
WE BELIEVE IN BERTUANA
هوادار تیم برتوانا
سوژه: امید
کلمات فعلی: واژه، نفر، بعد، محدوده، آزاد، جادوگران، شهر لندن
مرگ بالاخره تصمیم گرفته بود که بهعنوان نفر بعد توی تاپیک محدوده آزاد جادوگران انجمن شهر لندن پست بزنه. اما مرگ به طرز ناشیانهای توی همون بند اول همه هفت کلمهشو حروم کرد و دیگه متن تموم کرد و حالا همه ازش یه نویسنده ناشی یاد میکردن و مرگ داشت پنیک میکرد. پنیک کردن توی همچین موقعیتی کار شایستهای نبود، اما مرگ خیلی اهل انجام دادن کارهای شایسته نبود.
شاید چون اصلا حال نداشت به این فکر کنه که کار شایسته چی هست و چجوری انجام میشه و چرا باید اصلا انجام بشه و چی باعث میشه که این کار شایسته بشه و اصلا چه معیاری این کارو شایسته میکنه و اصلا شایسته کی هست و چرا رفته از بین اینهمه شغل خوانندگی رو انتخاب کرده و حالا این چه آهنگاییان که میخونه و چرا همهش آهنگ شاد و مگه غم حس نیست و اصلا خاکبرسر فرعونیان و جبت طاقوت!
اما ناگهان یادش اومد که اون اصلا نویسنده نیست و توی زندگی مرگیش، چیزی بهعنوان تاپیک و انجمن و نفر بعد و محدوده آزاد جادوگران شهر لندن وجود نداره و چون مرگ، مرگ بود و اصلا نویسنده نبود و نویسندگی جزو وظایفش نبود، دوباره هفت کلمه رو توی یه بند جدید تکرار کرد که ثابت کنه به هیچ قیدی بند نیست و به قید و بند اعتقاد نداره و اصلا تف توی قانونمندی و کمالگرایی...
مرگ داشت به این فکر میکرد که چرا همه باید نوشتههایی که میخونن رو صاف و بدون فکر بفهمن؟ چرا اینجوری نشه که بعضی موقعها نویسنده نفهمه چی مینویسه و خواننده نفهمه چی میخونه ولی نفهمی خودش و نویسنده رو بفهمه و این وسط یه فهم خیلی عظیم رخ بده و حداقل از این همه نفر، یه نفر بفهمه که نمیفهمه. بفهمه که فهمیدن یه خیاله و واقعیت نفهمی و نفهمیدنه و هرکی که فکر میکنه میفهمه، توی یه خیاله بزرگه!
پس درواقع فهم، مثل یه بادکنک کوچیکه و اوایل خیلی ضعیفه! اما هرچی که به این فکر کنی که خیلی میفهمی و حالیته و دیگه چیزی توی این دنیای بزرگ نیست که توئه کوچیک نفهمی، اون بادکنکه بزرگ و ضخیمتر میشه. بزرگتر و زخیمتر، بزرگتر و زخیمتر، اونقد بزرگ و زخیم که دیگه سایهش کل زندگیتو بگیره و ندونی چیکارش کنی و امیدوار میشی که حداقل اگه بزرگ میشه، بالاخره یهجایی، میترکه. و واقعا بالاخره یهجایی میترکه!
و وقتی اون بادکنک بترکه، از غرورای فهم درونش، یه رنگینکمون تشکیل میشه. رنگین کمونی که هفت رنگ از طیف سیاه داره و هرکدوم از قبلیش سیاهتره. این سیاهگین کمون جای سایه بادکنک رو میگیره و بالای سر زندگیت وای میایسته تا کل زندگیت رو سیاه کنه. سواد سیاه سیاهگون تا وقتی که بفهمی، روی زندگیت هست. و وقتی فکر کردی که داری نمیفهمی، غصه نخور. امیدوار باش! چون تو چند هیچ از اونایی که فکر میکنن میفهمن، جلوتری!
اما مرگ یکبار از روی چیزی که نوشته بود خوند و دید واژه نداره! پس هرچیزی که نوشته بود مچاله میکنه و میندازه سطل آشغال و اصلا تف توی فهم و فهمیدن و درک!
کلمات نفر بعد: غرور، فهم، سیاهگین، نفر، بادکنک، رنگین کمون، باور
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











