جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  75 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  147 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  259 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  251 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  337 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  237 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: کانون مرکزی
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1405 18:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین


پاسخ: قلم‌پر تندنویس
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405 20:58
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود و احترام فراوان به لرد شکست‌ناپذیر خاقان لندن و حومه، گروگان‌دار زنجیره‌ای... از دماغ هیپوگریف افتاده‌ بی‌ریخت کدر رنگ!

۱- شغلتونو دوست دارید؟ بدترین چیز راجع بهش چیه؟ چقدر به دنیا اضافه می‌کنه؟

۲- تأثیرگذارترین فرد تاریخ سایت کی بوده؟

۳- فوتبالی هستید؟ بهترین تیم دنیا کدومه؟

۴- اگر مجبور بودید موضوع رول‌پلی سایتو از هری پاتر ببرید روی یک فرانچایز/کتاب یا هر چیز دیگه کدومو انتخاب می‌کردید؟

۵- اهل سفر هستید؟ کجا رو دوست دارید ببینید؟

۶- از کدوم کاراکتر هری پاتر و کدوم شخصیت ایفا بیشتر خوشتون میاد؟

۷- همکاری با من چطور بود؟ چه توصیه‌ای برام دارید؟

۸- به نظرتون باید چه کار کنیم تا هر دو جبهه سایت خوب بدرخشن؟ چرا در برخی ادوار قبلی یکی از جبهه‌ها پررنگ‌تر از اون یکی بوده و آیا رویکرد درستی بوده؟

۹- چرا باید ازدواج کرد؟ چرا نباید ازدواج کرد؟

۱۰- بدترین و بهترین ویژگی سایت چیه؟ برای رفع اون ویژگی بد باید چیکار کرد؟

۱۱- بهترین دستاورد بشر توی قرن اخیر چی هست؟ مهم‌ترین فرد کی بوده؟

۱۲- چه سبک کتابایی می‌خونید؟ آشغال‌ترین کتابی که تابحال خوندید چی بوده؟

از توجه شما به این پیام سپاسگزارم!
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: شوخی‌کده‌ فارس د ماره
ارسال شده در: دوشنبه 21 اردیبهشت 1405 20:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
من و گروگان یه آدامس بادکنکی مجنون‌کننده برای ارشد پرینس گل کیمونو پوش سفارش می‌دیم. یوهاهاهاهاها! شرارت! دارک ساید! خورندگی مرگ...

درود!
شوخی فروش صحبت می‌کنه.

شوخی مورد نظر، پرونده‌ش بسته شد!
شوخی فروش اوت!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط مرگ در 1405/2/23 14:54:06
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: باکینگهام پلیس (قلعه مرموز لندن)
ارسال شده در: دوشنبه 21 اردیبهشت 1405 15:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین


خلاصه تا پایان همین پست(با مطالعه‌ش نیازی به خوندن این رول ندارید):
کاخ باکینگهام و تخت آهنین‌ش خالی شدن و خانواده‌های جادوگری به دنبال تصاحبش هستن. مالفوی‌ها اولین نفر به کاخ می‌رسن و بعد ویزلی‌ها هم برای تصرف کاخ دست به عمل می‌شن.

