جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مرکز مشاوره جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرکز مشاوره جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 17 اردیبهشت 1403 02:22
نمایش جزئیات
آفلاین
پست اول


توی یه روز ابری سرد وسط فصل بهار که مشخص بود به خاطر زمان‌بندی اشتباه خورشید اوضاع اینطوری شده‌بود و داشت برف می‌بارید، الستور داشت واسه خودش قدم می‌زد و برای پرنده‌ها خرده نون می‌ریخت و با خنده و لحن توهین‌آمیزی بهشون میگفت:
- بخورید، زباله‌خورهای کثیف.

البته که این‌کار رو از روی خوش‌دلی انجام نمی‌داد، در واقع براش مهم نبود رژیم غذایی پرنده‌ها متشکل از زباله باشه یا خرده نون. صرفا می‌خواست پرنده‌ها مجبور به تخلیه معده‌شون روی ماشین‌ها و لباس‌های ملت بشن و خودش بایسته تماشا کنه و بخنده، و بعد یک‌هو توجهش به تابلوی ورودی یکی از ساختمون‌ها جلب شد. مطمئن بود که تا دیروز اینطوری نبود. حتی سایه‌ش هم رفت کنار تابلوی ورودی و با حالت متفکری بهش خیره شد. ولی چون سایه توانایی صحبت رو نداشت، الستور شخصا گفت:
- مشاوره روان‌دهنده؟ هممم... به نظر سرگرم کننده میاد!

سایه‌ش هم سرشو به نشونه تایید تکون داد. خودش هم سرشو به نشونه تایید تکون داد. هر دوشون از اینکه داشتن همدیگه رو تایید میکردن خوشحال و راضی بودن حسابی. و بعد الستور با آرامش وارد مطب شد.
محیط مطب قدیمی بود، دیوارهاش رنگ سبز افسرده‌کننده‌ای داشت که نشون میداد روان‌درمان‌گر حسابی به تکنیک‌های بازاریابی مسلطه و دلش نمی‌خواد مریضاش زود خوب بشن.
الستور جلوی بخش پذیرش رفت که کاملا خودکار توسط تیکه‌های کاغذ پوستی و قلم‌پر خودنویس انجام میشد. که بهش شماره یک تعلق گرفت. البته که هیچ‌‍کس به جز خودش توی مطب نبود. به‌هرحال فقط یک‌روز بود که راه افتاده بود!
الستور به شماره‌ش نگاه کرد، انداختنش روی زمین، چون سطل زباله‌ای توی مطب نبود و بعدشم به سمت در اتاق دکتر که چوبی بود و حسابی پوسیده و بدون دقت رنگ شده بود و روش هم بدون ظرافت خاصی عکس یک دلقک خندان کشیده بودن، رفت. درحالی که لبخند دندان‌نماش رو حفظ کرده‌بود و صاف توی چشمای دلقک خیره شده بود، در اتاق رو بدون در زدن باز کرد.

روان‌دهنده که روی صندلیش نشسته بود و چهره‌ش توی تاریکی پنهان شده‌بود و اصلاً از ورود اولین مریضش تعجب نکرده بود. در واقع به نظر می‌رسید منتظر مریضش بوده باشه.
- بالاخره اومدی... لطفاً بشین و همه چیز رو برام بگو. هیچ‌‎چیز رو از قلم ننداز. کوچیک‌ترین نکات میتونن توی روند درمان اثرگذار باشن.

الستور سرش رو کج کرد و چشماش رو تنگ. نمی‌تونست چهره روان‌دهنده رو ببینه، و البته زیاد هم حس نمی‌کرد که داره ازش روان می‌گیره. ولی چون برای سرگرمی اومده بود، می‌خواست تا انتهای ماجرا رو ببینه. بنابراین روی تنها مبل راحتی اتاق دلگیر که بوی نم می‌داد و کاغذ دیواریش از چند ناحیه کنده شده بود، نشست. گلوش رو صاف کرد و یک مقداری استاتیک و نویز رادیو از دهنش خارج کرد و بعدش گفت:
- قضیه از اینجا شروع شد که... من قلبای زیادی رو میشکنم. در حالی که نمیخوام اینطوری باشه. و از این بابت شدیدا عذاب میکشم.

