سلام
نام: رزالین اورست
چوب دستی: چوب دستی ندارم که! یکی داشتم از وزارت اومدن شکستنش!
ویژگی های ظاهری: رزالین دختر نسبتا کوتاه قامتیه که با چهره ای بچگونه و کیوت و تو دلبرو مهر و محبت همه رو به خودش جلب میکنه، البته بیشتر مورد علاقه ی جادوگر هاست.
معرفی: رزالین، دختری فراری از آسایشگاه روانی هاست، علاقه ی خیلی زیادی به انگشت ها داره، مخصوصا انگشت نی نی ها، همینطور از علاقه های دیگه اش چشم ها و گوش هاست و بعضی وقت ها هم به دماغ علاقه داره.
البته رزالین بیشترِ علاقه اش به بریدن و قطع کردن اعضای بدنه و بعد از یه روز دیگه ازشون دلزده میشه.
رزالین از همون روزی که چشم هاش و باز کرده بود توی اسایشگاه روانی ها بوده،
وقتی که نامه ی هاگ به دست اسایشگاه میرسه، مدیریت اسایشگاه با خوشحالی از اینکه دیگه کف زمین های اسایشگا خون و لاشه ی پرنده نمیبینه به سرعت رزالین رو به هاگوارتز فرستادن!
البته بعد از اینکه رزالین علاقه ی وافری به طلسم های ممنوعه ای که کارشون از هم دریدن بدن ادم ها بود پیدا کرد از هاگوارتز اخراج شد و چوب دستیش رو هم از دست داد.
حالا رزالین جادواموز سابق هاگوارتز، با استفاده از سابقه ی درخشان و ظاهر فریبنده اش روی پروژه های قتل ماگل ها کار میکنه، البته اگه پا بده جادوگر هم میکشه!
علاقه مندی ها: خون، خونریزی، انگشت، چشم، دست و پا، دل و روده، ادم کشی، شکنجه، بازی با روح و روان عاشق پیشه ی قربانی ها و خلاصه هر انچه که بوی خون دهد!
تایید شد.
به ایفای نقش خوش اومدی!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
18 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/05/11
تولد نقش: 1398/12/13
آخرین ورود: دوشنبه 25 اسفند 1404 21:08
از: کنار من زنده رد نمیشی!
پستها:
4

جزئیات کاربر

نام: کوین آبلی
چوبدستی: چوب درخت بید کتک زن و مغز معجون فراموشی
نژاد: ماگل زاده
پاترونوس: مغز
جبهه: محفل ققنوس
ویژگیهای ظاهری: موهای سیاه زیبایی داره و رنگ چشماش هم مشکیه. قدش بلنده و همیشه هم یه هودی سیاه تنشه. لاغره و در کل ظاهر شیکی داره.
ویژگیهای اخلاقی: خونسرده و خیلی عصبانی نمی شه؛ اما جدی نیست و برعکس، خیلی هم شوخ طبعه. همیشه یه چیزی رو یادش می ره و برای همین فراموش کاریاش، به چه دردسرا که نیفتاده!
علایق: معجون سازی، شوخی، آهنگ، هودی های سیاه
زندگینامه: کوین، پسری کاملا گیج و فراموشکار بود که وقتی به هاگوارتز رفت، کلاه گروهبندی هنگام گروهبندیش گیج شد و گروهش هرگز مشخص نشد؛ برای همین توی دفتر یکی از معلمای هاگوارتز سکونت کرد.
نمرات معجون سازی کوین، خیلی عالی بودند و چیزی نگذشت که در سن 18 سالگی، معجون فراموشی را اختراع کرد و وزارتخونه رو از شر زخم افکار مغز های داخل محفظه شیشه ای خلاص کرد.
برای این اختراع خلاقانه، یک مدال درجه 3 مرلین از وزارتخونه دریافت کرد؛ البته الان اون مدال رو گم کرده و نمی دونه کجاست.
اکنون هم در سن 24 سالگی، در خانه شماره 12 گریمولد زندگی می کنه و با فراموشکاریاش، حسابی محفلیا رو به دردسر میندازه!
امانتدار خوبی هم نیست. پس اگه تصمیم دارین یکی از وسایلتون رو بهش بدین، از این تصمیمتون صرف نظر کنین.
پ.ن: سلام.
گفتید که فعلا نمی شه با شناسه ارنی مک میلان فعالیت کنی.
می شه تا سال بعد با این شناسه به صورت بی گروه ایفای نقش کنم؟
آخه بی گروه راحت ترم. خود این شخصیت هم بی گروه بوده.
معرفی شخصیت بالایی هم جایگزین شه لطفا!
با تشکر.
انجام شد.
چوبدستی: چوب درخت بید کتک زن و مغز معجون فراموشی
نژاد: ماگل زاده
پاترونوس: مغز
جبهه: محفل ققنوس
ویژگیهای ظاهری: موهای سیاه زیبایی داره و رنگ چشماش هم مشکیه. قدش بلنده و همیشه هم یه هودی سیاه تنشه. لاغره و در کل ظاهر شیکی داره.
ویژگیهای اخلاقی: خونسرده و خیلی عصبانی نمی شه؛ اما جدی نیست و برعکس، خیلی هم شوخ طبعه. همیشه یه چیزی رو یادش می ره و برای همین فراموش کاریاش، به چه دردسرا که نیفتاده!
علایق: معجون سازی، شوخی، آهنگ، هودی های سیاه
زندگینامه: کوین، پسری کاملا گیج و فراموشکار بود که وقتی به هاگوارتز رفت، کلاه گروهبندی هنگام گروهبندیش گیج شد و گروهش هرگز مشخص نشد؛ برای همین توی دفتر یکی از معلمای هاگوارتز سکونت کرد.
نمرات معجون سازی کوین، خیلی عالی بودند و چیزی نگذشت که در سن 18 سالگی، معجون فراموشی را اختراع کرد و وزارتخونه رو از شر زخم افکار مغز های داخل محفظه شیشه ای خلاص کرد.
برای این اختراع خلاقانه، یک مدال درجه 3 مرلین از وزارتخونه دریافت کرد؛ البته الان اون مدال رو گم کرده و نمی دونه کجاست.
اکنون هم در سن 24 سالگی، در خانه شماره 12 گریمولد زندگی می کنه و با فراموشکاریاش، حسابی محفلیا رو به دردسر میندازه!
امانتدار خوبی هم نیست. پس اگه تصمیم دارین یکی از وسایلتون رو بهش بدین، از این تصمیمتون صرف نظر کنین.
پ.ن: سلام.
گفتید که فعلا نمی شه با شناسه ارنی مک میلان فعالیت کنی.
می شه تا سال بعد با این شناسه به صورت بی گروه ایفای نقش کنم؟
آخه بی گروه راحت ترم. خود این شخصیت هم بی گروه بوده.
معرفی شخصیت بالایی هم جایگزین شه لطفا!
با تشکر.

انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کوین آبلی در 1398/12/1 21:25:05
ویرایش شده توسط کوین آبلی در 1398/12/1 21:28:18
ویرایش شده توسط کوین آبلی در 1398/12/1 21:34:39
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/12/9 16:09:57
ویرایش شده توسط کوین آبلی در 1398/12/1 21:28:18
ویرایش شده توسط کوین آبلی در 1398/12/1 21:34:39
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/12/9 16:09:57
جزئیات کاربر

سلام
اسم من لی لی لونا پاتره
اول اسمم به معنی گله
دومین از حرف اسمم به معنی ماهه
البته ماه به معنی ریموسا نه اون لونا لاوگود
اخریه اسمم که اسم نیست فامیلیه جی کی رولینگ از این فامیلیه خوشش امده نوشته دیگه منم گفتم چرا اشکال بگیرم خوبه
من زبان مار هارو میفهمم زبان شیرهارو هم میفهمم البته کسی نمی دونه ولی نواده ی گرینفدورما!
جیمز و البوس میگن من لوسم!
به نظر البوس که اصلا هیچ اهمیتی نمی دم
اگه جیمز میگه لوسم پس لوسم
کل کتابارو خودندم
بزرگ ترین ارزوی من اینه که بتونم کتابای دفتر مدیر رو بخونم
البته بعضی وقتا قایمکی میرم میخونم
اما با اجازه بریم بخونیم بهتره!!
وقتی رفتم توی دفتر مدیر مدیر قبلی هق هق گریه می کرد می گفت لی لی اوانز
فکر کنم عقلشو ازدست داده بود پرفسور مک گونکال به خاطر سر و صدا منو دید!!
اره دیگه این اولین و اخرین بدشانسی من بود که دیگه نتونستم قایمکی وارد دفتر مدیر بشم دیگه با اجازه وارد اونجا میشدم
اره دیگه ما پاتر ها همینیم!!
موهام قرمزتیرس چشمام زمردی روشنه
عاشق کتاب خوندم
ولی از پرفسور گرنجر بدم میاد!!!لجن زاده ی
روی خون اصیل زاده تعصب خیلی خیلی زیادی دارم
اصلا اعصابم خرد شد دیگه نمی تونم ادامه بدم با اجازه من برم کتابخون تا عصابم خرد نشه .
جمله هات یکم زیادی در همه... ولی با این حال عیبی نداره.
تایید شد!
خوش برگشتی.
اسم من لی لی لونا پاتره
اول اسمم به معنی گله
دومین از حرف اسمم به معنی ماهه
البته ماه به معنی ریموسا نه اون لونا لاوگوداخریه اسمم که اسم نیست فامیلیه جی کی رولینگ از این فامیلیه خوشش امده نوشته دیگه منم گفتم چرا اشکال بگیرم خوبه
من زبان مار هارو میفهمم زبان شیرهارو هم میفهمم البته کسی نمی دونه ولی نواده ی گرینفدورما!
جیمز و البوس میگن من لوسم!
به نظر البوس که اصلا هیچ اهمیتی نمی دم
اگه جیمز میگه لوسم پس لوسم
کل کتابارو خودندمبزرگ ترین ارزوی من اینه که بتونم کتابای دفتر مدیر رو بخونم
البته بعضی وقتا قایمکی میرم میخونم
اما با اجازه بریم بخونیم بهتره!!وقتی رفتم توی دفتر مدیر مدیر قبلی هق هق گریه می کرد می گفت لی لی اوانز
فکر کنم عقلشو ازدست داده بود پرفسور مک گونکال به خاطر سر و صدا منو دید!!
اره دیگه این اولین و اخرین بدشانسی من بود که دیگه نتونستم قایمکی وارد دفتر مدیر بشم دیگه با اجازه وارد اونجا میشدم
اره دیگه ما پاتر ها همینیم!!موهام قرمزتیرس چشمام زمردی روشنه
عاشق کتاب خوندمولی از پرفسور گرنجر بدم میاد!!!لجن زاده ی
روی خون اصیل زاده تعصب خیلی خیلی زیادی دارم
اصلا اعصابم خرد شد دیگه نمی تونم ادامه بدم با اجازه من برم کتابخون تا عصابم خرد نشه .
جمله هات یکم زیادی در همه... ولی با این حال عیبی نداره.
تایید شد!
خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/11/27 23:09:29
لی لی لونا پاتر
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!
اصیل زاده امد
خون لجنی ها فرار کنید !!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/04/27
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: سهشنبه 6 آذر 1403 06:05
از: دوستان جانی مشکل توان بریدن!
پستها:
152

