جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

324 کاربر(ها) آنلاین هستند (147 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
319 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

شیطنت‌های گریفیندوری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: شنبه 26 اردیبهشت 1405 13:30
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سوژه‌ی جدید


توی یک صبح آروم بهاری، قلعه هاگوارتز در سکوت به سر می‌برد و ملت داشتن خواب‌های قشنگ می‌دیدن. البته، نه دقیقاً همه...

- صبحت بخیر عزیزم!

صدای رادیوی قدیمی و صدای مرلین که چندین برابر بلندتر از رادیو بود، ترکیب گوش‌خراشی بود که چند وقت بود که اجازه‌ی لذت بردن از خواب صبحگاهی رو به گریفیندوری نمی‌داد. مرلین که شلوار کردی راه‌راه و زیرپوش نازکی پوشیده بود، رو به میکروفون خیالی‌ای که به دست داشت، آهنگ رو فریاد می‌زد.
- با آنکه گفته بودی... دیشب مرلین‌نگهدااااار!

مرلین با فریاد آخرش، ضربه‌ی نهایی رو به خواب ملت می‌زنه و طولی نمی‌کشه که همه با چشم‌های ورم کرده و پیژامه‌های رنگی، از خوابگاه‌هاشون به تالار میان. تلما درحالی‌که میرا رو روی زمین می‌ذاره، خمیازه‌ای می‌کشه.
- باز چه‌خبره؟

مرلین لبخند بزرگی می‌زنه و دستی به ریشش می‌کشه.
- صبح‌تون بخیر! بیدار شدین بالاخره؟
- بیدار شدم یا بیدارمون کردی آخه مرلین مومن؟

مرلین بی‌توجه به لیسا، به آستریکس نگاه می‌کنه و با حالت طلبکارانه‌ای میگه:
- آستر بابا نرفتی نون سنگک نگرفتی؟ مگه دیروز بهت نگفتم از این به بعد هر روز صبح برو برای صبحونه نون تازه بگیر؟

جیمزسیریوس دوباره وسط حرف مرلین می‌پره.
- کله‌سحر چیکار دارین می‌کنین احیاناً؟
- معلومه جیمز بابا... دارم صبحم رو با موسیقی شروع می‌کنم دیگه!
- دیروزم داشتین ورزش صبحگاهی می‌کردین. این روتین صبح‌تون رو یکم دیرتر شروع کنین بهتر نیست؟

ملانی که سعی می‌کرد لبخند مصنوعیش رو حفظ کنه، این رو میگه.

- ملان بابا! صبحی که بعد از طلوع خورشید شروع نشه که صبح نیست. تازه، اون دیروزی کانال ورزش بود. این رادیو جوانه!

مرلین به همه پشت می‌کنه و مشغول همراهی خواننده میشه. ملت دور ملانی و تلما جمع میشن. فلور درحالی‌که زیر چشمی داره مرلین رو نگاه می‌کنه، آهی می‌کشه.
- الان چند روزه نتونستم درست و حسابی بخوابم... الان حتی کانسیلر هم نمی‌تونه سیاهی زیر چشم‌هام رو بپوشونه!

آستریکس سرش رو می‌خارونه.
- چند روزه گیر داده به من که برو نون سنگک بگیر سر صبح... آخه مگه بهمون نون نمی‌دن اینجا؟!

لورا گربه‌اش رو نوازش می‌کنه.
- به‌علاوه کل زمین رو هم که ریشش گرفته. تا الان دوتا از گربه‌هام افتادن توی ریشش و هنوز مفقودن! جینی رو هم که همه‌تون خبر دارین...

همه به ملانی و تلما زل می‌زنن تا بلکه به‌عنوان ارشد گروه بتونن کاری بکنن.

- شما نمی‌تونین جلوش رو بگیرین؟

اشک تو چشم‌های ملانی جمع میشه.
- من اگه کاری از دستم برمی‌اومد اون روز که با من اون‌کار رو کرد...
- چی‌کار؟
- دمپاییم رو که به سمت لیسا پرتاب کرده بودم تو هوا نگه داشت. بعدشم بهم گفت که دیگه نباید از دمپاییم استفاده کنم... باورتون میشه؟

نگاه‌های گریفی‌ها بین همدیگه رد و بدل میشه.

- اگه یه روز بری سفرررر! بری ز پیشم بی‌خبرررر!

صدای مرلین همراه با آهنگ‌ جدیدی که از رادیو پخش می‌شد، دوباره بلند شده بود.
- اسیر رویاها می‌شم! دوباره باز تنها می‌شم!
- آخه پیرمرد تو یاری داری که بخواد بره سفر؟

با اینکه نور آفتاب توی تالار تابیده بود و همه‌جا رو روشن کرده بود، ملت به‌سرعت متوجه روشن شدن لامپ پرمصرفی که بالای سر تلما روشن شده بود می‌شن. تلما لبخند خبیثانه‌ای می‌زنه...
- راه نجات رو پیدا کردم ملت... نباید بذاریم مرلین تنها بمونه... اگه براش یار پیدا کنیم، دیگه دست از شکنجه دادن ما برمی‌داره...

فردای اون روز

اهالی هاگوارتز وقتی داشتن مثل همیشه از کنار تابلوی اعلانات رد می‌شدن، با اطلاعیه‌ی جدیدی مواجه میشن. روی کاغذ پوستی، با دست‌خط مرتبی نوشته شده بود:

نقل قول:
توجه! توجه!

به اطلاع عموم جادوآموختگان، جادوآموزان، موجودات جادویی، و سایر علاقه‌مندان می‌رسونیم که تصمیم گرفته شده که برای مرلینِ بزرگ، همسری شایسته، اصیل، و درخورِ مقام ایشون انتخاب کنیم.

از اونجا که مرلین، بی‌تردید، بزرگ‌ترین جادوگر تمام تاریخ بوده و هست، و اسمش همیشه با شکوه، جلال، عظمت، و قدرتی فراتر از توصیف همراه بوده، مشخصه که همسرش هم باید در همون حد و اندازه باشه.

پس از تموم افرادی که واجد شرایط هستن دعوت می‌شه تا برای کاندید همسر مرلین شدن، به سرسرا مراجعه کنن و اسم خودشون رو ثبت کنن. تمام کسانی که واجد شرایط هستن، با هر سن و گونه و جنسیتی می‌تونن کاندیدای ازدواج با مرلین بزرگ بشن.
این انتخاب، نه‌تنها فرصتی برای همراهی با یکی از درخشان‌ترین چهره‌های تاریخ جادوگریه، بلکه باعث میشه شما بدون پرداخت هرگونه هزینه، اشتراک پرمیوم ریش مرلین رو دریافت کنین و تموم آرزو هاتون بدون مدت‌ها صبر در صف انتظار، مستقیماً برآورده بشه.

پی‌نوشت: گریفیندوری‌ها هیچ‌گونه خصوصیات بابابزرگونه‌ی مرلین رو گردن نمی‌گیرن و هرگونه مشکلات بعد ازدواج، به خود زوج محترم بستگی داره.
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: دوشنبه 24 فروردین 1405 02:36
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پست پایانی سوژه

مدافع ساحره

-این چارتا تخت و کمد هم مال ما.
-ملانی... جادوگرای تازه وارد میان و کمد میخوان! الان جیمز رو کجا جا بدیم.

ملانی این پا و اون پا کرد. نقطه ضعف ملانی همیشه گریفیندور و تازه وارداش بود. اگه قرار بود بخاطر چندتا کمد بیشتر، تازه واردا رو از دست بدن انگار آینده رو از دست دادن.
-خب... فعلا... اینور خط شما، اینور ما.

ملانی با چوبدستی اش خطی جادویی کشید و دو کمد از خوابگاه پسرا رو تصرف کرد.
-شرایط صلح ما روی میزه، درعوض جمعیتتون که زیاد شد این وسایلم جابجا میکنیم.

آستریکس نفس راحتی کشید. همونطور که فکر می کرد همه چی با مذاکره حل شده بود. خوابگاه پسرا تحت کنترل خودشون برگشته بود جز چند تا کمد که برای راحتی ساحره ها لازم بود. استریکس فکر می کرد که با وجود این جمعیت زیاد ساحرگان همینکه جنبش ساحرگان تموم شده بود جای شکر مرلین باقی بود. آستریکس با دستش علامتی به جادوگرای همکارش که کمین کرده بودن داد که همه چی امن و امانه و ملانی هم سوت زنان به خوابگاه دخترا برگشت.
-دو تا کمد رو حفظ کردم دخترا، حق انحصاری نصب انواع آینه های قدی و شب نشینی دخترونه رو هم گرفتم. بقیه کجان؟

بقیه ی دخترای گریفی جنبش رو صادر کرده بودن و سعی داشتن مخفیانه وارد خوابگاه پسرای هافلپاف بشن و اونجا رو تصرف کنن، غافل از اینکه خوابگاه تو آمادگی کامل بود و این یه تله بود.

-پیس! پیس!

جینی و دوستاش به اطراف نگاه کردن. توی راهرو پیکسی پر نمیزد. یهو جینی حس کرد که رداش کشیده میشه همینکه پایین پاش رو نگاه کرد دو تا چشم قهوه ای درشت با مژه های کاشته شده دید و جیغ بنفشی کشید. وینکی که برای خودش خانمی شده بود با خجالت بهشون لبخند زد.
-وینکی اومد گفت که توافق شد! بانو ملانی شرایط جادوگرا رو پذیرفت و صلح شد. شما به خوابگاه گریف برگشت.

دخترای گریفی آهی کشیدن و ماتیک ها و چوبدستی و آینه های آماده نصب شدن رو تو غلاف کردن.

-راس میگی دیگه؟
-وینکی جن خوب! تازه امشب هم دورهمی دخترونه داشت. وینکی سبزی آورد تا پاک کرد.
-آخ جون.

و اینگونه بود که جنبش ساحرگان بدون خون و خونریزی به اصلاحات در هاگوارتز رسید و راهش رو از بین جنگ ها و جدال های مردونه و قوانین دست و پاگیر به ساخت دنیایی بهتر برای ساحرگان باز کرد.
تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 23 فروردین 1405 15:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


- ایلین جان، دلت می خواد خودت دکور محفل ساحرگانو بچینی؟
ایلین به سمت صدا برگشت. صدای جینی بود که فکر می کرد ایده عالی داده. ولی یه مشکلی وجود داشت.

ایلین با ذوق گفت:
- وای. اینجوری که عالی میشه.

ولی وقتی صحبتشو ادامه داد، یکم لحنش غمگین بود:
- فقط... فقط یه مشکلی هست. من نمی دونم محل محفل ساحره ها باید چجوری باشه. میشه به من توضیح بدید؟

فلور گفت:
- محفل ساحره ها دکوراسون خاصی نداره. تنها چیزی که مهمه اینه که باید توش برای همه جای نشستن باشه و یسری هم وسایل دخترونه تو کمداش داشته باشه که بتونیم خوش بگذرونیم.

ایلین گفت:
- اوکی، متوجه شدم. خب به نظرتون تو کمداش چیا بذاریم؟
- می تونیم اونجا لوازم ارایش بزاریم که بتونیم همدیگرو ارایش کنیم و مدل همدیگه بشیم.
- میتونیم قفسه برای کتابا بزنیم و کلوپ کتاب راه بندازیم.
- میتونیم توش شطرنج و گابستون بزاریم و مسابقه برگذار کنیم.

ایلین که حسابی از پیشنهادای دخترا خوشش اومده بود گفت:
- وای! عالیه. توش یه اینه قدی میذاریم، یدونه قفسه کتاب و دو تا کمد، یکی برای بازی های جادویی و یدونه هم برای لوازم ارایشی.

کمی فکر کرد و گفت:
- دکوراسیون هم ترکیبی از رنگای قرمز، ابی، زرد و سبزه. نمایانگر گروه هامون.
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/1/23 15:19:00
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 23 فروردین 1405 14:17
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


خلاصه: با زندانی شدن آستریکس، ارشد گریفیندور در آزکابان، دخترای گریفی با‌ توجه به نبودن عضو مذکر دیگه‌ای به جز کوین(کودک)، تصمیم به تصاحب خوابگاه پسرای گریف میگیرن. بعد با فکر اصلاحاتی در دنیا، با بقیه‌ی دخترای هاگوارتز متحد میشن. پسرا که آستریکس رو از زندان فراری دادن، توی خوابگاه اسلایترین کمین کردن و منتظر دختران. دخترا هم که تا الان خوابگاه های پسرونه ریونکلاو و گریف رو تصرف کردن و دارن به سمت خوابگاه هافلپاف میرن.