اون‌ طرف لندن دوتا آبنبات متفکر و هوشمند با پریدن توی نای گروگان و زاخاریاس کنترل بدنشون رو به دست می‌گیرن و قصد دارن سردسته‌شون، پاپ کارامل اعظم، که خودش یه آبنبات هوشمنده رو به تخت آهنین برسونن.
توی خیابون پاپ کارامل، زاخاریاس و گروگان با ویزلی‌ها مواجه می‌شن و ازشون آدرس باکینگهام رو می‌پرسن...

~~~~~~~~~~~~


اما زمزمه‌ی موجود تاریک خوفناک بد ناقلا تنها چیزی نبود که زاخاریاس می‌شنید. باد سرد پاییزی هم تنها چیزی نبود که روی صورتش ناخن می‌کشید. املاکی دو شخصیتی گروگان‌نشویی، متقارن با موجود سیاه کنار زاخاریاس ایستاده بود و روی چهره‌ش زخم می‌انداخت.
- عـــوق! عـــــق!
- گروگان؟

گروگان قرار نبود جواب بده. طی وقایعی آبنباتی هوشمند از قماش هرپوی کثیف که کلکسیون شخصی‌ای از انواع کثافت‌ها و جانتا‌ویروس و کوفت و زهر باسیلیسک روی خودش حمل می‌کرد راه نایشو سد کرده بود و نمی‌ذاشت صحبت کنه.

فلش‌بک به چند ساعت قبل:

اما اصلا چی شد که گذر گروگان به کلیسا خورد؟ تو مدتی که آبنبات ساکن بدن گروگان بود یه سری بحران‌های شخصیتی رو تجربه کرد و برای خودش تو نای گروگان به معنای زندگی، من کی هستم؟ کاشکی به جای آب‌نبات بریتانیایی یه اژدهای شاد تو دشتای نروژ بودم و... فکر کرده بود.

بعد از اینکه که این مراحلو رد کرد دیگه لباسای هنری بازیگر‌طوری می‌پوشید و دستمال گردن می‌زد، تو پارک معده گروگان که روی صندلی‌های فلزی می‌نشست کتاب‌های فلسفی می‌خوند و خلاصه از این دست کارهای بورژوازی شمال لندنی می‌کرد.

یکی از همین روزا که داشت از پارک معده به نای برمی‌گشت تو راه مری چشمش به یه دیوار نویسی خورد که می‌گفت "درود بر پاپ کارامل" و بالاش هم یه عکس از آب‌نبات بیضی کاراملی بود که کلاه میترای پاپ روی سر گذاشته بود.

اون روز هم گذشت و شب بعد وقتی توی پیاده‌رو‌های زبون گروگان راه می‌رفت چشمش به زبون کوچیک که روی سقف حلق می‌درخشید و خیابونو نورانی می‌کرد خورد، می‌دونید آبنبات روی زبون کوچیک عکس کیو دید؟ پاپ کارامل. بعد از این واقعه شگفت آبنبات شروع به مطالعه آثار کارامل کرد.

مدتی گذشت و آبنبات حسابی مجذوب کارامل شده بود و ریش گذاشته بود و ابروهاش به هم جوش خورده بودن. تو بازار دماغ شایعاتی شنید از اینکه هواپیمای شکلاتی پاپ به زودی تو کلیسای مرکزی لندن فرود میاد پس تصمیم گرفت برای از دست ندادن این رویداد خودش اداره امور بدن گروگانو برعهده بگیره.

یه تیکه کوچیک از خودش که درواقع یه چیپ مغزی علمی-تخیلی کنترل ذهن بودو کند و به مرکز مغز گروگان پست کرد بعد که چیپ به مغز گروگان چسبید حالا این آبنبات بود که اونو کنترل می‌کرد، پس بلافاصله خودشو با غیب و ظاهر شدن به برجک کلیسا رسوند...

پایان فلش‌بک

با دیدن زاخاریاس ایده‌ای به ذهن آبنبات رسید، با دستور به مغز گروگان یه آبنبات نعنایی عادی از جیبش بیرون اورد و با یه دستور دیگه یکی از شمشیرای زاخاریاسو "اکیو" کرد. بعد چیپ مغزی-آبنباتی مختصات خونه گریمولد رو به عضلات گروگان داد و چشمای گروگان روی خونه که از دور تو افق معلوم بود قفل شد.

اها راستی نویسنده هم دلش خواست مثل وینکی بنویسه پس گروگان آبنبات عادی رو از بسته‌بندی بیرون اورد، روی هوا انداخت و با شمشیر مثل توپ تنیس شوت کرد...

آبنبات رفت و رفت و وقتی به زمین رسید کف خیابونای لندن رو متر کرد و از محله سیاه‌پوستا، اسنیپ اسیدو و اسنوپ تسترال گذر کرد و حسابی نعشه شد و همراه ریموس تو ماه کامل برای ساحره‌ها زوزه کشید و جشت ارشاد گرفتشون و با ویل تو آسمون بالای کوه‌های هیمالیا واترپولو زد و با دامبلدور به ملت بغل‌های مشکوک داد و با دابی و سیریوس امنیت رو برای خنده از لندن گرفت و به مردم گفت « ما هم مثل شما، صبح جمعه بیدار شدیم دیدیم شهر ناامنه» و بعد از یه روز امنیت رو برگردوند تا بالاخره به هرپو رسید.