سلام
نام:دابی
جنسیت: مذکر
گروه : گریفندور
ویژگی ظاهری : دابی قد کوتاهی داره قربان. انگشت ها شم خیلی باریک و درازه. بینی نوک تیزی داره و گوش هاش هم مثل خفاشه. اما دابی انقدر اونا رو لای در کابینت و زیر اتو گذاشته، همیشه کمبوده و دچار سوختگی درجه دو هست قربان.
رنگ چشم: سبز، خیلی هم گنده
مو : ندارد
چوب جادو : جن های خونگی چوب دستی ندارند.
علاقه ها: نجات هری پاتر، و اقوامش. بد گویی پشت سر ارباب سابقش... دابی بد...! بوممم!
شغل: شاغل در مدرسه جادوگری هاگوارتز
محل زندگی: هاگوارتز
معرفی دابی: دابی جن خونگی آزاده، مدتی خدمتکار خانواده مالفوی بود. بعد از مدتی به دست هری پاتر آزاد شد و تا آخر عمرش به اون کمک کرده. سرانجام به دست بلاتریکس لسترنج و با چاقوی نقره ای او، در راه نجات هری پاتر به قتل رسید.
دسترسی ام به گروه گریفندور رو میشه برگردونین لطفا؟
ممنون
سلام.
دسترسیت برگشت.
خوش برگشتی.
نام:دابی
جنسیت: مذکر
گروه : گریفندور
ویژگی ظاهری : دابی قد کوتاهی داره قربان. انگشت ها شم خیلی باریک و درازه. بینی نوک تیزی داره و گوش هاش هم مثل خفاشه. اما دابی انقدر اونا رو لای در کابینت و زیر اتو گذاشته، همیشه کمبوده و دچار سوختگی درجه دو هست قربان.
رنگ چشم: سبز، خیلی هم گنده
مو : ندارد
چوب جادو : جن های خونگی چوب دستی ندارند.
علاقه ها: نجات هری پاتر، و اقوامش. بد گویی پشت سر ارباب سابقش... دابی بد...! بوممم!
شغل: شاغل در مدرسه جادوگری هاگوارتز
محل زندگی: هاگوارتز
معرفی دابی: دابی جن خونگی آزاده، مدتی خدمتکار خانواده مالفوی بود. بعد از مدتی به دست هری پاتر آزاد شد و تا آخر عمرش به اون کمک کرده. سرانجام به دست بلاتریکس لسترنج و با چاقوی نقره ای او، در راه نجات هری پاتر به قتل رسید.
دسترسی ام به گروه گریفندور رو میشه برگردونین لطفا؟
ممنون
سلام.
دسترسیت برگشت.
خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/11/23 2:59:29
جزئیات کاربر

-سلام من هستیا کرو هستم
یه خواهر دوقلو دارم که زشته و غر غروعه
همش دعوامون میشه
-چرا؟
-خب دیگه ولی پشت هم دیگه ایم
-ویژگی ظاهری؟
-پوستم خیلی رنگ پریدسو چشمام عسلیه و بعضی وقتا سبز میشه
-و موها
-نقره ای
-قد
-بلندتر از فلورا هستم
-اصیل زاده ای؟
-ارههههه مامی و ددی هم مرگ خوارن
-چه گروهی هستی؟
-اینکه معلومه اسلیترین
-چوبدستی؟
- رنگش سفیده و نازکه و انعطاف پذیره بلنده و درازه از ریشه ی گل عشقه
-اخلاقیات
-خیلی شوخطبعمو همش فلورا رو روی هوا برعکس می کنم
-پاترونوس
-باورتون نمیشه نمی گم
-نه بگو
-نه دیگه نگم بهتره
-می گی با اخراج؟
-اوه اوه ببخشید سوسکه یعنی خانم دوشیزه ی فلانی
-بگوو
-خب باشه یه پروانه ی نغره ایه خوشگل اینقدر نازههه می خوای بگم چطوری پرواز می کنه؟ انقدر ناز پرواز می کنه
-باشه باشه قبولی برو
-تو که نباید بگی قبولییی
-خب باشه برو یکی میاد یا تایید میشه یا نمیشه دیگه
چطور بود؟
چرا آخر جملاتت نقطه نذاشتی؟
تایید شد.
خوش اومدی به ایفای نقش.
یه خواهر دوقلو دارم که زشته و غر غروعه
همش دعوامون میشه
-چرا؟
-خب دیگه ولی پشت هم دیگه ایم
-ویژگی ظاهری؟
-پوستم خیلی رنگ پریدسو چشمام عسلیه و بعضی وقتا سبز میشه
-و موها
-نقره ای
-قد
-بلندتر از فلورا هستم
-اصیل زاده ای؟
-ارههههه مامی و ددی هم مرگ خوارن
-چه گروهی هستی؟
-اینکه معلومه اسلیترین
-چوبدستی؟
- رنگش سفیده و نازکه و انعطاف پذیره بلنده و درازه از ریشه ی گل عشقه
-اخلاقیات
-خیلی شوخطبعمو همش فلورا رو روی هوا برعکس می کنم
-پاترونوس
-باورتون نمیشه نمی گم
-نه بگو
-نه دیگه نگم بهتره
-می گی با اخراج؟
-اوه اوه ببخشید سوسکه یعنی خانم دوشیزه ی فلانی
-بگوو
-خب باشه یه پروانه ی نغره ایه خوشگل اینقدر نازههه می خوای بگم چطوری پرواز می کنه؟ انقدر ناز پرواز می کنه
-باشه باشه قبولی برو
-تو که نباید بگی قبولییی
-خب باشه برو یکی میاد یا تایید میشه یا نمیشه دیگه
چطور بود؟
چرا آخر جملاتت نقطه نذاشتی؟

