جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 دی 1383 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر هرمیون و هری روی علف های کنار پادگان خوابیده بودند و همه چیز را دیدند ...
هرمیون : حالا چی کار کنیم ؟پادگان از دست رفت
هری: هووم
کریچر : من یک فکری دارم
هری: کریچر وقتی دو تا عضو قدیمی دارند صحبت میکنند یک تازه وارد نمیپره وسط
هرمیون : هری درست صحبت کنا ... کریچر ...حرفت را بزن
کریچر: نمیشه از ساعت برگردون استفاده کرد ؟
هرمیون : ...
کریچر : آهان ... خوب اگه نمیشه
هرمیون : کریچر تو یک شاهکاری :bigkiss: ... چرا به فکر خودم نرسید ... بعد میره تو فکر ...خوب .. الان پادگان گرفته شده ... هووم ... معنیش اینه که اگه ما هم برگردیم به گذشته باز هم پادگان را میگیرند ... اما نه ... به نظر یک شبیخون میاد .. فهمیدم باید چی کار بکنیم ... باید برگردیم به سفیدا پیشنهاد بدیم یک تله تو پادگان برای سیاها بگذارند .. آره
هری: خوب چرا بهشون نگیم نگذارن پادگان را بگیرن ؟
هرمیون : هری ... یک خورده فکر کن ... الان پادگان گرفته شده معنیش اینه که .. پادگان به نظر گرفته شده و ما که میریم توی گذشته درواقع کاری میکنیم که اینطوری بشه .. اگه ما تو گذشته جلوی اشغال پادگان رو میگرفتیم این چیزایی که الان میبینیم اتفاق نمی افتاد ..
هری: من بازم نفهمیدم
هرمیون : عیب نداره ... من و کریچر میریم ...
بعد گردنبندشو میندازه گردن خودشو کریچر ... 123 حاضری؟
کریچر : اوهوم
----------
2 روز قبل
هرمیون : خوب حالا چی کار کنیم؟ باید بریم به هگرید بگیم یک شبیخون ترتیب بدن ... یادت نره تو نقششون باید خودشون دست گیر شوند بعد سفیدای دیگه به اونجا حمله کنن ... یادت باشه ... نباید خودمونو ببینیم اگه فکر کنیم اوضاع بر وفق مراده بر نمیگردیم به گذشته
کریچر : منم نمیفهمم ...
هررمیون : مهم نیست ...
بعد میره پیش هگرید ...: سلام هگرید ... داری چی کار میکنی ؟
هگرید : هیچی ...کارای محفل را جور میکنم
هرمیون : هگرید فکر نمیکنی که وقت یک شبیخون باشه ؟ به سیاها ؟
هگرید : هووم ... خوب موقعیتش باید پیش بیاد
هرمیون : پیش اومده ... اونطور که من شنیدم .. میخوان دو روز دیگه حمله کنند به اینجا
هگرید: هووم از کجا.. ؟ ای کلک از زیر زبون ویکی کشیدی؟
هرمیون : خوب دیگه .. پس یادت باشه ... یک شبیخون باید بهشون بزنی .. اوکی ؟ اینجوری بهتر میتونیم بگیریمشون .. من فکر میکنم یک عده را به عنوان طعمه بگذاریم بعد که اومدند تو میریزیم سرشون ... نظرت چیه ؟
هگرید : هووم خوبه .. به پروفسور دامبلدور میگم ...
-----
و این گونه بود که نقشه ی یک شبیخون کشیده میشود
------
دو روز بعد ... در چمن های اطراف :
هرمیون2و کریچر 2یک خورده از خودشون فاصله دارند ... هرمیون1 گردنبند را میندازه گردنش و میچرخونه و غیب میشه
هرمیون2 رو به کریچر2 : خوب حالا وقتشه برگردیم پیش هری
هرمیون و کریچر : سلام هری
هری: مگه تو نرفته بودی...؟
هرمیون : نه فهمیدم که مشکلی ندارند .
هری: آهان
--------------
در داخل پادگان :
سیاه ها : اینا از کجا پیداشون شد ؟
سفیدا : اینیم دیگه ... با پای خودتون اومدین تو ... حالا باید معنیش را بفهمید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در 1383/10/16 8:12:29
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در 1383/10/16 8:14:46
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 دی 1383 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس:گریچر!
کریچر:معععععععععع!آقا سیریش شما مگه نرفت بیدید
سیرویس:میبینم که برای خودت آزاد شدیو همین طور ولبچرخی!
کریچر:آقا سیریش. من غلط وکنم. من مخلصم شماییمایم. جون .آقا سیریش
_قربونت برم کریچر .بسه عزیزم. بسه
_نفس من بید
_گفتم بسه .باشه
کرام:سیریوس میکشمت!؟
_پاشو خودتتو جمع کن ببینم :yclown: میخوام بکشمت!میخوام بکشمت! ببین یهمشت لنگ لونگ شوت شفته چل میخوان منو بکشن جمع کن چخه بچه برو برو دمه خونتون بازی کن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس در 1383/10/15 11:43:19
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: دوشنبه 14 دی 1383 08:59
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون جان
تا حالا دیدی لرد ولدمرت کبیر کسیو بکشه و بعد بگه:چون حوصلم سر میره اونو زنده کنم!!!!!
کدوم آدم عاقلی دیدی که دشمنشو دوباره زنده کنه!!!!