روان‌دهنده به نظر شدیدا علاقه‌مند شده بود.
- یعنی چی؟ حرفایی میزنی که آدمارو ناراحت میکنی و به احساساتشون ضربه میزنی؟
- نه... خیلی بدتر... خیلی بدتر...
- لطفاً بهم بگو. همه اطلاعات بین من و تو باقی میمونه. من حتی اسمت رو هم نپرسیدم.
- میدونید... آدما 206 تا استخون توی بدنشون دارن، و من خیلی وقتا اشتباهی به جای شکستن اونا، به قلبشون ضربه میزنم و میشکنمش. و البته که وقتی قلب میشکنه، شخص دیگه نمیتونه زنده بمونه. که خب... فکر نکنم نیاز به توضیح بیشترش باشه.

روان‌دهنده به فکر فرو رفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
مرکز مشاوره جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 17 اردیبهشت 1403 02:21
نمایش جزئیات
آفلاین
آیا از خواندن پست های جدی افسرده شده اید؟

آیا بوی نامطبوع هاگزمید کیفیت زندگی شما را پایین آورده؟

آیا در هاگوارتز مدیر مصطفی، توسط مدیر محترم مدرسه مدام بولی می شوید؟

آیا با ریزش قیمت بیت لین و افزایش قیمت گب کوین دچار ورشکستگی شده و شاخص فلاکت را مدت ها پیش رد کرده اید؟

آیا مشکلات روانی عدیده، نای زندگی برایتان نگذاشته و به فکر خودکشی بستن شناسه ای افتاده اید؟


دیگر نگران نباشید زیرا مرکز مشاوره جادوگران اینجاست تا کیفیت زندگی شمارا ارتقا دهد. کافیست یک پست در این تاپیک با سر تیتر پست اول بزنید تا مشاوران ما در اسرع وقت و با آخرین تکنیک های روان‌درمانی مشکلات روحی و روانی شما را درمان کنند.

_______________


قوانین تاپیک:

۱. بنای تاپیک بر رول های دو پستیه. اول پست بیمار (قسمت سر تیتر) نوشته میشه "پست اول". کسی که بعد از اون پست میزنه و بالای پستش می نویسه "پست دوم"، اسمش"روان دهنده"س و باید به مشکلات روحی که بیمار توی پست اول مطرح کرده، رسیدگی کنه.

۲. پست بیمار بهتره در مورد شخصیت خودش باشه تا به شخصیت پردازیش کمک بشه اما کاملا آزاده در مورد هر شخصیت دیگه ای هم بنویسه.

۳. روان دهنده بین پست یا انتهای پستش موظفه که یه تکلیف روان درمانی به بیمار بده. محدودیتی نداره که حتما پست زدن در جایی باشه، میتونه یه جمله تو چترم باشه؛ اما حتماً تکالیفی بدین که هم خلاقانه باشه هم به شخصیتش کمک کنه.

۴. بیمار بهتره به روان دهنده ش احترام بذاره و تکلیفو انجام بده.

۵. لطفاً و حتماً مراجعه به مرکز به صورت نوبتی باشه. تا قبل از تکمیل شدن مشاوره پست اول، پست اول دیگه ای نزنیم. استفاده از رزرو هم طبیعتا مشکلی نداره.

۶. خلاق باشیم و توی شخصیت پردازی بهم کمک کنیم.


با تشکر از گاد بزرگ بابت الهام ایده و الستور مامان بابت ایده دهی، همکاری و همفکری بی بدیلش در به ثمر نشستن این طرح.


مامان اوقات خوشی رو در مرکز مشاوره براتون آرزومنده سبزی قرمه های پژمرده مامان!

افرادی که لایک کردند