تایید شد.
خوش اومدی به ایفای نقش.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/22 14:39:50
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/08/06
تولد نقش: 1398/11/20
آخرین ورود: یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 18:08
از: این گور به اون گور!
پستها:
12

_اهم اهم!
-بفرمایید؟!
-اومدم شخصیتمو معرفی بنمایم،ولی چون خیلی با شخصیتم ممکنه یکم طول بکشه!
-معرفی بنما حالا ببینیم چی میشه.
نام مبارک:تام ریدل
ملقب به:خفن-جذاب-خوشپوش و..
-مطمئنی همیناس؟
-ای لعنت... باشه.ملقب به گور به گور شده
همسر(ها):دو شلواره،مروپ گانت و سیسیلیا جان
فرزند(ها نداره):تام ریدل پسر(کلا خانوادگی خلاقیتمون در اسم گذاری بالاس!
)
ویژگی های شخصیتی:
محبوبیت
مشهوریت
خوشگلیت
خوشتیپیت
و هزاران ...یت دیگر که در این باب نمیگنجد
سرگذشت:
در خانواده ای ثروتمند و غیر مذهبی چشم به جهان گشودم.بعدش چشمامو بستم چون خونمون نه اینکه خیلی بالا بود،آفتاب زد تو چشمم.
پدرم جزو مقامات دولتی وزارتخانه و مادرم باباش پولدار بود(
)
در کل بچه مایه محسوب میشدم.
(بیست سال بعدی در اوج رفاه و عشق و حال گذشت تا خط پایین!)
اقا ما یه روزی از روزها سوار اسب گرون و سفیدمون بودیم و داشتیم میرفتیم دم در خونه سیسیلیا بوق بزنیم بیاد پایین که یهو وسط راه این مروپ ما رو دید یه دل نه صد دل عاشقمون شد!
البته طبیعی بودا،کل دخترای محل و خارج از محل(به جز مجیکوند و ویزاردکوه) عاشق بنده بودن و هستن،ولی این مروپ ما رو گول زد و به اسم آبمیوه ی نذری بهمون یه معجونی داد که این جادوگرا بهش میگن معجون عشق
بعدشم که دیگه یادم نمیاد اون دوران ذلت بار رو،ولی دوستان میگن که تو اون چند سال حتی مروپ رو از خودم هم بیشتر دوست داشتم!
بعدشم که فرزندم به دنیا اومد و اربابیت و جذبه و خوشتیپیت رو از بنده به ارث برد و بقیه ویژگی هایی که میبینیدم از همین مامانش به ارث برده
چند وقتی گذشت و یه روز که برای گشت و گذار با خانواده رفتیم لب دریا،ما دلا شدیم آب بخوریم که یهو تصویر خودمونو توی آب دیدیم و انقده خوشگل بودیم عاشق خودمون شدیم و کلا اثر معجون عشق پرید!
از اون موقع هم که ناپدید شدیم و رفتیم سیلسیا رو گرفتیم. و فعلا هم شنیدیم پسرمون اربابی شده بس مشهور بنابرین تصمیم گرفتیم برگردیم خونه ریدل و اونجا سکنت گزینیم!
تایید شد.
خوش اومدی به ایفای نقش!
-بفرمایید؟!
-اومدم شخصیتمو معرفی بنمایم،ولی چون خیلی با شخصیتم ممکنه یکم طول بکشه!
-معرفی بنما حالا ببینیم چی میشه.
نام مبارک:تام ریدل
ملقب به:خفن-جذاب-خوشپوش و..
-مطمئنی همیناس؟
-ای لعنت... باشه.ملقب به گور به گور شده
همسر(ها):دو شلواره،مروپ گانت و سیسیلیا جان
فرزند(ها نداره):تام ریدل پسر(کلا خانوادگی خلاقیتمون در اسم گذاری بالاس!
) ویژگی های شخصیتی:
محبوبیت
مشهوریت
خوشگلیت
خوشتیپیت
و هزاران ...یت دیگر که در این باب نمیگنجد
سرگذشت:
در خانواده ای ثروتمند و غیر مذهبی چشم به جهان گشودم.بعدش چشمامو بستم چون خونمون نه اینکه خیلی بالا بود،آفتاب زد تو چشمم.
پدرم جزو مقامات دولتی وزارتخانه و مادرم باباش پولدار بود(
)در کل بچه مایه محسوب میشدم.
(بیست سال بعدی در اوج رفاه و عشق و حال گذشت تا خط پایین!)
اقا ما یه روزی از روزها سوار اسب گرون و سفیدمون بودیم و داشتیم میرفتیم دم در خونه سیسیلیا بوق بزنیم بیاد پایین که یهو وسط راه این مروپ ما رو دید یه دل نه صد دل عاشقمون شد!
البته طبیعی بودا،کل دخترای محل و خارج از محل(به جز مجیکوند و ویزاردکوه) عاشق بنده بودن و هستن،ولی این مروپ ما رو گول زد و به اسم آبمیوه ی نذری بهمون یه معجونی داد که این جادوگرا بهش میگن معجون عشق
بعدشم که دیگه یادم نمیاد اون دوران ذلت بار رو،ولی دوستان میگن که تو اون چند سال حتی مروپ رو از خودم هم بیشتر دوست داشتم!
بعدشم که فرزندم به دنیا اومد و اربابیت و جذبه و خوشتیپیت رو از بنده به ارث برد و بقیه ویژگی هایی که میبینیدم از همین مامانش به ارث برده
چند وقتی گذشت و یه روز که برای گشت و گذار با خانواده رفتیم لب دریا،ما دلا شدیم آب بخوریم که یهو تصویر خودمونو توی آب دیدیم و انقده خوشگل بودیم عاشق خودمون شدیم و کلا اثر معجون عشق پرید!
از اون موقع هم که ناپدید شدیم و رفتیم سیلسیا رو گرفتیم. و فعلا هم شنیدیم پسرمون اربابی شده بس مشهور بنابرین تصمیم گرفتیم برگردیم خونه ریدل و اونجا سکنت گزینیم!
تایید شد.
خوش اومدی به ایفای نقش!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/20 17:00:01
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/06/28
تولد نقش: 1398/06/29
آخرین ورود: جمعه 6 تیر 1399 20:09
از: زیر سایه ی ننجون
پستها:
15