پادگان به در همان تاریخ 13/10/83 تخریب شد!!!و الان چطور میخواد ادامه بده؟

تمام اخباری که در باره فعالیت مجدد پادگان بگوش میرسد شایعه ای بیش نیست!!!!
-----------------
همیشه راه فراری وجود دارد و من در نمایشنامه هام حتی به دشمنم هم فرصت بازگشت میدم
----------------
چند روز بعد در داخل منزل نویسنده!!!!
درینگ درینگ
نویسنده:کیه؟
یه سفید:یه سفید
ن:بفرمایید
سفید:بابا این چیه زدی...هیچ راهی برای بازگشت وجود نداره که!!!
ن:خوب آخه اومدی تموم مرده ها رو تو نمایشنامت زنده کردی...حتی رولینگ همچین کاری نکرده....ولی همیشه راهی وجود داره...فقط باید فکر کنی!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: یکشنبه 13 دی 1383 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد یک مدت :
کرام : هووم واستا حساب کنم :
تا به حال .. آره ... همه سفیدا گرفتیم .. دیگه چیزی نمونده به جز یک مشت بچه مدرسه ایی ....
گیلدی : ا جدی ؟
کرام : آره جون تو ... اونارم رو مخشون کار میکنیم میاریمشون طرف خودمون ...ولی حال کردی .. همه سفیدا رو کوبوندیم ؟
گیلدی : آره منم چند تاشون را دادم فاج و قبیلش بخورند ...
کرام : .. هوم ... خوب حالا چی کار کنیم ؟
گیلدی : بریم حال سفیدا رو بگیریم
کرام : یک چیزی میگی ها .. سفیدا همه مردن !
گیلدی : ا .. خوب دوباره زندشون میکنیم .. دوباره میگیریمشون کاری نداره
کرام : هووم....
گیلدی : بابا ویکی ... زود باش دیگه به کار بنداز .. سفید نباشه یعنی هیجانی هم نیست ..
کرام : هووم قبول ... یک بار دیگه آزاد میکنیم ..ولی برم چی بگم ؟ آهان
<سیاه ها به علت مشکلات فنی نتونستند سفیدا رو نگه دارند به همین دلیل .... پادگان در تاریخ 13/10/1383
دوباره شروع به کار کرد >
---------
خونه نویسنده :
درینگ درینگ
ن: کیه ؟
یک سیاه: یک سیاه
ن: بفرمایید
یک سیاه : بابا این چیه دیگه زدی ؟
ن: به من چه آخه یعنی چی هممون را کشتن آقا من جنبه این چیزا رو ندارم .. خوب الان من باید چه جوری ادامه میدادم ؟
یک سیاه : هنگ کردم چرا ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در 1383/10/13 19:05:55
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: یکشنبه 13 دی 1383 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان در زمین سوراخی پدیدار گشت و چندین تن از سیاهان از سوراخ ریختن بیرون!
ملت سیاه: موهاهاهاهاهااهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
ملت سفید:
ملت سیاه به دنبال ملت سفید:
ملت سفید: آقا نامردیه.... ما ستاره دنباله دار داریم! شما آذرخش دارین!
ملت سیاه: هوووم... همینیه که هست!
پس از یه ربع تعقیب و گریز که سی چهل تا از سفیدا هم از جارو پرت شدن پایین سفیدا بیخیال فرار کردن میشن!
دومبول: من خاحم جنگید!
دیپت (دامبل 2) : درصته... با حر کس باید احداف را اصط!
دومبول: آیا طو حم؟
دیپت: من از طو حم خفن طر بوده اصط!
دومبول: من یکه طازم!
دیپت: ای کاش من هم یک روظ یک بصیجی اصط!