- میخوایم خوابگاه هافلپاف رو چیکار کنیم؟

جینی سوال کاملا منطقی‌ای می‌پرسه. به هرحال یه گروه ساحره داشتن الکی اون همه راه رو نمی‌رفتن که به خوابگاه هافلپاف برسن و هیچ‌کاری توش انجام ندن. ولی این دلیل نمی‌شد که باهمدیگه هماهنگ شده باشن. برای همین، هرکس تصمیم خودش رو با بقیه درمیون می‌ذاره.

- قراره یه قفسه‌ی بزرگ برای لاک‌ها درست کنیم و همه‌ی لاک هارو به ترتیب رنگی بچینیم.
- بغلش هم واسه‌ی گیره‌ی موهامون یه قفسه می‌ذاریم.
- می‌خوایم کتابخونه درست کنیم.
- پس جای لوازم آرایشی هامون چی؟
- روتین پوستیا؟
- خیلی ببخشید...

آیلین که از ناکجا پیداش شده بود، به آرومی وسط حرف و گفتگوی دخترا می‌پره. گونه‌هاش سرخ می‌شه و خجالت‌زده می‌پرسه...
- میشه اونجا رو به محل شب نشینی‌ها رو گفتگوی دخترونه تبدیل کنیم؟ من تا حالا توی محفل‌های ساحره‌ها شرکت نکردم...
- چی؟!
- مگه ممکنه؟
- اصلا مگه میشه؟
- چجوری دووم آوردی؟
- یعنی موقع سبزی پاک کردنم غیبت نکردی تا حالا؟!
- نه. آخه فقط من تنها عضو مونث هافلپافم. همیشه مجبور بودم به صحبت‌های آخر شب پسرا درباره‌ی تیم مورد علاقه‌ی کوییدیچ‌شون گوش بدم.

این حرف آیلین، باعث احساساتی شدن همه‌ی ساحره‌ها میشه.

- چقدر مورد ظلم قرار گرفتی آیلین!
- پس تصمیم گرفته شد. خوابگاه پسرونه‌ی هافلپاف تبدیل میشه به مقر ساحره‌ها.

همه شاد و خوشحال، درحالی که داشتن به موضوعاتی که می‌تونستن توی مقرشون باهم راجبش صحبت کنن فکر می‌کردن، به مسیرشون ادامه میدن.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/1/23 14:26:47
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: یکشنبه 23 فروردین 1405 13:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع جادوگر


در همین حین که دخترا خوشحالی فتح خوابگاه جدید رو داشتن، پسرا فهمیده بودن که توسط ایلین پرینس گول خورده بودن و به انتقام فکر میکردن.

جیمز خیلی ناراحت بود چون از خیر خیلی چیزا گذشته بود تا به اینجا برسن و اولین ایده ای که به ذهنش رسید رو گفت:

- باید پسراش رو گروگان بگیریم.

جمعیت همه سوت و جیغ کشیدن تا اینکه آستریکس گفت:

- جیمز میدونم ناراحتی، ولی باید بدونی این کارت در راستای اخلاق جادو گری نیست.

یکی از ملت داد زد:

- کسی که از ازکابان با رشوه دادن و باج دادن درش اوردیم داره حرف از اخلاق جادوگری میزنه.
- باشه من زندانی ای که فرار کردم حرفم درست نیست ولی فکر کنید که همین حرف رو اگه وزیر سابق بهتون بزنه چیکار میکنید؟

و با دست اشاره کرد به سیریوس بلک. سیریوس بلک اومد جلو و سینه سپر کرد و گفت:

- اهمم... بله دوستان، نباید از کسی مثل آستریکس درس گرفت پس بنظر من هم

یک مکث کرد و داد زد:

- باید انتقام بگیریم

جمعیت همه هی هی گویان به سمت خوابگاه اسلیترین به راه افتادن تا انتقامشون رو به پاتری ترین نحو ممکن بگیرن.
در این موقعیت باید یک نفر مثل گرنجر میومد و هری و رون که خون جلو چشاشون گرفته بود رو اروم کنه ولی فعلا گرنجرمون آستریکس بود که کسی حسابش نمیکرد و غر غر کنان با جمعیت همراه شده بود. داشت فکر میکرد به این که اصن چجوری میخوان اونا رو گروگان بگیرن و اگه همینجوری برن قطعا سوروس میفهمه و در میره تو خوابگاه ریونکلاو.

- خب ملت، اگه بخواین همینجوری برین که رکب میخورین. باید یک نقشه ای داشته باشین، چی هست نقشه تون؟
- میریم خوابگاه رو محاصره میکنیم و نمیذاریم بیرون بیاد اونوقت میریم تو و میگیریمش.
- عالی، این ایده مال جیمز بود نه؟ جیمز نقشه ات چیه؟
- محاصره و گروگان گیری.:
- حتما موفق میشین، ولی با نقشه ای که من دارم موفق میشین.
- اونوقت نقشه ات چیه "آستریکس"؟
- بیاین تا براتون بگم

آستریکس همه رو جمع کرد و شروع کرد به توضیح دادن نقش و وقتی صحبتاش تموم شد همه با به به و چه چه دستاشون رو گذاشتن رو هم و داد زدن:
- آستریکس
و به دو دسته تقسیم شدن و به سمت دو خوابگاه اسلیترین و گریفندور راهی شدن.
دخترا که همه برای جشن گرفتن رفته بودن خوابگاه ریونکلاو، از خوابگاه های خودشون ناغافل مونده بودن و فقط دو تا نگهبان برای خوابگاهشون گذاشته بودن که اونا هم سرشون گرم صحبت کردن درباره لوازم ارایشی ای که میخوان تو خوابگاه جدیدشون بذارن بود.
پسرایی که نزدیک خوابگاه اسلیترین بودن رفتن اروم اروم رفتن سمت خوابگاهی که هنوز تصرف نشده بود و داخل خوابگاه سوروس اسنیپ و دراکو ملفوی و هری پاتر رو دیدن که در حال حفاظت از خوابگاه بودن.
وارد شدن و همه بی سر و صدا گرم صحبت پسرونه شدن و در همین حین نصف افرادی که قرار بود به تصرف خوابگاه اسلیترین و گروگان گیری اسنیپ بپردازن وقتی دیدن کار راحت شد با هماهنگی با همدیگه رفتن به سمت اتاق ضروریات تا یک جایی برای پلن جایگزین بسازن و گروه دوم با کمک گیری از طلسم "پتریفیکوس توتالوس" و خشک کردن دو نگهبان ورودی خوابگاه گریفندور به خوابگاه راه پیدا کنن.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1405/1/23 13:46:32
تصویر تغییر اندازه داده شده

پیرو مکتب "باشد که وزارتی نباشد"
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: شنبه 22 فروردین 1405 22:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


- خب... یه سوال، اول کدومو فتح کنیم؟ اسلیترین یا هافلپاف؟

همه به سمت صدا برگشتند. جینی انجا ایستاده بود. با دیدن نگاه های تعجب امیز گروه گفت:
- خب چیه؟ یه سوال پرسیدم دیگه!

یکی از ساحره های اسلیترین جواب داد:
- خب عزیزم، کاملا مشخصه! اول میریم اسلیترین رو فتح می کنیم.
- چرا؟ چرا اول هافلپاف رو فتح نکنیم؟
- چون خوابگاه شما پسراس کمه! راحت میشه انجامش داد.
- خب الان همه ما خسته ایم، چرا اول یه جای ساده ترو فتح نکنیم که خستگیمون در بره؟
- چون اونجوری دیگه حوصلتون نمی کشه اسلیترین رو هم فتح کنین.
- جدی؟ از کجا معلوم؟
- از اونجایی که...

ولی دختر اسلیترینی موفق نشد جملشو به پایان برسونه. چون ملانی به سرعت پرید وسط بحثشون:
- دعوا نکنین! اول میریم هافلپاف رو فتح می کنیم و بعد هم بدون درنگ میریم سراغ اسلیترین.

ساحره اسلیترینی می خواست اعتراض کند، ولی ملانی پیش دستی کرد و گفت:
- در ضمن دخترم، ما اگه می خواستیم هاگوارتزو نصفه فتح کنیم که نمی اومدیم کل ساحره هارو دور هم جمع کنیم. نگران نباش.

و به همین سادگی، ملانی موفق شد دعوای بین دو دختر ر تموم کنه و ساحره هارو به سمت خوابگاه هافلپاف هدایت کنه.
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: شنبه 22 فروردین 1405 18:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


ممکنه الان با خودتون بگین یعنی سه تفنگدار خون‌آشام هاگوارتز چه‌کاری انجام دادن و از این نویسنده انتظار داشته باشین که اون‌کار رو براتون شرح بده. ولی متاسفانه کور خوندین! این نویسنده صلاح می‌دونه که شما رو توی همین حالت کنجکاوتون باقی بذاره و بره سراغ خوابگاه پسرونه‌ی ریونکلاو.

توی خوابگاه، ساحره‌ها که موفق شده‌ بودن دومین خوابگاه‌شون رو هم فتح کنن، داشتن شادی می‌کردن و جشن می‌گرفتن. چندنفر به عنوان نوازنده‌های موسیقی پس زمینه با حنجره‌های طلایی‌شون انتخاب شده بودن و بقیه هم به انواع رقص تانگو، هیپ‌هاپ، آذری، بندری، عربی و هر نوع رقص موجود و ناموجود می‌پرداختن. وقتی بالاخره بعد یه مدتی خسته میشن و گوله‌های عرق، شرشر از روی دست و صورتشون می‌چکه، راضی میشن یه گوشه بشینن و استراحت کنن. اما مگه امکان داره یه عالمه دختر یه جا نشسته باشن و هیچ حرفی برای گفتن نباشه؟

- من میگم یه دیوار اینجا رو کلا آینه‌کاری کنیم. نظرت چیه؟
- ولی من می‌گم یه دیوارش رو کمد لباس کنیم کلا.
- خب اسکل! اینجا مگه چاردیواری نیست؟ یه دیوارش رو تو کمد بزن یه دیوارش رو من آینه می‌زنم.

هلنا بی‌توجه به دعوای اون دخترا، درحالی‌که سرخ و سفید میشه، با خجالت میگه:
- الان که اینجا رو تصرف کردیم و قراره وسیله‌هامون رو اینجا بذاریم، یه عالمه تخت اضافه داریم. مگه نه؟
- اوهوم!
- میشه من یکی از تخت هارو بردارم؟
- راستش منم یکی میخوام! روباه بدبختم چندوقته معلوم نیست شبا کجا می‌خوابه.
- منم هرشب هرشب دارم از روی تخت میوفتم. یکی هم به من بدین بذارین راحت اینور اونور بشم!

ملانی که به نوعی فرمانده‌ی جنبش ساحره‌ها بود، لبخندی می‌زنه.
- اصلا نگران نباشین سیسی های گل! هنوز دوتا خوابگاه دیگه مونده تصرف کنیم؛ یه عالمه تخت اضافی هم اونجا هست.
- ببخشید ولی پسرا قراره کجا بخوابن؟

آیلین، این سوال رو می‌پرسه و بعد ادامه می‌ده.
- آخه غیر خوابگاه دیگه جایی هم ندارن که برن...
- عزیزم اینا اصلا به ما ربطی نداره! می‌تونن انباری رو باهم شریک بشن. تو به دورهمی‌ها و شب‌نشینی های دخترونه‌ای که می‌تونیم با همدیگه تشکیل بدیم فکر کن!

ملانی بلند میشه.
- با اینجور نشستن کاری پیش نمیره. هنوز دوتا خوابگاه دیگه هم هست که ما هنوز فتح نکردیم! بیاین بریم و حق مون رو از جادوگرا پس بگیریم!

و از قضا، سه خون‌آشام هاگوارتز هم دقیقا توی مسیر اونا به خوابگاه پسرونه‌ی بعدی بودن!
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: شنبه 22 فروردین 1405 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
مدافع جادوگر مهاجم مرگ


- نچ نچ نچ!

مرگ، روی یه سکو در قسمت کنار سقف سرسرای اصلی نشسته بود و درحالی‌که داساش دو طرفش بودن و پاهاشو تکون تکون می‌داد، افسوس می‌خورد. افسوس چی؟ یا شاید هم افسوس کی! احتمالش هم هست که افسوس کجا! افسوس‌خوران شریف! من بهتون می‌گم. افسوس نبرد‌های سوبر جدید رو می‌خورد. نه جنگی، نه چاقوکشی‌ای، نه لاغروکشی‌ای، نه خون و خونریزی‌ای...

- نچ نچ نچ!

مرگ با خودش فکر می‌کرد که یه زمانی هدف نبردها فتح و گسترش قلمرو بود. یه زمانی صحنه‌های نبرد پر بود از کست اسپل‌های آورا کداورا و کروشیو و در بدترین حالت بمیر پدرسگیو و ایشالا جز جگر بزنیوو و داغت سر دلمو. اما الان یکی از مفتخرآمیز ترین فتوحات شده خوشحالی از برانگیختگی اخلاق زنانه در یک جن مونث که خب مرلین وکیلی همین‌که دو سه ساعته تو آینه مشغول قیافه‌ی خودشه و صدای ترق تروق مسلسلش مزاحم توصیفات نویسنده نیست، دست مریزاد دار...

تق تق تق!

- وینکی توصیفات و تعریفات رو به‌هم ریخت! وینکی جن توصیف به‌هم ریزنده‌ی خوب؟!

وینکی همینکه توصیفات رو به‌هم ریخت، از کادر فاصله گرفت تا بعدا سر موعد مقتضی و مقرر و مناسب بیاد تا دوباره مفید فایده بشه. مثل همیشه!

- نچ نچ نچ!

واقعا هم که نچ نچ نچ! هدف جنگ شده چهارتیکه پتو پلنگی و آینه شمعدون و سرویس ویژه قاشق چنگال! خب معلومه وقتی می‌گین عروس و دوماد باید ساده برن خونه بخت و از جهیزیه‌ها می‌زنین اینطوری می‌شه. من واقعا تاسف می‌خورم آقای جردوسی پور! یه زمانی هدف از جنگ... عه! می‌دونید؟! خب بذارید این یکی رو بگم! یه زمانی هدف از جنگ... جان؟! عجیبه! شما چطوری این میزان اشراف اطلاعاتی به اهداف جنگ‌ها دارید؟! عجیبه... خلاصه که به نظر مرگ این جنگ‌های سوبر و بدون مرگ و خونریزی و زخم، کاری کاملا...

- بشتنی من کو؟!

کوین درحالی‌که می‌دوید و فریاد می‌زد و بر اثر فریاد موهاش از سرش جدا شدن و مجبور شد با دستش بیارتشون سر جاشون، به سمت قسمتی از سرسرا می‌دوید و با حضور کوین، مرگ فهمید که قسمت جامونده از توضیح قبل "بچگانه" بود. پس مرگ باید می‌رفت. اما ناگهان با صدای جیغی بلند، نگاهش روی گادفری، آستریکس و لیسا که با دهن هایی قرمز و دستان بالا به نشانه بی‌گناهی ایستاده بودن، قفل شد.
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/1/22 17:50:27
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1405 13:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بنده مدافع نمیباشم. جستجوگر می باشم.


- پیشت ... پیــــشت ... پیست ... پیـــــست ...

ساحره ها که پشت در خوابگاه پسرا جمع شده بودن و منتظر بودن ببینن آیلین چیکار میکنه با شنیدن این اصوات نامفهوم گیج شده بودن و همینجوری بی هدف دور خودشون میگشتن تا منشا صدا را پیدا کنند. در این بین فقط هلنا عاقل اندر سفیه ایستاده بود و بقیه رو نگاه میکرد تا اینکه بالاخره به حرف اومد:
_ بچه ها؟!

یهو همه حمله کردن سمت هلنا...
_ هان؟ هان؟ هان؟
_ ئه وا! چتونه! گلبرگام ریخت!
_ چی چی چی میخواستی بگی؟
_ میخواستم بگم احیانا یک لحظه به ذهنتون خطور نکرد که شاید منشا صدا آیلین بوده و داشته به ما سیگنال میداده که وضعیت سفیده و ما میتونیم یواشکی بریم تو خوابگاه پسرا؟!

لیلی: ئه ئه راس میگی!
تلما: آره آره راس میگی!
و همچنین بقیه: ئه ئه... آره آره...

و اینچنین شد که همه یواشکی و از در پشتی رفتن تو خوابگاه پسرا و آیلین را دیدن که پریده روی بلندترین تخت و داره میگه:
_ بچــــــــه ها! موفق شدیم! اولین خوابگاهو فتح کردیم!

لیلی که خیلی ذوق کرده بود اول از همه و شی لی لی کنان پرید کنار آیلین رو تخت و اونم شروع کرد به شادی و خوشحالی... همراه او بقیه هم پریدن و خلاصه... جیــــغ دســــت هـــورا ...

در این بین ناگهان تلما گفت:
_ بچه ها یه لحظه صبر کنید... این کیه؟ و چرا داره اینجوری میکنه؟ چرا داره در و دیوارو بغل میکنه و هی بو میکشه؟

آیلین:
_ مهم نیست! بیخیالش! اون بردلیه! مثل اینکه حسگرهای بویاییش قوی تر از بقیه بوده و هنوز مدهوش بوی خفن عطر جادویی منه!

و دوباره همه شروع کردن به رقص و شادی و شی لی لی لی لی ...
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: پنجشنبه 20 فروردین 1405 16:45
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مدافع ساحره


- اول باید چیکار کنیم؟
این صدای لیلی بود که مشتاقه هرچه زودتر کارو شروع کنن.

جینی که داشت با موهای به هم ریختش ور می رفت، گفت:
- قبل از این که بخوایم دربارش فکر کنیم، باید اینا رو از خوابگاه بیرون کنیم.
- ولی چجوری؟

همه به فکر فرو رفتن. ولی با دیدن چراغی که رو سر تلما بلند شده بود، سریع از حالت فکر کردن بیرون اومدن.

تلما که دید همه دارن بهش توجه می کنن، گفت:
- اول بهشون رشوه میدیم که برن بیرون، ولی بهش عمل نمی کنیم. بهشون میگیم فقط در صورتی بهش عمل می کنیم که برامون جاسوسی کنن.

ایلین که تا حالا ساکت بود به حرف میاد:
- من یه ایده بهتر دارم. نظرتون چیه که بهشون بگیم من براشون جاسوسی می کنم ولی باید از اینجا بیرون برن؟ اینجوری هم بیرونشون می کنیم و هم من گمراهشون می کنم. تازه از اونجایی که من اولشم شک داشتم که به گروه شما بیام، کسی شک نمی کنه.

همه تحت تاثیر فداکاری ایلین قرار گرفته بودن. تا این که هلنا به حرف اومد:
- قبوله. ولی برای این که مطمئن بشیم از پشت برامون چوب جادو نمی کشی، پسراتو نگه می داریم. خیالت راحت باشه، جاشون پیش ما امنه.‌ البته تا وقتی که واقعا طرف ما باشی.

ایلین گفت:
- قبوله!
و به سمت گروه جادوگرا رفت.

جادوگرا به سرعت دیدن ایلین دست به چوبدستی بردن، ایلین هم برای این که بگه قصد ازار رساندن رو نداره، دستاشو را بالا برد:
- دوستان، من از دست ساحره ها خسته شدم، می تونم به گروهتون بپیوندم؟ در قبال این لطف حاضرم براتون جاسوسی ساحره ها رو هم بکنم.

و سلاح مخفیشو رو کرد. نفس عمیقی کشید و از دهان بیرون داد و اجازه داد عطر دهان مخصوصی که زده بود، انها را محصور کند.

ذره های عطر سوار باد شده و خود را به حسگر های بویایی جادوگرا نزدیک کردن.

- برات ارزوی موفقیت می کنم.
- بزن بریم
- پیش به سوی فریب دادن
- از اینجا به بعدش با ما

و خود را به حسگر های بویایی رسوندن. اونا رو قلقلک دادن و با بوی خوبشون، هوش از سر جادوگرا بردن. جوری که حتی به ذهنشان هم نرسید که ممکنه این یه تله باشه.

یکی از جادوگرا به سختی به حرف اومد:
- البته. بیا بریم مخفیگاهمونو بهت نشون بدیم.

و به سادگی، ایلین موفق شد همه جادوگرا رو از خوابگاه بیرون کنه.
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.