نام: ارنی مک میلان
گروه: هافلپاف
چوبدستی: چوب درخت سرو و موی تک شاخ به طول 15 سانتی متر، انعطاف پذیر
لقب: ارنی خفن
پاترونوس: تمساح
جبهه: محفل ققنوس
کوییدیچ: مهاجم
جارو: آذرخش
ویژگی های ظاهری: مو های زرد، چشمای سیاه، قد بلند، پوست سفید
اخلاق: وفادار، عصبانی، شر
توضیح: ارنی مک میلان در خانواده ای اصیل به دنیا آمد. او در ده سالگی نامه ای از هاگوارتز دریافت می کند و در یازده سالگی به هاگوارتز می رود.
در سال اول با سدریک دیگوری دوست می شود.
در سال دوم هم به هری تهمت می زند که او نواده ی اسلیترین است؛ اما بعدا از او معذرت خواهی می کند.
در سال سوم مهاجم هافلپاف می شود و باعث پیروزی در مسابقه گریفندور-هافلپاف می شود.
در سال چهارم هم از هری شاکی بود و هری را شیاد می نامد. او پیکسل هایی برای همگروهی هایش می سازد که رو آنها عبارت"پاتر بوگندو" نوشته شده بود!
در سال پنجم در ارتش دامبلدور عضو می شود و با هانا ابوت ارشد هافلپاف می شوند.
در سال ششم هم در نبرد هاگوارتز شرکت می کند و با ساخت به موقع پاتروناسش، جان هری را نجات می دهد.
پ.ن: سلام. به من گفتم اشتباه شده، می تونی برگردی. می شه دسترسیمو برگردونید؟
سلام. لطفا جوابی که به بلیتتون داده شده بود رو دوباره با دقت بخونید و اگر ابهامی داشتید، از من، فنریر گریبک، یا لینی وارنر بپرسید.
گروه: هافلپاف
چوبدستی: چوب درخت سرو و موی تک شاخ به طول 15 سانتی متر، انعطاف پذیر
لقب: ارنی خفن
پاترونوس: تمساح
جبهه: محفل ققنوس

کوییدیچ: مهاجم
جارو: آذرخش
ویژگی های ظاهری: مو های زرد، چشمای سیاه، قد بلند، پوست سفید
اخلاق: وفادار، عصبانی، شر
توضیح: ارنی مک میلان در خانواده ای اصیل به دنیا آمد. او در ده سالگی نامه ای از هاگوارتز دریافت می کند و در یازده سالگی به هاگوارتز می رود.
در سال اول با سدریک دیگوری دوست می شود.
در سال دوم هم به هری تهمت می زند که او نواده ی اسلیترین است؛ اما بعدا از او معذرت خواهی می کند.
در سال سوم مهاجم هافلپاف می شود و باعث پیروزی در مسابقه گریفندور-هافلپاف می شود.
در سال چهارم هم از هری شاکی بود و هری را شیاد می نامد. او پیکسل هایی برای همگروهی هایش می سازد که رو آنها عبارت"پاتر بوگندو" نوشته شده بود!
در سال پنجم در ارتش دامبلدور عضو می شود و با هانا ابوت ارشد هافلپاف می شوند.
در سال ششم هم در نبرد هاگوارتز شرکت می کند و با ساخت به موقع پاتروناسش، جان هری را نجات می دهد.
پ.ن: سلام. به من گفتم اشتباه شده، می تونی برگردی. می شه دسترسیمو برگردونید؟

سلام. لطفا جوابی که به بلیتتون داده شده بود رو دوباره با دقت بخونید و اگر ابهامی داشتید، از من، فنریر گریبک، یا لینی وارنر بپرسید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/19 20:48:10
It's not easy to come back
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/07/18
تولد نقش: 1398/07/19
آخرین ورود: چهارشنبه 21 اسفند 1398 21:48
از: باغچه
پستها:
15

نام: آنابل انتویسل 
گروه: هافلپاف
سن: نوجوان
چوبدستی: چوب رز و مغز پر ققنوس
ویژگیهای ظاهری: دختری بسیار زیبا با قد بلند که معمولا لباس بافتنی صورتی یا آبی می پوشه. موهای زرد بلندی داره که تا کمرش پایین اومده ن و چشماش هم رنگ تیله س.
ویژگیهای اخلاقی: مهربون و پرافاده؛ ولی به موقعش چنان خشن می شه که هیچکس باورش نمی شه این همون آنابل خوشکله. به هر حال هر گلی یه خاری داره! معمولا کنار باغچه س و داره به گل ها رسیدگی می کنه.
بوگارت: شکستن شاخه گل ها
اصالت: اصیل زاده
پاتروناس: مهرگیاه
معرفی: روزی مادر آنابل، داشت در باغی قدم می زد که همانجا از درد به خود می پیچد و بیهوش می شود. مدتی بعد، آنابل در همان باغ زیبا به دنیا می آید و بزرگ می شود.
هنگامی مادر آنابل دخترش را می بیند، تنها واژه ای که برای توصیف دخترش پیدا می کرد "زیبا" بود.
در یازده سالگی در گروه هافلپاف گروهبندی می شود و در درس گیاه شناسی نمره های فوق العاده ای نصیب خود می کند؛ به طوری که پروفسور اسپراوت یقین دارد که آنابل به زودی جای او را می گیرد و گیاه شناس خوبی می شود.
در امتحانات سمج، آنابل توانایی خود در گیاه شناسی را به همه ثابت می کند و نمره های درخشانی از این درس کسب می کند.
پس از فارغ التحصیل شدن، آنابل به عنوان رئیس سازمان حفاظت از گیاهان جادویی انتخاب می شود و در وزارتخانه شروع به کار می کند.
نکته ی باورنکردنی درباره ی این مسئله این است که آنابل این همه افتخارات را فقط با 18 سال سن کسب کرد و چیزی نگذشت که آنابل، مدال مرلین گیاهان جادویی را از وزارت سحر و جادو را دریافت کرد.
جایگزین شد!

گروه: هافلپاف

سن: نوجوان

چوبدستی: چوب رز و مغز پر ققنوس

ویژگیهای ظاهری: دختری بسیار زیبا با قد بلند که معمولا لباس بافتنی صورتی یا آبی می پوشه. موهای زرد بلندی داره که تا کمرش پایین اومده ن و چشماش هم رنگ تیله س.

ویژگیهای اخلاقی: مهربون و پرافاده؛ ولی به موقعش چنان خشن می شه که هیچکس باورش نمی شه این همون آنابل خوشکله. به هر حال هر گلی یه خاری داره! معمولا کنار باغچه س و داره به گل ها رسیدگی می کنه.

بوگارت: شکستن شاخه گل ها

اصالت: اصیل زاده

پاتروناس: مهرگیاه

معرفی: روزی مادر آنابل، داشت در باغی قدم می زد که همانجا از درد به خود می پیچد و بیهوش می شود. مدتی بعد، آنابل در همان باغ زیبا به دنیا می آید و بزرگ می شود.
هنگامی مادر آنابل دخترش را می بیند، تنها واژه ای که برای توصیف دخترش پیدا می کرد "زیبا" بود.
در یازده سالگی در گروه هافلپاف گروهبندی می شود و در درس گیاه شناسی نمره های فوق العاده ای نصیب خود می کند؛ به طوری که پروفسور اسپراوت یقین دارد که آنابل به زودی جای او را می گیرد و گیاه شناس خوبی می شود.
در امتحانات سمج، آنابل توانایی خود در گیاه شناسی را به همه ثابت می کند و نمره های درخشانی از این درس کسب می کند.
پس از فارغ التحصیل شدن، آنابل به عنوان رئیس سازمان حفاظت از گیاهان جادویی انتخاب می شود و در وزارتخانه شروع به کار می کند.
نکته ی باورنکردنی درباره ی این مسئله این است که آنابل این همه افتخارات را فقط با 18 سال سن کسب کرد و چیزی نگذشت که آنابل، مدال مرلین گیاهان جادویی را از وزارت سحر و جادو را دریافت کرد.
جایگزین شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنابل انتویسل در 1398/11/17 14:13:41
ویرایش شده توسط آنابل انتویسل در 1398/11/17 14:20:52
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/18 17:22:16
ویرایش شده توسط آنابل انتویسل در 1398/11/17 14:20:52
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/18 17:22:16
Flowers 
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/28
تولد نقش: 1397/04/12
آخرین ورود: سهشنبه 11 آذر 1404 19:20
از: خواب بیدارم نکن!
پستها:
735