آبنبات نعنانی که حالا آبدونبات صداش می‌زنیم، در اشاره به اینکه دومین آبنبات هوشمند داستانه، تا الان حسابی کارای کثیف کرده بود ولی هنوز فیزیکی و شیمیایی کثیف نبود پس یک هفته به شاگردی هرپو دراومد و تو کثیف‌ترین باتلاقا مراقبه و کارای بودایی و بوداری کرد تا حسابی چرک و استاد شد.

بعد از تمام این وقایع آبدونبات معادله خدای انیشجَین رو حل کرد و توانایی تلپورت تو زوپس رو به دست اورد پس طبق فرمان آبنبات اوریجینال به نای زاخاریاس تلپورت کرد و چیپ مغزی آبنباتی رو جاساز کرد.

هم زاخاریاس‌ هم گروگان تو مشت آبنباتا بودن و اراده‌ای از خودشون نداشتن پس از برجک کلیسا پایین اومدن و به تالار اصلی وارد شدن. خودشونو بین جمعیت زیادی از آبنباتای مختلف دیدن که شادی می‌کردن و پلاکاردهایی مثل "پاپ آمد، ملکه رفت" به دست گرفته بودن.

ناگهان یه هواپیمای کوچولوی شکلاتی تو ابعاد هواپیماهای اسباب‌بازی، پنجره لعاب‌کاری شده کلیسا رو شکست و فرود اومد. بعد درش باز و پله‌ زیرش دراز شد و به زمین رسید. پاپ کارامل اعظم با کلاه میترا و ردای بلند سفید همراه یه خلبان پایین می‌اومد.
- تخت آهنین باکینگهــــام تخت آبنباتی-مسیحی باید باشــــد!

ملت آبنباتی سر و دست که نه اما قند و گلوکز می‌شکستن و پاپ رو تشویق می‌کردن. پاپ به گروگان اشاره کرد پس اون خم شد و خودشو به به طرف آبنبات کاراملی روی زمین رسوند. پاپ فرمود:
- شانه این آدمیزاااااد نشیمنگاه من باید باشــد!

گروگان پاپ رو گرفت و روی شونه‌ش گذاشت، پاپ به سمت گروگان، زاخاریاس و در خروج اشاره کرد پس اونا راه افتادن و هم‌زمان که پاپ برای آبنباتا دست تکون می‌داد کلیسا رو ترک کردن.
- مقصد ما کاخ باکینگهــــام باید باشــــد!


وقتی قدم به خیابون‌های لندن گذاشتن تو پریوت درایو و مترو و زیر زخم هری پاتر دنبال کسی می‌گشتن که ازش آدرس بپرس تا اینکه چشمشون به یه ردیف مو هویجی افتاد که پشت سر هم قدم برمی‌داشتن. اونا ویزلی‌ها بودن که به طرف کاخ می‌رفتن. پاپ و همراها خودشونو به ویزلی‌ها رسوندن.
- فرزندانم، آدرس این کاخ باکینگهـــــــام کجا باید باشد؟
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: کانون دوئل
ارسال شده در: یکشنبه 20 اردیبهشت 1405 18:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

افرادی که لایک کردند

!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: زير نور ماه! (ریونکلاو)
ارسال شده در: جمعه 18 اردیبهشت 1405 16:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پست اول


- از این طرف!

خون‌آشام رنگ و رو رفته مقابل گروهی ده نفره از جادوآموزان کوتاه‌قامت که رداهای گشادشان روی زمین کشیده می‌شد می‌دوید. رنگ کراواتی که روی پیراهن و کت مشکی‌اش زده بود به مانند آستر ردای نوجوانانی که او را دنبال می‌کردند قرمز بود. چشمانش که بر فراز ماسکی که بر چهره داشت می‌درخشیدند نیز کهربایی بودند.

درون چشمانش انعکاسی سرخ از راه روبرو دیده می‌شد؛ راهرو‌یی کامل سنگی که به قفسه‌های شیشه‌ای از جام‌های طلایی مزین شده بود، زره‌های تمام قد و آهنی شوالیه‌‌ها کنار دیوارها گذاشته شده بودند و نقاشی‌های متحرک در جنب و جوش بودند. راهروی پهن به دو مسیر منتهی می‌شد که یک خاصه مشترک داشتند، آواهای درهم، جیغ و شیون.

آستریکس متوقف شد و دستانش را باز کرد، پیشروی یکی دو جادوآموزی که هم‌پای خودش می‌دویدند را با سد شدن پایان داد و به دنبال آن دیگر صداهای برخورد کفش‌‌ با سنگ‌ نیز تمام شدند. سپس سال اولی‌ها را عقب داد و چوب دستیش را از آستین بیرون کشید.
