جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  20 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  299 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  285 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  360 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1405 23:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اطلاعیه


سلام به جامعه‌ی جادوگری! اِوا دو دقیقه درگیرم نباشید ببینید چی می‌خوام بگم!

تاپیک بررسی پست‌های انجمن مرگخواران دوباره بازگشایی می‌شه و زیر نظر لرد ولدمورت و دلفی خواهد بود. پست‌ها به شکل یکی در میون نقد می‌شن، پس اگر نقدکننده‌ی خاصی مد نظرتون هست، لطفا اینو توی درخواستتون ذکر کنید. (مخصوصا شما خواستگارهای عزیزم. )

در پناه ارباب!
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: یکشنبه 30 فروردین 1405 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 307 ماجراهای مرموز مدرسه به قلم گروگان استامپ

درود، گروگان. پستت خیلی خوب و لذت بخش بود برام. راضیم ازت.

اما، از اونجایی که حقوق می‌گیریمو باید نقد مفصل تحویل ملت بدیم. به نقد تک جمله‌ای بالا که مختصر و مفید و کافی بود، اکتفا نمی‌کنیم و میریم که پستت رو زیر ذره بین ببریم.
یکی از نقات قوت پستت، شخصیت پردازی خیلی خوبت بود. توضیحات خوب و خلاقانه استفاده کرده بودی که ادم میتونست راحت تصور کنه نوشتت رو و با اینکه ضد و نقیض هایی هم داشت، اما بدرستی انجامشون داده بودی.

نقل قول:
لرد ولدمورت که از سیر وقایع و ازدواج رمانتیکش منقلب شده بود به گریستن ادامه داد.
- لردی هستیم احساساتی! هـــــــــــــــق!

شاید خوانندگان بگمانند که عدم استفاده نویسنده از شکلک‌های گریه مرسوم برای این دیالوگ اشتباهی آماتورانه بوده است، اما خیر! لرد تاریکی جادوگری عادی‌ نبود که بخواهد با صورت مرسوم گریه کند.
همین اول پستت رو خلاقانه شروع کردی. طنز خوبیم داشت. با اینکه هممون میدونیم گریه کردن و اشک ریختن بدور از لرد تاریکیه، اما تو با طنز خاصی این رو نشون دادی. جوری که همزمان ابهت لرد هم زیر سوال نره.
مخصوصا توضیحاتت توی ادامه پست هم خیلی خوب بودن و همچنان ابهت لرد رو حفظ میکردن.

نقل قول:
- هــــــــــق! همیشه لردی بوده‌ایم متعهد، زین پس لردی خواهیم بود متاهل!
دیالوگ نویسی هاتم جای خودشون خفن بودن. دقیقا عین شخصیت لرد، همونطور که از لرد انتظار داشتیم بیانشون کردی. صد آفرین.

نقل قول:
لرد گریست و گریست و اشک قطره قطره جمع گشت وانگهی شکل‌ و شمایل آدمیزاد به خود گرفت! اما نه هر آدمیزادی... اشکی بود لوتی و داش‌مشتی، لوتی‌ای بود غول‌آسا، از همان‌ها که با سالازار کبیر پیکان‌سواری می‌کردند، غول‌آسایی بود کلا‌ه‌پوش و لنگ‌ به دست. آن‌ها نیز لنگ و کلاهی بودند سبز رنگ از جنس مخاط بینی لرد.
توضیحاتت درباره شخصیت اشک خیلی خوب بود. درواقع، با خلاقیتت، باز گریه لرد و اشک ساده، یک شخصیت جالب و فان تونستی خلق کنی. و اینکه دنیای جادویی هری‌پاتر رو هم با دنیای کلاسیک ایرانی هم قاطی کردی، جزو سوژه‌هایی که شخصا بهش علاقه دارم.

نقل قول:
- قدرت عشقه دیگه. اصلا بیا بابا جان، یکی دیگه بپاش.
آلبوس نبینه اینو فقط.

نقل قول:
کمرش می‌داد کمی اینور و آن‌ور آب می‌پاشید. لنگش را چرخاند و دراثر آن، آب بینی لرد روی دامبلدور پاشید.
- قدرت عشقه دیگه. اصلا بیا بابا جان، یکی دیگه بپاش.

غول نیز اجابت نمود و لنگش را مقابل دامبلدور چرخش ریزی داد و کل ریش وی را سبزگون کرد.
همون سوژه خلاقانه‌ای که اول پستت روی اشک لرد انجامش دادی. اینجاهم روی اب بینی لرد انجام دادی و باز هم جالب و فان دراومد.

نقل قول:
غول آبی این را گفت، راهش را کشید و رفت. کجا رفت؟ شاید به سرزمین موج‌های آبی، یا شاید هم به سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور. کسی چه می‌داند... مهم این بود که اکنون محفلیان و مرگ‌خواران از آتش نجات یافته بودند.
خب، توی پستت یک سوژه خیلی فان و جالب رو شروع کردی و خودتم پایانش دادی. کار خوبی که کردی این بود که یک سوژه‌ای که از قبل شروع شده بود (آتش) رو هم با بستن سوژه خودت بستی.
طنز پستت هم خیلی خوب بود. اینجوری نبود که وسط پستت یهو جوک بگی و بخندیم. بعد منتظر جوک بعدیت بشینمو پستت رو بخونیم. نه. کل پستت با یک ریتم طنز قاطی بود که هر جملش ناخوداگاه خنده میاورد برا ادم.
با این پستت شخصا نشون دادی بهم که هم توی جدی نویسی و هم توی طنز نویسی مهارت خوبی داره. جفتشم به لطف ذهن خلاقته.

و اما... ایرادات و اشتباهات فاجعه بار پست...! نکنه جدی منتظری ایراد و اشتباهات برات بگم؟ حیفه به این پستت ایراد بگیرم. اونقدر هم خوب نوشته بودی که ایرادی نبود که بخوام بگیرم. اگه کس دیگه‌ای هم بگیره، من نمیگیرم.

خب همینا دیگه، حرفی سوالی چیزی بود حتما پخ بده. موفق باشی.
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 00:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود بر آستریکسِ نقادِ ماسک‌پوشِ لبخند‌جهنمیِ قهوه‌خوار خونخوار مهربانِ داسیلوا سانتوس آویِرو جونیور،

زحمت نقد این پستو می‌کشی؟
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 فروردین 1405 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 461 مرگخواران دریایی! به قلم پنه‌لوپه کلیرواتر.

اول یک نکته‌‌ای رو بهت بگم پنه‌لوپه. این شخص سلیقه منه و ممکنه کسی دیگه نظر متفاوتی داره. اما باور دارم که اکثر نقد کننده‌ها با من هم عقیده باشن. همیشه وقتی یک پستت رو نقد کردن و خوندی و اشکالات مشخص شد. حداقل سه تا پست بزن. و بعد درخواست نقد دوباره بده. تا توی اون سه تا پستت، اون ایرادا و نکاتی که بهت گفته شده بود رو رفع کنی و خودتم متوجه رفع شدنشون بشی. و بعد که ایرادا و نکات بعدی رونمایی شدن، توی نقد بعدی هم به اونا اشاره شده باشه. معمولا اگه زودتر درخواست نقد بدی، باعث میشه همون ایراداتی که قبلا گفته شده بودن، دوباره به چشم بیان و تکرار شن.
حالا این حرفم برای این نیست که بگم ایرادات پست قبلیت رو تکرار کردی. برای اینه که اگه اشتباه نکنم، از نقد دفعه قبلیت به بعد کلا دوتا پست زدی که کمتر از سه تاست. برای همین این نکته رو همین اول کاری بهت میگم که از دفه بعد رعایت کنی تا خودتم متوجه پیشرفتت و رفع اشکالاتت بشی.

حالا بریم سراغ نقد پستت. از اونجایی که خودتم به شخصیت پردازی اشاره کردی. من بعد از خوندن پستت، تنها شخصیتی که میتونم بهش ایراد بگیرم که درست شخصیت پیردازی نشده بود لرد ولدمورته! بلاتریکس، لیسا، تلما و... به خوبی خشصیتشون رو نشون دادی. اما برای لرد رو نه. هرچند که لرد الان حالت عادی نداره و بیمار شده و میخواد که از سفر لذت ببره. اما همچنان لرد ولدمورته، چیزی که من توی پستت ازش دیدم، چیزی مثل یک آدم خیلی رندوم معمولی بود. بنظرم میتونستی این تغییر رفتار رو با وفادار ماندن به شخصیت لرد. همونطور که دستور میده و از کلمات جمع استفاده میکنه و... منتها در جهت چیزای با جالب و خنده دار و فان استفاده میکردی.

نقل قول:
- جوون. اهم. او به‌قدری فریبنده است که برای لحظه‌ای یادمان رفت حسن کچل می‌باشیم. ما... تاحالا در عمرمان به این‌گونه عاشق نشده بودیم
مخصوصا این دیالوگت. اصلا به لرد نیومد با همچین لحنی حرف بزنه. حتی با وجود اینکه از یک بانویی خوشش اومده بود. چیزی که من توی ذهنم دارم، اینه که خودت از عمد اینجوری نوشتی که بخوای اغراق کنی و وضعیت لرد رو شدیدا خراب نشون بدی تا خنده دار بشه پستت. از اونجایی که درمورد شخصیت لرد داریم صحبت میکنیم، بنظرم فقط خودش میتونه نظر بده که در صورت این شرایط همچین رفتاری ازش سر میزنه یا نه.

همچنین. بنظرم بهتر بود قسمت عاشق شدن لرد به یک بانوی دیگه رو بیشتر باز میکردی و شاخه برگ میدادی بهش. بنظرم خیلی سوژه‌های طنز و باحالی میشد ازشون در اورد.

نقل قول:
- ایی، بلاتریکس. ما شوهر تو نمی‌باشیم. موهای بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه و واه و واه. بوی بد هم که میدی. نظرت چیه یه دوش ریز بگیری؟ اگر دماغ نداشته‌مان به بوییدن این بو ادامه دهد، قطعا باز هم مریض‌الاحوال خواهیم شد.
دیگه خیلی طنز و خوبی بود. فقط تنها نکتش این بود که بالا هم گفتم. مثلا شکلک جیغ به لرد نمیاد اصلا و حتی تصورشم سخته.

بنظرم بهتر بود اول پستت، تو چند جمله توضیح میدادی این تغییر اغراق آمیز لرد رو که برای خواننده‌ای مثل من باور پذیر تر میشد و میتونست با دلیل منطقی یا غیرمنطقی باهاش کنار اومد. بلاخره پستت طنزه حتما نیاز نیست دلیل منطقی داشته باشی.

نقل قول:
با این حال، هیچ به روی خودش نیاورد. به افق خیره شد. زن بلوند بود، چشمانش آبی بود و خصوصیات بلاتریکس را نداشت.
کاملا مشخصه علایق و شخصیت لرد عوض شده. اینجاهم بهتر بود بیشتر روی بانوی مورد نظر زوم میکردی و بیشتر توصیفش میکردی. به دو دلیل. یکی اینکه خواننده‌ها ذاتا مشتاقن بیشتر بشناسن این بانو رو که لرد شیفتش شده.
دو اینکه شخص بعدی که میخواد سوژه رو ادامه بده، بدونه چی باید بنویسه. شناخت کافی از سوژه‌ای که توی پستت استارت زدی داشته باشه.

نقل قول:
- خیلیم خوبم. اصلا ببینم، کی به توی کچل بی دماغ روی ایراد گرفتن منو داده ها؟
هرچند دیالوگ مشخصه که توسط بلاتریکس گفته شده. اما بهتر بود یک اینتر فاصله میدادی و بعد مینوشتی. چون توضیح قبلیش درمورد گوینده دیالوگ نبود.
همونطور که برای کاساندرا هم مثالشو اوردم. برای توهم با مثال توضیحش رو میارم که کامل متوجهش بشی.
در واقع قانون اینتر اینه که اگه "فاعل آخرین جمله" همون کسیه که دیالوگ رو به زبون آورده، یک بار اینتر می‌زنیم. ولی اگه گوینده دیالوگ هرکسی به جز اون فاعل آخرین جمله‌س، دو بار اینتر.

پس مثلا:
آستریکس و لرد ولدمورت درحال گفت‌وگو بودند که ناگهانی شخصی از پشت سر توجهشون رو جلب کرد...
- سلام ارباب، سلام آستریکس. ارباب داشتم دنبالتون میگشتم...لرد و آستریکس، هر دو به سمت لیسا برگشتند و به غیر از لرد، آستریکس به او لبخند زد.

همچنان یک اینتر می‌خواد. چون فاعل آخرین جمله به شخص پشت سر تغییر کرده و همون شخص پشت سر هم دیالوگ رو به زبون میاره. وقتی دو تا می‌زنیم دیالوگ برای هرکسی به جز فاعل آخر باشه.

لرد ولدمورت و آستریکس درحال گفت‌وگو بودند.

- سلام ارباب، سلام آستریکس. ارباب داشتم دنبالتون میگشتم...

که ناگهانی شخصی از پشت سر توجهشون رو جلب کرد... استریکس و لرد ولدمورت، هر دو به سمت لیسا برگشتند که ناگهان پشت سرشون ظاهر شده بود و استریکس به او لبخند زد. کامل متوجه شدی؟

نقل قول:
- وایسیییییین! همین که لرد عاشق شده خودش خیلیه.
برای نشون دادن حالت جیغ یا فریاد یا شنیده شدن صدای زیاد. بهتره که اون کلمه رو فقط بولدش کنی. بجای تکرار حروف خیلی بهتر و شیک تر و تمیز تره. یعنی به این شکل:
- وایسین! همین که لرد عاشق شده خودش خیلیه.

بهتر نشد؟
علامت تعجب هم که گذاشتی، کار خوبی کردی. حتی اگه بولد هم نکنی، همون علامت تعجب هم کارشو میکنه.

نقل قول:
بلاتریکس جیغی کشید.
دلفی هم پشت بند او.
حتی نجینی هم به آن‌ها ملحق شد.
این سه جمله کوتاه که هرکدوم رو با یک اینتر جدا کردی رو بهتر بود توی یک جمله باهم میاوردی. خوندنش بهتر و روون‌تر میشد. میتونستی با علائم نگارشی اون فاصله میانشون رو نشون بدی. مثلا با "؛". نظرته؟

نقل قول:
- پس شوهری من چی؟
- پس ددی من چی؟
- فس فس فس؟
این تیکه خیلی جالب و فان بود. طنز خیلی خوب داشت. شخصیت پردازی هم مشکلی نداشت و توی حالت طنز عالی بود.

نقل قول:
مرگ، چشم‌غره‌ای به تلما رفت.
مرگ؟ طبیعتا شناسه مرگه دیگه؟ ولی چرا مرگ؟ اگه درست متوجه شده باشم. الان توی اون کشتی مرگخوارا + لرد ولدمورت حضور دارن دیگه درسته؟ و خب من رفتم چک کردم دیدم که مرگ مرگخوار نیست هنوز. حالا چیزی نیست که ایراد گرفته بشه بهش. اما خب، یهو تعجب کردم!

نقل قول:
تلما چشمانش را در حدقه چرخاند.
- من چمیدونم! از نفر بعدی بپرس.
آخر پستت رو هم خوب و جالب تموم کردی. قشنگ پاسش دادی به نفر بعدی که نحوه پاسکاری جالب بود. آفرین.

یک نکته کوچیکی هم که هست و کاملا اختیاریه. اینه که از نیم فاصله استفاده کنی. یعنی موقه نوشتن "می،ها،تر،های و... بجای یک فاصله کامل، نیم فاصله بذاری. مثلا چند تا مثال از همین تیکه آخر پستت میارم برات:
هستندها، ترسناک‌تره. اینطوری مثلا. شیک تر دیده میشن.
میدونم که الان با خودت میگی، هه! اینو باش. فکر کرده بلد نیستم. فکر کرده بچه درس میده. من که بلد بودم اینو ولی.

البته که میدونم بلدی. چون ذاتا توی همین تیکه از نوشتنت متوجه این "می‌کنه" که نوشتی شدم. و فهمیدم که بلدی. صرفا در بعضی جاها استفاده میکنی، بعضی جاها هم نه. توصیه میکنم تو جاهای دیگه هم استفاده کن. چیز قشنگیه. شیک‌تر میکنه پستت رو.

خب، همینا دیگه. درکل پستت خوب بود. علائم نگارشی رو خوب رعایت کرده بودی. ساختار پستت هم خوب بود. طنزتم که نقطه قوتش بود اصلا آفرین بهت. تنها نکته‌‌ای که داشت و خودتم بهش اشاره کرده بودی، همین شخصیت پردازی بود که من حس کردم خودت از عمد به این شکل نوشته بودیش. که خب اگه اینطورم باشه توصیم بهت اینه دفه بعد توضیح و مقدمه‌ای برای خواننده‌ها قرار بدی تا متوجهش باشن و از لحاظ ذهنی براش اماده بشن و مثل من براشون زیادی غیر منطقی بنظر نیاد و شوکه نش.

بازم سوالی حرفی چیزی داشتی حتما بهم پخ بده. موفق باشی.
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: چهارشنبه 26 فروردین 1405 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 459 مرگخواران دریایی، به قلم کاساندرا وابلاتسکی.

سلام کاساندرا. پستتو خوندم که. دیگه چی میخواستی ازش؟ باحال بود. کلیم خندیدم سرش. جدی بیا درگوشم بگو ببینم چی بیشتر از این میخواستی از پستت؟

پستت 600 خورده‌ای کلمه داشت. از نظر من پستای زیر 1000 کلمه برای سوژه ادامه دار مناسبن. اما از اتاق فرمان هربار به من اشاره میکنن که اندازه مناسب پست سوژه‌های ادامه دار 500 کافیه. خلاصه، سعی کن اندازه پستات رو توی تاپیکای ادامه دار زیر 700 نگه داری که ملت راحت بتونن بخونن و با دیدن یه طومار طول و دراز یهو نگرخن و نرن سراغ بعدی.

اما همونطور که گفتم، اندازه پستت خوب بود برای من. سوژه‌های طنز خوبی رو توش اورده بودی که واقعا حیف بود با کوتاه بودن پستت اوناهم حذف شن.
ادامه نکات مثبت و منفی رو هم اخر نقد مینویسم. اما الان میخوام چیزی رو کامل توضیح بدم. موضوع دیالوگ نویسی و اینتر زدنه. یعنی بعد توضیحات کِی باید یدونه اینتر و کی باید دوتا اینتر بزنیم. و اینکه بعد اینکه دیالوگ تموم شد و خواستیم به ادامه توضیحات بپردازیم، دوباره یک اینتر دیگه میزنیم و بعد ادامه میدیم.
در واقع قانون اینتر اینه که اگه "فاعل آخرین جمله" همون کسیه که دیالوگ رو به زبون آورده، یک بار اینتر می‌زنیم. ولی اگه گوینده دیالوگ هرکسی به جز اون فاعل آخرین جمله‌س، دو بار اینتر.

پس مثلا:
آستریکس و لرد ولدمورت درحال گفت‌وگو بودند که ناگهانی شخصی از پشت سر توجهشون رو جلب کرد...
- سلام ارباب، سلام آستریکس. ارباب داشتم دنبالتون میگشتم...لرد و آستریکس، هر دو به سمت لیسا برگشتند و به غیر از لرد، آستریکس به او لبخند زد.

همچنان یک اینتر می‌خواد. چون فاعل آخرین جمله به شخص پشت سر تغییر کرده و همون شخص پشت سر هم دیالوگ رو به زبون میاره. وقتی دو تا می‌زنیم دیالوگ برای هرکسی به جز فاعل آخر باشه.

لرد ولدمورت و آستریکس درحال گفت‌وگو بودند.

- سلام ارباب، سلام آستریکس. ارباب داشتم دنبالتون میگشتم...

که ناگهانی شخصی از پشت سر توجهشون رو جلب کرد... استریکس و لرد ولدمورت، هر دو به سمت لیسا برگشتند که ناگهان پشت سرشون ظاهر شده بود و استریکس به او لبخند زد. کامل متوجه شدی؟


حالا با این حساب. همین اول پستت باید اینطوری میشد:
مرگخوارها با عجله دور لرد حلقه زدند. هرکدوم یه چیزی یادشون می‌اومد که شاید برای دریازدگی مفید باشد.

- لرد! لیمو می‌خواین؟ از یه مسافر دزدیمش.
- جناب! چوب‌دستی‌تونو بجوین شاید خوب بشه!


نقل قول:
- ارباب بزارین یه ورد از مامانم یاد گرفتم، می‌گن معده رو آروم می‌کنه، فقط ممکنه چندتا ریه‌ی اضافی سبز کنین…
لرد با شنیدن آخری، چنان نگاهی به اون مرگخوار بیچاره انداخت که بقیه سریعاً دهانش را گرفتند.
اولا، بعد از تموم شدن دیالوگ، یک اینتر میزنیم بعد به ادامه توضیحات میپردازیم. همونطور که بالا گفتم.
دوما، دیالوگ آخری جالب بود خیلی. بنظرم اگه توی ادامه توضیحات، یا قبل دیالوگ به گویندش هم اشاره میکردی بهتر و جالب ترم میشد. چون این دیالوگ هم طولانی تر و هم خاص تر از دیالوگ های قبلی بود. چون حتی خود لرد هم بهش واکنش نشون میده. مثلا این دیالوگ میتونست توسط هکتور گفته میشد... البته شاید تو هکتور رو نشناسی. یک عضو قدیمی مرگخوار بود که یک پروفسور روانی و ویبره زن بود که معجون های عجیب و غریب درست میکرد.

نقل قول:
دلفی – که با شلوارک صورتی فسفری و بلوزی که روش نوشته بود «Daddy’s Dark Princess» روی عرشه لیز می‌خورد – با هیجان به سمت جمع دوید.
این تیکه خیلی خوب دلفی، دختر لرد رو توصیف کردی. هم دخترونه و مدرن و هم اون حالت دارک و مرگخواریش رو جفتشو باهم نشون دادی. آفرین.

نقل قول:
مرگخوارها نگاهش کردند، طوری که انگار قرار بود الان بگوید راه‌حل اینه که بریم قرص ضدتهوع از ننه‌بابای موج‌سوارا قرض بگیریم. دلفی دست‌هاش رو به کمر زد و گفت:
قسمت اول پستت تا اینجا که نقل قول کردم، پشت سرهم و بدون اینتر نوشته بودی که من ایراد گرفتم. بعد از الان یهو شروع کردی به اینتر زدن! چرا؟ چطور شد؟

نقل قول:
دلفی دست‌هاش رو به کمر زد و گفت:

- تو بروشوری که لیسا آورده بود، اون زیر میرا، نوشته بود «هر مشکلی داشتید برید اتاق خدمات ویژه.» ددی‌جان فقط باید بره اونجا تا درستش کنن!
و اینجاهم، گوینده دیالوگ خود دلفیه، پس فقط با یک اینتر دیالوگ رو مینویسیم نه دوتا.

نقل قول:
یکی از مرگخوارا با تردید پرسید:
- مطمئنی؟ ما داریم درباره‌ی دریازدگی لرد سیاه حرف می‌زنیم، نه کمبود حوله‌ی هتلی!
و جالبه که اینجا رعایت کردی. کلا همه اینا باعث میشن خواننده بیخیال خوندن پستت بشه و بجاش کاراگاه بازیش گل کنه یعنی چی؟ چطور ممکنه؟ چرا پست هر قسمتش متفاوت با قسمت بعدیه؟ دیالوگ نویسی و ساختار چرا اینقد متفاوته؟ خلاصه شروع میکنه به شک و تردید های فراوان که ما نمیخوایم همچین چیزی پیش بیاد. درسته؟ ما میخوایم خواننده بجای پرت شدن حواسش، از خوندن پست لذت ببره و سرگرم بشه.

نقل قول:
نه کمبود حوله‌ی هتلی!
چرا حس میکنم این تیکه رو من از خلاقیتت جا موندم و نکته با جالبی که اینجا داشت رو نفهمیدم؟

نقل قول:
- ما… نمی‌فهمیم… جوتیوب چیست… فقط… معده‌مان را پس بدهید…
خب، درمورد این قسمت. ما حقیقتا نمیدونیم چطور این سه نقطه رو چسبیده میذاری. اما اگه درست یادمون باشه. یه بنده مرلینی بود که گفت اشتباهه. درستش اینه سه نقطه از هم فاصله داشته باشن. یعنی اینجوری: "..." خلاصه اینم رعایت کن آفرین. بغیر این سه نقطه، حال بعد لرد رو هم خوب نشون دادی. آفرین.

نقل قول:
مرگخوارا ناچاراً سر تکان دادند.
راهی جز اعتماد به دختر بسیار، بسیار پرشورِ لرد نداشتند.
بعد از چند دقیقه، به درِ چوبی بزرگی رسیدند که روی آن با خط طلایی نوشته بود:

«اتاق خدمات ویژه‌ی مهمانان – با لبخند مشکلاتتان را دریایی می‌کنیم!»
نمیدونم چرا پلکانی خواستی بنویسی این قسمت رو. بنظرم اینتر نمیزدی بهتر بود. اما از اونجایی که ممکنه مقداری هم به سلیقه خودت بستگی داشته باشه، صرفا به این اشاره میکنم که « اتاق خدمات..... دریایی میکنیم!» بهتر بود مقابل همون دو نقطه نوشته بشه. نه دوتا اینتر زده و سپس.

نقل قول:
اِلف خانگی اما با یونیفرم گل‌گلی و یک لبخند وحشتناک ظاهر شد.
منظورت جن خونگی نبود؟ چرا الف حالا؟

نقل قول:
مرگخوارها به لرد نگاه کردند. لرد هم به بطری‌ها نگاه کرد. سپس با صدایی که از اعماق رنج می‌آمد، گفت:

- هر سه‌تایش را بدهید… اکنون.

اِلف با ترس گفت:
- اممم… ارباب، قاعدتاً فقط یکی—
- همه.‌ همین. الآن.

ده دقیقه بعد…

سر فرصت حتما برام توضیح بده. روال نوشتنت رو. چون گاهی اینتر میذاری. گاهی نمیذاری. درکل نوشتت عجیب غریبه! مخصوصا اون خط تیره که بعد از قاعدتا فقط یکی گذاشتی. داستانش چیه اون؟!

خب دیگه. چیز دیگه‌‌ای نیست که نیاز به گفتن باشه. همونطور که گفتم خلاقیت و طنزت خوب بود. اما طرز نوشتنت همونطور که چندین بار بهشون اشاره کردم. برا من قابل قبول نبود. نه از این نظر که خیلی ایراد باشه و همچین ایراد بدی رو قبول نکنم. شکل و شمایل و طرز نوشتنت قابل قبول نبود برام. همونطور که سر یک سری چیزا اشاره کردم. شخصا نیاز به توضیح داشتم که چرا؟

خب، همینا دیگه. سوالی حرفی بود حتما بهم پخ بده. موفق باشی.
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 فروردین 1405 14:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سلاااااااام به آستریکس. ممنون بابت نقد قبلی.
خواهشمندم این پست رو هم نقد کن. سعی کردم شخصیت‌پردازی رو حرفه‌ای تر کنم. ممنون. ( وی آب دهانش را قورت می‌دهد تا حرف دیگه‌ای راجع به پستش از دهانش بیرون نپرد. )
پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 فروردین 1405 09:47
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام جناب آستریکس
این پستم رو آوردم تا با اون ذره‌بین نقدت لطف کنی یه چرخی توش بزنی.
قول می‌دم نه ازش تعریف می‌کنم نه بد می‌گم؛ فقط همین‌قدر بگم که خودش خیلی مطمئن نیست دقیقاً می‌خواد چی‌کار کنه.
منتظر نظرتون هستم.
پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 22 فروردین 1405 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 260، به قلم پنه‌لوپه کلیرواتر

درود پنه‌لوپه.
همونطور که خودتم گفتی. دیگه به پستت این نگیا! پستا حرمت دارن. احساس دارن. ارزش و احترام دارن. پست‌ها موجوداتی بی‌جان اما نجیب هستند. وقتی سرش وقت گذاشته میشه و با کلی خلاقیت و زحمت انگشتان دست نوشته میشن. زشته که بهشون بگی این. و حتی زشت تر از اون، اینه که به پست به این خوبی بگی مزخرف! حیف که اینجا صاحاب داره وگرنه با دوست خوبم، آقای شلاق آشنات میکردم.

خب، همونطور که گفتم. حیفه اوقعا به این پست بگی مزخرف. چیش مزخرف بود. من که لذت بردم ازش. هرچند نکات مثبت و منفی خودشو داشت که بهشون اشاره میکنم. اما سرجمع، خیلی پست خوبی بود. پس، نگو دیگه از این حرفا. آفرین.

همین اول کار یک توضیحی راجب پستت بدم، پستت رو خوب نوشته بودی. علائم نگارشی، ساختار و... خوب و بدون ایراد بودن. که باعث میشه خواننده راحت بدون مشکل و بهم خوردن تمرکزش پستت رو تا انتها بخونه و بره.
پیشبرد سوژه هم از نظرم خوب بود. نه یهویی چند پله رو پریدی جلو و نه کامل درجا زدی. یک سوژه کوچیک که درمورد تلما و کوین بود رو شروع کردی و بستیش. آخر هم داستان رو پاس دادی به نفر بعدیت که ادامه بده.

اما یکی از نکات ضعف پستت که میتونم بهش اشاره کنم، شخصیت پردازی ضعیفش بود. شخصیت‌های توی پستت، درکل شامل سه نفر بودند، کوین، بلاتریکس و تلما.

شخصیت بلاتریکس رو خیلی خوب پیاده کرده بودی. درست همونطور که از بلاتریکس تصور داشتم پیش رفت. آفرین.

شخصیت تلما رو اما میتونستی بهتر کار کنی. تلما یک دختر به شدت مشکوکه. خیلی بشدت. اما توی پستت با اینکه شخصیت اصلیش تلما بود، به مشکوک بودنش یا کاراگاه بازیش اشاره نکردی. می‌تونستی اشاره کنی و داستانت هم بهتر بشه. می‌تونستی ایده‌های مختلفی رو با شخصیت تلما پیاده کنی. چیزی که من از تلما دیدم، یک شخصیت رندوم معمولی بود که فقط می‌خواست به کوین ابنبات بده.

شخصیت کوین، یک کودک دو ساله بود که یک سال بهش اضافه کردی، و نوع حرف زدنشم. با اینکه کاملا مثل یک بچه کوچیک سعی کردی نشونش بدی. چه رفتار و چه حرف زدنش رو. اما برای شخص من مثل کوین نبود. مثل یک بچه دیگه بود ولی کوین، نه. البته این چیزی نیست که بخاطرش بهت ایراد بگیرم، بلاخره من با کوین همگروهی هستمو احتمالا بیشتر از تو با نوشته‌هاش آشنام. اما، پیشنهادم بهت اینه که وقتی میخوای از شخصیت یکی توی پستت زیاد استفاده کنی، اگه نمیشناسیش یا شخصیت معروفی نیستش. حتما یک بار به معرفی شخصیتش سر بزن و با خصوصیاتش آشنا شو. خیلی کمک میکنه توی شخصیت پردازی پستت.
برای مثال، نوع حرف زدن بچه‌ توی پستت، با اینکه بچگونه بود، ولی کوین‌گونه نبود. اگه به معرفی شخصیت کوین سر بزنی، می‌بینی که نوشت طرز حرف زدنش به این شکله:
نقل قول:
بخاطر اینکه کوچیکه نمی تونه بعضی حروف رو خوب تلفظ کنه مثل "س و خ و ز" و معمولا از "ش و ح و ژ" استفاده می کنه.
پس با این حساب، دیالوگ ها اینطوری تغییر پیدا میکنن به...:
تاب تاب عباشی، حدا منو ننداژی...
- شلام... شرشره‌باژی میکنم. شایدم تاب‌باژی میکنم.
نه مرشی. حالا هم دیگه مژاحم نشو. تاژه تاب حالی شده بود. الانم که منو علاف کردی، پر شد.
و...

چون خودش موقع نوشتن پست‌هاش رعایتشون میکنه و ملتی که پستاش رو میخونن به طرز حرف زدن مخصوص خودش عادت کردن، اینطوری خیلی بهتر با پست توهم ارتباط میگیرن.

حالا برگردیم به موارد دیگه از نوشته های پستت...
نقل قول:
موجودی که در پارکِ نزدیکی، سرسره‌بازی می‌کند، تاب می‌خورد و شعر می‌خواند و صدای آواز خواندنش از شدت بلندی؛ برگان تمام مرگ‌خوارانی که در نقش بوته ظاهر شدند را می‌ریزاند.
از نظر من اینجا خیلی خوب توصیف کرده بودی... ملت مرگخوار که به خشن بودنو کارای ممنوعه معروفن، حالا مجبور بودن چیزی که توش کمترین مهارت رو دارن مواجه بشن، و اون هم ارتباط گرفتن با یک بچه پیش فعال بود که مقابلشون مشغول بود.

نقل قول:
تلما با ترس و لرز کمی جلوتر رفت. نه، ترسش از آن بچه‌ی سه ساله نبود. ترسش از آن بود که اگر کارش را به بهترین شکل انجام ندهد، بلاتریکس با یک حرکت چوب‌دستی، کارش را بسازد. پس گلویش را صاف کرد، سعی کرد به ترسش غلبه کند و چند قدم جلوتر رفت.
خیلی خوب به ترس مرگخواران از بلاتریکس اشاره کردی. اینجا حتی اگه بجای تلما، هر مرگخوار دیگه‌ای هم بود همین حس رو میکرد مطمعنن.

نقل قول:
از قیافه‌اش که ناگهان در هم رفت و چروکیده و کمی تا قسمتی؛ چلوسیده هم شد، می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم :
بنظرم اینجا علامت دو علائم نگارشی رو عوض میکردی بهتر خونده میشد...
از قیافه‌اش که ناگهان در هم رفت و چروکیده و کمی تا قسمتی، چلوسیده هم شد؛ می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم :... نظر خودت؟
راستی، چلوسیده شدن رو با رسم شکل توضیح دهید.

نقل قول:
تلما سعی کرد آب‌نبات را در دهان کوین جای دهد.
- بگو اَ... هواپیما داره میادا؟!
هواپیما؟! چیزی که به سلیقه خودم بهش ایراد میگیرم، اینه که خلاقیت خودمون رو محدود کنیم و اجازه ندیم دنیای داستانمون رو جادویی کنیم. ما ازادیم که به هر شکل منطقی و غیر منطقی که دوست داشته باشیم داستانمون رو جادویی کنیم. چون توی دنیای جادویی هستیم. درواقع، از نظرم اگه اینکارو نکنیم عجیبه.
پس، چرا اینجا از هواپیما استفاده کرده باشی وقتی اون یک وسیله متعلق به دنیای ماگلیه... میتونی مثلا از جادو پرنده استفاده کنی، یا نیمبوس، یا گوی زرین یا... هرچیز دیگه که خلاقیتت بهت اجازه بده. همین نکات ریز خیلی به قشنگ و شیک‌تر شدن داستانت کمک میکنه. در نتیجشم، خواننده لذت میبره.

نکته دیگه هم که توی داستانت من ازش سردر نیاوردم، این بود که چرا کوین از آبنبات خوشش نیومد؟ مگه شیرین نبود؟ طعم خاصی داشت؟ یا چی؟ مثلا میتونستی بازم، خلاقیت به خرج بدی و بنویسی که طعم ماهی مرکب توش بود. یا قورباغه، یا هر طعمی که توی کتابا و فیلما هم استفاده شده بود حتی... داستانت رو طنز و جالب میکرد خیلی.
البته، اگه توی پستای قبلی بهش اشاره شده باشه کاملا بی تقصیر میشی. چون من فقط پست قبل از خودت رو خوندم، نه قبل‌تر هارو.

نقل قول:
- از آب‌نبات فروشی‌های معتبر سراسر کشور.
این جملت ولی خیلی خوب و خلاقانه بود. راضیم ازت.

نقل قول:
کوین، سَرش را با فیس و افاده‌ای کودکانه و البته شیرین، برگرداند
این توصیفاتت هم برای یک بچه خیلی خوب بود. همونطور که از یک بچه انتظار میره و راحت میشه تصورش کرد. صد آفرین.

نقل قول:
و لخ‌لخ کنان به سمت تاب رفت.
چیچی کنان؟

نقل قول:
این‌ور را نگاه کرد و سپس، آن‌ور را. وقتی دید همه‌جا امن است و خبری از بلاتریکس نیست، به سمت مرگخوارانِ بوته و درخت دوید.
چرا پس؟ چرا خبری از بلاتریکس نبود؟ بلاتریکس وسط ماموریت به اون مهمی که چند دیقه پیش ملت رو تهدید میکرد، یهو کجا غیب شده بود؟

کلا، قسمت آخر پستت رو حس کردم عجله‌‌ای نوشتی. انگار کاری برات پیش اومده باشهف سریع خواستی جمع کنی که بری بهش برسی.
همیشه توی هر پست، یک نقطه‌ای هست که از اون نقطه میشه بعنوان نقطه اوج پست ازش استفاده کرد. و اگه نویسنده نکنه، فرصت از دست رفته میگم بهش. یعنی به یک نقطه‌‌ای داستان میرسه که ناخوداگاه میشه ازش یک طنز خیلی خفن و خنده دار دراورد. یا یک احساس درگیر کننده خفن... و واقعا حیفه از دست بره این فرصت‌ها... و بنظرم فرصت از دست رفته داستان توهم همینجا باشه.
اینجا میتونستی کاملا غیر منطقی، توی یکی دو سطر برای بلاتریکس بنویسی که چی میشه که سرش گرم میشه، یا حواسش پرت میشه که تلما فرصت می‌بینه و در میره. خیلی طنز خوبی میشد ازش دراورد. مثلا، از اونجایی که توی پستت اشاره کردی که کلی بچه دیگه اومدن پارک و تاب صف طولانی تشکیل شده، می‌‌تونستی اشاره کنی که بلاتریکس که یه گوشه‌ ایستاده بود، مامان بقیه بچه‌ها هم میرن کنارش یا دورش وایمیستن و شروع به صحبت و غیبت و سبزی پاک کردن یا کلا هرکار زنونه که به فکرت برسه کنن و بلاتریکس بطور خنده داری گیر مامان بچه ها بیوفته و چیزی نبینه. تلما هم از فرصت استفاده میکنه و به سمت بقیه مرگخوارا میره.

نقل قول:
و یکی از بوته‌ها نیز از سرِ ناچاری، به پارک رفت.
- آب‌نبات می‌خوای؟
- چیشده یهو همه آب‌نبات فروش شدن؟
- حتما یه دلیلی پشتش هست دیگه. از دست این بوته‌ی بدبخت بیچاره یه آب‌نبات بگیر.
- حالا که تو میگی... باژه!

همینه که میگم سریع داستان رو پیش بردیا... کوین بعنوان بچه، دفعه اول شکاک تر از دفعه دوم بود که! معمولا باید برعکسش بشه. بیشتر شک کنه و مقاومت کنه توی گرفتن ابنبات. اینجا خیلی ساده و سریع انجامش دادی. باز هم، فرصت از دست رفته اینجاهم حس میشه. می‌تونستی یک شخصیت برای این مرگخوار انتخاب کنی که با بوسیله ویژگی خودش بره و کوین رو گول بزنه. مثلا وینکی که یک جن بانمکه، هم قد خود کوین هم هست. میتونه یکارایی بکنه. بستگی به خلاقیت خودت داره.

توی پستت زیاد از بوته حرف زدی. اگه درست متوجه شده باشم، منظورت از بوته صرفا مرگخواری بود که داخل بوته و پشت درختا قایم شده بودن دیگه درسته؟ اگه درست باشه. بنظرم توی پستت جای کجول هات کم بود. کجول که هم مرگخواره و هم خودش درخته. می‌تونستی توی این ایده داستانت ازش بخوبی استفاده کنی.

خب دیگه. چیز دیگه‌ای نمونده که بخوام بگم. نقاط قوت پستت رو همون اول گفتم. نقاط ضعف یا جاهایی که می‌‌تونستی بهتر عمل کنی هم اشاره کردم.
درکل، نویسنده خیلی خوبی هستی پنه‌لوپه. پستات هم روی هم رفته کیفیت بالایی دارن. اصلا خودت رو دست کم نگیر و لذت ببر از نوشتنت. اینطوری خواننده‌ها هم لذت میبرن ازش.
سوالی چیزی داشتی حتما پخ بده. همینا دیگه... موفق باشی.
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: شنبه 22 فروردین 1405 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سلامی جانانه به نقد کننده‌ی گرامی. بی‌زحمت اینو...
- هوی. این به درخت میگن. من یه پست با وقار و شکیل و زیبا و جمیل و جانا و -
اهم، این پست نه‌چندان گرامی رو نقد کنین خواهشاََ. احساس می‌کنم مزخرف شده.
پاسخ: بررسی پست‌های انجمن مرگخواران
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1405 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 618، به قلم تلما هلمز.

همینقد که پستت خوب بود که وسوسم کرد خودمم پشت سرت بیام برولم.

پستت رو وقتی میخوندم. اینجوری بودم که با اینکه کلی ملت مرگخوار باید برای نجات لرد و پیدا کردن پادزهر عجله داشته باشن. ولی با شکاک بازی های تلما همش جلوی این عجلشون رو میگرفتی. حتی خودمم این حالت و داشتم که... تلما بیخیال شو دیگه بذار اون لرد نجات بدن... زمانش داره تموم میشه... بیخیال شو لعنتی...

بصورت کلی، پستت کوتاه و درجا زن بود. ایرادای نگارشی و خاصی از دید من نداشتی. پستت رو کوتاه و جمع جور نوشتی که خاننده بخونه و راحت به ادامش بپردازه. چیز اضافه خاصی نخواستی توش باشه. طنز خوبی هم توی پستت جا داده بودی. طنز خوب + خلاقیت خوب = باقلوا.
پستت ایرادی نداره که بم کاش بهتر بود نداشت این رو. اما میتونم یکسری پیشنهادات و توصیه ها کنم بهت که اگه اضافه میکردی، بهتر هم میشد حتی خیلی پستت.

نقل قول:
- صبر کنین!
- شاید توی اهرام برامون تله گذاشتن!
اول و آخر پستت دقیقا عین همن. جفتشم تلما باعث توقف ملت میشه و جفتشم به مشکوک بودن اوضاع اشاره دارن. این مشخص میکنه از اول نوشتنت میدونستی چی میخوای بنویسی. نکته مثبتیه این.

نقل قول:
مرگخوارا که درحال ورود به اهرام بودن، با فریاد تلما سرجاشون می‌مونن.
نمیدونم قبلا بهت گفتم یا نه. اما چه ایرادی داره دوباره بگم؟ میدونی که میتونی با بولد کردن جمله یا کلمه مورد نظرت، حس فریاد و جیغ رو نشون بدی.

نقل قول:
مرگخوارا آهی می‌کشن.
میدونم می‌خواستی یک پست کوتاه برای ماموریتت بنویسی. اما پیشنهادم که باعث بهتر شدن نوشتت میشد، اینجا این بود که این جمله رو بیشتر کش میدادی. با یک سطر کامل می‌تونستی چیزای باحال تر به پستت اضافه کنی.

نقل قول:
تلما از نظر تو چی مشکوک نیست احیانا؟
کاملا حرف منطقی درمورد تلما میزنه. نکته مثبت دیگه‌ای که توی پستت داشتی. این بود که خاننده میتونه با شخصیت تلما ارتباط بگیره. اون رو کامل بشناسه. پست توی شاید داستان رو جلو نبرده. اما کمکت میکنه توی ایفا بقیه ملت با خوندن یک پست کوتاه و نچندان وقت گیر، با شخصیت تلما سریع آشنا بشن.

نقل قول:
مرگخوارا نگاه هایی بین همدیگه رد و بدل میکنن. دراکو درحالی که سرش رو می‌خارونه از تلما سوال میکنه...
- باید مشکوک باشه؟
- آره دیگه! چهارساعته دارم چی میگم؟
اینجا می‌تونستی یه دلیل غیرمنطقی و مسخره هم بیاری که داستانت رو هم طنزتر کنه. ملت خاننده هم با خوندنش طنز طور با تلما هم بیشتر آشنا میشدن. این قسمت رو بنظرم جزو قسمت‌های هر پستیه که میشد ازش خیلی بهتر و بیشتر استفاده کرد ولی فرصتش سوخت.

نکته دیگه که، تاجایی که خودم با خوندن پست قبلیات فهمیدم، مروپ اینجا شخصیت مهمیه. پیشنهادم بهت این بود که مروپ رو هم مابین این دیالوگا میاوردی. دیالوگ یک مامانی که نگران بچشه. و بچش رو با وجود تمامی لقب های سیاه و ترسناک، شفتالو صدا میکنه و حرفاش کلی خنده داره.

نقل قول:
اما فقط با نگاه تلما روبرو میشه و از اون جهت که آدم باهوشی بود، می‌تونه "خفه شو!"ی توی نگاهش رو بفهمه. اون که تحمل این نگاه رو نداره، به آرومی آب میشه و توی زمین فرو میره. کجول به خاطر گرمای هوا، پژمرده شده و روی سرش، تیغ های کاکتوس مانندی در اومده بود؛ برای همین تنها چیزی که می‌خواست این بود که هرچه سریع تر پادزهر رو به دست بیاره و از اون بیابون خارج بشه.
با اختلاف بهترین قسمت پستت اینجا بود. طنزش عالی بود. اشارت به کجول هات که یک درخته و الان هم وسط بیابون‌های مصر هستین خیلی خلاقانه بود. میتونستی حتی با اسم آخرش "هات" هم شوخی کنی که بنظرم تا همینجاشم طنز به اندازه بود.

نقل قول:
بقیه مرگخوارا که دونه های عرق از همه جاشون می‌چکه،
میتونستی اینجا به ماسک مرگخوارا هم اشاره کنی. اصولا مرگخوارا ماسک میزنن دیگه. هوا هم گرمه. نفس کشیدن براشون سخت میشه اصولا. مگه نه؟

نقل قول:
تلما که می‌بینه دیگه مکث جایز نیست، میگه:
- شاید توی اهرام برامون تله گذاشتن!
از تسترال شیطون بیا پایین دیگه تلما لعنتی...
همونطور که گفتم. خوب تونستی اون گیری بودنو لجبازی تلما رو نشون بدی. اگه مثلا من تلمارو اصلا نمیشناختم، الان دیگه میتونم توی پستم شخصیتش رو بیارمو حسابی روش مانور بدم.

خب دیگه چیز دیگه‌ای نیست که بهش اشاره کنم. همونطور که گفتم، پستت ایرادی نداشت از نظرم، وقتی که هدفت انجام ماموریت، درجا زدن توی پست بود. و این رو هم به بهترین شکل انجام داده بودی. استفاده کرده بودی به نفع خودت. شخصیتت رو به خوبی برای کسانی که نشناسنت خوب معرفی کردی.
خب، سوالی چیزی داشتی بهم پخ بده. همینا دیگه...
موفق باشی.
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!