*اتاق پشتی*روغن مویش را روی میز میگذارد ردایش را مرتب میکند!
عبایش را بسان پیشروان و محصلان دروس علوم دینی بر روی شانه اش مرتب میکند.
*ورودیه صحنه مصاحبه*
برای اولین بار از این درگاه میگذرد و خیره به جایگاه سوال پیچ کننده گان قدم بر میدارد.
*در جایگاه*
دوباره ردایش را مرتب میکند.
-
آغاز سخن و دیگر ادبی حرف زدن درکار نیست-
به به سلام ببین کی اینجاست.
سلام و درود بر روان مقدس پیامبر عظیم الشان!
احوال پرسی ها رو دوستان کردند و امید وارم خوب باشید.
میریم سراغ بقیه مسائل.
۱.آقا نظرت راجع به من چیه(میتونی در یک جمله بگی در حدی نیس که بخوام راجبت فک کنم

)
۲.اون جمله رو چرا پاک کردی گفتی جواب نده؟

(سوز دلتان نمیگم چه جمله ای)
۳.چچیزی تو رو هنوزتو جادو گران نگهداشته؟
۴.ایموجی هایی که قفل شدن از اول چه شکلی بودن ؟ دیدیشون؟
۵.نظرت راجع به تام و حجم انبوه سوالاش چیه؟
۶.واقعا دانشگاه تهرانی؟ واو!چجوری قبول شدی.
۷.احساس نمیکنی باید یوآن رو آتیش بزنی یا مجسمه سنگیش کنی چون آوردتت تو این موقعیت؟
۸.تا حالا از دست اعضایی که ازت کم سن ترن اعصابت خورد شده بخاطر رفتارای بچگانشون یا هر چی درکل؟
۹.یکی از منفعت ها و یکی از ضرر ها (در صورت وجود )که جادوگران برات به ارمغان آورده؟
۱۰.دوست داشتی تو دنیای حقیقی کی باشی ؟(میتونی بگی خودم یا حتی بگی مرلین یا هرچی )
۱۱.خسته نشدی این هوا سوال ازت پرسیدن؟
۱۲.چی تو زندگیت هدفه والاته

؟
۱۳.هیچ وقت به عوض کردن شناست فکر میکنی؟
۱۴.خانوادت میدونن مرلینی؟
۱۵.اگه شماره یوآن رو داری ممکنه بعد از پاسخ به مصاحبه اسمشو به یه فحش اددیت کنی؟
۱۶.در مورد امضات برامون بگو.
و خب دیگه سوالی ندارم.
۱۷.یه شعر بگو حتی در حد یه بیت!خودت بسرایی خوشحال تر میشم.