سلام.
میشه لطفا این معرفی شخصیت رو جایگزین کنین؟ مرسی
نام: سدریک
نام خانوادگی: دیگوری
گروه: هافلپاف
رتبه خون: اصیلزاده
پاتروناس: کوالا
چوبدستی: چوب بامبو، موی کوالایی کهنسال و رو به مرگ در وسط آن، طول سی سانتیمتر، بیاندازه انعطاف پذیر.
ویژگیهای ظاهری: دارای قدی بلند، موهایی قهوهای سوخته و خوشحالت، چشمانی خاکستری و بینی قلمی و کشیده.
ویژگیهای اخلاقی: بیاندازه مهربان و وفادار به دوستان و اطرافیانش، خوشرو و خوشبرخورد، اما بینهایت خسته و به عبارتی، تنبل!
سدریک دیگوری، دانشآموزی تحصیل کرده در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز میباشد که در گروه هافلپاف تحصیل میکرد. در همان دوران تحصیل، به دلیل خستگیِ مفرط و میل شدید به نشستن در یک مکان، تنها کاری که از دستش بر میآمد درس خواندن بود که همین موضوع او را به شاگردی ممتاز تبدیل کرده و به مقام ارشدی نیز دست یافته بود.
مدتی به توصیه یکی از دوستانش برای مبارزه با این حجم از خستگی، در تیم کوییدیچ هافلپاف در نقش جستجوگر فعالیت کرد و حتی برای تشویق بیشتر، به مقام کاپیتانی نیز منصوب شد؛ اما بدن و روحش توانایی تحمل این میزان از تحرک و جنبوجوش را نداشت و از تیم انصراف داد.
به دلیل ظاهر خوب و جذابش، موقعیتهای زیادی برای دوستی داشت و دور و اطرافش پر بود از ساحرگان مختلف؛ اما به علت همان ویژگیای که بر وجودش چیره بود، یعنی خستگیِ بیش از حد، هیچگاه نتوانست قدمی به جلو بردارد و کاری برای دوستی با کسی بکند.
پس از پایان دوران تحصیل، به دلیل علاقهی زیادش به لرد سیاه تصمیم گرفت به گروه مرگخواران بپیوندد. او هماکنون مرگخواری در خانه ریدلها میباشد که جز به اربابش و بالش محبوبش که همه جا با خود میبرد، به چیز دیگری فکر نمیکند. بالشی که از کودکی در کنارش بوده و وسیلهای مهم و با ارزش و جزئی از وجودش به شمار میرود و تحت هیچ شرایطی، حتی برای یک ثانیه حاضر به دوری از آن نیست.
انجام شد.
میشه لطفا این معرفی شخصیت رو جایگزین کنین؟ مرسی
نام: سدریک
نام خانوادگی: دیگوری
گروه: هافلپاف
رتبه خون: اصیلزاده
پاتروناس: کوالا
چوبدستی: چوب بامبو، موی کوالایی کهنسال و رو به مرگ در وسط آن، طول سی سانتیمتر، بیاندازه انعطاف پذیر.
ویژگیهای ظاهری: دارای قدی بلند، موهایی قهوهای سوخته و خوشحالت، چشمانی خاکستری و بینی قلمی و کشیده.
ویژگیهای اخلاقی: بیاندازه مهربان و وفادار به دوستان و اطرافیانش، خوشرو و خوشبرخورد، اما بینهایت خسته و به عبارتی، تنبل!
سدریک دیگوری، دانشآموزی تحصیل کرده در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز میباشد که در گروه هافلپاف تحصیل میکرد. در همان دوران تحصیل، به دلیل خستگیِ مفرط و میل شدید به نشستن در یک مکان، تنها کاری که از دستش بر میآمد درس خواندن بود که همین موضوع او را به شاگردی ممتاز تبدیل کرده و به مقام ارشدی نیز دست یافته بود.
مدتی به توصیه یکی از دوستانش برای مبارزه با این حجم از خستگی، در تیم کوییدیچ هافلپاف در نقش جستجوگر فعالیت کرد و حتی برای تشویق بیشتر، به مقام کاپیتانی نیز منصوب شد؛ اما بدن و روحش توانایی تحمل این میزان از تحرک و جنبوجوش را نداشت و از تیم انصراف داد.
به دلیل ظاهر خوب و جذابش، موقعیتهای زیادی برای دوستی داشت و دور و اطرافش پر بود از ساحرگان مختلف؛ اما به علت همان ویژگیای که بر وجودش چیره بود، یعنی خستگیِ بیش از حد، هیچگاه نتوانست قدمی به جلو بردارد و کاری برای دوستی با کسی بکند.
پس از پایان دوران تحصیل، به دلیل علاقهی زیادش به لرد سیاه تصمیم گرفت به گروه مرگخواران بپیوندد. او هماکنون مرگخواری در خانه ریدلها میباشد که جز به اربابش و بالش محبوبش که همه جا با خود میبرد، به چیز دیگری فکر نمیکند. بالشی که از کودکی در کنارش بوده و وسیلهای مهم و با ارزش و جزئی از وجودش به شمار میرود و تحت هیچ شرایطی، حتی برای یک ثانیه حاضر به دوری از آن نیست.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در 1398/11/17 1:57:11
جزئیات کاربر