نیم ساعت بعد...
ملت سیاه جمع شدن دور دیپت و دومبول دارن جدالو تماشا میکنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: چهارشنبه 9 دی 1383 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر وارد میشه
کریچر: اهم اهم 3 2 1 امتحان میکنم
من خاکستریم من خاکستریم
خاکستریها گروه جدیدی هستند که با همه میسازن البته در حد معقول
خاکستریها تابع جناه سیاه و هم چنین سفید نیستن
خاکستریها مستقل هستند به آنها بپیوندید قدرت و عضت از آن آنهاست

لوسی دیگه به من نگی سیاه ها باشه پسر خوب؟
نیک :
لوسیوس: باشه
کریچر : من یک جن ازادم پس نبینم یکی به من بگه صاحابت کو روشن شد
ملت: بلللللللللللللللللللله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: چهارشنبه 9 دی 1383 08:29
نمایش جزئیات
آفلاین
کريچر: سپهبد تيمسار سوسک العظما وارد مي شود احترام بگذاريد
سوسک : سر لشگر کريچر اين ارتش ما چرا اين قدر قليل است
کريچر: قربان اين نيکلاس ملعون بدون هماهنگي با من و شما افراد رو براي تعطيلات کريسمس به مرخصي فرستاده تا برن در کنار خانوادشون
سوسک: که اين طور از اون جايي که من فرمانده ي خوبي هستم اين بار رو مي بخشم
نيکلاس: اين لطف شماست
سوسک: کريچر تو چرا نرفتي به مرخصش
کريچر: جناب سوسک من هيچ وقت بدون اجازه ي شما کاري نمي کنم در ضمن
جانم فداي رهبر(سوسک) کريچر نداره همسر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 دی 1383 11:23
نمایش جزئیات
آفلاین
اینک سر نیکلاس وارد می شود. تعظیم کنید.
لوسی:ای جونم من جونم بفرمایید قربان ،بفرمایید.
نیک:بیخودی پاچه خواری نکن نمیدونستم تو بریتانیا برره وجود داره.بهت ستاره نمیدم!روشن شد؟
لوسی:بلی قربان
سر:تیمسار سوسک، من به عنوان یکی از مقام های بالای اشباح از شما می خوام این پادگان نظامی رو از وجود سیاهها پاک کنید.
سوسک:بلی جناب سر.
سر:متشکرم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
GENERAL OBIWAN KENOBY
Re: پادگان نظامى
جیمز: بابا نیک چرا پرت و بلا میگی! ما که ارتش این لندهورها رو بیرون کردیم از اینجا!
نیک: بابا حالا من یه چیزی گفتم دیگه به این!
جیمز: چی؟ از این میترسی؟ بابا این که ترس نداره. خودم اراده کنم نسل ملفوی ها از رو زمین کنده است! هوی لوسی دیگه این ورا نبینمت وگرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی. این آخرین اخطاره!
فرمانده هم به زودی انتخاب خواهد شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پادگان نظامى
ارسال شده در: شنبه 5 دی 1383 18:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سر نيكلاس : ميدان .... خبر دارد.

سر لشگر سر لوسيوس وارد مي شود

سوسك :
آخ خخخ آخ له شدم بابا جلو پاتو نگاه كن

سر لوسيوس : سرباز (نيكلاس) مگه بهت نگفتم حشره كش به اينجاها بزن....
سر نيكلاس : بله قربان.
سر لوسيوس : پس اين سوسك اينجا چيكار ميكنه.
سر نيكلاس : عذر مي خوام . تكرار نمي شه.
سر لوسيوس : دفعه بعد اگه سوسكي اين دورو برا ببينم سوسك رو مي كنم تو حلقت و دستور مي دم فوكس بندازتت تو انفرادي تا آب خونك بخوري.

سر نيكلاس :
ارتش براي بازديد آماده است.
سر لوسيوس : يكبار گفتم ارتش نيازي به بازديد نداره
مرگخوارها هميشه آماده اند.
سر نيكلاس : ميدان آزاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم