سلام من شخصیت ایگنوتیوس پورال را خواسته بودم
در کتاب گروه این شخصیت مشخص نشده و کلاه گفت میتونم از لیست شخصیت های گرفته نشده انتخاب کنم و به گروه دلخواهم بروم
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/12/08
تولد نقش: 1398/12/23
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 13:20
از: بنفش خوشم میاد!
پستها:
10

نام:
مونیکا ویلکینز
لقب:
مون!
گروه:
ریونکلاو
چوبدستی:
چوب درخت آلو و مغز موی تک شاخ
پاترونوس:
پروانه
ویژگیهای ظاهری:
موهاش سیاهه؛ اما پایین موهاشو بنفش می کنه. چشمای نافذی داره که بنفش رنگ هستن. قد متوسطی داره و لاغر هست. یه گردنبند با نگین بنفش هم داره که همیشه ی روونا گردنشه. کلا خیلی بنفشه این دختر!
ویژگیهای اخلاقی:
لجباز، مغرور و باهوش؛ به طوری که معمولا حرص همه رو در میاره. همونطور که قبلا گفته شد، بنفش بودن این دختر کار دستش داده و اخلاقش رو هم بنفش کرده؛ یعنی هر چیزی که رنگش بنفش باشه رو این دختر دوست داره.
نژاد:
اصیل زاده
توضیح:
مونیکا در قصری در لندن به دنیا اومد.
اون خواهری به نام الا داره که از بچگی با هم جفت و جور بودن؛ به طوری که تنها اختلافی که بین این دو خواهر وجود داشت، رنگ مورد علاقه شون بود.
بعد از مدتی به هاگوارتز رفت و اونجا در گروه ریونکلاو گروهبندی می شه. توی خوابگاه ریونکلاو، تنها تختی که پرده های بنفش داره تخت ایشونه؛ بس که این دختر بنفشه و روی بنفش بودنش اصرار داره؛ البته ارشدای ریونکلاو تا حالا چند بار برای این خودسریاش بهش تذکر دادن، اما ایشون بس که مغرور و لجبازه، گوش شنوا نداره.
اعتقاد داره که بعضی از ریونی ها هوش کافی ندارن و همیشه با اونا کل کل داره.
ریونی ها هم معتقدن که بالاخره این غرور مونیکا کار دستش می ده و همیشه بهش گوشزد می کنن که این غرورشو کنار بذاره.
به زیورالاتی که نگین بنفش دارن علاقه ی زیادی داره و اینکه چرا همیشه گردنبند نگین بنفشش گردنشه، همچنان در هاله ای از ابهام مونده!
***
دسترسی ریونم رو پس بدین!
پس دادیم.
مونیکا ویلکینز
لقب:
مون!
گروه:
ریونکلاو
چوبدستی:
چوب درخت آلو و مغز موی تک شاخ
پاترونوس:
پروانه
ویژگیهای ظاهری:
موهاش سیاهه؛ اما پایین موهاشو بنفش می کنه. چشمای نافذی داره که بنفش رنگ هستن. قد متوسطی داره و لاغر هست. یه گردنبند با نگین بنفش هم داره که همیشه ی روونا گردنشه. کلا خیلی بنفشه این دختر!
ویژگیهای اخلاقی:
لجباز، مغرور و باهوش؛ به طوری که معمولا حرص همه رو در میاره. همونطور که قبلا گفته شد، بنفش بودن این دختر کار دستش داده و اخلاقش رو هم بنفش کرده؛ یعنی هر چیزی که رنگش بنفش باشه رو این دختر دوست داره.
نژاد:
اصیل زاده
توضیح:
مونیکا در قصری در لندن به دنیا اومد.
اون خواهری به نام الا داره که از بچگی با هم جفت و جور بودن؛ به طوری که تنها اختلافی که بین این دو خواهر وجود داشت، رنگ مورد علاقه شون بود.
بعد از مدتی به هاگوارتز رفت و اونجا در گروه ریونکلاو گروهبندی می شه. توی خوابگاه ریونکلاو، تنها تختی که پرده های بنفش داره تخت ایشونه؛ بس که این دختر بنفشه و روی بنفش بودنش اصرار داره؛ البته ارشدای ریونکلاو تا حالا چند بار برای این خودسریاش بهش تذکر دادن، اما ایشون بس که مغرور و لجبازه، گوش شنوا نداره.
اعتقاد داره که بعضی از ریونی ها هوش کافی ندارن و همیشه با اونا کل کل داره.
ریونی ها هم معتقدن که بالاخره این غرور مونیکا کار دستش می ده و همیشه بهش گوشزد می کنن که این غرورشو کنار بذاره.
به زیورالاتی که نگین بنفش دارن علاقه ی زیادی داره و اینکه چرا همیشه گردنبند نگین بنفشش گردنشه، همچنان در هاله ای از ابهام مونده!
***
دسترسی ریونم رو پس بدین!

پس دادیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونیکا ویلکینز در 1399/7/23 15:22:27
ویرایش شده توسط مونیکا ویلکینز در 1399/7/23 15:25:13
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/23 15:56:33
ویرایش شده توسط مونیکا ویلکینز در 1399/7/23 15:25:13
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/23 15:56:33

. No time to die .
جزئیات کاربر

نام : دیزی کران
لقب: دیزی نبات
گروه: ریونکلاو
اصل ونسب: دورگه
چوب دستی: چوب درخت بلوط و ریشه شیرین بیان ، به طول ۷ اینچ.
علایق: آبنبات(هر نوعی که باشه)، شکلات ،کارخانه آبنبات دیزی رویال، فروشگاه دوک های عسلی ،موزیک هیپ هاپ.
جارو: پاک جارو هفت.
پاترونوس: همِستر.
ویژگی های ظاهری : همیشه با آبنباتی گوشه دهنش میبینینش. قد متوسطی داره . بیشتر لباس های ماگلی میپوشه و از ردا زیاد خوشش نمیاد.روی صورتش یه سوختگی داره که به قول خودش با موهای بلوندش ، جذابش میکنه.
ویژگی ها اخلاقی:
دیزی یه دختر آروم و مهربونه و همیشه در اوغات فراغتش میره فروشگاه دوک های عسلی. همیشه یه آبنبات گوشه دهنشه ، و اگه ذخایر آبنباتش تموم بشه زمین و زمان رو بهم میریزه.
دیزی یه دختر خونسرده ولی اگه از جانب کسی خطری برای خودش یا آبنبات هاش حس کنه ، اونجا رو رو سرش میزاره.
دوست داره به همه آبنبات بفروشه ، چون بنظرش مزه ی شیرین آبنبات رو همه باید حس کنند.
داستان زندگی:
دیزی بچه دوم یه خانواده پنج نفره انگلیسی هست. از دو سالگی عشقش به آبنبات شکوفا شد در حالی که خانوادش از آبنبات متنفر بودن. وقتی یازده سالش بود در حالی که داشت برای احداث کارخانه آبنبات سازی دیزی برنامه می ریخت ، جغدی همراه با نامه هاگوارتز وارد اتاقش (البته معدن آبنباتش ) شد و نامه رو به دیزی داد. خانواده دیزی زیاد از جادو خوششون نمی اومد برای همین دیزی مجبور شد از خونه فرار کنه و به هاگوارتز رفت.
در هاگوارتز به گروه ریونکلاو فرستاده شد و هروز از جادو و جادوگری و هاگوارتز بیشتر خوشش اومد.
بعد از اتمام تحصیل در هاگوارتز ، رفت و در فروشگاه دوک های عسلی مشغول کار شد ، بعد از سال ها تونست کارخونه آبنبات دیزی رویال رو افتتاح کنه.
__________________________
شناسه قبلی:هلنا ریونکلاو
تایید شد. خوش اومدین.
لقب: دیزی نبات
گروه: ریونکلاو
اصل ونسب: دورگه
چوب دستی: چوب درخت بلوط و ریشه شیرین بیان ، به طول ۷ اینچ.
علایق: آبنبات(هر نوعی که باشه)، شکلات ،کارخانه آبنبات دیزی رویال، فروشگاه دوک های عسلی ،موزیک هیپ هاپ.
جارو: پاک جارو هفت.
پاترونوس: همِستر.
ویژگی های ظاهری : همیشه با آبنباتی گوشه دهنش میبینینش. قد متوسطی داره . بیشتر لباس های ماگلی میپوشه و از ردا زیاد خوشش نمیاد.روی صورتش یه سوختگی داره که به قول خودش با موهای بلوندش ، جذابش میکنه.
ویژگی ها اخلاقی:
دیزی یه دختر آروم و مهربونه و همیشه در اوغات فراغتش میره فروشگاه دوک های عسلی. همیشه یه آبنبات گوشه دهنشه ، و اگه ذخایر آبنباتش تموم بشه زمین و زمان رو بهم میریزه.
دیزی یه دختر خونسرده ولی اگه از جانب کسی خطری برای خودش یا آبنبات هاش حس کنه ، اونجا رو رو سرش میزاره.
دوست داره به همه آبنبات بفروشه ، چون بنظرش مزه ی شیرین آبنبات رو همه باید حس کنند.
داستان زندگی:
دیزی بچه دوم یه خانواده پنج نفره انگلیسی هست. از دو سالگی عشقش به آبنبات شکوفا شد در حالی که خانوادش از آبنبات متنفر بودن. وقتی یازده سالش بود در حالی که داشت برای احداث کارخانه آبنبات سازی دیزی برنامه می ریخت ، جغدی همراه با نامه هاگوارتز وارد اتاقش (البته معدن آبنباتش ) شد و نامه رو به دیزی داد. خانواده دیزی زیاد از جادو خوششون نمی اومد برای همین دیزی مجبور شد از خونه فرار کنه و به هاگوارتز رفت.
در هاگوارتز به گروه ریونکلاو فرستاده شد و هروز از جادو و جادوگری و هاگوارتز بیشتر خوشش اومد.
بعد از اتمام تحصیل در هاگوارتز ، رفت و در فروشگاه دوک های عسلی مشغول کار شد ، بعد از سال ها تونست کارخونه آبنبات دیزی رویال رو افتتاح کنه.
__________________________
شناسه قبلی:هلنا ریونکلاو
تایید شد. خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/22 15:50:12
جزئیات کاربر

نام : ایگنوتیوس
فامیل : پورال
گروه : ریونکلاو 🦅💙
چوبدستی :چوب گردوی سیاه ریسه قلب اژدها ۲۰ سانتی انعطافپذیری مطلوب
ویژگی های ظاهری=
چشم: مشکی
مو : مشکی
قد : نسبتا کوتاه
بوگارت: صد ها حشره و سوسک
بعد از تولد پسرش به جنازه او تغیر یافت
پاترونوس : سگ🐕
نژاد: اصیل
خانواده: پسر سوم خانواده پورال
زندگینامه:
جوانترین برادر در میان برادران پورل یعنی ایگنوتوس، به مانند بقیه اعضای خانواده خود بسیار بااستعداد بود.
او نیز مانند برادرانش مخترع جادویی خارقالعادهای بود.
یکی از یادگاران مرگ توسط ایگنوتوس ساخته شد و آن شنل نامرئیکننده بود؛ این تکه افسانهای خوبترین و عجیبترین تکه در نوع خودش بود و میشه گفت محفل به همچین چیزی بسیار احتیاج داشت.
اما موضوع قابل توجه این است که ایگنوتوس در میان برادران از همه عاقلتر بود، تا جایی که حتی میتوان لقب ارباب مرگ را نیز به او نسبت داد؛ او شخصی است که توانسته با مرگ مقابله کند و با ذکاوت خود آن را به تاخیر بیاندازد.
سلام. گروهی که نوشتید با گروهی که کلاه گروهبندی براتون انتخاب کرده متفاوته.
تایید نشد!
فامیل : پورال
گروه : ریونکلاو 🦅💙
چوبدستی :چوب گردوی سیاه ریسه قلب اژدها ۲۰ سانتی انعطافپذیری مطلوب
ویژگی های ظاهری=
چشم: مشکی
مو : مشکی
قد : نسبتا کوتاه
بوگارت: صد ها حشره و سوسک
بعد از تولد پسرش به جنازه او تغیر یافت
پاترونوس : سگ🐕
نژاد: اصیل
خانواده: پسر سوم خانواده پورال
زندگینامه:
جوانترین برادر در میان برادران پورل یعنی ایگنوتوس، به مانند بقیه اعضای خانواده خود بسیار بااستعداد بود.
او نیز مانند برادرانش مخترع جادویی خارقالعادهای بود.
یکی از یادگاران مرگ توسط ایگنوتوس ساخته شد و آن شنل نامرئیکننده بود؛ این تکه افسانهای خوبترین و عجیبترین تکه در نوع خودش بود و میشه گفت محفل به همچین چیزی بسیار احتیاج داشت.
اما موضوع قابل توجه این است که ایگنوتوس در میان برادران از همه عاقلتر بود، تا جایی که حتی میتوان لقب ارباب مرگ را نیز به او نسبت داد؛ او شخصی است که توانسته با مرگ مقابله کند و با ذکاوت خود آن را به تاخیر بیاندازد.
سلام. گروهی که نوشتید با گروهی که کلاه گروهبندی براتون انتخاب کرده متفاوته.
تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/22 15:48:10
من هر را به بعضی آدم ها ترجیح می دهم هر دو عین هم اند اما خر بی ادعاست
┏(^0^)┛(✧Д✧)→
┏(^0^)┛(✧Д✧)→
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/07/19
تولد نقش: 1399/07/20
آخرین ورود: سهشنبه 11 بهمن 1401 02:18
از: قلعه آغشت
پستها:
41

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/07/19
تولد نقش: 1399/07/20
آخرین ورود: سهشنبه 11 بهمن 1401 02:18
از: قلعه آغشت
پستها:
41

اسم :علی بشیر
نام مستعار:مستر اعتراض
گروه : هافلپاف
ملیت:ایرانی - مشهد و یک رگش شیروانیه!
لفظ مورد استفاده : یَرَه
سال تولد: 1369/09/17(1990/12/08 ) December
شغل: قالیچه فروشی! و قاچاق...
کسی چیزی گفته ؟
وضعیت خون:مشخص نیست گفتن که اصیل زادس و ویژگی جادوییشو از پدر مادرش به ارث برده.
حیوون خونگی: کفتر یعقوبی
ویژگی های جادویی:
بوگارت : چون بچه پایین مشهد بوده و خود ساختس و بچه خاکیه بوگارتی نداره ولی لرد ولدمورت.
انیماگوس :کفتر چاهی
. چوبدستی :چوب درخت توت یا مغز پر کفتر چاهی.
مشخصات ظاهری: مردی با قد متوسط با مو و چشم مشکی و بخاطر علاقش به مدلینگ بدنشو درست کرده ولی بچه خاکیه.همیشه کت شلوار مشکلی و زیرش پیراهن سفید و جلیقه میپوشه .
مشخصات اخلاقی: کلان برخلاف ظاهرش که پولدار و خوشتیپه ازین داداشیاس و با مرام و درکل با کسی که حال کنه همه کار میکنه و علاقه خاصی به کشتی کج ومدلینگ داره و تقریبا تمام رموز کشتی کج رو یاد داره.اون به آقای اعتراض معروفه یا همون مستر اعتراض.و خیلی حرف میزنه خیییلی ! دیگه بچه مشهدو کاریش نمیشه کرد .
زندگینامه و معرفی شخصیت:
جوون ۲۸ساله ایی که از بچگی زندگیش تو یک فرش فروشی تو بازار مشهد ختم میشد .صاحبکار اون مردی بداخلاق بود و بهش حقوقی میداد که حتی کفاف زندگی عادیشو نمیکرد .یک روزی عصبانی شد و بلایی سر صاحبکارش آورد که بیهوش شد و دیگه نمیتونست حرف بزنه البته به طور ناخواسته و عجیب. خبره این اتفاق عجیب تو کل ایران و خبرگزاری ها پخش شد و برای همین دوسال به زندان رفت و بعد از در اومدن از زندان چسبید به حرفه ایی که توش از بچگی بوده و مهارت داشته ! فروش فرش . اون بخاطر سابقه زندانش کسی ازش فرش نمیخرید و کارش خوابید .روزی خبری رسید که دولت انگلیس با دولت ایران قراردادی مبنی بر صادرات واردات فرش بستن .علی بشیر ازین فرصت استفاده کرد و تمام مالش رو در مشهد فروخت و به انگلیس رفت و به فروش فرش مشغول شد .روزی یکی از وزرای وزارت خونه جادوگری به نام لودو بگمن به مغازه اون میاد و بهش میگه کیه و چیه ! انگار خبر اتفاق های عجیب غریب به اونا رسیده بود و اونو به مدرسه هاگوراتز آورد .بعد از آشنا شدن با هاگوارتز تصمیم گرفت در کوچه دیاگون مغازه قالیچه پرنده فروشی راه بندازه ولی چون همه جارو سوار میشدند باز کارش خوابید .برای همین به قاچاق روی آورد .یک روز وزارت سحر جادوی ایران و انگلیس جام جهانیه قالیچه سواری برگزار کردند و علی بشیر از این فرصت استفاده کرد و تمام قالیچه هاشو فروخت و کارش گرفت ولی قاچاق رو ول نکرد .بعضی وقت ها چیز ناب و اصل کرمون هم قاچاق میکرد و پولشو به جیب میزد .روزی از کنار خونه گریمولد رد میشه ولی متوجه خونه گریمولد نمیشه و تصمیم گرفت شبکه واردات صادراتشو اونجا تأسیس کنه! چون اصلا جای قابل توجهی برای مردم نبود و ساختمانی ساخت به اسم ساختمان شماره 13.5 گریمولد . مافیای تشکیل میده و کارش میگیره و اونجا میشه مقر اصلیش .یک روز متوجه خونه ایی میشه به نام خونه شماره 12گریمولد که به محفل ققنوس معروف بود .از روی کنجکاوی وارد اونجا میشه که با حاج دامبلدور مواجه میشه و از اندیشه های محفل خوشش میاد و میشه خادم محفل .
اون همیشه به همه چی معترضه ! یعنی امکان نداره جایی باشه و به چیزی اعتراض نکنه حتی به ریز ترین چیز ها حتی اگر قابل اعتراض هم نباشه .
اون توجه زیادی به ورزش کشتی کج داره و تقریبا تمام لباس های کشتی کج بازان رو داره و فن هاشونو حفظه و توجه زیادی به مدلینگ و کفتر بازی داره و کفتراش رو روی برج هافلپاف آقُل کرده و یک جن رو استخدام کرده که بهشون دون بده.
خیلی بچه سر بزیر که نمیشه گفت ولی ازون پولدارای خاکیه و به لفظ های آبجی داداشی همرو صدا میکنه .
یک ویژگی عجیب هم که داره ! هرچی فکر میکنه شایدم غیر ممکن باشه اتفاق میفته!فقط کافیه بهش فکر کنه.البته غیر از مرگ و این چیزا!
تایید شد.
نام مستعار:مستر اعتراض
گروه : هافلپاف
ملیت:ایرانی - مشهد و یک رگش شیروانیه!
لفظ مورد استفاده : یَرَه
سال تولد: 1369/09/17(1990/12/08 ) December
شغل: قالیچه فروشی! و قاچاق...
کسی چیزی گفته ؟
وضعیت خون:مشخص نیست گفتن که اصیل زادس و ویژگی جادوییشو از پدر مادرش به ارث برده.
حیوون خونگی: کفتر یعقوبی
ویژگی های جادویی:
بوگارت : چون بچه پایین مشهد بوده و خود ساختس و بچه خاکیه بوگارتی نداره ولی لرد ولدمورت.
انیماگوس :کفتر چاهی
. چوبدستی :چوب درخت توت یا مغز پر کفتر چاهی.
مشخصات ظاهری: مردی با قد متوسط با مو و چشم مشکی و بخاطر علاقش به مدلینگ بدنشو درست کرده ولی بچه خاکیه.همیشه کت شلوار مشکلی و زیرش پیراهن سفید و جلیقه میپوشه .
مشخصات اخلاقی: کلان برخلاف ظاهرش که پولدار و خوشتیپه ازین داداشیاس و با مرام و درکل با کسی که حال کنه همه کار میکنه و علاقه خاصی به کشتی کج ومدلینگ داره و تقریبا تمام رموز کشتی کج رو یاد داره.اون به آقای اعتراض معروفه یا همون مستر اعتراض.و خیلی حرف میزنه خیییلی ! دیگه بچه مشهدو کاریش نمیشه کرد .
زندگینامه و معرفی شخصیت:
جوون ۲۸ساله ایی که از بچگی زندگیش تو یک فرش فروشی تو بازار مشهد ختم میشد .صاحبکار اون مردی بداخلاق بود و بهش حقوقی میداد که حتی کفاف زندگی عادیشو نمیکرد .یک روزی عصبانی شد و بلایی سر صاحبکارش آورد که بیهوش شد و دیگه نمیتونست حرف بزنه البته به طور ناخواسته و عجیب. خبره این اتفاق عجیب تو کل ایران و خبرگزاری ها پخش شد و برای همین دوسال به زندان رفت و بعد از در اومدن از زندان چسبید به حرفه ایی که توش از بچگی بوده و مهارت داشته ! فروش فرش . اون بخاطر سابقه زندانش کسی ازش فرش نمیخرید و کارش خوابید .روزی خبری رسید که دولت انگلیس با دولت ایران قراردادی مبنی بر صادرات واردات فرش بستن .علی بشیر ازین فرصت استفاده کرد و تمام مالش رو در مشهد فروخت و به انگلیس رفت و به فروش فرش مشغول شد .روزی یکی از وزرای وزارت خونه جادوگری به نام لودو بگمن به مغازه اون میاد و بهش میگه کیه و چیه ! انگار خبر اتفاق های عجیب غریب به اونا رسیده بود و اونو به مدرسه هاگوراتز آورد .بعد از آشنا شدن با هاگوارتز تصمیم گرفت در کوچه دیاگون مغازه قالیچه پرنده فروشی راه بندازه ولی چون همه جارو سوار میشدند باز کارش خوابید .برای همین به قاچاق روی آورد .یک روز وزارت سحر جادوی ایران و انگلیس جام جهانیه قالیچه سواری برگزار کردند و علی بشیر از این فرصت استفاده کرد و تمام قالیچه هاشو فروخت و کارش گرفت ولی قاچاق رو ول نکرد .بعضی وقت ها چیز ناب و اصل کرمون هم قاچاق میکرد و پولشو به جیب میزد .روزی از کنار خونه گریمولد رد میشه ولی متوجه خونه گریمولد نمیشه و تصمیم گرفت شبکه واردات صادراتشو اونجا تأسیس کنه! چون اصلا جای قابل توجهی برای مردم نبود و ساختمانی ساخت به اسم ساختمان شماره 13.5 گریمولد . مافیای تشکیل میده و کارش میگیره و اونجا میشه مقر اصلیش .یک روز متوجه خونه ایی میشه به نام خونه شماره 12گریمولد که به محفل ققنوس معروف بود .از روی کنجکاوی وارد اونجا میشه که با حاج دامبلدور مواجه میشه و از اندیشه های محفل خوشش میاد و میشه خادم محفل .
اون همیشه به همه چی معترضه ! یعنی امکان نداره جایی باشه و به چیزی اعتراض نکنه حتی به ریز ترین چیز ها حتی اگر قابل اعتراض هم نباشه .
اون توجه زیادی به ورزش کشتی کج داره و تقریبا تمام لباس های کشتی کج بازان رو داره و فن هاشونو حفظه و توجه زیادی به مدلینگ و کفتر بازی داره و کفتراش رو روی برج هافلپاف آقُل کرده و یک جن رو استخدام کرده که بهشون دون بده.
خیلی بچه سر بزیر که نمیشه گفت ولی ازون پولدارای خاکیه و به لفظ های آبجی داداشی همرو صدا میکنه .
یک ویژگی عجیب هم که داره ! هرچی فکر میکنه شایدم غیر ممکن باشه اتفاق میفته!فقط کافیه بهش فکر کنه.البته غیر از مرگ و این چیزا!
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 15:51:30
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 15:56:49
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:29:22
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:39:16
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:47:20
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:48:59
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1399/7/20 17:31:15
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/20 17:53:17
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/20 19:41:02
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/20 20:11:44
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/21 11:18:12
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/21 14:18:55
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 15:56:49
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:29:22
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:39:16
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:47:20
ویرایش شده توسط Ali.Bashir در 1399/7/20 16:48:59
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1399/7/20 17:31:15
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/20 17:53:17
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/20 19:41:02
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/20 20:11:44
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/21 11:18:12
ویرایش شده توسط علی بشیر در 1399/7/21 14:18:55
If you are not willing to risk the usual you will have to settle for the ordinary. ~Jim Rohn

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/07/16
تولد نقش: 1399/08/02
آخرین ورود: یکشنبه 20 فروردین 1402 15:54
از: ــــ٨ـﮩ۸ﮩـــــسرزمینــ عدمــﮩﮩـــ٨ـﮩ۸ﮩـــ
پستها:
6

نام:کنریا آیدل
گروه:ریونکلاو
نژاد:دورگه
پاترونوس:گرگ
سن:۱۵
چوبدستی:چوب رز با مغز پر ققنوس،۱۲ سانتی،نرم انعطاف پذیر
ویژگی ظاهری:زیبا با چشم های سبز، پوست سفید و موهای قهوه ای
جبهه:نامعلوم
علاقه مندی ها:کوییدیچ،نویسندگی،اسب سواری
ویژگی فردی:شجاع،تنبل،کنجکاو،خونگرم،باهوش
زندگینامه:
کنریا در شهر لندن متولد شد. او دختر ترزا و جان آیدل است. او دارای یک برادر به نام متی است که ۲ سال کوچکتر از خودش است.
کنریا در طول دوران کودکی خود در مزرعه مادربزرگش در روستای چارلتون شمشیربازی و اسب سواری میکرد.
او قبل از آمدن به هاگوارتز با اصرار زیاد و اعتصاب توانست به مدرسه ماگل ها برود به شرطی که کسی از آن خبردار نشود و دوست های جدید ماگلی پیدا کند.بهترین دوست او لزلی لنکستر است.
اخلاقیات:
او شخصیتی پسرانه دارد و عشق هیجان و دردسر است.
در هر قضیه ای سرک میکشد و دوست دارد از همه چیز سر در بیاورد.
رازدار است و قابل اعتماد.
درس مورد علاقه آن دفاع در برابر جادوی سیاه است.
بشدت تنبل است ولی عاشق کتاب است.
حاضر جواب است و نمیتواند خود را کنترل کند جواب کسی را نداده از او کم بیاورد که گاهی بشدت پشیمان شده ولی باز هم عبرت نگرفته است.
خونگرم است و دوستان زیادی دارد گاهی بی منطق و لجباز میشود.
مغرور است اما از بالا به کسی نگاه نمیکند.
او بسیار به ظاهر و پوشش خود اهمیت داده و عاشق زیوارآلات و خریدن لباس است.
(من یک شخصیت آزاد انتخاب کردم که داخل لیست نبود امکان پذیره؟اگر نه تعویضش کنم)
گروه:ریونکلاو
نژاد:دورگه
پاترونوس:گرگ
سن:۱۵
چوبدستی:چوب رز با مغز پر ققنوس،۱۲ سانتی،نرم انعطاف پذیر
ویژگی ظاهری:زیبا با چشم های سبز، پوست سفید و موهای قهوه ای
جبهه:نامعلوم
علاقه مندی ها:کوییدیچ،نویسندگی،اسب سواری
ویژگی فردی:شجاع،تنبل،کنجکاو،خونگرم،باهوش
زندگینامه:
کنریا در شهر لندن متولد شد. او دختر ترزا و جان آیدل است. او دارای یک برادر به نام متی است که ۲ سال کوچکتر از خودش است.
کنریا در طول دوران کودکی خود در مزرعه مادربزرگش در روستای چارلتون شمشیربازی و اسب سواری میکرد.
او قبل از آمدن به هاگوارتز با اصرار زیاد و اعتصاب توانست به مدرسه ماگل ها برود به شرطی که کسی از آن خبردار نشود و دوست های جدید ماگلی پیدا کند.بهترین دوست او لزلی لنکستر است.
اخلاقیات:
او شخصیتی پسرانه دارد و عشق هیجان و دردسر است.
در هر قضیه ای سرک میکشد و دوست دارد از همه چیز سر در بیاورد.
رازدار است و قابل اعتماد.
درس مورد علاقه آن دفاع در برابر جادوی سیاه است.
بشدت تنبل است ولی عاشق کتاب است.
حاضر جواب است و نمیتواند خود را کنترل کند جواب کسی را نداده از او کم بیاورد که گاهی بشدت پشیمان شده ولی باز هم عبرت نگرفته است.
خونگرم است و دوستان زیادی دارد گاهی بی منطق و لجباز میشود.
مغرور است اما از بالا به کسی نگاه نمیکند.
او بسیار به ظاهر و پوشش خود اهمیت داده و عاشق زیوارآلات و خریدن لباس است.
(من یک شخصیت آزاد انتخاب کردم که داخل لیست نبود امکان پذیره؟اگر نه تعویضش کنم)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/19 22:19:00
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/19 22:24:40
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/19 22:25:49
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 18:36:56
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 20:40:33
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 20:41:30
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 20:43:01
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/19 22:24:40
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/19 22:25:49
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 18:36:56
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 20:40:33
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 20:41:30
ویرایش شده توسط Keneriya_Idel در 1399/7/20 20:43:01
}Ʀ૯βєटटǞ 𝕄𝐜Ɗ♡ѠΞℓℓƐŔ{
جزئیات کاربر

نام : بیدل آواز خوان
نام خانواده گی : آواز خوان
لقب ها : بی دل ، مو فنگی ،گومبا
معرفی شخصیت : وی در زمان مرلیخیان می زیست .
وی از کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت و سعی می کرد در هر زمان نقاشی کند . و به همین دلیل توانست در سن نوجوانی نقاشی لبخند ولدمورت را خلق کند .
او که با خلق نقاشی لبخند ولدمورت ثروت و شهرت زیادی به دست آورده بود تصمیم گرفت ثروت بیشتری به دست آورد به خاطر همین خانواده خود را نیز فروخت .
بعد از فروخت خانواده ی خود تصمیم از ثروت خود در راه قاچاق فیلم های (
) استفاده کند . ودر اخر وقتی داشت میرفت که پیاز بگیره بره عضو محفل شه تابلو خونه ریدل ها رو دید و شیرینی ها رو انداخت دور و رفت که عضو مرگخواران شه .
نام خانواده گی : آواز خوان
لقب ها : بی دل ، مو فنگی ،گومبا
معرفی شخصیت : وی در زمان مرلیخیان می زیست .
وی از کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت و سعی می کرد در هر زمان نقاشی کند . و به همین دلیل توانست در سن نوجوانی نقاشی لبخند ولدمورت را خلق کند .
او که با خلق نقاشی لبخند ولدمورت ثروت و شهرت زیادی به دست آورده بود تصمیم گرفت ثروت بیشتری به دست آورد به خاطر همین خانواده خود را نیز فروخت .
بعد از فروخت خانواده ی خود تصمیم از ثروت خود در راه قاچاق فیلم های (
) استفاده کند . ودر اخر وقتی داشت میرفت که پیاز بگیره بره عضو محفل شه تابلو خونه ریدل ها رو دید و شیرینی ها رو انداخت دور و رفت که عضو مرگخواران شه .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/04/15
تولد نقش: 1399/05/03
آخرین ورود: چهارشنبه 23 تیر 1400 10:21
از: خانه گریمولد
پستها:
157

نام: پومانا اسپراوت
گروه :هافلپاف
نژاد:دورگه
جبهه: سفید
ویژگی های ظاهری: مو های خاکستری و فرفری، چشمانی قهوه ای سوخته، کمی چاق
ویژگی های خاص :کلاه و بارونی وصله دار
علاقه مندی ها :دفاع در برابر جادوی سیاه، اصول تغذیه و سلامت جادو
پاترانوس: لاک پشت
چوبدستی: چوب درخت بلوط با مغز ریسه قلب اژدها
جارو:نیمبوس 2017
ویژگی های فردی: مهربان، مراقب، شوخ، بسیار احساساتی
توانایی جادویی: کنترل خطرات طبیعی(البته این بستگی به موقعیت داره چون هم زمان هم کنترلشون میکنه هم میترسه)
زندگینامه:
خانواده مادری او جادوگر و خانواده پدریش ماگل بودند. همه فکر می کردند او یک فشفشه است. اما در سن 11 سالگی برای او یک نامه از طرف هاگوارتز اومد. وقتی وارد مدرسه شد؛ مدرسه پر بود از خطرات عجیب غریب. او در مدرسه با وجود اون همه خطر متوجه شد که میتواند خطرات را کنترل کند. (درست همانند مادرش اما چون همه خطرات در خانه شان توسط مادرش کنترل میشد او متوجه این قدرت نشده بود) او در گروه هافلپاف افتاد و با گابریل تیت دوستانی صمیمی شدند.
جایگزین شود؛ لطفا
انجام شد.
انجام شد.
گروه :هافلپاف
نژاد:دورگه
جبهه: سفید
ویژگی های ظاهری: مو های خاکستری و فرفری، چشمانی قهوه ای سوخته، کمی چاق
ویژگی های خاص :کلاه و بارونی وصله دار
علاقه مندی ها :دفاع در برابر جادوی سیاه، اصول تغذیه و سلامت جادو
پاترانوس: لاک پشت
چوبدستی: چوب درخت بلوط با مغز ریسه قلب اژدها
جارو:نیمبوس 2017
ویژگی های فردی: مهربان، مراقب، شوخ، بسیار احساساتی
توانایی جادویی: کنترل خطرات طبیعی(البته این بستگی به موقعیت داره چون هم زمان هم کنترلشون میکنه هم میترسه)
زندگینامه:
خانواده مادری او جادوگر و خانواده پدریش ماگل بودند. همه فکر می کردند او یک فشفشه است. اما در سن 11 سالگی برای او یک نامه از طرف هاگوارتز اومد. وقتی وارد مدرسه شد؛ مدرسه پر بود از خطرات عجیب غریب. او در مدرسه با وجود اون همه خطر متوجه شد که میتواند خطرات را کنترل کند. (درست همانند مادرش اما چون همه خطرات در خانه شان توسط مادرش کنترل میشد او متوجه این قدرت نشده بود) او در گروه هافلپاف افتاد و با گابریل تیت دوستانی صمیمی شدند.
جایگزین شود؛ لطفا
انجام شد.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پومانا اسپراوت در 1399/7/19 10:51:48
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1399/7/19 16:34:45
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/19 16:35:29
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1399/7/19 16:34:45
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/19 16:35:29
نیستم ولی هستم
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/07/18
تولد نقش: 1399/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 13 فروردین 1405 02:29
از: اون جا
پستها:
6

نام: برتی بات
سن: زیاد
نژاد: یه رگه
گروه: راونکلاو
پاترونوس: خروس قندی
چوبدستی: دراز
جبهه: سیفید
علاقه مندی: کندی مندی
شغل: تاجر کندی جات
شهرت: مخترع دانه های همه مزه
ویژگی های فردی: خوشمزه ی جذاب لعنتی
ویژگی های ظاهری: تمثال کله پزها
زندگی نامه:
در سال 1935 در بریتانیا و در یک خانواده شکمو دیده به جهان گشودم و بنا به قوانین ایفای نقش سایت جادوگران و همچنین "چون میخواستم بدانم فضولم کیست" همچنان زنده ام.
بنا به گفته مادرم در عنفوان کودکی اولین کلمه ای که از دهانم خارج شد: "چوچولات" بود. این رویا با بنده همراه بود تا اینکه وارد هاگوارتز شدم و کلاه گروه بندی را بر سر گذاشتم. در آن هنگام نیز مانند اکثر مواقع کلمه شکلات در مغزم تکرار میشد. کلاه نیز معطل نکرد و با یک شوخی شهرستانی بنده را به راونکلاو فرستاد.
او با پوزخند گفت: " جای مخترعین تو راونکلاوه. تو بالاخره یه چیز چوچولاتی اختراع میکنی!" خب نامرد به خاطرات کودکیم دسترسی داشت. خلاصه من با فکر شیرینی و شکلات رشد و نمو کردم و در نهایت شیرینی پز شدم. از قضا روزی از روزها که مانند همیشه در حال ترکیب و تست مواد برای پختن شیرینی های جدید بودم بطور اتفاقی یک جفت جوراب کثیف با سایر مواد مخلوط شد و باعث شد دانه های همه مزه را اختراع کنم. از شهد شیرین عسل بگیر تا عن کفتر. دیگر تعلل جایز نبود، پس ضمن ثبتِ نام تجاری برتی بات به تولید و تجارت آن ها پرداختم و در نهایت با استقبال چشمگیر عموم، به موفقیت نائل شدم و نامم در سری طلایی کارت های شکلاتی قورباغه ای هم ردیف مشاهیری چون آلبوس دامبلدور شد.
***
بنابر بلیت شماره 85373:
شناسه قبلی
تایید شد.
سن: زیاد
نژاد: یه رگه
گروه: راونکلاو
پاترونوس: خروس قندی
چوبدستی: دراز
جبهه: سیفید
علاقه مندی: کندی مندی
شغل: تاجر کندی جات
شهرت: مخترع دانه های همه مزه
ویژگی های فردی: خوشمزه ی جذاب لعنتی
ویژگی های ظاهری: تمثال کله پزها
زندگی نامه:
در سال 1935 در بریتانیا و در یک خانواده شکمو دیده به جهان گشودم و بنا به قوانین ایفای نقش سایت جادوگران و همچنین "چون میخواستم بدانم فضولم کیست" همچنان زنده ام.
بنا به گفته مادرم در عنفوان کودکی اولین کلمه ای که از دهانم خارج شد: "چوچولات" بود. این رویا با بنده همراه بود تا اینکه وارد هاگوارتز شدم و کلاه گروه بندی را بر سر گذاشتم. در آن هنگام نیز مانند اکثر مواقع کلمه شکلات در مغزم تکرار میشد. کلاه نیز معطل نکرد و با یک شوخی شهرستانی بنده را به راونکلاو فرستاد.
او با پوزخند گفت: " جای مخترعین تو راونکلاوه. تو بالاخره یه چیز چوچولاتی اختراع میکنی!" خب نامرد به خاطرات کودکیم دسترسی داشت. خلاصه من با فکر شیرینی و شکلات رشد و نمو کردم و در نهایت شیرینی پز شدم. از قضا روزی از روزها که مانند همیشه در حال ترکیب و تست مواد برای پختن شیرینی های جدید بودم بطور اتفاقی یک جفت جوراب کثیف با سایر مواد مخلوط شد و باعث شد دانه های همه مزه را اختراع کنم. از شهد شیرین عسل بگیر تا عن کفتر. دیگر تعلل جایز نبود، پس ضمن ثبتِ نام تجاری برتی بات به تولید و تجارت آن ها پرداختم و در نهایت با استقبال چشمگیر عموم، به موفقیت نائل شدم و نامم در سری طلایی کارت های شکلاتی قورباغه ای هم ردیف مشاهیری چون آلبوس دامبلدور شد.
***
بنابر بلیت شماره 85373:
شناسه قبلی
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1399/7/19 16:33:27
یکی بخور دو تا ببر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج