دراکو داشت به سمت کجول میرفت که دید لیسا زودتر جلوی کجول ایستاده و بعد با اخم زیر لب ناسزایی به سرعت خون اشام ها گفت و برگشت سرجاش. لیسا با یک لبخند بزرگ رو به کجول نگاه کرد و با خودش فکر کرد خندیدن میتونه حس خیلی خوبی به همه بده. پس خندیدن زیاد باعث میشه ادم(البته کجول ادم نیست و درخت سان هست) حس خوشبختی رو داشته باشه پس شروع کرد به جک گفتن.
- میدونی ادمای چاق اگر خلاف کنن کجا میبرنشون؟
- نه
- میبرنشون کلفت دونی
و قاه قاه خودش خندید اما کجول همچنان با اخم نگاهش میکرد. لیسا اشکش رو از چشماش پاک کرد و وقتی دید کجول نمیخنده باز هم به جک گفتن ادامه داد.
- میدونی ماهیا تو چی غذا میخورن؟
- ...
- ادم تابه
- چرا عنکبوت هشت تا پا داره ولی هشت پا عنتا کبوت نداره؟
- میدونی ماشین بابای بروسلی چیه؟
-...
- تریلی
- میدونی به تشک و پشتی های خونه بهنام بانی چی میگن؟
-...
- پشتی بانی
لیسا پشت سر هم جک میگفت ولی نه تنها کجول بلکه کل مرگخوار ها نمیخندیدن.
کجول که صبرش سر اومده بود و از این حجم از بی مزگس عصبانی شده بود بجای سیب، روس شاخه هاش فلفل رشد کرد. لیسا از ترس اینکه الان کجول و مگخوارها همون فلفل ها رو بکنن تو دهنش سریع جیم شد و از اونجا رفت.
دراکو خواست دوباره بیاد که دید تلما رفت سرجاش. عصبی شد و دوباره رفت ته جمعیت ایستاد. تلما با خودش فکر کرد که هر کسی که خوشبخت ترین ادم(یا درخت) دنیا بوده عاشق شده. پس رفت و یک گل سرخ و قرمز برای کجول اورد.
کجول با دیدن گل سرخ برگ هاش سرخ شد و نگاهش رو دزدید و شروع کرد به شکوفه زدن،اونم شکوفهی سیب. با دیدن شکوفهی سیب همه مشتاق نکاه میکردن.
کجول همینجور خودش رو تکون میداد و به زبون درخت ها با گل حرف میزد و دلبری میکرد و کل هم نرم نرمک خودش رو تکون میداد و حرف میزد؛ اما بعد چند دقیقه حرکت های کجول تند تر و تند تر میشد و بعد فریادی زد و گلدون رو کوبوند زمین.
- زنیکه، میگه مهریه سی تا شکوفهی انار میخواد. من اینجوری هیجی ازم نمیمونه.
همه با این قضیه نا امید شدن از سیب دادن کجول اما تلما متوجه یک نصفه سیب که از یکی از شکوفه های کجول رشد کرده بود شد. کجول با دیدن نصفه سیب سریع اون رو جید و به تلما داد.
حالا نوبت نفر بعد بود که به کجول حس خوشبختی بده.
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] گـِـُلخانهی تاریک
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
پاسخ: گـِـُلخانهی تاریک
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

). اما مشکل اینجا بود که اونا کجول رو میشناختن و میدونستن برآورده کردن آرزوی کجول به این راحتیا نیست و شاید همین یه آرزو اندازهی هزار تا آرزوی درخت ناشناس طول بکشه. چه باید کرد؟ کدوم مسیر بهتر بود؟

)

"





.








اول شوهر مامان مهریهی مامان رو جیرینگی پرداخت کنه، بعدم همهی اموالش از جمله قصر ریدلها رو از وسط به صورت خیلی دقیق با چاقو نصف کنه و بده به مامان، بعدش با یک جشن طلاق هفت شب و هفت روزه کار رو تموم کنیم. 