_هالا باید نفر بعدی رو پرط کونوم؟
_اول باید بفهمیم که قبلیا سالم رسیدن یا نه! ممکنه مجبور باشیم راه دیگه ای پیدا کنیم!
آیلین به سخن آمد:
_آخه چه فرقی میکنه که قبلیا سالم موندن یانه؟
_ممنونم که برای پرتاب بعدی داوطلب شدی آیلین!
_چی!!! اما من که...
_حالا باید یه نفر دیگه رو هم پیدا کنیم که همراهت بیاد!
شیلا که گویا فرصتی یافته بود که همزمان از دست دو رقیبش خلاص شود گفت:
_چطوره هیزل باهاش بره تازه از اونجایی که ریزه میزست و دوست صمیمی آیلینه راحت توی چمدون با هم کنار میان!
_فکر خوبیه! اما...چرا زود تر به این موضوع توجه نکرده بودم ما فقط همون یه چمدونو داشتیم!
او با زدن این حرف نگاهی به اطراف کرد و نگاهش روی کوله پشتی شیلا که مثل همیشه پشتش بود متوقف شد.
_میشه کوله پشتیتو قرض بگیریم؟
_چی!!!
معلومه که نه!!!
شیلا همزمان با جیغ زدن عقب عقب می رفت. او به این نتیجه رسید که باید از کیفش مراقبت کند(و همچنین از مار های درون کیفش) پس به مار تبدیل شد و دور کیف پیچید.