- عقب وایسید!

نوک چوبدستی و جانب چشمانش را به سوی مسیر سمت چپ گرفت، امتداد چوبدستی به نقاشی‌ٔ نصب شده روی دیوار می‌رسید، جادوگری فرتوت و ریش‌بلند که پیژامه راه راه پوشیده و بالشتش را در آغوش گرفته بود. سایه‌ای روی نقاشی پدیدار و آن را از نظر محو کرد. صدای نزدیک قدم‌ها همراه با آوای واژگونی و شکسته شدن اشیاء از راهرو به گوش می‌رسید.

لحظه‌ای بعد فریادی از ظلمتی که نقاشی در آن قرار داشت شنیده شد. مشعل دیواری که متصل به ایوان بالای راهرو بود چیزی را نمایان کرد. چماغی به بلندی همان سال اولی‌های پشت آستریکس. کم‌کم بوی خون روی سقف بینی آستریکس می‌نشست پس نفسی عمیق کشید. صداهای سنگین و متوالی قدم‌ها نزدیک‌تر شدند.

حالا غولی سرتاپا جلوی مشعل بود. قدش به سقف می‌رسید، چهره‌اش عریض و نامیزان بود و نیم‌تنه بالایی چاق و جلو‌افتاده اما پاهای لاغرتر و کم‌جثه داشت. از پشتش دو ژنده‌پوش که نیش‌هایشان را نشان می‌دادند و سه گرگینه نمایان شدند. همراهان غول او را کنار زدند و به سوی آستریکس هجوم آوردند که با گسیل شدن طلسم‌های قرمز و نارنجی از جانب او همراه شد. یکی از همین شلیک‌ها خون‌آشامی را روی زمین خشک کرد.

گروه به آستریکس نزدیک‌تر می‌شدند. پشت سر او و از سال اولی‌ها صدای نفس نفس و گریه‌های خفه می‌آمد اما صدای کشیده شدن چوبدستی روی ردا و زمزمه وردها هم شنیده می‌شد. گرگینه‌ای که جلوی صف بود به سوی شانه‌ی آستریکس جهید اما او تنه‌اش را کنار کشید و گرگینه درست روبه‌روی سال‌اولی‌ها افتاد پس پوزخندی زد و همانطور که روی زمین زانو زده بود آن‌ها را از نگاه گذراند و دستش را به طرفشان دراز کرد. سپس آستریکس چوبدستی را به سویش گرفت.
- دی‌پالسو!

گرگینه پرتاب شد و روی هوا پیچید تا از بغل به دیوار مقابلش تلاقی و صدای شکسته شدن دنده‌هایش طنین کند. چشم همه به او بود اما آستریکس از شیشه‌ی قفسه‌ای که سه جام کوییدیچ اخیر را در خود جای داد بود، بازتاب خون‌آشامی که پشت سر کمین کرده بود را دید. خون‌آشام تیره پوش سرش را چرخاند و نیش‌هایش را در گردن آستریکس فرو کرد.

چهره آستریکس در هم رفت و با سرش به پیشانی خون‌آشام می‌کوبید و بر اثر این ضربات ماسک از صورتش جدا شد. خون‌آشام دستانش را دور او حلقه کرده بود و جلوی جنبش‌ و تکان‌های بدن او را می‌گرفت، گرگینه‌ای که روی زمین از پا در آمده بود خودش را جلو کشید و با دندان عضله‌ی پشت پای آستریکس را جدا کرد.

خون‌آشام بعدی تند خیز برداشت و مقابل آستریکسی که از درد فریاد می‌کشید ایستاد، می‌رفت که نیشش را در گردن او جای دهد اما آستریکس زودتر جنبید و بخشی از گردن او را با نیش کند. گرگینه دوم عقب‌تر چوبدستی به طرف آستریکس نشانه رفته بود و غول پشت سرش آرام گام برمی‌داشت. جادوآموزان جسته و گریخته طلسم‌های ناکارآمدی می‌فرستادند و خیلی‌ها از ترس خشکشان زده بود. سر آستریکس به سویشان چرخید.
- نه... فرار کنید!

حرف‌های آستریکس در هیاهوی صحنه گم بود و با پاسخی از جادوآموزان مواجه نشد. غول جلوتر می‌آمد و چماغش را آرام و بی‌تفاوت تکان می‌داد اما بانگ برخورد چماغ با دیوارها توجه آستریکس را برگرداند و پلک‌هایش بازتر شدند. همانطور که زمین‌گیر شده بود، به سختی مچ دستش را تکان داد و چوبدستی را به راستای منتهی به پاهای غول گرفت سپس طنابی از نوک جوبدستی‌ خارج شد و به دور آن‌‌ها پیچید.

غول تعادلش را از دست داد، چماغش روی زمین افتاد و خودش گرگینه چوب‌دستی‌دار را زیر تنه‌اش له کرد. همزمان که خون از زیر بدن غول روی سنگ‌های کفی قلعه جاری بود و به جایی که چماغ افتاده بود می‌رسید آستریکس ورد بعدی را زیرلب و به سوی چماغ خواند.
- اکیو بِلاجن...

چماغ عظیم خاردار با شتاب به سمت آستریکس، دو خون‌آشام و گرگینه می‌آمد. حالا این مهاجمین بودند که قصد داشتند از آستریکس دور شوند اما او آنان را با دست‌های مجروح سفت چسبیده بود. چماغ معلق می‌چرخید و خارهای آهنی‌اش زیر نور مشعل‌ها برق می‌زدند تا اینکه به جمع رسید و با بانگ بلندی به آن‌ها برخورد کرد و در گوشت و استخوان‌هایشان فرود آمد.

آستریکس و یورشگر‌‌ها روی زمین پخش شده بودند و خون روی سنگ‌ها روان بود. خود آستریکس به سختی نفس می‌کشید و هس هس های نامفهوم از مهاجمین شنیده می‌شد. سرش را برگرداند و رو به سال اولی‌ها گفت:
- مجسمه ساحره... تک چشم... سمت راست، برید!
- ما ولت نمی‌کنیم.
- نه!

سکوت بلندی برقرار شد سپس پسری مو نارنجی راهش را کشید و از کنار غول بی‌هوش رد شد و به سوی راهروی سمت راست رفت، دیگر جادوآموزان نیز نگاهای مرطوب و اشک‌بارشان را از آستریکس زخمی گرفتند و در پی پسرک قدم گذاشتد...
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/18 16:48:56
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: کانون دوئل
ارسال شده در: جمعه 18 اردیبهشت 1405 00:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ملت جادوگری انقدر منو دوست دارن که همه‌ش لفظامو استفاده می‌کنن. اون روز بهم گفتن گروگان می‌دونستی چقدر توی بلغارستان و ایرلند دوستت دارن؟ گفتم معلومه که می‌دونم. همه منو دوست دارن برعکس کورنلیوس فاج خوابالو!
!THANK YOU FOR YOUR ATTENTION TO THIS MATTER


#سلام_جی
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: کانون دوئل
ارسال شده در: جمعه 18 اردیبهشت 1405 00:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
حتی بن مبلمان هم زد ولی دابی و گلرت نه.

#دوئل_هزارساله


نقل قول:
ری‌جوییت از گروگان استامپ:
از شنیدن خبر ابقای آتش‌بس خرسند نیستم! همو بزنید دیگه! یه زمانی ملت دوئل می‌زدن، الان دیگه نمی‌زنن. فقط تعارف می‌کنن! یکی تو دیاگون بهم گفت استامپ خسته شدیم از بس دابی و گلرت نزدن پس کی می‌زنن؟ گفتم اگر من وزیر بودم تا الان چهار راند دوئل کرده بودن.

!THANK YOU FOR YOUR ATTENTION TO THIS MATTER

#عظمت_را_به_دوئل_برگردانیم
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: پنجشنبه 17 اردیبهشت 1405 01:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود بی‌کران به خان و خاقانات درستکار هاگزمید و حومه،

من و مرگ می‌خواستیم به صورت اشتراکی با نفری ده گالیون تاپیک انجمن سه کله داغ، که خود مرگ قبلا راه‌اندازی کرده، رو خریداری کنیم و سودشو بین خودمون تقسیم کنیم. از توجه شما به این پیام سپاسگزارم!


ویرایش ناظر: سلام و درود به گروگان، استامپ و مرگ!
بعد از صحبت با بانوی خاکستری و مطمئن شدن درباره‌ی اینکه خرید مشترک تاپیک ایرادی نداره، مفتخرم که اعلام کنم ملک کلنگی انجمن سه کله داغ تا سه ماه آینده، در اختیار شما قرار داره!
امیدوارم این عمل بتونه عظمت رو به رماتیسم‌نویسی برگردونه!
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/17 13:09:50
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: کازینوی پیژامه مرلین
ارسال شده در: چهارشنبه 16 اردیبهشت 1405 21:49
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درودها بر اجنه‌ٔ مافیای صاحب کازینو،

من و گروگان و آستریکس برای رونق هر چه بیشتر مرداب روی موردی سری که تو پخ ذکر می‌کنم ۲۰ گالیون شرط بستیم.



سلام. با توجه به برد گروگان در این شرط‌بندی:
20 گالیون از آستریکس کسر و 20 گالیون به گروگان اضافه شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/17 13:15:52
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده