل. صادق، شجاع و حتی بی پروا. وفادار به دوستان. فداکاری تا حد مرگ برای کسانی که دوستشان دارد. جادوگری شوخ طبع و با استعداد اما از طرفی متکبر. انجام دهنده کارهای شرارت آمیز و دردسرساز. قلدر نسبت به کسانی که دوستشان ندارد.
زندگینامه: سیریوس بلک، زاده 3 نوامبر 1959، فرزند ولبورگ و اریون بلک و برادر بزرگ ریگولس بلک است. اولین اشاره به وی بهطور مختصر در هری پاتر و سنگ جادو بود که به عنوان کسی بود که موتور پرنده را درست بعد از اینکه لرد ولدمورت از بین رفت به هاگرید داد.او در هری پاتر و زندانی آزکابان به عنوان یک زندانی فراری شناخته شد.
خانواده و دوستان: در زمان داستان هری پاتر، سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اریون بلک نام وی را سیریوس نهادند که نام ستارهای در آسمان است. این نامگذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نامگذاری فرزندان از نام صورتهای فلکی و ستارگان است. نامهای ریگولس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شدهاست. سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولس، و سه دخترخاله به نامهای بلاتریکس بلک، نارسیسا بلک، آندرومیدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانوادههای خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آنها بیاعتبار بود زیرا با مشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت. سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بداقبال میدانست.
سیریوس با جیمز پاتر (پدر هری) صمیمی بود و با ریموس لوپین و پیتر پتیگرو نیز دوستی داشت.
در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آنها با چالاکی نام سیریوس را از شجرهنامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجرهنامه خانوادگی پاک کرد. جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لیلی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد.
حبس: پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لیلی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاترها میرفت اندیشید که رازدار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ میکند و هیچکس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمیتواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آنها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با او گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگها را کشته و خود را به شکل موشی درآورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.
سیریوس دوازده سال زندانی بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه، که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آنها بود، از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت. وی بیگناهی خود را به هری پاتر و دو نفر از دوستانش (رون و هرمیون) ثابت کرد ولی با فرار کردن پیتر نتوانست خود را از گناهش تبرئه کند و از آنجا گریخت و سعی کرد از راه دور هری را یاری دهد.
کشته شدن: سیریوس هرگز نتوانست بیگناهی خود را ثابت کند و به تا پایان عمر فراری ماند. سرانجام وی وقتی که در وزارت سحر و جادو با مرگخواران درگیر شده بود توسط دختر خاله خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد.
آخرین شناسه با نام "سیریوس بلک" در سایت، بیش از یک سال است که آنلاین نشده. ممنون.
برای تغییر شناسه، بعد از هر مقدار غیبت، یا حتی حین فعالیت و حضور، باید بلیت بفرستید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1398/6/18 0:00:49 ویرایش شده توسط تام ریدل در 1398/6/18 0:03:38 ویرایش شده توسط تام ریدل در 1398/6/18 20:52:40 ویرایش شده توسط سو لى در 1398/6/20 16:18:33
ویژگیهای ظاهری: پسری با موهای نامرتب طلایی رنگ . رنگ چشم خرمایی تیره و قد بلند .
پاترونوس: مار افعی شاخدار
شخصیت: بسیار بی اعصاب، قوی در مبارزه و دوئل با تکنیک های هجومی. عاشق اربابش لرد ولدمورت و گروهش اسلیترین . دوست آلبوس سورس پاتر ولی به دلیل مشکلات خانوادگی زیاد نمیتونه باهاش بگرده . کوچه دیاگون رو دوست داره به دلیل عجیب بودن کوچه . رز ویزلی رو دوست داره.و لقبش هم پادشاه عقربه .
چوبدستی: چوب مغز درخت خون اژدهای یمن و مغز چوب پر از پر ققنوس . روکش چوب از چرم اژدهای شاخدار مجارستانی .
جارو: نیمبوس 2019 اصل . لامصب مثل جت میره
معرفی کوتاه:اسکورپیوس مالفوی نوه لوسیوس و نارسیسا بلک پسر دراکو مالفوی . او در سن 11 سالگی به مدرسه هاگوارتز رفت و در انجا با آلبوس سورس پاتر دوست شد یا همان پسر هری پاتر. او رز ویزلی دختر رونالد(رون)ویزلی رو دوست داره . خب داشتم میگفتم او در سن 11 سالگی بود فک کنم به هاگوارتز میره بچه های هاگوارتز به او پسر ولدمورت میگفتند و حتی روی کیفش یه چیز هایی مینوشتن .او در گروه اسلیترین قبول میشه و پسر هری پاتر معروف هم که خاندانشون تو گریفیندور قبول میشدند خیلی بابت تعجب بود که تو اسبیترین قبول شد حالا خیلی نمیخوام داستانو طولانی کنم همینجا تموم میکنیم .
تایید شد. خوش برگشتید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسكورپيوس مالفوى در 1398/6/15 16:39:29 ویرایش شده توسط اسكورپيوس مالفوى در 1398/6/15 16:43:53 ویرایش شده توسط سو لى در 1398/6/16 2:17:32
مشخصات ظاهري: قد 193 سانتی متر-تقریبا لاغر اندام- موهای سفید که نه کوتاه کوتاهه نه خیلی بلند یه جوریه که توی صورتش ریخته - چشم های طوسی- سفید پوست- کلا رنگارنگ لباس میپوشه و فقط یه دست لباس مشکی داره- عینکی-
خصوصیات اخلاقي: آزار و اذیت دیگران رو دوست داره. شوخ طبعه و حرف های خنده دار زیاد میزنه و اصلا نمیتونه جدی باشه. همش نیشخند میزنه. شر و شیطون و مقداری خرابکار.بعضی وقتا گند میزنه و خنگ بازی در میاره ولی در عین خنگ بازی باهوشه.همیشه گند کاری هاشو خودش درست میکنه. پررو هم هست و اشتباهاتش رو به سادگی نمیپذیره. اصلا حس رقابت طلبی نداره . توی حل کردن معماها کارش خوبه ولی تنها معمایی که توی زندگیش نتونسته حل کنه معمای بزرگ شدنه.
اطلاعات بیشتر : یکی از خصوصیات بارزش اینه که موقعی که میخواد یه نظر بده یا یه حرف جدی بزنه عینکشو در میاره. یک دفترچه با جلد چرم سوسمار و یک خودکار داره که همیشه همراهشه. روی دفترچش با رنگ سبز نوشته شده:
دفترچه فوق سری متعلق به گرنت پیج ( مخ قشنگ )
یک دوستی که داره که خودش اون رو ساخته. همه خبر ها رو براش میاره و بیشتر مواقع همراهشه. یک مغز سخنگوئه. درست خوندید، مغز سخنگو. یک مغز که دست و پا داره ولی روی هوا معلقه. عینک آفتابی هم میزنه. گرنت میگه که اون مغز دومشه. اسم این مغز هست برایان چون به کلمه برین ( brain) خیلی نزدیکه. اینم از عکس برایان.
پترونوس: روباه قطبی
چوبدستی: 30 سانتی متر چوب بلوط و خون تک شاخ انعطاف پذیر
خلاصه زندگینامه: گرنت در روز 6 اکتبر 1991 در لندن به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو ساحره بودند. و در نبرد با ولدمورت کشته شدند. تمام اجدادش توی گروه اسلیترین بودن. کلاه گروهبندی هم اول شک داشت که اونو کجا بفرسته اما وقتی به هوش و ذکاوتش پی برد اونو به ریونکلاو فرستاد. با وجود شر و شیطون بودن و خنگ بازی هاش خیلی توی درس هاش موفق بود مخصوصا درس معجون سازی. اون همیشه به کتابخونه میرفت و علاوه بر کلاس هاش درس های متفرقه میخوند و به هیمن سبب به جادوی سیاه علاقه مند شد و مقداری از اونو یاد گرفت. برای آزمایش خودش یک بار یکی از جادوهای سیاه رو روی یک دانش آموز امتحان کرد. دامبلدور هم وقتی فهمید مجازات سنگینی برایش در نظر گرفت ولی چون دانش آموز خوبی بود اخراج نشد. به خاطر اینکه جادوی سیاه بلد بود و کمی خطرناک شده بود لقب باد شرقی به او دادند.
سلام. تقاضای بروز رسانی معرفی شخصیتمو داشتم با تشکر.
نام: آستریکس.
سن: 119.
گروه: گریفیندور.
نژاد: نامعلوم, خون اشام.
سپر مدافع: خفاش تک بال.
چوب دستی: 22 سانت , چوب درخت گردو , وفادار, ترکیب شده با ریسه قلب اژدها و پر ققنوس , انعطاف پذیری مناسب. کنده کاری شده یک خفاش با بال هایی زمردی و یاقوت سرخ.
وفاداری: خود. خون اشام ها. اتحاد گریفیندور.
ویژگی های ظاهری:قد تقریبا 185, موهای سیاه نا مرتب و نسبتا بلند , چشم های قهوه ای تیره. معمولا از پوششش تیره است. نه چاق و نه لاغر مردنی با وزن 176. البته درمواقعی که ذات خون خواریش بر ذات انسانیش غلبه میکنه میتوان به چشمانی که پر از رگ های سرخ شده , دندون های نیش دار و گوش هایی که با تغییر حالت وی بلند تر و تیز تر میشوند اشاره کرد.
ویژگی های اخلاقی: سرد برای غریبه ها. ولی برای دوستا و هم گروهیا گرمو دوستانه و قابل اعتماد. کمک کننده و هم دم و سنگ صبور برای مواقع لازم , لجباز و یک دنده و در بعضی مواقع بی ادب. معرفی: آستریکس که از زمان نامعلومی توسط پروفسور پرسیوال دامبلدور به هاگوارتز اورده شده و همونجا هم اسکان داده شد. درحال حاضر کسی از گذشته وی اطلاعی ندارد حتی خود پرسیوال نیز اطلاعات درست حسابی نداره. عاشق خوردن خون تازه و گرم انسان ها. قدم زنی با گوش دادن به اهنگ براش خوشاینده ومعمولا هندزفری رو گوشش داره و مدام به اهنگ گوش میده.در دوئل از اسپل های حجومی بیشتر استفاده میکنه ولی درمواقع غیر دوئل بجای چوب دستی بیشتر از قدرت بدنی و دستاش بهره میبره. سرش تو کار خودشه و بهتره که کسی نخواد سر به سرش یا نخواد باهاش بازی کنه چرا که بازی کردن با ملت تو خونشه. البته وقتی ذات خون اشامیش بیدار میشه بهتره که از صد کیلومتریش رد نشین و سعی نکنین که ارومش کنید چرا که تا وقتی که به خواستش نرسیده اروم بشو نیست.
توانایی های فراطبیعی: قدرت بدنی , سرعت زیاد , بینایی وشنوایی قوی , هوش زیاد , ذهن خوانی و هیپنوتیزم.
جایگزین شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/6/11 14:51:21
Life flows in the veins.
از جرقهای کوچک تا شعلهای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!
علاقه:کشتن با اوداکداورا(در صورتی که برادرش مرده باشه)-خوردن نوشیدنی
نژاد:اصیل زاده
جبهه:محفل
شغل:رییس هاگزهد درکتاب آخر
خانواده:همیشه خواهرش،مادرش و پدرش او را دوست داشتند.او یک برادر و یک خواهر داشت بنام های البوس پرسیوال والفریک برایان و خواهرش اریانا. پدرش در جوانی به سه مشنگ برای اضیت کردن خواهرش حمله کرد و به ازکابان منتقل شد.
مشخصات اخلاقی:همیشه دوست داشتنی بوده و خیلی زود جوش می اورد برای یکی از همین جوش اوردن ها در مراسم خاکسپاری خواهرش اریانا بینی برادرش را شکست.او از برادرش کینه ی بزرگی برای کشته شدن خواهرش داشت. میتونید عوضش کنید؟
کشتن با آواداکداورا نمی تونه جزو علایق یه محفلی باشه! این دو تا با هم در تضادن. توی معرفیت حذفش کردم.
جایگزین شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1398/6/11 0:45:27 ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1398/6/11 1:09:44 ویرایش شده توسط سو لى در 1398/6/11 14:48:02
چوب: طول۳۳سانت و ۱۲میلی متر. مغز یک پر ققنوس مقداری پودر شاخ تک شاخ و موی تک شاخ موی زبان اژدهای شاخدم مجارستانی و خون زبان آن چوب های بلوط گردوی فرانسوی و کاج یونانی کم انعطاف.
جارو:معمولی
خصوصیات ظاهری: موهای مشکی کوتاه (تمام موها بلند میشن) چشمای مشکی که پس از حادثه ای قرمز شده و اطالاعات زیادی زیادی ازش موجود نیست.
خصوصیات اخلاقی: بی اعصاب ، با کسی حرف نمیزنه ، به گربه ها(تمام گربه سانان) حساسیت داره شخصیت مبهم و خرابکاری داره و دست خودش نیست.شخصیت پسرونه ای داره!
علایق:مردم آزاری و فوتبال وخوابیدن صحبت با مروین.بلاتریکس لسترنج😀
زندگی نامه: دختری اهل شرق آسیا که در دوازده سالگی به هگوارتز آمد و درس نخوان است اطلاعات بیشتری راجبش موجود نیست... رابطه ی خوبی با دوستاش داره!
ببین اینکه اطلاعات بیشتری ازش موجود نیست، زیاد حالت جالبی نداره. از خلاقیتت استفاده کن و شخصیتت رو توصیف کن. من الان معرفیت رو تایید میکنم، ولی ازت انتظار دارم که خیلی زود برگردی و کامل ترش کنی. در نتیجه...
خانواده:همیشه خواهرش،مادرش و پدرش او را دوست داشتند.او یک برادر و یک خواهر داشت بنام های البوس پرسیوال والفریک برایان و خواهرش اریانا. پدرش در جوانی به سه مشنگ برای اضیت کردن خواهرش حمله کرد و به ازکابان منتقل شد.
مشخصات اخلاقی:همیشه دوست داشتنی بوده و خیلی زود جوش می اورد برای یکی از همین جوش اوردن ها در مراسم خاکسپاری خواهرش اریانا بینی برادرش را شکست.او از برادرش کینه ی بزرگی برای کشته شدن خواهرش داشت. تایید شد. خوش اومدید. معرفیتون رو بعدا برگردید و کامل تر کنید.
ویژگی های ظاهری: مو های کوتاه بور که با جادو کمی بلند تر نشان داده می شود. لاغر با چشم های قهوه ای روشن. با لباس های معلمولی که همیشه طرح رویشان دیده می شود. یک چاقو با ده الماس رنگی که به گفته خودش در دورانی با آنها دنیا را نجات داد. چوب دستی: چوب از درخت جهان و ریشه از ریسمان بین دنیا ها . این هدیه ای از طرف مرلین به اوست.
توضیحات اضافه:پسری نابغه و کنجکاو که به دنیا های دیگر اعتقاد دارد. یک بار به دلیل یک جایزه یک اژدها را پرواز داده و بدون دیده شدن از ماگل ها دزدی کرده است. برای دوستانش هر کاری می کند.
علاقه مندی: علم و بازی های شطرنج جادویی
تایید شد. خوش اومدید. معرفیتون خیلی کوتاهه، لطفا برگردید و کاملش کنید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط fanks در 1398/6/6 16:57:14 ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/6/6 23:09:41 ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/6/7 0:06:07 ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/6/7 0:09:21