معرفی شخصیت نام:دراکو مالفوی
تولد:5 ژوئن
چوبدستی:چوب دزخت زالزالک و موی اسب تک شاخ
گروه:اسلترین
پدر:لوسیوس مالفوی
مادر:نارسیسیا مالفوی
جارو:نیمبوس 2001
بسیاری از رفتارهای دراکو در مدرسه از تاثیرگذارترین شخصی که او میشناخت، پدرش، الگوبرداری شده بود و او صادقانه رفتار سرد و تحقیرآمیز لوسیوس نسبت به همه افراد خارج از دایره نزدیکانش را تقلید میکرد. دراکو که از نظر جسمی چندان با اباهت نبود با جذب کردن مرید دوم (کراب پیش از هاگوارتز در این مقام قرار داشت) در قطاری که به مدرسه میرفت، در طول شش سال تحصیلش از کراب و گویل به عنوان ترکیبی از مرید و محافظ استفاده میکرد.احساسات دراکو نسبت به هری همیشه تا حد زیادی به خاطر حسادت بود. با وجودی که او هرگز طعم شهرت را نچشیده بود، هری بیشک آدمی بود که بیشترین حرف درباره او زده میشد و مورد تحسین ترین فرد در مدرسه بود؛ این موضوع طبیعتا برای پسری که با چنان تصوری بزرگ شده بود که جایگاهی تقریبا شاهانه در جامعه ی جادوگری دارد، آزاردهنده بود. از آن فراتر هری در پرواز از او با استعدادتر بود؛ یعنی همان مهارتی که مالفوی مطمئن بود در آن ، میتواند همه را در سال اول تحت تاثیر قرار دهد. این حقیقت که استاد معجونسازی، اسنیپ از مالفوی خوشش میآمد و هری را تحقیر میکرد تنها یک جبران مختصر بود.دراکو که شیفته ی تصور خود به عنوان یک مرگخوار واقعی شده بود، با عزمی راسخ راهی هاگوارتز شد. او که به تدریج متوجه شده بود ماموریتش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرده و پس از آن که نزدیک بود دو نفر دیگر را به جای دامبلدور بکشد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست داد. دراکو که خطر آسیب دیدن خود و خانواده اش را بر فراز سرش حس میکرد، کم کم شروع به خرد شدن زیر فشار کرد. تصورات دراکو درباره ی خودش و جایگاهش در جهان داشت از هم میپاشید. او در تمام زندگی اش از پدری بت ساخته بود که از خشونت حمایت میکرد و هیچ ابایی نداشت خود نیز از آن استفاده کند و حال پسرش دریافته بود که تمایلی به قتل ندارد و او این را شکستی شرم آور میدانست.زمانی که لوسیوس کمی بعد از آزکابان آزاد شد، خانواده اجازه پیدا کردند که زنده بمانند و به عمارت مالفوی باز گردند. گرچه اکنون دیگر کاملا بی اعتبار بودند. مالفوی ها از رویاهای رسیدن به بالاترین موقعیتها در حکومت ولدمورت به پایینترین مرتبه مرگخوارها تنزل پیدا کرده بودند؛ بیعرضه ها و افراد ضعیفی که از این پس مورد تحقیر و تمسخر لرد سیاه بودند.
سلام من بعد از چند ماه برگشتم و میخوام نقش آفرینی رو شروع کنم لطفا دسترسی گروهی من و برگردانید
با تشکر دراکو مالفوی
انجام شد.
خوش برگشتی!
تولد:5 ژوئن
چوبدستی:چوب دزخت زالزالک و موی اسب تک شاخ
گروه:اسلترین
پدر:لوسیوس مالفوی
مادر:نارسیسیا مالفوی
جارو:نیمبوس 2001
بسیاری از رفتارهای دراکو در مدرسه از تاثیرگذارترین شخصی که او میشناخت، پدرش، الگوبرداری شده بود و او صادقانه رفتار سرد و تحقیرآمیز لوسیوس نسبت به همه افراد خارج از دایره نزدیکانش را تقلید میکرد. دراکو که از نظر جسمی چندان با اباهت نبود با جذب کردن مرید دوم (کراب پیش از هاگوارتز در این مقام قرار داشت) در قطاری که به مدرسه میرفت، در طول شش سال تحصیلش از کراب و گویل به عنوان ترکیبی از مرید و محافظ استفاده میکرد.احساسات دراکو نسبت به هری همیشه تا حد زیادی به خاطر حسادت بود. با وجودی که او هرگز طعم شهرت را نچشیده بود، هری بیشک آدمی بود که بیشترین حرف درباره او زده میشد و مورد تحسین ترین فرد در مدرسه بود؛ این موضوع طبیعتا برای پسری که با چنان تصوری بزرگ شده بود که جایگاهی تقریبا شاهانه در جامعه ی جادوگری دارد، آزاردهنده بود. از آن فراتر هری در پرواز از او با استعدادتر بود؛ یعنی همان مهارتی که مالفوی مطمئن بود در آن ، میتواند همه را در سال اول تحت تاثیر قرار دهد. این حقیقت که استاد معجونسازی، اسنیپ از مالفوی خوشش میآمد و هری را تحقیر میکرد تنها یک جبران مختصر بود.دراکو که شیفته ی تصور خود به عنوان یک مرگخوار واقعی شده بود، با عزمی راسخ راهی هاگوارتز شد. او که به تدریج متوجه شده بود ماموریتش بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکرده و پس از آن که نزدیک بود دو نفر دیگر را به جای دامبلدور بکشد، کم کم اعتماد به نفسش را از دست داد. دراکو که خطر آسیب دیدن خود و خانواده اش را بر فراز سرش حس میکرد، کم کم شروع به خرد شدن زیر فشار کرد. تصورات دراکو درباره ی خودش و جایگاهش در جهان داشت از هم میپاشید. او در تمام زندگی اش از پدری بت ساخته بود که از خشونت حمایت میکرد و هیچ ابایی نداشت خود نیز از آن استفاده کند و حال پسرش دریافته بود که تمایلی به قتل ندارد و او این را شکستی شرم آور میدانست.زمانی که لوسیوس کمی بعد از آزکابان آزاد شد، خانواده اجازه پیدا کردند که زنده بمانند و به عمارت مالفوی باز گردند. گرچه اکنون دیگر کاملا بی اعتبار بودند. مالفوی ها از رویاهای رسیدن به بالاترین موقعیتها در حکومت ولدمورت به پایینترین مرتبه مرگخوارها تنزل پیدا کرده بودند؛ بیعرضه ها و افراد ضعیفی که از این پس مورد تحقیر و تمسخر لرد سیاه بودند.
سلام من بعد از چند ماه برگشتم و میخوام نقش آفرینی رو شروع کنم لطفا دسترسی گروهی من و برگردانید
با تشکر دراکو مالفوی
انجام شد.
خوش برگشتی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/11/16 18:54:27
JUST SLYTHRIN
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
